یا رب اعوذبک من همزات شیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.
الحمدلله على کل نعمه وأسأل الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
هدیه پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فداه.
ان شا الله حضرش هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از صائگ آن دعا کنن صلواتی قرت بفرماین.
اللهم صل على محمد و آل محمد و ادع الله فرج.
هدیهای که به فضل الهی امشب چون امشب بنامون جلسهی سیر و سلوک بر اساس رساله علامه طباطبایی علیه رحمة و رضوان هست یکشنبهها.
خب اول جلسه ما هدیه تقدیم میکردیم.
بنا این بود که فقط دیگه تو جلسات سیر و سلوک هدیه تقدیم کنیم که سرتون شلوغ نشه.
بعضیا گفتن ماشاالله نه تا آقا هدیه داده.
میدیم چه کنیم؟
کدومش رو انجام بدیم؟
ما عرض کردیم دلیل نداره همه رو انجام بدید.
به سیر وجودیتون، به نیازتون، به میزانی که نفستون لذت ببره و پس نزنه انجام بدید.
هدیهای که امروز تقدیم میکنیم احتمالا اکثرتون این رو شنیدید اما از آثارش شاید غافل بودید.
اول آثارش رو عرض کنم.
منبعش هم اول بگم.
مستدرک الوسائل، جلد پنج، صفحهٔ هشتاد و دو.
یه سندش هم بهار، جلد هشتاد و سه، صفحهٔ سی و چهار.
در فضیلت این کار امیر المومنین، امیر بیان، علی ابن ابی طالب علیه سالات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد به براء بن عازب فرمود که آیا کاری رو به تو یاد بدم که چون اون کار رو انجام دادی به به از اولیاء خدا خواهی شد؟
الله اکبر.
تا حالا سراغ داشتی دستور العملی که مداومت بر او تو رو از اولیاء خدا بکنه؟
حالا البته باید اینجا معنی بشه.
ولی یعنی کی؟
یعنی چی؟
[سرفه] حضرت این دستور العمل رو که تسبیحاتیست معروف و منتسب به امیر المومنین علیه السلام به ایشون آموزش دادن.
خیلی هم آسونه.
و فرمودن هرکس که این تسبیحات رو بعد از هر نمازش بخونه، خدا هزار بلای دنیوی رو از او دور میکنه.
که آسونترین اون بازگشت از دین است.
الله اکبر.
کیا میترسن از دینشون خارج بشن؟
خدایی نکرده عاقبت به خیر نشن؟
خب این بسم الله این یه راهش بود.
دیگه چی؟
حضرت فرمودن که در آخرت برای او هزار منزلگاه آماده میکنند.
الله اکبر.
هزار عدد کثرته.
نه یعنی هزار تا تمام.
نه منهای یک، نه به علاوه یک، نه.
یعنی اونقدر عرب اصلاً مرسوم بوده دیگه عدد کثرت اون با هزار تا یعنی دیگه خیلی زیاد.
خب.
خب حالا این هزار تا منزلگاه کجا هست؟
یکیش رو امیر المومنین فرمودن.
اه به قربون این دهان، قربون این لسان، قربون این فم پاک.
فرمودن که یکی از اون منزلگاهها و اون منزلتها به به مجاورت با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
اللهم صل على محمد و آل محمد حالا کیفیتش چیه؟
باید ببینیم اصلاً ولی کی هست چون بیشتر فکر میکنم طمع کردیم به اون منزلت ولی، اولیاء خدا شدن.
ألا خیلی پیداست خبر، خبر مهمیه.
ألا از جا ألا میگن یعنی خطاب به همه عالم داره خبر مهمی میگه.
ألا إنا أولياء الله آیه قرآن دارن بخونن.
لا خوف علیهم ولا هم يحزنون.
الله اکبر.
کسایی که اولیاء خدا میشن یعنی ولی الله میشن.
ولی میشن.
مظهر اسم ولی میشن که دیگه ابدی میشن.
ولایت ابدیه.
نبوت ابدی نیست لذا از اسامی حضرت حق هم نیست.
نبی اسم خدا نیست.
ولی اسم خدا هست یا نیست؟
هست.
الله ولی الذین آمنوا هست.
پس ابدیه دیگه.
مثلاً پیغمبر عزیز آل از این دنیا تشریف بردن دیگه نبوتشون تموم شد دیگه نبی نیستن که.
تموم شد.
یه رسالتیست اونجا.
همون ولایتن.
ولی بودن همیشگیه.
و اصلاً میزان بعد و قرب ما به حضرت حق یک.
میزان بعد و قرب ما به امام عصرمون دو.
میزان بعد و قرب ما به درجات عالیه بهشت سه.
به چیه؟
نسبت به چی سنجیده میشه؟
به میزانی که ولی شدی.
یعنی به میزانی که ولایت گرفتی.
به ولایت رسیدی.
أنا ولی الله لا کن.
درسته؟
تو ادعیه، تو زیارات.
ولی الله ما لا کن.
این ولی باید معنا بشه دیگه.
حالا دستور رو بگم بعد یه دو سه تا نکته در خصوص ولی بگیم.
البته جا داره کل منبر امشب، منبر که البته نیست کلاس درسمونه و احسنت هم به من دعا میکنند اونایی که دفتر قلم دستشونه آدم ذوق پیدا میکنه که حرف بزنه.
حرفای درست بزنه.
حرف دو سه درمان بزنه.
این کلاس درس امشب ما جا داره که اصلاً همین ولی رو بریم تا آخر.
منتها خب جلسه سیر و سلوکه دیگه باید برسیم به اون درسمون.
فرمودن کیفیتش به این سبکه امیرالمؤمنین دارن می فرمایند که بعد از هر نماز واجب ده بار سبحان الله ترتیبش هم باید لحاظ بشه.
ده بار الحمد لله ده بار الله اکبر ده بار لا اله الا الله.
یعنی تقریباً برعکس تسبیح حضرت زهراست.
تسبیح خانم از الله اکبر شروع میشد.
الحمد لله و سبحان الله بعد یه دونه تک لا اله الا الله داشت.
حالا تسبیح امیرالمؤمنین برعکسه.
از سبحان الله شروع میشه.
الحمد لله الله اکبر.
آخر هم لا اله الا الله.
هر کدوم هم ده بار.
حالا اینا چرا ده بار؟
مثلاً ده بار اینا خودش حرف داریم دیگه.
حرف، حرف داریم برای گفتن.
ربطه به بحثهای به عدد و حروف و ربط بین اعداد و حروف و جبر و علوم غریبه و اون چیزا داره.
لذا حالا الان نه حوصله شما میکشه نه جلسه ابتزاشو دارد و نه من باید این حرفا رو بزنم.
خلاصهش اینه که شما این عددها رو خیلی دقت کنید.
حضرت علامه بارها عرض کردیم در چند جا از ایشون تو اسواتشونم موجوده.
گوش بدید.
فرمودن این، ایشون فرمودن که این اعداد مثلاً ده یا مثلاً سی و سه، سی و چهار اینا این اعداد مثل به منزله اون کنگرههای کلیده.
این کلید رو که بخواید یک قفل رو باهاش باز کنید، این بالا پایین شدن کنگرههای کلید مثل این اعداد تعبیر شدن که اگر یه دونهش بالا پایین بشه دیگه این قفل رو باز نمیکنه.
اینا از رموز از همه عالم رو حسابه.
حالا شما مثلاً یکیشو به جای ده تا گفتی یازده تا چی میشه؟
دیگه تسبیح امیرالمؤمنین حساب نمیشه.
به شما اجر میدن یا اینکه ندن اما تسبیح مولا حساب نمیشه.
