یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
عبادت بیسوز عبادت نیست
یا رب أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسی و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد وإیاک نستعین. الحمد لله علی کل نعمة وأسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
بحث پیرامون موضوعیت سوختن در عبادیات بود. اگر عبادت با خود سوز و گداز نداشته باشد عبادت نیست. هرچه معرفت انسان به نظام هستی و حقایق عالم بیشتر شود سوز و گدازش نیز بیشتر میشود. آنان که برای اباعبدالله بیشتر میسوزند، این سوختن نباید صرفاً عاطفی و خیالی باشد. بعضی اباعبدالله را به صرف خیال و وهم تصور میکنند و میسوزند. سنگ هم جوشیده و سوخته و گریان شده؛ وحوش و ماهیان و زمین و آسمان گریستهاند. اما آن کجا که انسان از راه دریافت عقلی بسوزد؛ گریهٔ عقلی کند. این کار هر کس نیست. یعنی اباعبدالله را بهتر از دیگران بشناسد. هرچه معرفت بیشتر، سوختن بیشتر. و این دو در هم اثر میگذارند. وقتی برای ارباب میسوزی و اشک میریزی، از طهارت نفس آمادهٔ اخذ حقایق و درک فیوضات و معارف عرشی میشوی. تجربه نشان داده بهترین وقت مطالعه و تفکر در نظام آفاقی و انفسی و نظام کتبی قرآن، پس از گریه برای سیدالشهدا و سوختن است؛ و هرچه سوختن بیشتر، فهم حقایق عمیقتر.
موت اختیاری و کندن از تعلقات
آخرین سخن جلسهٔ پیش کندن از تعلقات بود. سوختن و گریه برای اباعبدالله هرچه عمیقتر و رقیقتر، کندن از تعلقات قطعیتر؛ و تعلقات ما را بیچاره کرده است. علامه حسنزاده میفرمایند راه برونرفت از ظاهر به باطن عالم به یک معنا موت است. حقیقت موت حرکت نفس از ظاهر عالم به باطن عالم است. وقتی نفس ناطقه اعلام انصراف از بدن و جسم خاکی داد، از ظاهر خارج و وارد باطن میشود؛ از اسم الظاهر به اسم الباطن سفر میکند. این حقیقت موت است. اگر کسی پیش از موت اجباری به این حقیقت برسد به موت اختیاری رسیده. رسیدن به حقیقت موت ـ برونرفت از ظاهر به باطن خود و عالم ـ با کندن از تعلقات رخ میدهد.
سوختن برای اباعبدالله انسان را از تعلقات میکند. استاد میفرمایند راه برونرفت از ظاهر به باطن کندن از تعلقات است؛ موت اختیاری همین است. پس آنان که دنبال عرفان و سیر و سلوکاند تا به درجاتی و کراماتی برسند، باز در پس سوختن و اشک برای اباعبدالله این اتفاق میافتد؛ منتها باید پیاش را گرفت.
محرم، خیمه و چلهٔ زیرکانه
چرا از اول محرم به دستگاه امام حسین وارد میشویم، مؤدب میشویم، آداب را رعایت میکنیم، میکوشیم تخلق به اخلاق الله و تلبس به اسماء داشته باشیم و آدم بهتری میشویم، اما در همین دهه تمام میشود؛ عاشورا که گذشت همان آش و همان کاسه؟ چون این آمادگی را قدر نمیدانیم؛ حتی از اتفاق عظیمی که در خیمهها، در عالم بیرون و در عالم درون میافتد بیخبریم و رهایش میکنیم.
