ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

چشاندن پس از نشان‌دادن؛ مقامِ پرورش

کارِ حضرت زهرا علیهاالسلام چون کارِ مادری است که کودکِ ترسان را در آغوش می‌کشد؛ از گرمایِ وجودِ مادر آرام می‌گیرد. آنچه تا کنون آموخته و شنیده و خوانده‌اند، امیرالمؤمنین با نشان‌دادنِ جلال و جبروت نمایانده است؛ حضرت زهرا آن را می‌چشاند. چشاندن مقامِ پرورش است؛ چون کودکی که از سینهٔ مادر شیر می‌خورد و پرورش می‌یابد.

«نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ» (بقره/۲۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنانِ شما کشتزارِ شمایند.

مرد در مقامِ دهش است؛ آسمان و عقل و کلّ و جلال. زن زمینه و پرورش‌دهنده است؛ نفس و رابط میانِ مادون و مافوق. هر چه هست از حضرت زهراست؛ او دانسته‌ها را چشیدنی می‌کند. ازاین‌رو اگر سیر و سلوک زودتر به نتیجه برسد، حیرت و هیمان و دهشت کمتر شود و گریز زود به بازگشت انجامد، راه اسماءِ جمال است؛ و تجلیِ اعظمِ جمال نزدِ حضرت زهراست. راه، توسل به اوست. در شب‌های قدر اگر هیچ نتوانستند، نمازِ استغاثه به حضرت زهرا از یاد نرود؛ بار را برمی‌دارد و به مقامِ چشیدن می‌رساند، از دهشت بیرون می‌آورد، بارقه‌های آنی را به جذبهٔ ماندنی بدل می‌کند تا دیگر از خود نترسند و دوباره نماز را دوست بدارند.

قبرستان، دو بال، و برزخِ زهرایی

رفتن به قبرستان در نیمه‌شب برای ایمانِ ضعیف نهی شده؛ اتفاقاتی رخ می‌دهد که ضعف می‌آورد. در نوجوانی، پس از رحلتِ مادر، از عشقِ او تا صبح می‌رفتند و می‌لرزیدند؛ اکنون روز هم نمی‌روند — هر چه هست در شب است. اول ترس و وحشت و دهشت است؛ سپس حضرت زهرا کار را آسان می‌کند و راحت‌الحلقوم در گلو می‌نهد، به شرط آنکه دو بال — حوزهٔ عمل و حوزهٔ نظر — با هم باشند. آنگاه به آشیانهٔ خانهٔ حضرت زهرا می‌نشینند و بقیه با اوست. پرورشِ وجودی با صدیقهٔ شهیده است.

برزخ ملکوتِ عالم است؛ رتبهٔ مثال میانِ جبروت و ناسوت. آن عالمْ عالمِ حضرت زهراست. مرگْ رفتن به سویِ مادر است؛ چه بهتر از این؟ امام صادق فرموده‌اند شیعیانِ ما… همه مولا را می‌بینند و باید بترسند؛ جلالِ علی همگان را می‌گیرد. چرا در دنیا از مقامِ امیر و از جبروت نترسیدند؟ اما ولتِ قبر و شرحِ صدر و آرامشِ اسماءِ جمال — چون مادری که فرزند را در آغوش می‌گیرد — فقط برای شیعیانِ امیرالمؤمنین است که حضرت زهرا به بالینشان می‌آید. این را هم در کتاب دیده‌اند و هم بارها از حضرتِ استاد شنیده‌اند: جمالِ زهرا را می‌بینند و آرام می‌شوند.

رضا تا جلوهٔ جمالِ حق

خدا قسم یاد کرده محبِّ علی را از دنیا نبرد مگر راضی‌اش کند. به فرزند و مادر و بدهی و قضای نماز بهانه می‌آورد؛ بهشت و حور و انهار و قصور راضی‌اش نمی‌کند؛ آفرین که راضی نمی‌شود. سرانجام با جلوهٔ جمالِ حق راضی می‌شود. جلال را همه می‌بینند — مؤمن و کافر؛ جمالِ حق کیست جز حضرت زهرا؟ راضی‌اش می‌کنند و می‌برند. رساله می‌آید تا در همین نشئهٔ طبیعت بچشند و ببینند و آشنا شوند تا مرگ آسان گردد.