من برای اینکه یه مقدار متوجه اهمیت و معنای ولایت بشیم عزیزان توجه شما رو جلب میکنم به نکته بیست هزار و یک نکته حضرت علامه.
ایشون میفرماید چنانکه مثلاً ارسطو و ابو علی سینا در عقل و امر و القیس و سعدی در ذوق و طبع ذاتاً از دیگران ممتاز بودند از این جهت ذاتشون سرشتشون اصلاً ممتاز بود.
اونها در مسائل عقلی اینها در ذوقی.
همچنان انبیا و اولیا، انبیا و اولیا به روح ولایت، اینجا نکتهست.
به روح ولایت که عبارت از حالا داره ترجمه میکنه.
کی؟
استاد کل داره ترجمه میکنه.
ولی بودنی یعنی چی که اینا اولیا شدن؟
که الان امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید اگر این تسبیحات رو مداومت کنید از اولیاء خدا میشی.
میخوایم داریم اینو بازش میکنیم.
میفرماید حالا همچنان انبیا و اولیا به روح ولایت که عبارت از رابطه و اتصال میان آنان و خالق است.
میگه همونطور که ابو علی سیناها تو عقل تو مسائل عقلی، امر و بقیه در مسائل ذوقی سرمد بودند و ممتاز بودند و خاص بودند.
همینطور انبیا و اولیا هم تو موضوع روح ولایت یعنی رابطهشون در با خدا و عبادت حضرت حق ممتاز بود، خاص بود.
پس مپنداری که امامت بر صفحه قلب ائمه دین علیهم السلام چون نقش عرضیست.
گمان نکنی که اومدی تو هیئت مثل این دیوار.
میگن خب این رنگش سیاهه وردار یه رنگ سفید بکش روش.
عرضه.
عارض میشه.
این رنگ عارض میشه بر دیوار از بیرون عارض میشه.
ذاتیش که نیست.
لذا میتونی رنگشو عوض کنی.
گمان نکنی وقتی من آلودهام سیاهم میام میشینم تو هیئت که حالا اومدم اهل بیت قیافه منو رنگ میکنن سفید میکنن مثل کبوتره که رنگش میکنن مثلاً قنریه یا کلاغو رنگ میکنن به اسم کبوتر میفروشن.
نه اینطوری نیست که این عرضه.
ظاهر بکاری و چیز ربطی به ظاهر قصه نداره.
شما بسیاری از اولیای خدا رو ببینید اصلاً باورتون نمیشه ایشون ولی خداست.
غالباً مخفیاند اینو بدونید.
نه صد در صدها.
اونجاهایی که خدا مصلحتش اقتضا میکنه رو میکنه یا ظهور میدن.
اولیاش رو حتی پنهان که باشن و عجیبه که معمولاً اولیاش رو اذیت نمیکنه.
انقدر این خدا مهربونه میذاره نگه میداره، نگه میداره اون دیگه آخرهای عمرشون یهو ظهورش میده.
مثلا آقای بهجت سرش خیلی خلوت بود اون اوایل ما میرفتیم سرش خلوت بود.
آخرهای عمرش دیگه شناختن و خیلی شلوغ شد.
اینطوریه.
معمولاً خدا نگهشون میداره.
اون یه دفعه دقیق نود بود.
اتفاقاً یکی از دلایل شناخت میزان عمر اولیا همینه.
ببین کی شناخته میشن؟
وقتی شناخته شدن بدون دیگه اواخر عمرشونه.
یعنی یه مدت دیگه از دنیا میبرشون خودشون.
سر اینا غیوره.
فقط یه جلوه میکنه که حواس مردم جمع باشه.
بی صاحب نیستید بالا سرتون آقا هست.
اشخاص و افراد از سمت ولی اعظم و بقیةالله رسالت دارن بالا سر شما هستن که من بعضیاشو لابهلای صحبتهام با احتیاط به شما عرض کردم.
بعضی از صحبتهایی که من به شما میکنم از اولیای خداست و مثلاً آخریش که گفتیم در خصوص اون بحث طی الارض رجال الغیب و کارگزاران حضرت از مدینه و اینا اومده بودن قم یادتونه در تشییع آقا که حالا تو پشت بلندگو خیلی مختصر گفتیم بعد اجمالاً بعدش که جمع شدیم دور هم تفصیلاً بازترش کردیم حتی پیامک ایشونو تو گوشی خودم به چند نفر بچه ها نشون دادم و مطالب دیگه ای رو گفتیم و از حاج و واج اونده بودن واقعاً ایشه.
بله ما صاحب داریم.
این یک نکته.
پس حالا اینجا ولایت رو به چی میزنه؟
به اون رابطهای که باطناً بین تو و حضرت حق براره، برقراره که نشونهش میشه عبادت تو، شدت عبادت تو، بندگی تو که اگر اون رو برداری دیگه شیرازه پاچیده میشه.
یعنی اصلاً دیگه نمیشه بهش گفت ولایت.
و این یه نکته از-- نکته چندم بود؟
یادتونه؟
بیستم.
حواستون باشه دیگه بنویسین.
نکته بیستم بود.
اما نکته بعد.
به به، به به از این نکته کوتاه اما ناغلا.
نکته چهل و سه، چهل و دو.
من دیگه باید دارم پیرچشمی میگیرم.
گاهی اوقات حتی اعرابها رو اشتباه میخونم.
باید دیگه عینکم رو برم از این عینکهای نزدیک بین هم بگیرم موقع مطالعه یه وقت اشتباه نگم.
الان چهل و دو رو چهل و سه خوندم.
مثلا جلسه پیش هم تو معرفت نفس اعراب یه بخشی رو از کلمات مکنونه اشتباه گفتم.
چقدر الحمدالله حواس دوستان هست.
یه عزیزی که دکترای فلسفه بود، فلسفه داشت پیام داده بود که حاج آقا اینجا رو اعراب خبر رو اشتباه گفتید به این دلیل.
خیلی کیف کردم ازشون تشکر کردم.
دیگه باید عینکمون رو عوض کنیم.
الان نکته چهل و دوه.
تعلیم و الهام و دقت کنین کلماتو تعلیم یادتونه میگفتم اعلام؟
تعلیم و الهام و ایحاء.
ترتیبش مشخص شد.
تعلیم همون اعلامه.
الهام و ایحاء از وحی میاد.
در طول یکدیگرند.
حضرت عسگر داره میفرمایه.
حالا میخواد بفرماید که این اعلام به کیه؟
به کی میخوره؟
الهام به کی میخوره؟
ایحاء به کی؟
به به.
میفرمود که مرحوم حاجی در فریده رابعه حکمت منظومه در فعل عقل فعال فرماید فعلی که عقل فعال انجام میده.
میفرماید "و هو باذن الله تعالی یوحى الى الانبیاء صلوات الله علیهم".
یوحى الى الانبیاء.
وحی مال کی شد؟
انبیا.
حالا این نبوت رو ما قبلاً گفتیم دو قسمه دیگه.
نبوت تشریعی که تمام شد خاتم الانبیا.
نبوت انبایی یا عام یا تعریفی.
همه اینا رو بهش میگن.
یعنی باخبر شدن از حقایق عالم.
مثل اینکه الان جلسه شما داره به شما خبر از عالم میده، از سیر انفس و آفاقی میده که شما هم انشاالله حداقل ن-- نابع باشی، باخبر باشی.
بعد شدت خبر بشه نبی.
اینها یوحاء بهشون وحی میشه.
خب صلوات الله علیه.
حالا اون نبوت تشریعی یه جور وحی میشه.
نبوت انبایی هم وحی بره یه جور میشه.
دیگه.
"و یلهم الاولیاء سلام الله علیهم".
چی رو زد به اولیا؟
الهام رو.
الهام مخصوص اولیا شد.
"و يعلم العلماء" به علما اعلام میشه.
