ددرس‌گفتارها

[سخнерانی چندگانه] یا ذهل.

یا رب اعوذبک من همزات شیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

بفرما.

بفرما.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمه واسال الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

این صلوات منسوب به خواجه نصیر رو خیلی شیرینه با هم بخونیم.

اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية، والسولة الحیدریة، والعصمة الفاطمیة، والحلم الحسنیة، والشجاعة الحسینية، والعبادة السجادية، والمآثر الباقریة، والآثار الجعفرية، والعلوم الكاظمية، والحجج الرضوية، والجود التقیة، والنقاوة المغویة، والهيبة العسکریة، والغيبة الالهیة.

اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدین بین یده.

السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته.

السلام علیکم ورحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من صبا فدا ان شاء الله حضرتش هر کجا تشریف برن حالشون خوب باشه و از ساحجم ما دعا کنن صلواتی هدیه بفرمایند.

اللهم صل على محمد و آل محمد وعجل فرجهم.

خب کار امشب به فضل الهی زیاد داریم.

یکی شروع هدایامونه که ان شاء الله از امشب شروع کنیم تقدیم کردن هدایایی که از بزرگان داریم هر جلسه یه دونه.

دیگر اینکه سوالی که جلسه پیش پرسیدن فرصت نبود وعده دادیم این جلسه ابتدا اون سؤال رو جواب بدیم.

سه اینکه یادواره حضرت استاد علامه طباطبایی روحشون شاد.

استاد، استاد همه ما ان شاء الله به نحو اشراقی علامه حسن زاده هست.

لذا یه صوت تقریبا زیر سه دقیقه هست از حضرت رهبر عزیزمون.

اون رو هم باید گوش بدیم.

خیلی شیرین و عالی در خصوص علامه طباطبایی.

و [نفس عمیق] به امید خدا بریم سراغ نکات سیر و سلوکی و بعد یک کلیتی از کتاب رو امشب به فضل الهی براتون رونمایی کنیم که اصلاً این کتاب چه میکنه؟

از کجا شروع میکنه؟

به کجا میره؟

یه کلیتی.

باز امشب ورود به کتاب نمیکنیم.

البته مهم‌ترین بخش صحبتمون میفته جلسه بعد که جلسه، اون صفحه اول شروع رساله تا درست جا نیفته موقعیت مکانی ما که کجا هستیم، در کجا واقع شدیم، سیر و سلوک اتفاق نمیفته.

لذا ما یک جلسه بسیار مهمه در حوزه البته عقل نظری.

دیگه یقینا جلسه بعد میشه داشته باشیم.

بعد بریم به امید خدا این چهار پنج جلسه میشه به عنوان مقدمه و بریم سراغ متن کتاب.

پیش از هر چیزی دوست دارم که صدای نازنین رهبر عزیزمون رو بشنویم.

همه گوش بدن.

از پدیده‌هایی که- نساشون یه صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد و آل محمد وعجل فرجهم.

[صدای محیط] مرحوم علامه طباطبایی از پدیده‌های کم‌نظیر حوزه‌های علمیه ماست.

در طول قرن‌ها یک خصوصیاتی در ایشون وجود دارد که این خصوصیات همه جزو فضائل ممتاز انسانی است.

یعنی ایشون در تنوع دانشی انصافاً کم‌نظیر.

حالا در طول تاریخ ما ابوالفضل شیخ طوسی، علامه حلی امثال اینا رو داریم که تنوع علمی دارند.

اما در زمان ما انصافاً من دلم نمی‌شست غیر از ایشون کسی رو با این تنوع علمی یک.

جنبه دیگر عمق علمی و فکری ایشونه.

اولا در اصول صاحب مبناست.

در فلسفه یک فیلسوف نوآور هست.

در تفسیر یک مفسر شگفتی‌سازه به نظر من.

یک جنبه دیگر علمی این بزرگوار مسئله شاگرد پروری‌ست.

شاگردان ایشون غالباً یعنی بسیاری از شاگردان ایشون جزو نقش آفرینان در انقلاب اسلامی‌اند.

یک خصوصیت دیگر ایشون در مورد مسئله علم این است که آثار ایشون در زمان حیات ایشون منتشر شد.

برکات آثار ایشون برجستگی مرحوم آقای طبا Tabatabaei بنده رو خیلی متوجه خودش می‌کنه و جذب می‌کنه.

یک خصوصیت، جهاد فکری کم‌نظیر آقای Tabatabaei است.

ایشون در غوغای تهاجم اندیشه‌های وارداتی و بیگانه توانست یک پایگاه فکری مستحکم با آرایش تهاجمی به وجود بیاره.

خصوصیت دوم ایشون، ایشون در عرصه معارف توحیدی و مفاهیم عرشی که به اون‌ها رسیده بود در فکر، صرفا به زایش فکری بسنده نکرد.

متحقq شد در نفس شریف خودش و قلب شریف خودش به اون حقایق و معارف.

عمل کرد با اونچه که می‌دانست.

این دو خصوصیت رو باید دنبال کنیم.

همه ما باید دنبال کنیم.

هر کسی تو این راه حرکت می‌کنه بایستی دنبال کنه.

[مکث] که سر روح بلندشون سر بات خط کنید.

سلام upon روحشان و روح همه مؤمنین و مسلمین.

بله، این دو خصوصیتی که رهبر عزیزمون فرمودن واقعاً از خصوصیات منحصر به فرد ایشونه.

و البته همونطور که رهبر عزیزمون فرمودن در شاگردانشون هم این تأثیر گذاشته شد تا جایی که خب این صحبت‌ها مال خیلی سال‌های پیشه.

تا جایی که بعد از ایشون یکی از برجسته‌ترین شاگردانشون که ما زانو زدیم و توقع میره که همه شما زانو سر آثار ایشون بزنید.

بلکه از نظر بنده حقیر ناچیز برجسته‌ترین شاگرد علامه طباطبایی، علامه حسن زاده آملی است که تنها کسی‌ست که رهبر عزیزمون لقب زوفنون رو به ایشون دادن و کارهای بسیار عالی علامه حسن زاده در حفظ و صیانت انقلاب و مقام رهبری کردن.

انشاالله به وقتش بهتون عرض می‌کنیم یادگارهایی داریم از محضرشون.

که شاید مستحضر باشید زمانی که ایشون به صورت خصوصی فلسفه رو شروع کرد تدریس کردن یا به یک معنا حکمت رو، به شدت از میان خود فضلا و علما با ایشون دشمنی شد.

مخالفت‌ها اوج گرفت تا جایی که تأثیر گذاشتن رو حضرت آیت الله العظمی آقای بروجردی که ایشون باید درسشون تعطیل شه.

آقای بروجردی از ایشون خواستن توضیح بدن.

بعد ایشون یه نامه‌ای به آقای بروجردی نوشتن.

فرمودن که الان اگر ما دست به فلسفه و حکمت نزنیم، این نهله‌ها و عقاید فراوانی که جوون‌های ما رو تهدید می‌کنه در برابر اعتقادات مسلم شیعی ما به اوج رسیده و ما هیچ پاسخی جز با پاسخ‌های محکم و متقن فلسفه براشون نداریم.

اگر شما می‌خواید اون‌ها [نفس عمیق] غالب بشن بر افکار اهل اسلام، من ج- درسم رو تعطیل می‌کنم.

هرچی شما بگید شما الان زعیم اسلام هستید.

من رو چشمم می‌گذارم.

و آقای بروجردی بعد از اون دیگه [مکث] ازشون می‌خوان که درس و بحثشون رو ادامه بدن و حمایتشون هم می‌کنن.

[نفس عمیق] نکته خیلی مهم‌تر از اون، این که حضرت علامه طباطبایی اونچه که بهش از حیث نظر رسیده بود در خودش پیاده کرده بود.

صرفاً به قول رهبر عزیزمون زایش فکری نبود.

صرفاً عقل نظری نبود بلکه متحقq بود.

چون تحقیق اینه که شما میری یه چیزی رو درباره‌ش بررسی می‌کنی، یه مجموعه اطلاعاتی جمع می‌کنی.

ناب هم هست، خیلی خوبه، عالی اجتهاد شده درش.

اما وقتی این رو در خودت پیاده می‌کنی می‌شه تحقق.

متحقq می‌شه.

علامه طباطبایی از این جمله افراد و اشخاص بودن.

شاگردانشون هم نوعاً اینچنین بودند.

[نفس عمیق] ما خوشحالیم از اینکه الحمد لله سر همچین سفره‌ای نشستیم.

ارتضا می‌کنیم این چند سالی که خدا لطف کرد بر سر آثار علامه حسن زاده نشستیم.

[خنده] دیگه خیلی بخوایم بی‌ادبی کنیم اینه که ضرر نکردیم.

بعضیا بگن آقا چی شد؟

میگیم ضرر نکردیم.

مثلاً چه ضرری شما کردین از اینکه کتاب عیون مسائل نفس ایشون رو خوندین؟

چه ضرری کردین مثلاً انسان در عرف عرفان ایشون رو خوندین؟

چه ضرری کردین؟

دیگه ساده‌ترین سیر بحث ایشون، سلسله مباحث صد و پنجاه و سه درسی معرفت نفس ایشون رو خوندین.

چه ضرری کردین؟

بفرمایید.