زیرکها ـ المؤمن کیّس ـ کسانیاند که از اول محرم یا از روز عاشورا چله میگیرند. حتی میگویند خدایا عمری جنایت کردیم و ثمرهاش را دیدیم؛ خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردیم؟ چهل روز به عشق امام حسین چشم و لب و گوش را میبندیم؛ صادرات و واردات را مراقبه میکنیم؛ ببینیم چه میشود. اگر خروجی همین ده روز و ده شب محرم را ـ که متأسفانه بعد عاشورا فروکش میکند در حالی که اوج روضههای اسارت تازه شروع میشود ـ پی بگیرند، میفهمند چه بارانی بر سرشان ریخته و به کجا برده میشوند؛ همان کندن از تعلقات. یکبار در خیمه میسوزی و آتش میگیری؛ دنبالش را با مراقبه بگیر. چهل روز که تمام شد دیگر بر زمین نیستی. اگر درست برویم جلو، حتی اگر بدترین آدم روی زمین بوده باشی، پس از چهل روز بهترین میشوی. این خروجی دستگاه اباعبدالله و کندن از تعلقات است.
باذل مهجته فینا و فرق راحل و مسافر
فرمایش سیدالشهدا در ریلگذاری قیام: من کان باذلاً مهجته فینا. هر که اهل بذل است؛ فینا نه فی سبیلنا؛ همهٔ حجابها را کنار زده. مهجه آخرین قطرهٔ خون در قلب است. آنان که حاضرند آخرین قطره را در ما بذل کنند، رحل اقامت بگزینند؛ معنا همراه ما. کی حاضر است تمام دارایی و آبرو و جان را بدهد؟ اباعبدالله در کربلا دار و ندار ریخت. روز اول ریلگذاری میپرسد چه کسانی معنا همراه من میمانند؟ آنان که اهل بذل آخرین قطره در من باشند نه فقط در راه من. این فقط از کندن از تعلقات برمیآید؛ در پس سوختن و اشک و معرفت و طهارت نفس؛ حرکتی دوریه.
فرق راحل و مسافر: مسافر میرود که برگردد؛ مرخصی میگیرد و تاریخ بازگشت میگوید؛ قصد وطن در مقصد نمیکند. راحل کسی است که میرود که برنگردد. در دعای ابوحمزه: فإن الراحلة قریب المسافة؛ کسی که قصد راحل بودن به سوی تو کرده راهش نزدیک است؛ آمده که برنگردد. از همان اول اباعبدالله رمز داده: کسی که میخواهد با من بماند باید بیاید که برنگردد. لذا بسیاری رفتند و برگشتند. شیخ جعفر شوشتری میگوید هزار نفر تا شب عاشورا با آقا بودند؛ شوخی نیست. آن شب که خطبه خواند هفتاد و دو تن ماندند؛ تازه با زن و بچه. اختلاف اعداد هست؛ بگو صد نفر رفتند. چرا؟ چون فرمود هرکه بماند فردا کشته میشود.
سکینه، پیام آب و رفتنها در تاریکی
حضرت سکینه از راویان کربلاست و بر گردن همه حق دارد. اینکه آب مینوشیم و سلام بر حسین و لعنت بر یزید میگوییم و تا قیامت یاد گلوی تشنه میکنیم، به آن کشفی است که سکینه در گودی قتلگاه کرد. کنار بدن قطعه قطعهٔ پدر بیهوش شد؛ یعنی به عالم مکاشفه رفت. اباعبدالله فرمود دخترم سلام مرا به شیعیان و محبان تا قیامت برسان؛ و آن شعر: شیعتی ما إن شربتم عذب ماء فاذکرونی. این گریهها و ندبهها و سلام بر حسین همه مدیون سکینهایم. کشف او به سجاد رسید و سینه به سینه تا صادق که علنیاش کرد.
سکینه میگوید بیرون خیمه بودم؛ وقتی پدر گفت هرکه بماند کشته میشود و فضا را تاریک کرده بود تا کسی خجالت نکشد، دیدم ده تا ده تا و بیست تا بیست تا میروند. دامن عمه را گرفتم: بابا تنها میشود. زینب فرمود غصه نخور؛ خیمهٔ ما علمدار دارد؛ عباس دارد.