علم رو اعظام میکنند.
علم که خیلی جایگاهش رفیعه اما عمیق که میشی در علم دیگه فرو میری غواصی میکنی.
"من اراد علم الاولین والاخرین فلیصفر القرآن Sur" با سه سه نقطه یعنی شخم زدن، زیر و رو کردن، کند و کاش.
وقتی زیر و رو کردی رفتی به باطن، باطن علم نه فقط پوست ظاهریش.
یعنی از این منبرهای متعارف عبور کردی شد کلاس درس و بحث اون موقع میشه چی؟
میشه میرساند تا مرز ا-- الهام از اعلام میبره تو الهام.
اونایی که زیرکن الان اینجا نشستن یا اونایی که از راه دور درس و بحثها رو دنبال میکنند ما در سیر معرفت نفس مسجد بلال یادمه تو این جلسهی داخل آمفی تئاتر هم بودیم.
مسجد بلال مشکلی داشت رفتیم داخل-- قشنگ یادمه اون جلسه که در خصوص یادمه انوار هم صحبت کردیم.
نور حضرت زهرا چه رنگیه، نور امیرالمؤمنین چه رنگه، امام حسن یا حتی این تسبیحات四 هرکدام چه نوری دارند.
تو این جلسه دارم reference میدم حواستون باشه.
اونجا اگر چه عرض-- خاطر شریفتون باشه گفتیم چی باعث الهام میشه؟
کی یادشه؟
بودیم اون، اون تو این جلسه گفتیم یه چیزی شدت که میگیره منجر به الهام میشه.
یعنی به تو الهام میشه.
آفرین به شما.
آفرین.
ماشالله.
خیر بدونی ایشالا.
عشق، محبت، حب.
این شدت که میگیره منجر میشه به الهام.
حالا بفرمایید بدونید الان اینجا الهام رو به کی زد؟
به اولیا.
کی؟
علامه حسن زاده، نه من.
اگر الهام به اولیای خدا میشه و اگر راه رسیدن به الهام شدت حب، شدت عشق، حرارت و شور و نوای عشقه، پس اولیای خدا کسانیاند که شدیداً عاشقاند.
یعنی عشقشون شدت داره.
حبشون معمولی نیست.
دیوانه وار برای امام حسین عزاداری میکنند، کریه میکنند، عاشق عبادتاند.
تو نماز که میایستند معاشقه [خنده]، به به معاشقه میکنند با خدا دست میذارن کنار گردن خدا بغل میکنند.
البته اینها حالا تو بعضی از کلمات امروز میخوندم به شدت نهی شده که صورت ذهنی بیاری از خدا.
نه یه مقدار تو توحید صمدی کار کنی اینا برداشته میشه و رتبه مثالی پاک بشه با اون دستوراتی که بزرگان گفتن اصلاً دیگه صورت نمیسازه برای خدا قوه خیال از، فقط درک میکنه و تو به شهود خدا رو اصلاً میبینی که دیگه خیلی ببخشید اینو همه نشنوند سریعم ازش رد شیم.
خدا، خدا، خدا خودش رو آغوش کشیده.
تا جایی که ابن عربی میگه نالله یصلی اصلاً خدا نماز خوند.
چون خ-- یک وجود واحد توحید صمدی بقیه شؤون او هستند دیگه.
من و شما کی هستیم و چی هستیم؟
این همون فنای استهلاك افعال و صفات و اسما و ذات در افعال و صفات و اسما و ذات حضرت حق که دیگه اوج عبودیت توحید افعالی و صفاتی و ذاتی.
وحده، وحده، وحده.
اینو هم میخواستم خدمتتون تقدیم کنم که حالا چند تا دیگه هم هست که فرصتمون میگذره.
دیگه هدیه مون اینقدر طولانی بشه از درس و بحثمون میمونیم.
یه صلوات تقدیم کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج.
ما داشتیم چند جلسه پیش از درس مراتب وجود که بیایم به انزل مراتب که دنیا بود و ربش رو هم گفتیم اسم الاخر و اسم الظاهر بود.
قبل از اون درس نصیحت ملا صدرا رو برای شما از کتاب مشاهد الالهیه یا شرح کبیر و شواهد ربوبیه ملا صدرا میخوندیم یادتونه؟
و گفتیم هنوز سه صفحه مونده.
من به یه جاییش رسیدم جلسه پیش دیگه تشخیص ندادم که اینی که الان داره میگه نظر شخص ملا صدرا یا نویسنده کتابه.
چون مقدمه اول میاد ایشون در خصوص ملا صدرا صحبت میکنه بعد میره سراغ شرح کتاب ملا صدرا، شواهد ربوبیه.
دیگه تشخیص ندادم این الان صحبت نویسندهست، معروف به نوشین یا صحبت خود ملا صدراست.
لذا برای اینکه وقتی اشتباه نکنم دیگه صرف نظر کردم.
البته یه علتش این بود.
علت دیگرش این بود که اون لب مطلب رو که میخواستیم بهش برسیم رسیدیم که اهمیت دو بال بود.
نظر ملا صدرا به سالکان الی الله.
حالا امروز هم تبرکاً یکی از نظرات و توصیههای سلوکی علامه حسن زاده رو براتون بگم بعد بریم سراغ درس.
حوصلهشو دارید؟
و اگه واقعاً دارید یه صلوات علامه صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج.
حضرت استاد در کلمه سیصد و نود این کتابی که الان دست منه، هزار و یک کلمه جلد چهار کلمه سیصد و نود.
یه چند خط توصیه میکنند به ما نصیحت میکنند.
میفرماید به عنوان آگاهی و هشداری مرد سالک مبتدی را عرض میشود.
تازه سالکی که ابتدای راهشه مثلاً مثل بنده.
به اینا تازه حضرت استاد دارن میفرمایند که وهم مدرک معانی جزئی است.
اشتباه نکنید و وهم رو به جای عقل اشتباه نگیرید.
وهم مدرک معانی جزئی است یعنی جزئیات رو میفهمه.
بارها اینو عرض کردیم.
البته خانمها مثلاً چرا انقدر جزئیات رو توجه میکنند؟
چون معمولاً این چنینه.
نه همشون ولی معمولاً وهمشون قویتر از عقلشونه.
چون نفساند نیاز به جزئی سازی دارند.
پرورش دیگه.
مرد چون عقله نه اینکه نفس رو ندارهها مرد.
نه بیشتر عقلیه.
نه اینکه زن عقل نداره، نفسه یعنی عقل نداره.
نه بیشتر نفسیه، اهل پرورشه.
مرد عقله، اهل مدیریت لذا کلیات رو میفهمه.
حالا وهم جزئیات رو میفهمه.
این تا اینجا.
حضرت ادامه میده حضرت استاد.
و صنعه خیال صورتگریست.
قوه خیال دوربین از-- عکسبرداری نفس ناطقه است.
اصلاً کارش عکسبرداریه.
صورت میده.
شکل ایجاد میکنه.
انشای صور میکنه.
خب؟
اینایی که همه رو گفتیم قبلاً.
و هر یک در معانی حق تصرف میکند.
هر کدوم از اینها تو اون معانی که میخوان بشه، یه معنا رو میخواد صورت ببخشه، تصرف میکنه.
میدونید قوه خیال دو وجهی عمل میکنه.
گاهی صورت رو از پایین میگیره، صورت رو میبینه معنا میده به صورت معنا میده، میده به بالا، به رتبههای بالا.
مثلا میده به عقلش که عقل اون صورت رو بسنجه بفهمه این چیه؟
این زشته یا زیباست؟
خب.
برعکسش هم هست.
قوه خیال معنا رو از خدا، از عقل، از عالم بالا، از عقل یا از عالم قدس، از حضرت حق، عقل، از عالم بالا معنا رو میگیره بهش صورت میبخشه.