اوجِ جمال در حضرت زهراست و اوجِ جلال در امیرالمؤمنین؛ بالاتر از این دو نیست. این مراتب در عرفانِ نظری گفته شده؛ برای جاافتادن باید صوت‌ها را شنید، مباحثه کرد، پیاده نوشت، و حتی در خانه حلقهٔ معرفتِ نفس نهاد. نسبتی وجودی از گفتنِ این معارف برای اهلِ خانه پدید می‌آید.

ملاکِ کلی در رؤیا

در بابِ اعتنا به خواب، ملاکِ کلیِ حضرتِ استاد این است: هر خواب که در نفس اثری چون رشحه‌ای از جهنم بگذارد — گرفتگی، غم، درهم‌ریختگیِ اعصاب، بی‌حوصلگی — از اضغاثِ احلام است؛ اعتباری ندارد و رگه‌ای از پیامِ الهی در آن نیست. اما اگر رشحه‌ای از بهشت آورد — انبساطِ خاطر، فرح، نشاط، خوشیِ حال — رؤیای صادقه است؛ صور پیام‌های الهی‌اند. میزانِ صدق می‌تواند یک رگه یا تمامِ خواب باشد. تعریفِ آن صور برای همگان روا نیست؛ خود روشی دارد. آنچه در شبانه با آن محشور بوده‌اند اگر شیطانی باشد در خواب بازمی‌گردد. والحمد لله رب العالمین.

پیوندِ سلوک و مرگِ آسان

راهکارِ عملیِ جلسه روشن است: بدونِ اسماءِ جمال، جلالْ دهشت می‌آورد و سالک می‌گریزد. تجلیِ اعظمِ جمال در حضرت زهراست؛ پس توسل و استغاثه نه حاشیه که متنِ سلوک است. دو بالِ نظر و عمل باید با هم بپرند؛ وگرنه نه به آشیانه می‌رسند و نه پرورشِ وجودی کامل می‌شود.

ترسِ قبرستان تمثیلِ ترسِ مرگ است: اول وحشت، بعد راحتی اگر مادرِ معنوی به بالین آید. امام صادق خبر داده زهرا به بالینِ شیعیان می‌آید؛ خدا محب را بی‌رضا نمی‌برد؛ و آن رضا جز با جمالِ حق — که مصداقش زهراست — تمام نمی‌شود. رساله و مباحثه و شنیدنِ منظم برای چشیدنِ همین حقایق در دنیا است تا مرگْ دیدارِ مادر باشد نه سقوط در دهشت.

در رؤیا نیز همین منطق جاری است: اثرِ نفسانیِ خواب، نشانِ رحمانی یا شیطانی‌بودن است. انبساطْ پیام است؛ گرفتگیْ اضغاث. شناختِ نفس شاهراهِ توحید است و در تشخیصِ خواب نیز خود را نشان می‌دهد.

شرحِ بیشترِ مقامِ چشیدن

تفاوتِ نشان‌دادن و چشاندن همان تفاوتِ علمِ حصولی و ذوق است. جلالِ امیرالمؤمنین پرده از عظمت برمی‌دارد؛ نفس می‌لرزد و گاه می‌گریزد. جمالِ زهرا همان حقیقت را از راهِ پرورش واردِ جان می‌کند تا ماندگار شود. بارقهٔ آنی اگر بی‌پرورش بماند می‌رود؛ جذبه وقتی می‌ماند که مادرِ معنوی شیرِ وجود بدهد. ازاین‌رو شبِ قدر بدونِ استغاثه به او ناقص است؛ او کلِّ بار را برمی‌دارد و دهشت را به انس بدل می‌کند تا نماز دوباره محبوب شود.