عباس؛ کاشف الکرب عن وجه الحسین و زینب
وقتی پس از شهادت علیاکبر و دیگران هلهله بالا گرفت، حسین و عباس مانده بودند؛ عباس خیمهها را نگه میداشت. زینب برادر را دید تکیه بر نیزه، پیشانی بر قبضهٔ شمشیر که نوکش در خاک است؛ در حالاتی که گویا اینجا نیست. صدا زد؛ سر برداشت. فرمود هلهلهها را میبینی؛ نزدیک میشوند؛ دل در دل نیست. فرمود غصه نخور؛ بگو عباس بیاید تا به او بگویم چه کند. هرجا اضطراب به زن و بچه میرسید یاد ابوالفضل آرامشان میکرد. عباس فقط کاشف الکرب عن وجه حسین نبود؛ عن وجه زینب و رقیه و سکینه هم بود.
وقتی گفت لقد ضاق صدری اجازه بده بروم، اباعبدالله فرمود اگر بروی لشکرم پراکنده میشود. در آن لحظه که عباس عزم میدان کرد کسی نمانده بود؛ چه لشکری؟ یعنی زن و بچه آواره میشوند؛ لشکر حسین رقیه و سکینه و زینب است.
خبر شهادت به خیمه
شیخ رضا سراج ـ مدفون در حرم عبدالعظیم ـ با سیدالشهدا ارتباطی عجیب و گریهای پرآشوب داشت. میگفت وقتی حسین از گود برمیگشت با سکینه روبهرو شد و به پهنای صورت میگریست. دختر پرسید چرا چهرهات شکسته؟ خبر از عمو داری؟ دستش را گرفت به خیمهٔ زینب برد؛ فرمود خواهرم پارچهای بیاور؛ طلاها را از زن و بچه باز کن؛ این خیمهها دیگر کار ندارند. زیر لب میگفت عباس جان از امشب آنان که از ترس تو خواب نداشتند راحت میخوابند؛ و آنان که زیر سایهٔ تو راحت بودند آوارهٔ صحرا میشوند.
پیوند دو سویهٔ معرفت و اشک
معرفت بیشتر سوز میآورد و سوز بیشتر ظرف معرفت را فراخ میکند. اشک برای سیدالشهدا نفس را پاک میکند تا فیض و معارف قدسی بهتر بنشیند. از اینرو پس از روضه و گریه، مطالعهٔ آفاقی و انفسی و تدبر قرآنی اثری دیگر دارد. گریهٔ سنگی و حیوانی و کیهانی در روایات هست؛ اما گریهٔ انسانیِ برخاسته از شناخت عقلی جایگاهی دیگر دارد. کسی که امام را با وهم تصویر کند میسوزد؛ کسی که او را با عقل و معرفت بیابد سوختنش از جنس دیگر است و راه را برای اخذ حقایق باز میکند.
ظاهر و باطن؛ اسم ظاهر و اسم باطن
علامه حسنزاده حقیقت مرگ را حرکت نفس از ظاهر عالم به باطن عالم میدانند. با اعلام انصراف نفس از بدن، سفر از اسم الظاهر به اسم الباطن آغاز میشود. موت اجباری این سفر را به اجبار پیش میبرد؛ موت اختیاری همان سفر را پیش از اجبار، با کندن از تعلقات، طی میکند. سوختن حسینی دقیقاً در نقطهٔ کندن از تعلقات مینشیند؛ پس سالک که کرامت و درجه میجوید، اگر پی سوز حسینی را بگیرد، همان راه را میپیماید بیآنکه بازیچهٔ نخود سیاه کرامتطلبی شود.
قدر ندانستن باران خیمه
از آغاز محرم ادب و تخلق پیش میآید و انسان بهتر میشود؛ اما با پایان دهه رها میشود. بیخبری از بارش عظیمی است که در خیمه، در عالم بیرون و در عالم درون میبارد. مؤمن زیرک از اول محرم یا از عاشورا چله میگیرد: چشم و زبان و گوش را مراقبه میکند؛ صادرات و واردات را میپاید؛ معاملهای چهلروزه با عشق امام میبندد. روضههای اسارت تازه بعد عاشورا اوج میگیرد؛ اگر همان حال را رها نکند میفهمد چه بارانی سرش ریخته و به کجا برده میشود. یکبار آتش خیمه میگیرد؛ با مراقبه دنبالش را بگیرد. سوگند به قرآن که اگر درست برود، چهل روز بعد حتی بدترینها بهترین میشوند؛ این کندن از تعلقات است.