مثلا تو خواب شما پیامی رو از حضرت حق میگیرید.
خب میخوای این پیام رو ببینی.
اون معنا که مفهومیست و یک پیامیست از حضرت حق به شما الهام شده.
خب من اینو چگونه ببینمش؟
باید قوه خیالی باشه که اون معنا رو تبدیل به صورت کنه.
ما دوربین عکسبرداریای داریم که چیکار میکنه؟
میاد صورت رو از شما صورت میگیره، صورت میسازه.
دوربین عکسبرداریهای امروزی متعارف.
صورت رو میگیره، صورت میسازه.
اما برعکسش رو داریم؟
یعنی به شما بگن آقا معنا به شما میدیم صورت بده.
اصلاً دوربینی هست؟
ها؟
گوشه مصنوعی بهت توضیح میده.
خب اون توضیح، اون از قبل اینطوری نیست که خودش انشای-- انشای صور کنه.
از قبل بهش دیکته شده.
اونو نبین، اشتباه نکنین.
حالا به وقتش میگیم چون ما بحث معرفت نفس که داشتیم حتی تو مسجد بلال هم یکی همین اشکال رو کرد.
همین جان گفت گوش مصنوعی.
حالا به وقتش براتون میگیم.
اشکالات گوش مصنوعی هم میگیم.
گفت انشای صور خودش نمیکنه، بهش دیکته شده.
از قبل بهش دادن.
به اینکه انشای صور از معانی نمیشه.
معنایی که هیچ صورتی نداشته اصلاً از قبل.
هیچ کس-- تو از کجا تشخیص داده این صورت رو بدی به این معنا؟
اصلاً شما وقتی خواب میبینی چی به شما، به، سو، به قوه خیال شما کی این دستور رو داد که مثلا خدا میخواد به تو علم برسونه، قوه خیال تو خواب صورت شیر یا آب انشا کن و بده این صاحب این انشائات نفس این شخص بخورش.
این صورت آبو یا شیر رو یا عسل رو یا شراب طهور رو.
این چهار تا نهر تو بهشتن هر کدومش یه معنایی دارن.
به وقتشم براتون میگیم.
تو آیات قرآن هست.
یه شاخهای از علومند.
خب اینو کی تو خواب به شما، به قوه خیال شما، کی این رو اش-- انشا کرده؟
خدا میخواد به ایشون علم بده یا رزق مثلا کاسبه.
میخواد بهش-- کاسبه میخواد بهش رزق زیاد بده، نه علم، رزق بده.
میگه انشای صورت شیر کن.
شیر بده شیر بخوره.
یعنی رزقش بخواد زیاد شه.
یا مثلا پیامی میرسه که حالا الان اینجا کلاس تفسیر خواب ما نداریم.
ما مثال داریم میزنیم.
والا خب این خودش یه علم عجیبیه.
خیلی علم بسیار پردامنه و کثیر الفروعیه.
حالا یه بخشش رو عرض کنم.
مثلا یه وقت شما پیامی به شما میرسه که یکی از نزدیکان فامیل شما میخواد از دنیا بره.
یه سری، یه سری نشانهها داره که بیرون از تو حاصل میشه.
بیرون از شخص شما.
در قوه خیالت نیست.
شش تا نشانه داره.
اینا رو ما گفتیم تو کتاب الموت، شرح کتاب الموت بهار مرحوم مجلسی.
شش تا، شش تا نشانهش رو گفتیم.
چه در بیرون شخص دیگری، چه خودت رو تشخیص بدی که مرگت نزدیکه یا نه.
یکی امروز پرسیده بود، سؤال فرستاده بود که من احساس میکنم آخر عمرمه.
بنده به روشی مطلع شدم اشتباه داره میکنه و به ایشون گفتم این شش تا نشانههای نزدیک بودن عمره و در شما نیست فعلاً.
اونارو گفتیم برید کتابخانه.
الان ما دیگه وقتش الان نیست بخوایم دوباره.
اما وقتی در خواب هستی رتبه مثالی شما چگونه این پیام رو صورت بهش بده؟
از کجا میفهمه؟
چه-چگونه باید این پیام رو به شما برسونه شما ببینیش؟
یا مثلاً میبینی یه دونه از دندونات افتاد یا شکست نسبت به اینکه چقدر از دندان شکست یا کدوم دندان شکست.
دندان بالا بود یا پایین بود، بغل بود یا اون ته بود.
همه اینها باید عبور کنی از ظاهر به باطن بفهمی چی...
همین چند روز پیش پسر ما علی حسین از خادمای قدیمیه این جلسات، خواب دیده بود به من گفت “پدرم خواب عجیبی دیدم”.
گفتم خیر، خیر انشاالله خیر.
سه بار حدیث داریم.
سه بار کس خوابشو گفت.
سه بار بگو انشاالله خیره، خیر میشه دیگه.
بعد گفت خواب دیدم که فلان دندونم به این شکل افتاد، شکست، افتاد.
سریع بهش چون ظرفیتش رو داشت ایشون و الا نداشته باشه نباید بگی.
گفتم از همین، همین روزها یه چند روز دیگه یکی از فامیلای نزدیکتون از دنیا میره.
به پسرم گفتم.
همین دو سه روز پیش پدرخانوم دایی مهدی، دایی خانم من که از سینه زنای همین هیئت بود حاج آقا جلالینی از دنیا رفت.
فکر کنم امروز تشییع شد.
روحش شاد.
insgesamt روحش یه صلوات بفرستید.
[صدای جمع] اللهم صل علی محمد و آل محمد حالا بذارین بگذره این آقا من اصلاً دارم میرم تو حاشیه و تو خاکی حرفای دیگه دارم میزنم "و هر یک در معانی حق تصرف میکند و خیال آنها را به صورتی ارائه میدهد." اون معانی حق رو خیال هر کدوم به یک صورتی ارائه میده.
"بنابراین اگر برای سالکی در حین ریاضت" حالا این نکتهست.
اصلاً گفتین همه رو به خاطر این.
اونا که همش تکراری بود.
برای سالک "بنابراین اگر برای سالکی در حین ریاضت و سلوک چه در خواب و چه در بیداری تمثلی روی آورده و آن مثال را خدایش پنداشته است" همون تو صحبتامون گفتیم آخر مناجات یا همون اول بحثمون.
قوه خیالش یه صورت و اشکالی ایجاد شده اونو خدای خودش میدونه.
یعنی قوه خیال جرات کرده صورتی بسازه از خدا.
مثل اینکه گفتیم تو نماز با خدا معاشقه میکنی.
خدا رو جسم پندار کرده که بغلش کرده.
اینجا علامه فرمود "بداند که قوه خیال شیطنت کرده و او را خدایش ارائه داده است" اون صورت رو خدای خودش ارائه داده.
قوه خیال.
یعنی شرکه.
این خطره.
علامه حp از این جا داره به من و شما تذکر میده که میگه مراقب اینها باش.
چی باعث میشه اینطوری بشه؟
انشای صور در قوه خیال به این شکل.
انقدر جسارت کنه خدا رو جسم بسازه.
آلودگی قوه خیال، عدم تعلیم درست علوم و معارف.
اون آخرین پیامهایی که عزیزم آقا مهرداد این جوان نازنین ایلامی که جلو ما نشسته تو کانال فریاد حل معنا گذاشت فرمایش علامه را در خصوص اهمیت علم و معرفت، حضرت استاد فرمودند ذکر چیه؟
برای شما ذکر همون فکره، سیر علمیه.
فرمود اصلاً همین که شما میری غرق میشی در علم و معرفت.
مباحثه میکنی، کتاب میخونی، گوش میدی، جلسات میری، معلم داری و این خودش تصفیه قوه خیال میاره.