می‌خواستی چیکار کنی اگر این‌ها رو پی نمی‌کردی؟

ولی بخواهیم منصفانه بگیم یک جهان جدید حتی من به جرئت قاطع می‌تونم بگم خدای دیگری، پیغمبر دیگری، امام دیگری، بهشت و جهنم دیگری، دنیا و معاد دیگری رو، یه منظر جدیدی رو ایشون به روی ما باز کردن که اصطلاحاً بهش میگیم تس- تفسیر انسی آیات و روایات که باهاش خیلی ما کار داریم.

تازه این جلسه مستد بلال بعد سی و سه جلسه ما می‌رسیم انشاالله این هفته فرق بین تفسیر آفاقی و انسی رو اونجا بیان کنیم با ذکر مثال.

کسی دوست داشت تشریف بیاره.

چهارشنبه این هفته.

اینم یک مقدمه.

از اونجایی که وعده داده بودیم که انشاالله از این جلسه هدایایی تقدیم کنیم پیش از اینکه این هدیه گران سنگمون رو خدمت شما تقدیم کنیم که البته مستند به کتاب بهجت و دعا است که دست بنده است.

این کتاب بگیرید، کتاب خیلی شیرینه مثل عسل بخوریدش.

کتاب عالی.

فرمایشات و توصیه های آقای بهجت، بهشی البته.

قبل از این یه خاطره‌ای خدمتتون تقدیم کنم که بنده عزیزانی که نمی‌دونن من خب خیلی مزای آقای بهجت می‌شدم در قم حتی بعضی شب‌ها تا صبح پشت در منزل ایشون می‌شستم و هر وقت ایشون از منزل می‌آمد بیرون تا مسجد مشایعت تا حرم مشایعت دو مرتبه مراجعت به منزل همراهشون.

خیلی اذیتشون می‌کردیم تا یه روز ایشون خودش گفت از من چی می‌خوای؟

و گفتم یه وقت خصوصی می‌خوام.

حالا اینکه اون وقت خصوصی ما منجر به چی شد یک فرصت دیگه‌ای می‌طلبه.

از ایشون یک دستورالاول خواستم به جز اون بحث صحبت خصوصیمون که منجر شد به یک نوشته‌ای که ایشون به من تقدیم کرد و اون اصلاً زندگی منو متحول کرد.

دستورالاولی که از ایشون خواستم همینه که تو این کتاب هست و ایشون به بنده فرمودن که برای رفع مشکلاتت و انشاالله این باز بشه، این مسیر به روی تو باز بشه، پروردگار سبحان فضلش رو به تو نشون بده.

فضل اسم، اسم الفاضل حضرت حق در هر کسی پیاده بشه به غیر استحقاق بهش بخشیده می‌شه.

قبلًا این بحث رو در سیر اسماء الحسنی داشتیم.

مثلاً شما چیزی رو از خدا می‌خوای می‌دونی مستحقش نیستی.

در حد و اندازه تو نیست.

می‌خوای شهادت رو از خدا طلب کنی.

میگم آقا من کجا شهادت کجا؟

شهادت یعنی شهود.

شهود به عوالم.

اشهد ان لا اله الا الله مقام شهوده دیگه.

شوخی نیست.

[مکث] می‌دونی که مستحقش نیستی.

همین که می‌دونی مستحقش نیستی باید ذیل اسم الفاضل حضرت حق طلب کنی.

یا خیر المسؤولین و یا خیر المعطین ارزقنی وارزق عیالی فانك ذو الفضل العظیم.

فضلش هم عظیمه.

این از اون جمله دعاهاست که انسان رو می‌بره در سایه‌ی عطایای الهی.

عطایایی که تو در حد تو نیست.

در حقیقت خدا هم که بیهوده به بنده‌ش نمی-نمی‌بخشه.

شما الان یه چک سفید امضا به دست یه بچه میدی؟

یه چیزی که خیلی گرانقدره دست یک بچه‌ای که هنوز عقلش نمی‌رسه میدی؟

اینطور نیست که خدا همینطوری بدون حساب کتاب بده، بدون حساب کتاب میده اما بی ضابطه بده.

انشاالله مقدمات رسیدن به اون استحقاق رو هم در تو پیاده می‌کنه تا اون رو به تو بده.

شیرینیش اینه.

ولدینا مزید یعنی این.

تو یه مقداری حرکت می‌کنی تلاش‌هات رو می‌کنی ولدینا مزید الی يوم القيامة لا تحد ولا تحصى لا يتناهی ولدینا مزید اضافه‌هاش پیش ماست.

ببین خدا برای تو چه می‌کنه.

اصلاً این رساله حضرت استاد رو میشه دو بخش کرد.

یه بخشش جایی‌ست که ما خودمون رو خالص می‌کنیم.

زحمت می‌کشیم.

عملمون رو خالص کنیم.

بخش دوم دست خداست.

زور ما نمی‌رسه.

یدالله فوق أیدیهم.

خدا دست به کار می‌شه.

چه می‌کنه؟

ما رو خالص می‌کنه.

می‌شه ما رو خالص می‌کنه نه عمل رو ما رو.

ما که خالص شدیم عمل خالص می‌شه.

این همش ذیل اسم الفاضله.

چون توی این کتاب خیلی محدود آورده.

من حرف دارم در خصوص این کتاب.

درسته کتاب خب بالاخره شاگردای ایشون ظاهراً دفترشون دستور به چاپ دادن ها اما یه حرف‌هایی ما داریم یعنی بعضی جاهاش ضعیف بیان شده.

یکیش همینه که صرفاً ببینید تو قسمت حالا اون از کار ادعیه می‌فرماید قسمت نهمش آیت الله بهجت برای وسعت رزق و ادای دین می‌فرمودن این ذکر رو هر تعداد که می‌خواهید بگویید و قبل و بعدش صلوات بفرستید.

این فقط صرفاً چی محدود کرده به چی؟

ادای دین رو رزق در صورتی که ایشون به ما این چنین نفرمودن.

اگر کسی می‌خواد انشاالله از طریقی خدا براش قرار میده به شایستگی‌هایی برسه که اصلاً در اون حد نیست اما خدا این شایستگی رو به او عطا کنه، دست به سازندگیش بیاره.

این ذکر خیلی مهمه.

حالا بعد حضرت استاد این ذکر رو حضرت آقای بهجت این ذکر رو به بنده هدیه دادن فرمودن-- ایشون به من فرمودن صد و ده بار در سجده بعد از نماز صبح.

صد و ده بار در سجده بعد از نماز.

حالا ترتیبات نماز سه رکعت که خوندی آخرش برو سجده و صد و ده بار.

قبل و بعدش هم یک صلوات.

اینجا هم این رو نوشته البته.

[زنگ موبایل] که قبل و بعدش صلوات تقدیم کنید اما دیگه صد و ده بارش رو نیاورده.

[مکث] بله نیاورده.

یه استاد عزیز دیگری ما داریم که یادگار این سیر بودن به ما و خدا حفظ کنه ایشون رو خیلی که وقتی بشه انشاالله دعوت کنیم ایشون یا جسارته دعوت کنیم ما بریم با اتفاق شما محضرشون.

من اسم ایشون رو گذاشتم غول فلسفه و عرفان.

هر کتابی از حیث عرفانی و فلسفی تو کل دنیا چاپ می‌شه اول دست ایشون می‌رسه.

به زبان انگلیسی مسلط، فرانسوی مسلط.

ما پایه ده حوزه رو محضر ایشون تموم کردیم.

بعد رفتیم درس خارج تمام بدون استثناء اصول، ایشون اصول، اصول رو که سر کتاب کلاس درس می‌داد به نحوی درس می‌داد که بنده از اول تا آخر کلاس اشک می‌ریختم.

یه آدم بسیار عجیب و به نظرم از یگانه‌های دهره که بعدها شناخته می‌شه.

ایشون برجسته‌ترین شاگرد آقای بهجته و عرض شود اگر بخواید مثلا شاید خاطراتی داشته باشید، تمام روضه‌های آقای بهجت رو ایشون می‌خوند.

یعنی با این وجاهت علمی حاج حسین آقا قشنگ دم مثلا به من که می‌گفت روضه بخون ما منزلشون که می‌رفتیم معمولا تا دوی نصف شب مثلا منزلشون بودیم تموم که می‌شد درس و بحث‌ها می‌گفت روضه بخون.

من روضه می‌خوندم بعد خود ایشون دم زمینه سینه زنی می‌خوند با اون وجاهت علمی ما سینه می‌زدیم.

خیلی عالی، خیلی.

مثل ایشون کمه.

ایشون هم به بنده دست‌خط‌شونو دارم دست‌خط مبارکشون رو فرمودن آقا ایشون ظرفیت ما رو ظاهرا بعد از چندین سال که آقای بهجت از دنیا رفته بود، ظاهرا ایشون دید ما رکود کردیم و رشد نکردیم.

به من گفت هفت بار.

[نفس عمیق] میخوام به شما دیگه حق مطلب رو ادا کنم.

کسی حوصله‌ش نکشید دیگه هفت بار حداقل.

صد و ده بار اگر نخواستین یه حداقلش [سرفه] هفت بار.

در سجده البته.

دعا خیلی آسونه قطعا هم شنیدید.

شاید هم مش-مشغول به این ذکر هستید.