تمثیلِ قبرستانِ شبانه برای نسلِ نوآموز آشناست: عشقِ مادرِ خاکی به قبر می‌کشاند و ترس می‌لرزاند. با قوتِ ایمان و همراهیِ جمال، همان شبْ مدرسه می‌شود نه تهدید. دو بالِ عمل و نظر شرطِ پرواز به آشیانه‌اند؛ یکی بدونِ دیگری یا خشکی می‌آورد یا بی‌عملی. برزخ که ملکوت و مثال است میدانِ زهراست؛ مرگ برای شیعه رفتن به سویِ مادر است. همگان علی را می‌بینند و جلال می‌گیردشان — باید از جبروت ترسیده باشند در دنیا؛ اما شرحِ صدر و آرامشِ آغوش فقط برای شیعه است.

روایتِ رضا نیز همین منطق را دارد: بهشتِ ظاهر برای محب کافی نیست؛ تا جمالِ حق نتابد راضی نمی‌شود. جلال عمومی است؛ جمالْ خاصِ اهلِ ولایت. رساله و کلاس برای آن است که این چشیدن به دنیا کشیده شود و مرگ آسان گردد. اوجِ دو قوس — جمال در زهرا و جلال در علی — سقفِ نظر است؛ مباحثه و پیاده‌نویسی و حلقهٔ خانگی برکت می‌آورد و نسبتِ وجودی می‌سازد.

ملاکِ خواب نیز ذوقی است نه صرفاً رمزی: اگر پس از خواب رشحهٔ جهنم در سینه ماند، اضغاث است؛ اگر فرح و انبساط آمد، صادقه. شیاطین با بسته‌های روزمره در خواب بازمی‌گردند؛ ملائکه با پیامِ عرشی در صقعِ نفس تنزّل می‌کنند. شناختِ نفس در همین تشخیص خود را نشان می‌دهد و شاهراهِ توحید است. تعریفِ صور برای نااهل روا نیست؛ روش دارد. این فشردهٔ پاسخِ کلی به اعتنای خواب است پس از ده‌ها جلسهٔ تفصیل در جای خود.

سالک باید بداند ترسِ اولْ دشمن نیست؛ نشانهٔ ورود به ساحتِ جلال است. آنچه دشمن است ماندن در دهشت بدونِ پناه به جمال است. حضرت زهرا پناه است؛ شیرِ پرورش است؛ آغوشِ برزخ است؛ و جلوهٔ جمالی که محب را راضی می‌کند تا ببرندش. دو بال را نگاه دارد، استغاثه را فراموش نکند، و اثرِ خواب را با حالِ پس از بیداری بسنجد. این‌ها متنِ درس است نه حاشیه.

عمل و نظر؛ خانه و نسبتِ وجودی

مباحثه با همسر یا رفیق، پیاده‌کردنِ صوت، نوشتن، و نشاندنِ حلقهٔ معرفتِ نفس در خانه، کار را برکت می‌دهد. بسیاری عینِ آنچه شنیده‌اند برای اهلِ خانه بازمی‌گویند؛ این بازگو نسبتِ وجودی می‌آورد. بی‌این‌ها برکت کم می‌شود. اوجِ جمال و جلال را در مراتبِ نظری گفته‌اند؛ شنیدنِ روزانهٔ صوت‌ها آن‌ها را در جان می‌نشاند تا هنگامِ مرگ بیگانه نباشند.

جمعِ جلال و جمال در مسیرِ مرگ

پس سه صحنه کنار هم می‌نشیند: صحنهٔ دنیا که جلال می‌ترساند و جمال می‌پروراند؛ صحنهٔ برزخ که عالمِ مثال و میدانِ زهراست؛ و صحنهٔ رضا که تا تابشِ جمالِ حق تمام نمی‌شود. امام صادق خبر داده همگان علی را می‌بینند؛ اما آغوشِ مادرانه ویژهٔ شیعه است. خدا محب را بی‌رضا نمی‌برد؛ بهشتِ ظاهری کافی نیست. رساله و سلوک برای چشیدنِ پیش از مرگ است. خواب نیز آزمایشگاهِ کوچکِ همین منطق است: اثرِ جهنمی یا بهشتی در جان، نشانِ صدق یا آشفتگی. با این‌ها مرگْ دیدار می‌شود نه سقوط؛ و سلوک از حیرتِ لرزان به انسِ چشیده می‌رسد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.