همین.
این سیر تصفیه قوه خیاله، تمرکز میاره.
اون کسی که اینا رو نداره حواسپرته.
پرش ذهنی پیدا میکنه.
بعد حضرت استاد ادامه میدن و بحث رو میبرن.
اجازه بدید بخونم یه تیکش رو.
یه از فاضل نیبودی نکتهای میارن بعد میرن سراغ این جمله.
"غرض اینکه به حکم مبرم و محکم" محکم چی؟
"قاضی عقل ناصح، حق مطلق به اطلاق وجودی صمدی حقیقی تعالی شأنه در هیچ ثغور کلمات وجودی امکانی صورت پذیر نیست." اصلاً خدا نمیتونه صورت بپذیره "و متمثل نمیشود و از رویداد این گونه احوال باید به موازین اصیل معارف توحیدی رجوع شود تا حق از باطل و سوء صره از ناصره تمیز داده شود.
چنانکه سالکی در حین سلوک شنیده است" یه تشر دیگه، یه هشدار دیگه.
چنانچه علامه داره میفرماید "سالکی در حین سلوک شنیده است که به او میگویند ما تکلیف را از تو برداشتهایم.
آن سالک عارف آگاه" آگاه بود.
میدونست که یعنی همینطوری درس نخونده نیومده بود وارد یه سیر و سلوک بشه.
"فهمید که این القاء صبوهی و ندای رحمانی نیست بلکه وسواس خناس و دمدمه شیطانی است.
لذا در جوابش گفت ای عبدالله من بنده خدایم و اینجا داره تکلیف است.
چگونه تکلیف از من برداشته شده است؟
فتبصر" اینجا علامه فرمود که بینا شد.
چشمتو باز کن.
من نکته مهمی رو به تو گفتم.
این خیلی مهمه که متأسفانه ما در مسیر سلوک خیلیامون دچار یه القااتی میشیم.
این القاات شیطانیاند.
میذاریمش به جای کشف و کرامات یا حدیث برزخی.
قوه خیال ناپاکه هنوز، پالایش نشده، انشائاتی میکنه از خودش یا حتی تو خواب صدایی میشنوی، شکلی میبینی، یکیو شبیه شیخ عبدالزهرا اومد تو خوابت حرفهایی به شما زد.
شما گفتی خب شیخ ما بود دیگه.
هرچی گفت حقه.
میبینی داره همش باطل به تو میگه.
مثل یه عزیزی اینا که میگم تو خیلی از شما دیده شده ها و الا من پا فشاری نداشتم.
عزیزی پیام داده بود.
من دیروز و پریروز بود دیدم که نوشته بود یه ذکر رو تو خواب به من گفتن و من متأسفانه دیدم که ایشون گفت من چند وقت داشتم این ذکر رو مداومت میکردم.
بعد دیدم اصلاً این ذکر نیست.
این ذکر هیچ اسلوبی در اساس اون شاکلهش که بخواد ربطی داشته باشه با اذکار و اون دستورات معصور و اثر اهل بیت نداره، هیچ ربطی نداره.
و به ایشون تشر زدم که چرا شما بدون هیچ علتی ورداشتی برای خودت ال Go to sleep تو خواب دیده باشی.
حالا بدتر از اون که یه عزیزی متأسفانه درویش هم بود.
فعلاً ما باهاش صحبت کردیم.
الحمدلله اومد تو وادی ولایت و عاقبت بخیر.
اما دیدم یه ذکرای عجیب غریبی دستش گرفته بودم.
گفتم از کجا آوردی؟
گفت اینا همه رو تو خواب به من الهام کردن.
بعد وقتی ترجمه عربی این اذکار رو می دیدی میبینی داره لعن میکنه اولیای خدا رو داره درود میفرسته به شیاطین.
اصلاً یعنی ایشون نمیدونست اصلاً چی داره میگه.
عبارات عربی تو خواب خیلی لف بازی شده بود باهاش.
انقدر اینا مهمه باید حواسمون جمع باشه.
خیلی خطر جدیه رفقا.
خیلی این من جانم.
یعنی ما استاد باید بکشیم یه درس.
بله اصلا حالاتون رو باید آفرین به شما.
حالاتون رو از تو مکاشفاتون رو اینا رو همه رو باید به استاد راه به کسی که بلده و راه رو طی کرده.
حالا نه که تا آخرش رفته باشه، کمال باشه، اون طوری هم نه.
اصلا نیست.
الان یکی دو تا ما داریم اونا هم دست پنهانه دارن از دست ما میرن.
نه اگه مسیر رو رفته باشه حداقل بتونه شما رو راهنمایی کنه.
نه برای اینکه بترسونمتون.
دوست دارید بترسونمتون؟
ها؟
همش هی شوق و ذوق و هیجانات آنچنانی.
نه ترس هم باشه دیگه.
در باب پنجم فتوحات این کتابی که دستتون میبینید دیگه.
فتوحات چی؟
مکی ابن عربی.
در باب پنجمش یه نکتهای رو ایشون میگه انقدر تن من لرزون برای خودم که میخوندم زیرش خط کشیدم زیر خ-- اون جمله برای خودم.
حالا بعد از جلسه خواستید بیاید عکس بگیرید ازش.
ایشون میفرماید خیلی نکته بسیار رسین و رکین و عجیب.
حالا یه تیکش رو من میخوام برای شما بگم.
میفرماید در خصوص اسم الرحمن بدان که رحمان اسم برای ذات است و الف و لام، الف و لام تعریف هر دو صفاتاند.
از این رو با از بین رفتن آن دو یعنی اون الف و لام، الف، الف و لام تعریف باز هم رحمان گفته میشود.
همچنان که ذات گفته میشود و با آن صفتي نامبرده نمیشود.
ذاتو میگی ولی هیچ صفتي رو به کار نمیبری.
در اسم مستعلمة الكذاب بنگر که به رحمان نامیده میشد.
حالا اونم داستان داره.
فعلا براتون حالا یه وقتی براتون میگم که چیه قصه.
رحمان نامیده میشد طرف.
اصلا نه شده.
حدیث داریم اسم بچههاتونو رحمان و رحیم نذارید.
الف و لام هدای-- الف و لام هدایت در او نبود زیرا ذات نزد هر کسی محل دعوی است.
این تا اینجا.
محل دعواست و به واسطه این جمله رو میگم و به واسطه صفات است.
بنویسید این جمله رو.
فرمایش ابن عربی در باب پنجم فتوحات مکیه.
به واسطه صفات است که مدعی، مفتضح و رسوا میگردد.
صفات.
چون شما وقتی بزنیش به ذات میگی این ذاتاً آدم خوبیه.
آخه من چه خبر دارم از ذات اون؟
من که نمیتونم باطن اون شخص رو ببینم.
من که چشم باطنبین ندارم.
خب درست آدم-- اصلاً این، این استاد کشف و کراماتش بیداد میکنه.
عجیبتر از اون که اخیرا من شنیدم یکی از بچههای همین هیئت به یکی دیگه گفته بود ما یه استادی داریم از علامه حسن زاده بالاتر.
بیاید بریم نشونتون بدم.
حالا این کیه؟
من خیلی مشتاق زیارتشون هستم.
واقعا آدم تعجب میکنه.
مداعبات وه-- وهم و خیال چه میکنه به نفس.
به واسطه صفات است که مدعی، مفتضح و رسوا میشود.
اون ذاتش آقا اصلاً من کاری به ذات ندارم.
کل مولود یولد على فطرة.
ذات همه سرشتش عالی بوده و خوب و متعالی.
اما وقتی این ذات میخواد ظهور کنه، ذات با چی ظهور میکنه؟
هر کی گفت؟
ظهور ذات با چیه؟
با صفات.