اما خب وقتی شما اهمیت ذکر رو متوجه می‌شید با آمادگی بهتر و عرفان بیشتری ذکر رو می‌گید.

اللهم اغننی بحلالک عن حرامک.

دو جمله است.

اللهم اغننی بحلالک عن حرامک.

خدایا منو بی‌نیاز کن از حلالت، از اینکه به سمت حرامت برم و جمله دوم و بفضلک این فضل، فضل اسم فاعل فاضل و بفضلک عن من سواک.

و بفضلک عن من سواک.

یه کاری با من به فضلت بکن که من نیاز به اهدی جز تو نداشته باشم.

عن من سواک.

هیچ‌کس جز تو رو باید دیگه نیازی بهش پیدا نکنم.

ایشون خیلی از یکی از بزرگانی که دو جلد کتاب دارم که به یادگار به ما رسید از این کتاب‌های بازاری نیست شما بیرون پیداش کنید.

توصیه‌های بزرگان، بزرگان اهل معرفت.

دیدم بعضی از بزرگان طوری که در خاطرم هست مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی آقای کشمیری فرمودن این کیمیاست این ذکر.

این ذکر کیمیاست.

خیلی بزرگان توصیه داشتن.

من ندیدم به شخصه.

من می‌دونی عزیزانی که از بچگی با ما بودن می‌دونن که هنوز ما تو صورت‌مون در نیامده بود.

هر شب هیئتمون یه کتاب از علما و بزرگان و عرفا رو خلاصه می‌کردیم برای بچه‌ها توضیح می‌دادیم.

بچه‌ها رو از اون موقع آشنا می‌کردیم با بزرگان.

عاشق بودیم.

ندیدم هیچ عالمی توصیه به این ذکر نکرده باشه.

این اولین هدیه ما که هدیه بسیار عالی و خوبی بود.

نوش جانتون باشه انشاالله و ازش بهره ببرید و ما رو هم دعا کنید.

بریم سراغ پیش از اینکه کلیات کتاب رو بیان کنیم خدمتتون.

عرض کردیم یکی از احوالات در مسیر سیر و سلوک، یکی از احوالات بزرگان رو در این مسیر مخصوصا علامه طباطبایی یا علامه حسن زاده رو براتون تقدیم کنیم.

به مناسبت چیزی که امروز تقدیم می‌کنم و خیلی برام شیرین بود و جالب بود.

دیدم من دست خط خود این جوون رو و جوابیه حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه رو برای ایشون.

یه جوونی نامه نوشت به علامه طباطبایی که آقا جان من گرفتار گناهم.

در محیطی زندگی می‌کنم و کار می‌کنم که دور تا دورم پر از گناه و معصیته.

الان وضعیت ما این شکلی شده دیگه مخصوصا در تهران.

بیداد می‌کنه پیرامون من گناه و معصیت.

نفسم هم که ضعیف و گرفتار.

من از شما نمی‌خوام نصیحتم کنید چون ناصح زیادم.

مثل من اینجا بشینم و اینجا هی نصیحت کنم.

من نه، نصیحت نمی‌خوام.

من از شما دستور العمل می‌خوام.

با این وضعیت من چه کنم؟

حالا یک شخصی در اون افق از حیث علمی و عرفانی یه جوون داغونی مثل من بیاد بهش مزاحمش بشه بگه دستور العمل می‌خوام.

معمولا میگه آقا ما وقت نداریم آقا، بروید آقا.

وقت ما رو نگیرید آقا اینا.

علامه خیلی شیرین سلام علیکم و به ایشون جواب میدن که از فردا صبح دستور العمل میدم.

بعد اون جوونه که انقدر ظاهرا گوشش پر بوده مثل بعضی از ما از این نصیحت‌ها میگه اگر شما می‌خوای نصیحت کنی نخواستیم.

اصلا نامه منو به منم نخند.

به ریش مام نخند خواهشا.

حضرت استاد نامه منو فارغ کن بریز بیرون.

معلوم بوده که کار به استخونش رسیده بود.

علامه سلام علیکم تو نامه می‌فرماید از فردا صبح ببینید این خودش یه دستوره.

از فردا صبح.

حالا من با زیرکی دارم دو وجهی عمل می‌کنم.

ما گفتیم که در هر جلسه میایم لول‌بندی می‌کنیم.

در ابتدای شروع سلوک درجه اول.

چه کسی سالکه که اینو نداشته باشه سالک نیست.

این هم یک موضوع که تو دل این حکایت هست کسی این رو که دستور العمل ایشون رو نداشته باشه اصلاً سالک ابتدایی هم حساب نمی‌شه.

و جالبه که این رو هم به نحوی به این جوان سفارش می‌کنه که دیگه ابتدایی‌ترین حالته.

ایشون می‌فرما صبح که از خواب پا شدی، هر-- خواستی زندگیتو شروع کنی هر جا بری نیت کن مطلقاً آنچه که از تو سر می‌زند به نیت رضای حق انجام بدی.

امتحان کنید.

یه روز نیت کنید از صبح که پا می‌شید تا شب هر کاری می‌کنی، هرچی میگی، سکوت می‌کنی، می‌خندی، گریه می‌کنی، حرف می‌زنی، راه می‌ری، می‌شینی، هر کاری می‌کنی برای رضای خدا انجام بده.

بعد حضرت علامه این شکلی بعد از اینکه بیان می‌کنند می‌فرمایند قطعاً کسی که همچین نیتی کنه وقتی تعارض می‌کنه منافع دنیوی و اخروی، اون بخش اخرویش رو انتخاب می‌کنه.

یعنی عملی رو وقتی برای رضای خدا می‌خواد انجام بده نگاه می‌کنه ببینه عواید اخرویش چه قدره.

دنیا که فانیه و تموم می‌شه میره.

کل من علیها فان.

کل من علیها فان.

و یاب قاوج ربک ذو الجلال والاکرام.

بعد اون اگر مطابق با آخرتش بود، ثمر آخرتی داشت ادامه میده کار رو اگر نه ترکش می‌کنه.

اینم توضیح میده تو نامه جواب ایشون.

همینطور تا شب آخرت رو ترجیح بده به خاطر رضای خدا.

آیه ش کدومه به نظر شما؟

ها؟

نه، آیه‌ای است که پیش از شروع نماز مستحبه.

ان احسن صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین.

به به، به به.

چقدر شیرینه این دعا، این آیه.

همه کارهای من.

چه نمازم، چه مناسکم، اعمالم، چه حیات و مماتم.

همش لله.

کدوم الله؟

رب العالمین.

این تازه ابتدای راهه.

بعداً که یه مقدار آدم رشد کنه دیگه میره سراغ رب وجودی خودش که اینا با هم [نفس عمیق] در طول هم‌اند.

در طول هم تعریف میشن رب مطلقه و رب وجودی شما که حالا راه رسیدنش رو به مرور انشاالله عرض می‌کنیم.

رب وجودی چی هست اصلاً؟

هر کسی ربی دارد.

فرصت نمی‌شه و الا از کتاب عقلانیت شهود علامه جوادی آملی از رو براتون می‌خوندم که مثلاً هنوز اینو با تونس از شد بلال هم برای شما نگفتیم.

رب اعیان ثابته چیه؟

رب عالم احدیت چیه؟

رب شروع کثرات در عالم واحدیت یا لاهوت چیه؟

عالم نبی اکرم.

رب عقل چیه؟

عقل اول، عقل کل که اولین تعیینه.

عالم عقوله.

اونا هر کدوم یه ربی دارن.

رب عالم مثال چیه؟

اصلاً رب نفس کل چیه؟

اون عقل کل، رب نفس کل کیه؟

رب عالم خیال یا برزخ یا مثال چیه؟

بعد رب ملکوت چیه؟

رب نفوس منبع و نفوس ناطقه.

این عقول جزئیه چیه که تک تک افراد و اشخاص که اینجا نشستید یک عقل جدا دارید، جدای از عقول دیگره و یک نفس جدا.

اینا هر کدوم ربی دارن.

همینطور بیا تا رب آسمان، رب زمین، جمادات اینا.

خیلی بحث شیرینی‌ست.

خیلی به درد بخور که انشاالله به وقتش با هم شاید جلسه اول یه چیزکی در رابطه با این مراتب هستی بگیم که بعد برسیم به دنیا دیگه.

چون رساله از دنیا شروع می‌کنه، اونم درد و داغونیه دنیا.

کثرات خارجی که تبدیل می‌شن به کثرات انفسیه.

از اینجا شروع می‌کنه.

از تعلقات دنیا که منجر می‌شن به هرمان، به حسرت.

از اینجا شروع می‌کنه.

شیرینی رساله اینه.

جلسه پیش عرض کردیم.

خب باید ما دنیا رو بشناسیم که کجاییم؟

رتبه‌ش چگونه است؟

حالا به کجا باید بریم؟

اینو باید بشناسیم.

انشاالله بعداً اون جلسه بعد.

خیلی مهم می‌شه جلسه بعد خیلی.

توصیه می‌کنم هرکسی جلسه‌ی نبودی جلسه بعد حتماً باشه.

[خنده] خب بعد ایشون می‌فرماید که وقتی تا شب این کار رو انجام دادی، شب که خواستی بخوابی چهار پنج دقیقه باز دیگه این حداقلو گفته‌ها، یعنی دیگه سالک الی الله دیگه این حداقلشه این کار.