فینا نه فقط فی سبیلنا
در خطبهٔ ریلگذاری قیام، باذل مهجته فینا آمده است. بذل تمام دارایی معنا دارد؛ فینا یعنی حجابها کنار رفته و بذل در خود امام است نه فقط در راه او. مهجه آخرین قطرهٔ خون قلب است. کی حاضر است مال و ملک و آبرو و جان را یکجا بدهد؟ امام در کربلا دامان را تکانید و دار و ندار ریخت. همراهی معنایی فقط برای کسی است که آخرین قطره را در امام بذل کند. چنین حالی از معرفت و طهارت و سوز و کندن از تعلقات برمیخیزد؛ دور پیوسته است.
راحل در برابر مسافر
مسافر میرود که برگردد؛ تاریخ بازگشت میگذارد و قصد توطن در مقصد نمیکند. راحل میرود که برنگردد. در ابوحمزه راه راحل نزدیک است چون آمده که بازنگردد. امام از ابتدا رمز داده: با من بمان فقط اگر آمدهای که برنگردی. هزار نفر تا شب عاشورا بودند؛ با اعلام شهادت فردا، جز اندکی نماندند. اختلاف اعداد مهم نیست؛ رفتن جمعی پس از آن اعلام، نشان میدهد بسیاری مسافر بودند نه راحل.
سلسلهٔ پیام آب از قتلگاه
سکینه کنار بدن پدر بیهوش شد و در مکاشفه سلام امام را تا قیامت برای شیعیان گرفت؛ و سفارش یاد حسین هنگام نوشیدن آب گوارا را. این سنت سینهبهسینه به سجاد و امامان رسید تا صادق آشکارش کرد. همان شب تاریککردهٔ اجازهٔ رفتن، سکینه ده ده و بیست بیست رفتن را دید و به زینب پناه برد؛ زینب او را به علمداری عباس آرام کرد.
سایهٔ عباس بر اهل حرم
پس از شهادت اکبر و یاران، حسین و عباس مانده بودند. زینب برادر را در تکیه بر نیزه و پیشانی بر شمشیر دید و از هلهلهٔ دشمن گفت. پاسخ این بود که عباس را بخواهد تا بگوید چه کند. اضطراب حرم با یاد عباس مینشست. وقتی عباس از تنگی سینه اذن میدان خواست، امام فرمود اگر بروی لشکرم میپاشد؛ لشکر در آن دم اهل حرم بودند. خبر شهادت را امام با سکینه به خیمهٔ زینب برد و فرمود زیورها را باز کنند؛ کار خیمه تمام است. زیر لب میگفت از امشب آنان که از عباس میترسیدند آسوده میخوابند و آنان که در سایهاش بودند آواره میشوند.
جمعبندی عملی سوز و سلوک
پس سوز حسینی هم طهارت میآورد هم معرفت هم کندن از دنیا. موت اختیاری بدون این کندن شعار است. دههٔ محرم کارگاه کوتاهی است که اگر ادامهاش با چله و مراقبه گرفته شود، خروجیاش جابهجایی از ظاهر به باطن است. خطبهٔ باذل مهجته فینا معیار همراهی را نه شعار که بذل آخرین قطره در خود امام میداند. راحل بودن یعنی آمدن بینیت بازگشت؛ هزاران مسافر رفتند و اندکی راحل ماندند. پیام آب از مکاشفهٔ سکینه تا سفرهٔ هر روز ما آمده تا گلوی حسین فراموش نشود. عباس پناه ترس اهل حرم بود و رفتنش پراکندگی همان لشکر کوچک؛ و خبر باز کردن زیور یعنی پایان امن خیمه. اینها را باید خواند و بر دل نشاند و پی سوز را گرفت تا عبادت بیسوز نماند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.