احسنت.
ذات به علاوه صفت چی رو تولید، چی رو انشا میکنه؟
چی رو از خودش ظهور میده؟
اسم.
ماشاالله.
مثلا ذات حضرت حق به علاوه صفت حیات.
نگفتیم الحی که بشه اسم.
صفت حیات وقتی ظهور میکنه میشه اسم الحی.
ذات خدا به علاوه صفت علم وقتی ظهور میکنه میشه اسم العلیم.
خب.
اون صفته که داره نشون میده که این ذات چیکارهست.
ذات که همه ذاتشون خوبه.
حالا اینکه این ذات رو چگونه تونست ظهور بهش بده این مهمه.
ابن عربی داره اینجا اینو میفرماید.
تصریح میکنه به واسطه صفات است که مدعی، مفتضح و رسوا میگردد.
بسیاری ما شنیدیم آقا این آقا ذاتش پاکه ذاتش فلان.
اصلا یه آدم منحصر به فردیه.
ولی وقتی یه سفر باهاش میری، باهاش خلوت میکنی، یه شوخی تند باهاش میکنی، عصبانیش میکنی یا جلوش تعریف میکنی از یه کسی هم سنف خودش.
آخونده از یه آخوند دیگه جلوش تعریف میکنی.
مداحه از یه مداح جلوش.
هرچی.
ببین عکسالعملش چیه.
صفاتی که از خودش بروز میده اسمش رو میسازه.
معلوم میشه این چیکارهست.
خیلیا تو لفظ بازی امثال مثل بنده البته من که زبانم الکمه.
کلاغی حرف میزنیم اما خیلی قشنگ صحبت میکنم.
خیلی زیبا.
میگی عجب آدمیه.
اصلا نمونه نداره.
اما به وقتش خدا رحمت کنه استاد رو.
من همیشه اول دفتراتون بزرگ بنویسید به وقتش.
چقدر علامه اینو میفهمید.
به وقتش.
آقا میگن فلانی فلانه به وقتش.
آقا حضرت استاد من فلان کشف و کرامت برای من.
به وقتش.
حالا صبر کن وقتش برسه سر از ماجرا مشخص میشه.
خب این خیلی نهیه بزرگی بود.
میخواید دوباره بترسونمتون؟
یا بسه؟
معلومه که میگید بسه.
بریم سراغ درس.
بله؟
بازم بترسونمتون؟
شما ظرفیتتون خیلی بالاست.
یه تیکه دیگه بهتون بگم.
از باب هجده فتوحات وقتی بهره و نصیب متوجه شب زنده دار رو از مقام محمود ایشون بیان میکنه اینو یادتون باشه یه بار دیگه خودش یه م-- یه درسه، یه درس، یه بحث مفصل این مطلبه.
خیلی هم شیرینه این باب هجده این قسمتی که بنده عبارة آماده کردم.
در خصوص اهمیت ذکر رب ادخلنی مدخله صدق و اخرجنی مخرج صدق وجعل لی من لدنک سلطانا نصيرا.
اینجا یه نکته بسیار عالی میگه چون وقت گذشته من فقط یه قسمتشو براتون میخونم، توضیح هم نمیدم.
ایشون میفرماید که وقتی-- خب رب ادخلنی مدخله صدق داخل شدنم رو خدایا بر اساس صدق قرار بده.
خب هر دخولی یه خروجی داره و اخرجنی مخرج صدق.
حالا که داخلم کردی بازم تو اخرجنی تو داخل کن، تو خارج کن.
اخرجنی مخرج حالا خروج من رو هم بر اساس صدق قرار بده.
اگر اینطوری بود تازه وجعل لی من لدنک سلطانا نصيرا تازه اون ولی سلطان نصير که امام عصر به فریادم برسون که دلیلشو میگه اینجا عارف عربی چرا اینجا میگی اون رو به فریاد من برسون؟
اون نکته خطرش اینجاست.
میفرماید یعنی وقتی از آن مقام به دیگر مقامات اصلاً بنویسید این جمله رو یعنی وقتی از آن مقام به دیگر مقامات و مواقف انتقال یافت عنایت بدو، اون عنایتی که بهش شده بود تو مقام قبلی خب عنایت بدو در برون رفتنش از آن با وی همراه باشد.
جمله تمام.
یعنی چی؟
یعنی اون عنایتی که به تو شد داخل شدی رب ادخلنی مدخله صدق اومدی.
در صورتی تو راهت درسته همون عنایت همراهت باشه وقت خروجت از این مقام و ورودت به مقام دیگه.
توجه کردی؟
احتمال داره شما تو یه رتبه، تو یه مقام حالت خیلی خوب خوش عنایتی به تو بشه از این رتبه که خارج شدی مثلاً یغزه اولین منزل منازل صائرین خواجه عبدالله که شبای جمعه اینجا ر-- دست گرفتیم.
یغزه بید-- تو این رتبه و تو مقام یغزه به شدت بیدار شدی.
خیلی خوب عنایتی بر شما ساری و جاری شد.
این عنایتو درک کردی.
بیدار شدی.
تازه روشن شدی.
قبول.
رب ادخلنی مدخله صدق.
حالا میخوای از این مقام دقت کنید خارج شی بری به مقام بعدی.
مقام بعدی چیه؟
توبه احسن.
مقام دوم تو اون صد منزل توبه است.
میخوای بری وارد مقام توبه بشی.
این نیازمند اینه که تو از مقام یغزه خارج شده باشی و اخرجنی مخرج صدق خارج شدنت هم از مقام یغزه باید بر اساس همون عنایتی بشه که داخل شدی.
یعنی تو وقتی داخل مقامی مثل آبکشی که داخل آبه، بیرون مقام مثل اینکه آبکشو کشیدن بیرون همش ریخت به چه درد میخوره؟
این نهیبهاییه که حضرت استاد داره میزنه ها.
برای همین اهل علم نشستن سلاک الی الله سالکین الی الله حواسمون همه جمع باشه که همون عنایتی که در دخول به ما میشه باید هنگام خروج و ورود به مقام بعدی هم همراهمون باشه.
وگرنه کار خطرناک میشه.
میبینی حال داری الان دو ساعت بعد بیحالی.
الان تو هیأت مثل آبکش تو آب.
به شدت باحالی باحال خیلی باحالی حاجی خیلی باحالی.
از اینجا که پاشو گذاشت بیرون و اخرجنی خارجش کردن رفت این اون عنایت همراهش نیست.
این نهیب ملا-- نهیب عارف عربیه.
این یعنی خطر.
برای همین میگه خدایا به فریادم برس و وجعل لی من لدنک سلطانا نصيرا.
البته این یه وجه فریاد رسیدنه.
وجه دیگرش هجوم شیاطینه که حسد میبرزن.
برای اینکه چند خط درسمون هم ادامه بدیم صلواتی بفرستین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
[صدای جمع] رفقای عزیز خودم دورتون بگردم ما مراتب رو الحمدالله طی کردیم.
رب هر رتبه رو گفتیم رسیدیم به رب عالم ملک که بود بگید مخصوصاً رب عالم ملک کدومها بودند؟
بلند بگید.
[همهمه] از ظاهر.
دیگه؟
الآخر.
اینا رب عالم ملک بودند.
مصور رب عالم خیال بود.
یه رتبه بالاترش بود.
خب حالا میخوایم برسیم سراغ جمع الجمع.
همه-- میخوایم برسیم به یه نقطهای، به یک محل جمع الجمعی که تمام این مراتیبی که ما تا حالا شمردیم از اون رتبه احدیت یا مرتبه اعیان ثابته یا علم، علم الهی در فلسفه ماهیات در عرفان اعیان ثابته بگیر بیار تا مرتبه ملک رو همه رو به تمامه در خودش جمع کرده.