که تا اینجا رو از ابتدا تا اینجا رو بهش می‌گفتن چی؟

از صبح تا الان رو بهش می‌گفتن مراقبه.

مراقب باش که آنچه که انجام میدی برای رضای خدا باشه.

این مراقبه.

حالا شب که می‌خوای بخوابی چهار پنج دقیقه بشین محاسبه کن.

فرمودند همه کاراتو بررسی کن چهار پنج دقیقه.

اول زیاد هم نه به خودت چیز-- یه بار آخه من نشستم زمان جنگ بود.

بچه‌ها رو می‌دیدم می‌نویسن [خنده] یادش بخیر.

دارم همون دفترچه شو بهتون بگم تعجب می‌کنید.

آقا من خودم نگاه می‌کنم می‌خندم.

مثلاً نوشته بودم که یه روزی نماز صبحم قضا شد سه روز رو-- روزه واجب، سه روز روزه می‌گیرم.

سه روز رو روزه می‌گیرم.

مثلاً یه نگاه الان کردم مثلاً هزار تا استغفار می‌کنم نمی‌دونم این نماز جعفر طیار.

هر چیزهایی بر خواهم داشته بودم تو حالات نوجوانی خودم ها حدود پونزده شونزده سالم بود رفته بودیم جنگ.

بعد هی می‌موندم توش.

تو معاتبه.

حساب کتاب که می‌کردم وقت کم می‌آوردم.

[خنده] دیدم هر روز باید روزه بگیرم که.

نمی‌شه بعد می‌بردی.

اینه که انسان باید نسبت به توانش شروع کنه.

این چقدر شیرین.

علامه می‌گه چهار پنج تا ببر.

بعد چیکار کن؟

کارهایی که دیدی درست انجام دادی برای خاطر خدا بوده خوب بوده.

بگو الحمدلله.

حالا من باشم میگم بشین این حمدی رو بخون که پنج صفحه مثلا تو مفاتیح الجنان دستور العمل داره و فلان.

و اگر دیدی اشتباه بوده بگو استغفرالله به همین راحتی .

این انزل مراتب یک سالکه.

این واقعاً قدم اوله.

اینا رو شما می‌تونید بنویسید که بعداً انشاالله ما اون لول اول رو، رتبه اول رو، مرحله اول رو برای سالک دیگه ابتدایی‌ترین سالک الی الله که اینا رو نداشته باشه سالک نیست، می‌شه این.

اینا رو داشته باشی.

بعد انشاالله اینا تموم شد میریم مرحله دوم.

پس ما الان باید چی؟

دو نشون دادیم.

بعد ایشون فرمودن که سعی‌ام بکن که هر شب قبل از خواب سور مصبهات رو بخونی.

این آخرین توصیه‌شون به ایشونه.

پیداست که سور مصب-مصبهات حالا روایت داریم کس که هر شب سور مصبهات رو بخونه یعنی سوره هایی که با تسبیح آغاز می‌شن، نمی‌میره مگر اینکه امام عصرش رو درک کنه و جزو یاران امام عصر می‌شه و خیلی چیزای عجیبی تو روایت داره.

تعابیر عجیب .

چی شده که علامه طباطبایی میاد به این جوون اینو می‌گه؟

البته بهشون می‌فرماد که اگر وقت نکردی همه رو بخونی هشت رو حتما بخون.

حالا سور مصبهات چیه؟

چند تا قول وجود داره.

قول علامه طباطبایی از توصیه‌ای که داده معلومه پنج تا سوره اند.

چون ایشون می‌فرماد حدید، حشر، صف، تقابن، جمعه.

البته جمعه بعد تقابن به ترتیب بخواهیم بگیریم.

این پنج تا.

نه اعلا رو نمیگه علامه طباطبایی.

جان؟

یه بار دیگه.

حدید، حشر، صف، جمعه، تقابن.

چند تا شد؟

این نظر علامه است.

علامه طباطبایی به ایشون می‌گه سوره مصبهات.

اگر نتونستی فقط سوره هشت.

حتما هشت رو بخون.

هشت رو امام هم خیلی توصیه داشت به پسرش.

به اونایی که مسیر سلوک این بود هر شب بخون، هر روز.

البته امام می‌فرماید اگر خود کل سوره هشت رو نتونستی، اون آیات ابت-انتهایش، آیات انتهایش رو حتما.

اونا رو.

حالا اینم یه دستور دیگه.

اما بعضیا مثل علامه حسن زاده شش تا سوره می‌دونن.

اعلا رو هم اضافه می‌کنند.

سبح اسم ربکل اعلا.

اینو به اضافه.

بعضی به ندرت خیلی کم دیدم که سوره بنی اسرائیل رو هم چون با سبحان، با سبحان شروع می‌شه، با اسم حضرت حق، اون رو هم جز مصبهات.

دیگه خیلی کار دشوار می‌شه.

بنی اسرائیل خیلی طولانیه.

ممنون.

جان؟

خب این اگر اونو بگیریم هفت تا نه اما بالاخره سعی کنیم دنبال علامه طباطبایی راه بیفتیم که پنج تا رو قبول کردن [خنده].

خودمون رو اذیت نکنیم .

پیداست که یه خبرهایی تو سوره هشت هست.

برای چی؟

برای خودسازی.

برای اینکه کسی از گناه نجات پیدا کنه.

کسی بیفته تو وادی سلوک.

خب بسم الله.

داره یواش یواش دستورات سلوکی بیرون میاد.

این‌ها حرف من که نیست که.

حرف اونا است.

می‌خواید عمل کنید.

دیشب بنده سوره مصبهات خدا لطف کرد هدیه کردم به علامه طباطبایی و علامه حسن زاده، خوابیدم .

یه حدیث برزخی گرفتم.

حدیث برزخی چیه؟

قطعاً شماها می‌گیرید.

نمی‌دونید چیه.

اطلاعات ندارید.

و این‌ها رو باید اصلاً یه کتابچه داشته باشید.

انشاالله به وقتش که ما عرض کردیم چی هست، طعم‌های عالم قدس ملکوتو به همتون هم میدم.

منتها یه مقدماتی می‌خواد که اولاً یه کلیتی پیرامون عبور از صور و اشکال قوه خیالت که در عالم خواب می‌بینی پیدا کنید.

چگونه از اینا عبور کنی به باطنش.

یه کلیتی نمی‌خوایم خیلی هم جزئی بشه.

بعد دیگه یواش یواش میوفتید به حدیث برزخی که اخذ می‌کنید.

پیام‌های الهیه به شما از طرف بزرگان.

خیلی شیرین، خیلی عالی .

یعنی انقدر من به وجد اومدم سحر یه حدیث برزخی دیشب گرفتم گفتم به برکت جلسه امروزه.

خیلی آماده‌تر از جلسه پیش اومدم.

می‌خوان منو آماده کنن به خاطر شما.

حالا باشه طلبتون چی بود؟

به وقتش یه ذره رفیق‌تر شیم، نزدیک‌تر شیم.

بعد می‌بینید که شما از ما جلوتری.

این چیزا رو شما دارید فقط شاید خبر ندارید.

حضرت علامه حسن زاده روحش شاد توصیه داشتن که این احادیث برزخی رو حتی به رفیقاتون بگید.

حتی صوتش هنوز هست ایشون.

یه وقت پیداش کنم براتون میارم.

می‌فرماید بگید اما بگید حدیث برزخیه.

نگید حدیث، حدیث هست که فلان.

بگید برزخیه، صادقانه بگید که این‌ها طعمه‌های ملکوته و به درد ما در سیر و سلوک می‌خوره.

این هم از این.

اما بریم سراغ [مکث] کلیتی از رساله.

آها یه نکته‌ای جا موند.

جان؟

نه پاسخ سؤال که آخر جلسه‌ی ما بیست دقیقه نیم ساعتی می‌شینیم.

احسنت.

اون سؤالی که جلسه پیش آقای گندم‌کار پرسیدن.

هستن؟

بحث فرق ذکر بود، درسته؟

اینطوری من خاطرم هست اشتباه نمی‌کنم.

یه بار دیگه بگید سؤال رو.

[صدای محیط] تو مرکب سالک.

کی یادشه اولین نکته‌ای که جلسه‌ی اول در خصوص سالک گفتیم مرکب سالک ارضی و سماوی چیه؟

آقای روحانی بگه.

[صدای محیط] آفرین.

می‌شه فکر.

اونجا در نکته‌ی سی و پنج عزیزانی که نبودن بنویسن نکته‌ی سی و پنج هزار و یک نکته حضرت علامه حسن‌زاده علیه الرحمه فرمودن که مرکب سالکان ارضی ذکره، براء سالکان سماوی فکره.

در خصوص فکر و چیزکی اون جلسه صحبت کردیم.

ذکر مون که آقای گندم‌کار فرمودن توضیح بدین.

ببینید ذکر [مکث] مرتبه‌ایست بالاتر از اسم.

[مکث] وقتی اسم ورد شد اولاً اسم و-- توضیح میدم نترسید.

اسم ورد شد یعنی ورد زبون شد.

یعنی به کثرت افتاد.

دو، همراه این ت-- اصل تردد، این ورد، این ترددی که داری می‌کنی هی وارد این محیط ذکر میشی و میای بیرون، قلبت هم با تو همراه بود.

اصطلاحاً بهش میگن حضور قلب.

یعنی حواست بود چی داری میگی.

این دیگه انزل مراتبشه.

همش هم این نیست.

چون شهید مطهری یه روز رسید محضر استادشون علامه طباطبایی.

[نفس عمیق] از شهید مطهری پرسیدن که چگونه نماز می‌خونی؟

شیخ مرتضی ایما.

گفت همین‌طوری که دارم این اوراد نماز رو بر لسانم جاری می‌کنم، توجه دارم که چی میگم، به معانی.

این دیگه انزل مراتبه که تبدیلش کنی به ذکر.

علامه طباطبایی فرمودن ما توقع از تو داشتیم که خیلی زودتر از این‌ها از این گذشته باشی.

گفت یعنی چی؟

فرمودن که شما اصلاً دیگه توجه نباید الان بکنی به اوراد و به اذکار و به عرض شود این الفاظ و پیکره.

باید متوجه خود حضرت حق باشی.

تازه جرقه رو زد برای شیخ مرتضی شهید که چگونه به شهود برسه.

اصلاً به نظر من علامه طباطبایی شهید مطهری رو شهید کرد.

تا این ر-- لم رو بهش نمی‌داد شهید نمی‌شد.

اون مرتبه شهوده.

[مکث] خب حالا وقتی شما یک پیکره، یک لفظی رو برداشتی، الله لفظه.

اسم اسم الاسمه.

عزیزانی که مسجد بلال بودن اسم اسم الاسمه.

حالا خیلی بخوایم تنزل به بحث بدیم میگیم اسم الاسمه.

خود اسم نیست.

اسم چیه؟

اون حقیقتشه.

اون حقیقت ذاتیه.

حقیقتی‌ست که این اسم [مکث] محاکات از او می‌کنه، حاکی از اونه.

مثل این‌که شما یک-- الان من دارم برای شما صحبت می‌کنم این حرف‌هایی که می‌زنم در من هست یا نه؟

یه وقت کتابو برمیدارم از رو می‌خونم که هیچ، از خودم که دارم میگم حقیقت این حرفی که دارم می‌زنم در من هست یا نه؟

و الا چگونه بگم؟

و یه خطاط یه خطی رو پیاده می‌کنه، کمال خطاطی در وجودش هست که می‌تونه خطاطی کنه یا نه؟

یه نقاش همین‌جور.

یه سخنور، مداح، ذاکر هرکس.

یه نجار این کمالش تو وجودشه که می‌تونه انقدر قشنگ چوب‌ها رو بتراشه.

چرا من نمی‌تونم؟

اون کمالی که در وجودشه قبل از این که ظهور کنه به اون میگن حقیقت اسم.

اون کمال وجودیه.

اون وقتی ظهور می‌کنه بهش میگن اسم الاسم.

حالا یه لفظ رو برای این که متوجه اون بشیم میذارن روم، اون لفظه.

اون لفظ رو اکثراً ما درگیر اون لفظ هستیم.

بعضیا اونو اسم اسم الاسم گفتن، بعضیا اسم الاسم گفتن.

در هر حال این لفظ اسمه.

ما رو باید ببره تا کجا؟

به حقیقتش که می‌شه ذکر.

حقیقتش می‌شه ذکر.

حالا در کمال می‌فرماید یا من اسمهُ دوا.

دواس.

اسم دواس.

اسماء الهی دوااند.

اما می‌شه آدم د-- مریض بشه، دوا بخوره خوب نشه.

می‌شه؟

مریض شدی چند بار دوا خوردی خوب نشدی یا نه؟

دواس شاید شفا ات نداد.

شفا تو چیه؟

بگید دمتون.

احسنت.

کمال خوندن و ذکرهو شفا.

مولا فرموده ذکرهو شفا.

ذکر شفاست.

ذکر اگر شد قطعاً شفاست.

حالا ذکر دو جوره.

یک مصطلح ذکره.

اصطلاحاً مرسوم متعارف بین همه.

تسبیح دستشه داره میگه [صدای زمزمه] همینجوری داره میگه.

خودشم نمی‌فهمه چی میگه.

چی میگی؟

دارم ذکر میگم.

اون یه حالت مصطلح‌ه.

حقیقتش اونه که ما الان عرض کردیم.

اصل ذکر اونه.

حالا برگردیم به بحث.

علامه حسن‌زاده می‌فرماید برای سالک زمینی مرکب ذکره خب.

برای سالک سماوی چی؟

اون که می‌خواد ارتفاع بگیره.

بوراقه به سرعت می‌برش.

اون چیه؟

فکره.

چرا فکر برای سماوی؟

سؤال پیش میاد.

چون فکر اگر نیاد کمک اسم، ذکر نمی‌شه.

[خنده] به همین راحتی.

اگر فکر نیاد کمک اسم، بدل به ذکر نمی‌شه.

این لمه‌شه.

بنویسید اینو.

بعد جزوه هاتونو می‌گیرم یه روزی نگاه می‌کنما.

اینایی که میگم بنویسید مهمن.

حالا فکر چیه؟

باید-- اوه، اوه چقدر حرف‌ها داره.

یه حداقلش اینه که حرکت نفسه دیگه.

از معلوم به مجهول، حرکت نفسه.

قضیه چینه می‌کنه، صغرا کبری می‌چینه تا نتیجه بگیره از معلوماتش، از مجهولاتش که نمی‌خواد برسه.

معلوماتشو جمع‌بندی می‌کنه تا مجهولات براش معلوم بشه.

ولی نفس باید حرکت کنه.

وهم نیست که، خیال نیست که، یک پرداش-پردازش ذهنی صرف باشه.

نه، حرکت نفسه.

لذا قشنگ متوجه میشی.

آهاان روشن شدم.

چه جالب.

تازه فهمیدم.

خیلی کیف کردم.

روشن شدم.

می‌خوام برم تو آسمونا.

اینا نشونه‌هاشه.

آدمی که حرکت نفس داشته این نشونه‌هاشه.

یه بارقه است، یه جذبه الهی است.

البته بارقه کمتر از جذبه است.

به وقتش میگیم.

اولش با یه بارقه شروع می‌شه بعد می‌ره به سمت جذبه.

در مسیر فلسفه حدسه، در عرفان بارقه جاذبه جذبه، جذبه‌ست.

حالا اینا رو بهتون میگیم.

بعد تازه بعدا تو مسیر عرفان یه مقدار انشاالله حرکت کنیم، یه مقدار با اسماء الحسنی درست بریم جلو.

اسماء الحسنی رو درست سیرش رو دست بگیریم و حقیقت ملائکه و عقول و ارواح و مفارقات و مرسلات رو که مربوط به عالم جبروته این‌ها رو دربارش یه مقدار صحبت کنیم، متوجه بشیم.

بعد ببینیم ما از درون خودمون رتبه‌ای داریم که می‌تونیم متصل بشیم به اون عالم که عالم امیرالمؤمنینه.

بی‌خود نمی‌تونیم بگیم ما علوی هستیم، ما ولوی هستیم، ما پیرو، محب و عاشق امیرالمؤمنین هستیم.

جز با اون رتبه ارتباط با جبروت گرفته باشی محاله از امیرالمؤمنین شده باشی.

اینا لمه‌های بحثه، پیچ‌ها و در حقیقت گردنه‌های بحثه که به وقتش بهش می‌رسیم.

بعد تازه اون موقع متوجه میشی که "ولن تجد لسنة الله تبدیلا ولن تجد لسنة الله تحويلا" نه تبدیل‌بردار نه تحویل‌بردار چی؟

سنت الهی.

سنت الهی‌ست که در سلسله طولیه نزول فیض از حیث وجود بگیر که اولین رزقی که ما از حضرت حق دریافت کردیم وجودمون بود، همین که موجود شدیم.

تا برو سراغ رزق‌های مالی و معنوی و مادی و دنیوی و اخروی و جسمی و روحی و ظاهری و باطنی و همه و همه اینا می‌شن فیض.

اینا می‌شن فیض، می‌شن نور.

میگن ا-- می‌شه اخذ شما از ملکوت.

همه این‌ها درش وسائط فیض دخیل‌اند.

یعنی چی؟

یعنی یه ملکی مثل اینکه بارون، یه بارون، خدایا باران رحمتت را بر سر ما نازل کن به زودی.

این یه دونه بارون که روایت داریم از آسمون میاد تا زمین برخورد می‌کنه، یه ملک همراهشه.

حدیث داریم.

این یعنی چی؟

هر کدوم یک مجری‌ای دارن، یک ناموس‌دار و کلیدداری دارن.

به وقتش با هم دربارش در خصوصش صحبت کنیم.

خیلی شیرینه، شنیدنیه.

تو خود ما پرن ملائکه.

از نظر مراتبش بگیر تا ملائکه مهیمن که یک پارچه محو حضرت حق‌اند.

تو خود ما هستن و الا ما نمی‌تونستیم با بیرون ارتباط بگیریم.

حالا وقتی ما یه چیزی رو می‌فهمیم، حضرت علامه سنزده روحش شاد در شرح فصوص مرحوم ابن عربی از خود ایشون شنیدیم که فرمودن اون لحظه‌ای که تو یه چیزی رو می‌فهمی، می‌چشی، همون مشخصاتشو گفتیم بال و پر در میاری، می‌چشیش.