اون چه جایگاهی چه کسیه؟
چه رتبهای داره؟
و جالبتر از همه اینه که رب اون کیه؟
میخوایم اینو بگیم درسمون مقدممون تموم بشه انشاالله بریم وارد کتاب متن کتاب بشیم.
خب از رو براتون بخونم؟
از کدوم کتابه؟
عقلانیت شهود.
تحریر علامه جوادی آملی بر fusus ابن عربی.
ایشون تو جلد چندم؟
جلد یک، صفحه چیه؟
چهارصد و سی و هفت.
می فرماید انسان کامل جامع جميع مراتب.
رفقا تا حالا این همه چند جلسه است فکر کنم امروز هفدهمین جلسه با شما.
جون کم دیدیم تا 이제 برسیم ببینیم حالا خب انسان کامل یا امام زمان کیه؟
اینطوری بگیم امام زمان کجاست جایگاهش؟
ایشون کی باشن؟
تازه رسیدیم به ایشون.
مراتیبی که تاکنون بیان شد اگرچه با حفظ ترتیب بیان نشده است اما هر یک از آنها مرتبه ای خاص در قبال دیگر مراتب است.
هر کدومشون یه مرتبه ای خاصاند مقابل یه ر-- مرتبه دیگه.
اینهایی که تا حالا گفتیم.
و وجود با تعین به حد و قید هر یک از آنها چون حد میخوره قید می-- پیدا میکنه از اون حالت اصطلاحی خارج میشه، متعین میشه، میخواد عینیّت پیدا کنه دیگه.
ماهیت، حد و اندازه و ظرفیت هر کسیه.
وجود به علاوه حدت، به علاوه قیدت، به علاوه اندازهت، به علاوه ظرفیتت که همون ماهیتته تو رو ساخته.
درست شد؟
حالا میفرمود همه این مراتیبی که گفتیم [مکث] و وجود با تعین به حد و قید هر یک از آنها در آن مرتبه بروز و ظهور پیدا میکند.
تو هر کدوم از این رتبه هایی که ما خوندیم و گفتیم چه مرتبه روح، چه مرتبه قلب، چه عقل، چه عرض شود مثال همینطوری تا ملک.
هر کدوم از اینها یه سعهای داشتن، یه اندازه ای داشتن، یه ظرفیتی داشتن.
یه اندازه ای از وجود رو ما اونجا میگفتیم ش-- وجود به شرطه.
یادتونه؟
وجود به شرط لحاظ کردن مثلاً جمیع اشیا یا صور علمیه اشیا یا صور حسی اشیا اینا فرق میکرد.
بحثهایی که بین ما گذشت.
حالا اینجا میفرمود که هر کدوم از این رتبه ها یه حد مشخصی داشتن.
متعین شدن و یک حد و اندازه خاصی داشتن.
خب.
در آن مرتبه به اندازه و حد خودشون ظهور و بروز پیدا می کنه.
اما، این اماش درس امروز ماست.
اما انسان کامل، ما فعلا اسمش رو کاری نداریم.
بخوای اسمشو بذار احمد، میخوای بذار علی، میخوای بذار حسن، بخوای حسین، بخوای مهدی، هر اسمی-- بخوای بذار فاطمه، زهرا، هر اسمو بخوای بذاری ما فعلا با اسم کار نداریم.
فعلا با شخصیتش کار داریم.
شخصش رو بعدا پیداش میکنیم.
میفرمود که اما انسان کامل موجودی نیست که دارای مقام و حدی محدود باشد ها.
حواست باشه.
و به همین جهت بروز و ظهور آن ملازم با اخذ وجود به قیدی از قیود ذکر شده نیست.
وجود به علاوه قيود یا اون اندازه ها و حد های ضیق شده و قید شده و اندازه خورده، نه.
اون میشه یه حدی.
نه، اون نیست.
بلکه مرتبه انسان کامل عبارت از جمع جميع مراتب یاد شده است.
الله اکبر.
الله اکبر.
الله اکبر.
جمع جميع مراتب یاد شده.
این همه مرتبه رو ما گفتیم از ذات بگیر بیا انزل مراتب که ملک بود درسته؟
این همه مرتبه ما گفتیم.
حالا میفرماید انسان کامل کسیه که مجمع، جمع، جميع این مراتبه.
الله اکبر.
حواستون باشه، حواسمون باشه با کی طرفیم.
بگیم یابن الحسن انگار با پسرخالهش داره صحبت میکنه.
[نفس عمیق] بلکه مرتبه انسان کامل عبارت از جمع جميع مراتب یاد شده است و تمام مراتب الهی که غیب است.
به به.
حالا اینو تک تکش باید جلسه بعد براتون بازش کنیم.
دیگه الان فرصت نیست.
که تمام مراتب الهی که غیب است، مرتبه الهیت تو کدوم رتبه بود؟
غیب بود دیگه عالم غیب بود.
الهیت، ربوبیت، واحدیت، عالم قلب مافوق عقل بود.
درسته؟
مرتبه غیب بود دیگه.
و با فیض چیز ظهور میکنه اونجا؟
اون مرتبه عالی یا اعلی بهتره بگیم با چه فیضی ظهور میکرد؟
اقدس یا مقدس؟
خب هی داریم میگیم اعلی دیگه میشه اقدس.
با فیض اقدس.
حالا بعد توضیح میدیم.
اینجا حضرت استاد توضیح میدن.
جلسه بعد میگیم چرا اقدس و چرا مقدس؟
اینا فرقشون تو چیه؟
این دو تا فیض که در ما جاری شده فرقش در چیه؟
با فیض اقدس ظهور میکند.
اون مراتب عالیه که مرتبه غیبه با فو-- فیض اقدس ظهور میکند.
حالا میریم سراغ فیض مقدس و مراتب کونی را، کونی این ممکنات، این مراتب مادون.
و مراتب کونی را که شهادت است، اینجا دیگه مرتبه شهادت میشه نسبت به عالم بالا که غیبه، اینجا مراتب شهادته، شهود مطلبه است.
این چی؟
به فیض مقدس ظاهر میشود.
مراتب مادون غیب به فیض مقدس ظاهر میشن از عقول.
حالا اینا شما شاید بعضیاتون بگه آقا تعجب کنیم به چه درد ما میخوره؟
اینو برای چی داره حاجی میگه؟
تحمل کنید.
اونایی که قبلاً اینا رو شنیدن که الان دارن کیف میکنن.
باز دل میشه گفت تجدید خاطرهایه براشون.
چون صدها جلسه ما اینها رو گفتیم.
جلسات متعدد.
هی زدیم به اینها رو گفتیم.
ولی اونام که جدید ملحق شدن نگران نباشن جلسات بعد اینها رو یک یک باز میکنیم.
فیض حق دست چیه؟
مقدس چیه؟
فرقشون با هم چیه؟
کجا کارکرد دارن؟
ایشون میفرماید از عقول و نفوس کلی و جزئی و مراتب طبیعت تا آخرین تنزلات وجود را فرا میگیرد.
چی؟
یه بار دیگه میخونم بگید چی؟
از عقول و نفوس، عقل بالا، نفوس که از بالا بگه بیا پایین مرتبه پرورش میشه نفس.
از اون بالا میاد تا پایین.
میکشوند میارد پایین.
از عقول و نفس-- و نفوس کلی تازه.
و جزئی بعد نفوس جزئی تک تک شما.
نفستون، عقلتون و مراتب طبیعت.
حالا از اون اعلی مرتبه اومد این مرتبه که میشه انزل مراتب یا طبیعت ملک یا بدن حضرت علی یا بدن عالم.
از اون بالا تا پایین تا آخرین تنزلات وجود را فرا میگیرد.