نه فقط علم فکری باشه، می‌رسی بهش.

دیگه دارا میشی نه دانا.

دانایی ابتداشه البته.

به اونجا که رسیدی اون حالتی که-- حالت انقلابی که یا انبساطی که انشراحی که درت پیش میاد، اون نشانگر نزول حداقل یک ملک در ثغر نفس توست.

الله اکبر.

چون وسائط فیض‌اند و تا اون نازل نشه تو نمی‌فهمی.

اینطوری که بریم جلو می‌فهمیم اصلاً فهم در ملکوت اتفاق میفته، نه در عالم ماده.

اینطوری نیست که صوت معلم رو که ماده‌یه تو بشنوی بعد بگی خب از گوشم شنیدم فهمیدم.

اصلاً این اشتباست.

باید این گوش تو، قوه سامعه تو، نه تازه این پرده استماک که ماده‌یه نه، قوه سامعه مجرده.

اون باید تجریدش کنه به زبان نفس.

برش گردونه به ن-- به زبان نفس.

مجردش کنه، تجریدش کنه.

یعنی ز-زبان خاص داره.

هر نفسیم تازه.

الطرق الی الله به عدد انفس الخلائق.

طرق‌هایی که به سمت الله به عدد نفوسه.

الله اکبر.

پس هر نفس یه زبانی داره.

الله اکبر.

الان من هرچی میگم هر nefsi به زبان خودش برداشت می‌کنه به نفس به زبان خودش برداشت می‌کنه.

هر nefsi.

اونو که گرفت نفس در-- نفس مجرده یا ماده‌ست؟

مجرده.

مطلقاً مجرده.

خب؟

هیچ شباهتی به ماده نداره.

نفس کاملاً مجرده.

برای همین شوق رفتن به عالم تجرد داره.

ما جلوی شوقش رو گرفتیم.

الان ببینید نفس مجرده.

آیا موجود مجرد برای طی مد-مدارج و معارج و مراحل و مراتب تجرید آفریده شده یا ملک و مع-- ملک و ناسوت و دنیا و طبیعت؟

چون مجرده برای طی مدارج مع-مجرد اصلاً ایجاد شده.

مثلاً یه کسی خواب می‌بینه.

خواب می‌بینه، خواب می‌بینه یعنی چی؟

یعنی یه پل زد از عالم ماده رفت به عالم تجرد.

منتها این تجرد، تجرد برزخی‌ه، مثالیه.

هنوز به شهود عقلی نرسیده.

دیگه ح-حداقلش تجرد مثالیه.

بعد تعجب می‌کنه وقتی میاد خوابشو میگه مثلاً یه خواب خوبی دیده همه تعجب می‌کنند.

عجب خواب دیده رفته کربلا عجب.

ببین چقدر بیچاره شدیم ما.

نفس که مجرده باید طی کنه مراحل ملکوت رو.

همین که یه شب یه حال خوشی دست داده، یه عنایتی بهش داده، طی ملکوت کرده، اونم تازه نرفته به جوهر.

ملکوت رو طی کرده در خوابش همه تعجب می‌کنیم.

مثل این که بگیم اه چه عجیب فلانی سالمه، مریض نیست.

این حرف درسته به نظر شما؟

اصلاً انسان ذاتا خلق شده برای سلامت، برای طهارت.

اه فلانی آدم پاکیه.

[نفس عمیق] یکی رو پیدا کرد و چقدر بیچاره شدیم ما.

برای چیزهایی که اصلاً رسم عالم بقا، نشانه‌های عالم ملکوته ما گدایی می‌کنیم.

برامون عجیب شده یکی خواب خوب می‌بینه.

عجیب شده یکی صید ملکوتی داره.

حدیث برزخی داره.

عجیبه عجب مثل-- دقیقاً مثل اینه آقا اصلاً قاعده بر اینه که همه سالم باشن.

یه کسی مریض شد باید تعجب کنیم بریم دنبال علت که چرا این آقا مریضه.

درسته؟

هیچوقت میری دنبال علت که چرا این آقا سالمه؟

بریم بررسی کنیم چرا این آقا سالمه؟

این چه حرفیه؟

ما باید بریم بررسی کنیم چه بلایی سرمون اومده که مریضیم.

چرا به ملکوت دسترسی پیدا نمی‌کنیم؟

چرا خواب خُش، خوش نداریم؟

چرا صیدی نداریم؟

چرا ارتباطی با عالم قدس نداریم؟

چه اتفاقی افتاده؟

این رساله این کارو با ما می‌کنه.

قربونتون برم.

قشنگی این رساله اینه.

حالا یه نکته‌ای هم بگم.

می‌دونم وقتتون گرفته می‌شه اما اینا مهمه.

چون هرجا ما میریم کلید می‌زنیم بسم الله رو می‌گیم این اتفاقات میفته، این حرفا میان با خودش.

ای بابا مگه شهدا علم فکری دیدن؟

مگه کلاس و درس و بحث دیدن؟

شهید شدن، شهود به مقام شهود رسیدن.

به ان درک به میوه‌زبان رسیدن.

این حرفا زده می‌شه.

خیلیا میگن شاید الان اینجا حرف زبان خیلیا باشه بعضیا البته.

مسجد بلالم که بودیم این حرف به ما زده شد.

یه جلسه درباره‌ش حرف زدیم.

به واقع آدمایی که مثلاً علم و معرفت ندارن اگه اینطور که شما می‌گید که الكلم الطيب الیه یصد الكلم الطيب صعود می‌کنه به سمت حضرت حق.

کلمه‌ی طیب که روح مؤمنه.

والعمل الصالح يرفعه.

اون چیزی که ارتفاع به صعود و عروج روح مؤمن می‌ده عمل صالح.

علامه حسن زاده، شیخ طوسی، ملا صدرا، عارف عربی.

همشون بدون استثنا از همشون تو آثارشون دیدم و از خود علامه شنیدم که این عمل صالح معرفته، شناخته.

خب حالا این معرفت رو بردار.

یعنی بدون معرفت هیچکس صعود نداره؟

پس شهید چگونه می‌ره؟

نه کلاس شاید داشته، نه م-مصر رفته مثلاً سیر و سلوک دیده، نه استاد داشته.

خیلی شهدا این were.

چگونه جواب باید بدیم؟

باید بگیم که آقا جان اولاً فرق است بین علم و عرفان.

شاید یه کسی بدون مراتب و طی مراحل علمی برسه به علم حضوری و کشف، شهود و عرفان.

اما اولاً اون مال خودشه.

حق نداره به دیگری بگه چون مال خودشه.

ثانیاً درجه و رتبه‌ش انقدر پایینه که فقط می‌تونه خودشو نجات بده.

نمی‌تونه چراغ دستش بگیره دیگران رو هم راهبری کنه.

راهبری مال کیه؟

کسایی که درجه دارن.

والذین أوتوا العلم أوتوا العلم درجات.

قرآن می‌فرماید درجات رو میدیم به اهل علم.

یعنی عالم عارف می‌تونه چراغ دستش بگیره.

کسی که عالم نیست صرفاً عارفه، تازه مخصوصاً شیخ رجب علی خیاط یا روحش شاد مرحوم دولابی اینا یه انگلتایی میگن که آقا اینا عارف بودن، عالم نبودن.

اینا همش دروغه، اشتباس.

شیخ رجب علی استاد دیده، علم حوزه خونده بوده.

مرحوم دولابی تا درس اجتهاد خونده بوده.

اینا رو اشتباه نرید یه وقت.

حواستون جمع باشه.

پس اونا می‌تونن چراغ راه باشن بالاتر از اون.

مداد العلماء افضل من دماء الشهداء.

مداد عالم تازه، خودش نه.

مدادش یعنی اون جوهره علمش افضل از خون شهداست.

چون عالم، عالم عارف منظورمونه‌ها.

عالم عارف، نه عالم فکری صرف.

اون نه.

عالم عارف شهید پروره.

مثل حضرت امام.

یه ملتی رو به شهود می‌رسونه.

حالا اون شهیدی که رفته رسیده به مقام شهود، خب اون بر فرضم اولا که ما که زمان جنگ دیدیم همه‌شون درس داشتن، بحث داشتن، جلسات داشتن.

مِعراج السعادة رو ما زمان جنگ از استادمون تو همین بسیج مسجد قائم چهارشهد مدنی همون شبا از یکی از اساتید حوزه مِعراج السعادة مرحوم نراقی رو اونجا درس گرفتیم.

از زمان جنگ هم می‌دیدیم در اهل درس و بحث و این چیزا بودن.

اهل، اهل علم فکری بودن.

اینطور نبود که نباشند.

ثانیا مگه من و شما از لحظات آخر شهید خبر داریم؟

چه می‌دونیم؟

یه شهیدی می‌بینی یک سال مونده به اون شهادتش.

یکی می‌بینی یک هفته، یکی یک ساعت، یکی یک آن، یک آن مونده به شهادتش علم رو بهش عنایت می‌کنند.

اصلاً نمیشه بدون علم نمیشه.

معراج بدون علم نمیشه.

خود علم عرفان، کشف و شهود علم می‌خواد یا نه؟

خط، خط‌کشی می‌خواد یا نه؟

کجاش درسته، کجاش اشتباهه است.