چی؟
امام زمان.
انسان کامل.
اینجا میفرماید دقت کنید خیلی نکتهست.
تا آخرین تنزلات وجود.
الله اکبر.
آیا بدن شما وجود داره یا نه؟
خب این بدن از کجا وجود پیدا کرده؟
اولاً میگه تنزلات وجود یعنی وجود نازل شده، شده این.
آقا مهدی اومد جلو یعنی وقت تمامه.
درسته؟
بله.
آیه ش چی بود کی یادشه؟
از اون عالیتر مراتب تنزل پیدا کرده اومده شده این ادنی مرتبه.
آفرین نترسید بگید.
"امٌّ من شيء إلا عندنا خزائنه".
این خزانهها رو هم بگید اسم الله.
خزانههای همه این اشخاص و افراد و همه وجوداتی که تنزل پیدا کردن که یکیش حضرت علی هستی خزانههاش اونجاست.
مقام اندیته.
شما حیات داره یا نه؟
خزينهش کجاست؟
حیات حضرت حق.
الحي از کجا اومد؟
از ذات به علاوه صفت حیات.
ذات از ذات.
عندنا.
حالا همینطور قدرت داری یا نه؟
اراده داری یا نه؟
سمع داری؟
بصر داری؟
اینا همه، همش خزانهها اونجاست.
بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ.
حالا این تنزلات "وما ننزله إلا بقدر معلوم".
این قدر میشه ماهیت شما، اندازه شما، حدی که خوردی، قیدی که پیدا کردی.
زبان حالت در ثُغْر ذات، یعنی در عین ثابتت زبان حالت با خدا هرچی بود همونطوری خدا پیاده کرد.
خود، خودت از خدا خواستی این شکلی باشی، اینطوری باشی، اینجا پیاده شی.
این بحثهاش همه بین ما گذشته.
خب همه حرف ما اینه.
تنزلات وجود.
یعنی از اونجا اومد نازل شد، نازل شد، رتبه به رتبه اومد شد بدن تو، بدن تو انزل مراتب الان نسبته به خودت یا بدن عالم.
خب؟
اما وجود داره یا نداره؟
خب این وجود از کجاش سرچشمهش از کجا بود؟
مقام اندیت، عندنا.
درسته؟
و حالا شما اندیت، اون اند خودت مقام اندیت خودت، ذات خودت که ازش بیخبری، اون وجود اصلی شماست.
آیا اون جدایه از بدن توئه؟
جداست؟
اصلاً میشه گفت بدن شما جدایه از خودته؟
بدن شما یکی از شؤون وجودی شماست.
همینطور بدن عالم، بگیرید این کائنات، افلاک و آسمانها و زمین و این بدن عالم.
اینا همه چیان؟
بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ.
تنزل وجودن.
از ذات غیبی نازل شده اومده اینطور خودش رو نشون داده.
یعنی همه اینها یک وجود صمدی وحدت شخصیه وجودن.
که انزل مراتبش شده وادی ملک یا بدن عن-- اعلی مرتبش شده ذات.
حالا شما اینا همه مثال زدم درش گردونین تو انسان کامل.
همه این مراتب رو که ما گفتیم، ببینید ما یه بخشی از رتبه مثال رو داریم تو قوه خیالمون.
یه بخشی، یه رشحی، یه آیه ای، یه جلوهای، یه پرتوی از عالم عقول رو داریم، عقلمون.
یه وجهی، یه جلوهای از عالم واحدیت یا مرتبه کثرت اسما و صفاتی یا قلب عالم یا عرش عالم رو داریم، قلبمون.
یه وج-وجهی، یه آیه ای، یه شعنی، یه ظهوری، یه بروزی از مرتبه اهدیّت یا روح عالم رو داریم، روحمون.
درسته؟
همشو که نداریم.
روح اعظم کجا روح من کجا؟
"ونفخت فیه من روحی".
یه، یه دم به ما خورده از روح اعظم اینیم.
اما، اما، اما انسان کامل میشه چی؟
تمام عقل، تمام مثال، تمام قلب، تمام روح.
بگید تمام الله اکبر.
چی بگم؟
تمام عوالم رو بریز رو هم، همش میشه انسان کامل.
چی بگم من دیگه؟
از نشئه ملک میخوای سیر صعودی بگیری از ملک برو به ملکوت.
میخوای برعکس سیر ص-- نزولی بگیر از مرتبه ذات بگیر تا، تا انزل مراتب.
همش میشه یک وجود کامل و جامع که بهش میگن انسان کامل.
حالا بفرمایید ببینم در این عالم شما میخوای مثلاً بری از یه جایی خرید کنی.
میری از جایی که خزینهست خرید میکنی که همه چی داره یا میری یه جایی که یه چیز داره، یه چیزم جنسش جور نیست.
خب قطعاً شما وقتی یه چیزی میخوای بری پیش کسی که همه چیزا رو داره.
عقل میخوای؟
عقل کل.
رتبه مثالی میخوای، ملکوت میخوای؟
مثال کل.
مثال مطلق.
قلبتو میخوای منشرح کنی "رب اشرح لي صدري و يسر".
قلب عالم.
عرش عالم.
ما فوق طور عرش.
رتبه روح، روح عالم.
میخوای روحتو پرورش بدی؟
خب برو پیش روح کل.
روح اعظم "تنزل الملائكة والروح".
همه اینا جمعاند در کی؟
حالا یه نکتهای هم تو پرانتز بگم اهلش میگیرن.
اصلاً انزل مراتب درد گرفته، مشکل پیدا کرده.
کدومه؟
انزل مراتب چیه؟
بدنت.
بدنت به مشکل برخوره.
حالا هر مشکلی مثلاً کاری ندارم چه مشکلی.
مشکل فیزیکی، بدنی پیدا کردی ماورایی نیست.
بدنت مشکل پیدا کرد، درد داره، اصلاً ناقص شده.
خب اون، اون که در نشئه ملک هم جامع همه مراتب و کمالات نشئه ملکه بدن کی میشه؟
بدن امام عصر.
نقصت رو میتونه جبران کنه.
نقص بدنی تو، بدن امام عصر میتونه جبران کنه.
اینم من تو لفافه گفتم و ازش رد میشم.
حالا بریم جلوتر انشاالله اینها رو یکی یکی براتون باز میکنیم و یه مقدار شاید دو، سه جلسه رو بحث انسان جامع و انسان کامل صحبت کنیم.
یه مخلصی و عصاره و چکیدهای از رساله شریف و رسین و رکین نهج الولایه حضرت استاد میشه.
بعد دیگه مقدماتش انشاالله تموم شه و بریم سراغ متن کتاب السیر والسلک علامه طبا طبایی با توسل به انسان کامل، با توسل به جامع جميع مراتب.
خب ببخشید امشب نگاههای عطشناک شما، طلب وجودیتون، واقعاً حس حضورتون واقعاً منو کشید جلو.
میدونم وقت خیلی گذشته.
دعا کنید بتونم جلسات بعد انقدر طولش ندم زودتر بحثو جمع کنم.
خودمم فشار رومه.
فکر کنید قرآن قبل مجلس، روضه و مناجات، سینه زنی هر کدومش یه نفس چاق میخواد.
دوباره درس و بحث و همش رو هم.
یعنی تا امام عصر مدد نرسونه نمیشه.
به ایام گفتم من هر جلسه از هیئت میام خونه وزن میکنم خودمو هر جلسه حداقل دو کیلو کم کردم.
دوباره چاقم کن.
دو، سه کیلو قشنگ دو، سه کیلو هر جلسه.
آدم آب میشه اگه بخوای با تمام وجودت حرف بزنی آب میشی.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
سلام.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
سلام.
اینم به شما بگم ما یه