چرا میگن بدون استاد نرو؟

یکی از مطالبی که حضرت علامه اینجا تو ک- رسالش داره اهمیت استاده.

میگه استادی که بلد باشه، زبان فهم باشه، زبان بلد باشه به تو بفهمونه الان کجایی، باید چه کنی.

الان این ذکرو بگو، این ذکرو نگو.

برو حالا تا به اینجا برسی بعد بیا مثل علامه طباطبایی فرمود برو بیست روز دیگه بعد انتها اون نامه اینم فرمود که من به شما نگفتم، به اون جوونه فرمود بیست روز دیگه احوالاتت رو برا من بنویس ببینم تو چه حالتی هستی که شاید دستورالعملت رو عوض کردی.

نمیشه.

علامه حسن زاده روحش شاد خیلی خیلی من ندیدم.

من ندیدم کسی به اندازه علامه حسن زاده ذو فنون، ابو علی سینای عصر حاضر ما به علم فکری به عنوان ورزش فکری توجه داده باشه.

می‌فرمودن آقا گول نخور سر خودتو.

میریم حالا با کشف و عرفان میریم جلو.

از کجا معلوم درست باشه؟

خود کشف عرفان رو کی می‌تونه برا شما آگاهی بده که این درسته یا نه؟

شاید شیطانی بود.

علم می‌خواد یا نه؟

اصلاً چرا مرحوم افلاطون در اون آکادمی‌ای که توی جمع دانشجویی من گفتم آکادمی گفتم اِ افلاطون، مال قبل از پیغمبر ماست که مرحوم سید ابن طاووس می‌فرماید افلاطون و ارسطو که ارسطو شاگرد افلاطون بود کانا مثنّاست دیگه کانا یعنی بودند اون دو تا.

من الانبیا.

سید ابن طاووس می‌فرماید این دو تا نبی بودند.

حالا طرف فلسفه حالیش نیست فحش میده به فلاسفه و افلاطون و داری به انبیا فحش میدی.

نامردی نکن.

تو یه جمع دانشجویی گفتم آکادمی گفت هه هه خندید یکی.

گفت هه هه آکادمی.

آکادمی که مال کشورای اروپاییه.

صوت علامه حسن زاده رو براش آوردم گفتم گوش بده.

این انسان جامع الاطراف.

فرمود مرحوم افلاطون خارج از شهر یه جایی رو به عنوان محل تحصیل علم قرار داده بود.

اسمش هم نوشته بود آکادمی.

محل فراگیری علم و دانش و معرفت.

سر درش نوشته بود کسانی که ریاضیات و هندسه بلد نیستند ورودشان ممنوع است.

اون خود علم معرفت رب-- یاد بگیر.

چه ربطی به ریاضیات داره و هندسه؟

که تو یازده ربیع شب گفتیم چون همه ماها از ریاضیات بدمون میاد معمولاً.

اه اه این ریاضیات فلان فلان شده.

بیچاره‌مون کرد تو زمان مدرسه.

درسته؟

علامه از خودشون ما شنیدیم فرمودن این ورزش فکری میاره سلول‌های مغزت رو باز می‌کنه.

اصلاً دین، دین ریاضیاته.

بعد اونجا می‌خواد حرف‌های سنگینی بزنه.

حرف‌هایی رو می‌خواد بزنه که هر nefsi نمی‌تونه این‌ها رو بکشه.

جان می‌خواد، جان باید قوی باشه.

نفوس ضعیفه نمی‌تونند بردارند این حرفا رو.

می‌فهمم باید ورزش فکری کرده باشی.

ریاضیات و هندسه باید دیده باشی و همچنین علوم متعارف عقلی.

توصیه می‌کنم در این خاتمه بحث اون رساله عرفان و برهان و عرفان و قرآن علامه رو بگیرید بخونید.

علامه حسن زاده روحش شاد که ثابت می‌کنه اونجا برهان اگر مقدس و اصیل باشه برهان یعنی فلسفه یعنی منطق یعنی حکمت.

برهان عین عرفانه چون مقدسه.

مشوب به وهم نیست که بر اساس عقله.

عقل هم که مقدسه.

عین عرفانه.

عرفان هم عین قرآنه.

هر دو یک حقیقت.

هر سه یک حقیقت‌اند.

گولمون نزنند یه وقت کسی.

آقا ول کن این حرفا چیه و فلان.

اصلاً هر، هیچ چیزی بذارید حالا که اینطور شد اون حرف لرزاننده و ترساننده علامه طباطبایی رو همین جلسه اولی که سومین جلسه‌ست البته خدمتتون بگم تو یازده ربیع زیاد تکرار کردم.

فرمودند که آقا این فرمایش علامه طباطباییه.

فرمودند این و الذین أوتوا العلم درجات که در قرآن فرموده به اهل علم درجات رو میدن خب به اهل ایمانی که اهل علم نیستن چی میدن؟

اهل علمانه.

به قول ما بچه خوبیه، پاکه.

گناه نمی‌کنه.

به قول بعضیا میگن مهم اینه که گناه نکنی.

همین، واقعاً همین؟

گناه نکنی؟

اصلاً خدا در این رتبه، در این نشئه اسمش هست قبلاً گفتیم دیگه علیم.

به شدت دانا.

به قول در، در جلسه اول شرح فصوص علامه جوادی آملی این جمله رو پیدا می‌کنیم.

فرمود در ملکوت اسم حق هست چی؟

اعلم.

در خود ذات غیبی خدا اسمش چیه؟

علمه، خود علمه.

خدا عینا علمه.

لذا علامه حسن زاده فرمود این عالم مگر ظهور اسماء الهی نیست؟

خدا مگر ظهور نکرده این عالم اسماء و صفات او هستن که جلوه کردن.

پس عالم علم انباشته شده روی همه.

اصلا چیزی جز علم نیست.

حالا تو میخوای بزنی تو سر علم؟

بی‌معرفت.

علامه طباطبایی فرمودن به تمام اون درجات مال اهل علم.

"و لکن اوتوا العلم اوتوا العلم" درجات.

حالا به اهل ایمانی که سراغ علم نرفتند به قول بعضی‌ها آدم خوبیه، گناه نمی‌کنه، پاکه دمش گرم.

اما چی بهش میدن به نظر شما؟

نظر علامه طباطبایی چی باشه خوبه؟

فرمود به همه اهل ایمانی که آدم‌های پاک و خوبی هستند یک درجه میدن.

حالا درجات چیه؟

به عدد اسماء الهیه.

اسماء الهی چند تاست؟

احسنت به شما معلومه زبان فهمید.

حرف شنیده‌اید به قول حضرت استاد.

آخه میگه آقا الله خب یک اسم اولین اسمی که از ذات غیبی منتشر شد الله، تبارک و تعالی این سه تا اسمه.

بعد هفت تا اسم هم که ائمه سبعه اسماء‌اند.

گفتیم دیگه این‌ها رو.

الحي، العلیم، الغدیر، السميع، البصير، المريد، المتكلم.

هفت تا.

تازه یه اسمی هست که حـ همه این اسماء زیر و بال و پرش بودند.

چی بود؟

الظاهر.

هرچی ظهور کنه باید اون جلوه کنه.

حتی الوهیت بخواد ظهور کنه زیر بال و پر الظاهر.

لذا حضرت استاد فرمود الظاهر اسم اعظمه.

حالا در خصوص اسم اعظم هم حرف‌هایی می‌زنیم انشاالله یه وقتی که بفهمیم مثلا اعظمی یعنی چی؟

اعظمیّت اسماء یعنی چی؟

همینطوری میریم تا مثلا میگه نود و نه اسم الهی.

تابلو شده.

می‌بینید این ور اون ور زدن درسته؟

نود و نه اسم.

این اسماء واقعا فقط نود و نه، نود و نه تاست؟

مثلا جاري اللصيق رو کی شنیده؟

جاري اللصيق از اسامي خداست.

تو هیچ کدوم از این منابع نمی‌بینیدش.

جاري یعنی همسایه.

لصيق یعنی چسبنده.

یعنی یک همسایه چسبنده.

[خنده] یعنی تو از همسایت وقتی عاصی شدی حتی اسمی که میخوای دست بگیری با خدا حرف بزنی باید متناسب با موضوع باشه.

موضوع و محمول باید همدیگه رو، عزیزم اهل علم تشریف دارن می‌دونن یعنی چی.

باید متناسب باشه.

تو نمی‌تونی بگی یا منتقم به من روزی بده.

اصلا جور در میاد؟

نمی‌شه که.

تو وقتی میخوای با خدا حرف بزنی، اون اسمی که استفاده می‌کنی باید متناسب باشه با اون درخواستی که داری.

اینو می‌پذیرین همه قبول دارید دیگه.

حالا اون اسماء وقتی شما میای در مرتبه هفت تا رو رد می‌کنیم و اسماء الحسنی، این اسماء الحسنی اسمایی‌اند که همه به اون مرتبط‌اند.

اینا میشن در حقیقت کانال ظهور بقیه اسماء.

بعد از اون میری هزار و یک اسم اون جاري اللصيق رو بهمون گفتن.

شما وقتی می‌خوای از همسایت به خدا اعتراض کنی، چه اسمی رو به کار ببریم؟

از همسایت که چسبیده به تو می‌خوای با خدا اعتراض کنی.

میگی خدایا بیچاره کرد ما رو باید بگی یا جاري اللصيق زودتر خدا جواب میده.

تو بحث اسماء الحسنی خودش یه-- یعنی تو سیر و سلوک این خودش یه نکته بسیار مهمه که چه اسمی رو کجا استفاده کنی.

تو می‌تونی به معذرت می‌خوام خیلی عذرخواهی می‌کنم.

می‌تونی تو جاهایی که پست‌ترین شئونات بشری اونجا جلوه می‌کنه مثل بیت الخلاء مثلا بگی یا کاشف یا بصیر.

خوبه؟

چوب می‌زنن به تو.

حق نداری این اسماء رو اونجا استفاده کنی.

اصلا ذکر داره وقت رفتن به بیت الخلاء بیرون اومدن ذکر داره.

هر کاری، مطلق شئونات زندگی ما حتی پست‌ترین‌هاش حتی روابط زناشویی همه و همه ذکر داره.

با چه ذکری آغاز کنی با چه ذکری پایان بدی حتی حالا بماند.

بعد اونجا میگه هزار و یک اسم در جوشن.

ولی آیه قرآن چی می‌فرماید؟

"وما يعلم جنود ربك الا هو".

هیچکس نمی‌دونه لشکریان خدا رو الا خودش.

این لشکریان جنود کی‌آن؟

سپاهیان خدا کی‌آن؟

اسماء الهیه.

پس انتها نداره.

حیف نیست از این درجات بی‌انتها یه درجه به ما بدن؟

این انصافه؟

باید بگو گناه نکن اصل اینه ول کن بقیه رو.

این بیچاره گی‌هایی که ما سر خودمون عمو بازی معذرت میخوام عمو بازی‌هایی که ما سر خودمون بلاهایی که سر خودمون میاریم.

تو این هیئت‌هام این حرفا در میاد.

هیئت‌های بی‌سواد متاسفانه.

ما خودمون روضه خونیم.

بچه‌ها می‌دونن بچه یا زهرا یه عمر افتخارمون روضه خونی سیدالشهدای است.

امان از روزی که جوخال بیان پاشونو بکنن تو کفش علما.

یه بیچاره‌ای مثل ما بیاد ادای بزرگان دراره.

طرف مداحه.

می‌شناسم بچه خوبی هم هست.

به قول شما بچه پاک، خوب، خوب.

اما هر کسی یه جایگاهی داره، یک شأنی داره.

یکی اومد پیش ما استخاره بزنه.

من همین شب جمعه یا زهرا نیت کردم دیگه استخاره نزنم.

به بچه‌ها گفتم دیگه استخاره نمی‌زنم.

به دو، دو، سه دلیل.

یه دلیلش خدمتتون عرض می‌کنم.

یه دلیلش این بود که یکی اومد با استخاره می‌خوام.

اصلاً به دل من افتاد بالاخره یه راه و روش‌هایی روح شعبان آقای حق شناس نفسشون به ما خورده بود از ایشون یاد گرفته بود.

میگه راه و روش‌هایی داره یه آقا مرتضی تهرانی.

حالا متوجه بشه الان این استخاره رو بزنه یا نزنه؟

من بهش گفتم الان نزن، نزن این استخاره رو نزن.

گفت نه باید بزنم.

گفتم برو یکی دیگه برات بزنه من نمی‌زنم.

هرچی اصرار اما که نزن.

اون گفت نه قسم باید.

گفتم باشه.

دو تا می‌خواست.

دو تا زدیم براش.

یکیش خیلی خوب اومد، یکیش خیلی بد.

یه دفعه گفت اِ پیش از این پیش فلانی بودم.

حالا اون فلانی یه مداحه، نه عالمه نه هیچی، یه مداحه.

ذاکر اهل بیت.

روش تو سر من.

پیش فلانی بودم برعکس اینو گفت.

گفت اولیش فلان و تو برعکس اونو گفتی.

حالا منو میگی.

چی بهش بگم من؟

من چی بگم؟

گفتم من به شما نگفتم استخاره نزن.

دیگه نمی‌زنم نه برای تو، برای هیچکس.

این چه بحثاتیه.

[نفس عمیق] خب چقدر وقت مونده؟

[صدای محیط] فکر کنم تموم شده.

نه، نه یک ساعت وقت بود که ما برای بحث، بحث داشتیم برای درس.

یک ساعت و ده دقیقه گذشته.

خب دیگه وقت ما تموم شد.

اصلاً وارد رساله نشدیم.

دلیلش دو سه چیزه‌ها.

هرکی گفت زرنگه من بهش جایزه میدم.

چرا انقدر ما امشب پر حرف شدیم؟

هفته‌ی پیش نمی‌تونستم اصلاً حرف بزنم.

حضور حضر [پچ‌پچ].

احسن.

یکیش اونه.

گفتم یه نشاط خاصی امشب داشتم.

نفر میدی پس [خنده].

یه نشاط عجیب.

دیگه چی؟

سه تا دلیل داشت.

صدا.

احسن.

آفرین.

کی بود گفت؟

آفرین.

امروز یه طور دیگه دارید گوش میدید.

جلسه پیش حواس‌ها یه ذره اینجا نبود اصلاً.

اصلاً پرت و پلا بود حواس‌ها.

بریم ببینیم چیه، کیه، چیه فلان.

نه، امروز آماده‌تر اومدید.

دلیل سومش رو هر کی گفت.

یادداشت برداشته‌ای دوستان.

جان؟

بیشتر دوستان یادداشت رو برمی‌دارن و مطالب رو- آفرین به شما.

فکر نمی‌کردم کسی بده.

جلسه پیش خیلی به ندرت دیدم می‌نویسن.

این جلسه بیشتر شده.

هرچی شما تشنه‌تر باشید من به حرف میام.

یعنی واقعاً م-میگه مستمع صاحب سخن را بر...

البته ما که صاحب سخن نیستیم.

اما وقتی من ببینم شما تشنه اید اون موقع به حرف می‌افتم.

اگه یه آقا ابوالفضل خدا رحم کنه می‌خواست یه نیم ساعت مقدمات بره، یک ساعت و ده دقیقه حرف زده.

حالا [خنده] بخواهیم به سخن بیاریمش تا کی ادامه میده.

اجازه بدید که ما کلیات رساله رو جلسه بعد بگیم.

ببینید اینطوری این مقدماتمون طول می‌کشه اما عیبی نداره.

ما دو تا جلسه مقدمه به شما بدهکاریم.

یک کلیات رساله رو توضیح بدیم.

اصلاً این رساله از کجا شروع می‌کنه قدم به قدم به قدم ما رو به کجا می‌بره.

خیلی شیرینه که بدونید کلیتشو بعد قدم بگذارید توش.

دو، همون درس اول رساله رو که می‌خواید بخونید در خصوص تعلقات عالم دنیا، اصلاً دنیا رتبه‌ش کجاست؟

چه اتفاقی افتاده در دنیا که هرچی اتفاق زشت و ناگوار اینجاست.

تو ملکوت همه چی خوبه.

بالا همه چی عالیه.

اینجاست هرچه نابسامانیه اینجاست.

اینجا چیه؟

رتبه‌ش کجاست نسبت به اعوال؟

یعنی یه سیر رفت و برگشت در مراتب هستی بریم که برای بچه متوفی بلال و بچه هیئت یا زهرا هم هنوز این سری که اینجا چون عملیه همراه با اسماء الحسنی‌ست نرفتیم.

اونا هم حتماً باشن.

به دردشون بخوره.

این دو جلسه مقدمه ما می‌شه مجموعاً پنج جلسه مقدماتی.

بعد بریم سراغ رساله.

حالا اگر یه بیست دقیقه‌ای کسی می‌خواد اگه تش-- کسی دیرش شده می‌خواد تشریف بیاره حالا به آرامش باشه.

بیست دقیقه‌ای من می‌شینم سوالاتون رو جواب بدم.

قبل از اینکه سوالاتتون بپرسید بنده جواب بدم، بنا بر این شد که جلسه‌ی بعد من توجه بفرمایید آقا، شب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیهاست.

ما هم همه بچه‌ها، همه‌تون بچه‌های هیئتی و روضه‌خون و گریه‌کن و خوان و هیئت یا زهرا هم هشت شب مراسم گرفته.

دیگه شب شهادت اوج مراسم سالشه دیگه.

برای همین ما گفتیم از شما دعوت کنیم جلسه‌ی بعد شما تشریف بیارید یا زهرا.

آدرسش و اینا رو آقای گندم‌کار زحمت می‌کشن تو کانالتون می‌ذارن.

کانال سفره‌ی کرامت حسنی به اسم امام مجتبی که روی مسجد هست سلام الله علیه، می‌ذارن.

دوست داشتید تشریف بیارید.

اونجا روضه و عزاداری و سینه زنی و بعدش هم نیم ساعت صحبت داریم و انشاالله چون شب شهادتم هست شام هم هست دیگه.

آدرس رو بفرمایید [پچ‌پچ].

آدرس که آخه نمی‌تونن حدس شن که الان من بگم.

خیابان سوهان شمالی، متروی سوهان، زیاد یادتون باشه متروی سوهان.

از متروی سوهان میاین بالا، سوهان شمالی رو نبش کوچه شهید بیغم.

[پچ‌پچ]