یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
در این غروب جمعه بسیار زیبا و نورانی انشاءالله که عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه به سلامت باشن. خدا غمهای دل آن بزرگوارمون رو بردارد و از سائل جمع ما و متعلقین ما رو دعا کنند اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. به فضل الهی ورود میکندیم به ادامه رساله سیر و سلوک منسوب به سید بحر العلوم عليه الرحمه. پیش از این که ورود کنم به متن رساله نکتهای رو عرض کنم که البته مرتبط با یک بخشی از متن رساله هم هست. میدانید که علت این که ما رجوع میکندیم اول به آیات قرآن، سپس ذیل آنها به روایات و ذیل روایات، گفتار و فرمایشات بزرگان این هست که اصول و امهات در اینها بیان شده. «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» (اسراء/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این قرآن به استوارترین راه هدایت میکندد.. هر چیزی به قوام قرآن قیام پیدا کرده یعنی هر چیزی قوامش به قرآنه.
ریشههای قرآنی معنا
تکیک گاهش قرآنه. اگر کسی میخواهد زندگیش زندگی محکمی باشه، اصول زندگیش، چارچوب زندگیش، پایکهای زندگیش محکم باشن. آن که اقوَم قرآنه. باید خودش رو تطبیق بدهد به قرآن. لذا قرآن اصول و امهاته که اگر کسی این خطکشیها رو بر اساس قرآن در زندگیش لحاظ کنه یعنی قرآنی زندگی کنه، آن هم زندگیش با ثبات خواهد بود. و این دعای خیلی مهم ایام غیبت که ثبت قلبی على دینک این محقق میشود. یعنی راه قرآنه. چون ما توان و کشش و سعای رسیدن به باطن قرآن رو نداریم، این خطکشیها رو عموما باید با فرمایشات اهل بیت عصمت علیکم الصلاة والسلام متوجه بشویم. چون آنهان که این اصول و امهات رو برای ما برجسته میکندندد. مثلا در قرآن میفرماید «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (حجرات/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گرامیتریند شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست.. این یک اصله. این یک امه. ام یعنی ریشه. در عرب ام یعنی ریشه.
اصل و امّ در زبان دین
اصل یعنی ریشه. یعنی همه باید برگشتشون به این اصل باشه. تا حالا ما نشستیم قرآن رو نه فقط به قصد ثواب بردن بخوانیم، بلکه به قصد اخذ و استیعد این اصول و امهاتش بخوانیم. بعد اینها رو بنویسیم که حالا مثلا این سوره آنچه که من ازش فهمیدم چه اصولی درش هست، چه خطکشیهایی، چه مرزبندیهایی شده. الان من بین دو نفر، دو کس، دو حزب، دو جمعیّت، دو تا دوست حتی بین خواهر برادرم کدومشون رو بیشتر دوست داشته باشم؟ به این ترتیب دل رو رها کنم عاشق چشم و ابرو بشود. این اصل رو، این خطکشی رو، این مرزبندی رو کجا پیدا کنم که من بالاخره در مسیر سیر حبی خودم به خطا نرم. این یک آیک است. یکی از آیات بسیار مهم، کلیدی و از اصول اصیل رسین قرآنیست که «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (حجرات/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گرامیتریند شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست.. گرامیتریند شما نزد خدا آن که واتقواتره.
معیار کرامت انسانی
این یک اصله. دارم مثال میزنم دریابید یعنی چی اصول و امهات. یعنی من باید تو زندگیم به گونهای زندگی کنم که هر کس تقواش بیشتره پیش من گرامیتر باشه. تبعیض بدهد اما تفاوت که وجود دارد. دو تا انسان متفاوتاند. آنکه تقواش بیشتره باید قطعاً نزد من گرامیتر باشه و من بیشتر به آن محبت کنم. حالا در دنیا این چنین نیست. دنیا کسی رو که معمولاً معروفیت و مشهوریت و ثروت و قدرت و اینها دارد معمولاً اینهان که محبوبترند. در صورتی که این اصل مطابق با قرآن نیست. این چه زندگیک؟ این چه نگرشیک؟ بسیاری از رفتارهای ما قرآنی نیست. نگرش ما، سیر حبی ما، توجهات ما، جهتگیریهای ما. حالا این که حالا مثال زدم که یک نمونه متوجه شیم یعنی چی اصول و امهات در قرآنه. حالا چون ما متوجه نمیشویم اهل بیت میان اینها رو چه کار میکندند؟
خواندن برای دریافت اصول
برای ما برجستهترش میکندندد مثلاً اینکه در جنگی، این یک روایت. سنت پیغمبر، قول و فعل او هم که حجته بر ما. در جنگی شنیدیم که پیغمبر در اثنای جنگ پرچم رو از پرچمدار گرفت تحویل یک کس دیگرای داد. سؤال شد آن بزرگوار چرا؟ میدونن بیجهت که حضرت کار نمیکندد. قولش هم حجت خداست، فعلش هم حجت خداست. پیغمبر فرمودند این جوونی که من پرچم رو به دستش دادم یک سوره بیشتر از آن جوون حفظ بود. شما در این معنا آیا ما اینچه اصلاً نگاههای ما تو زندگی اینطوریک؟ مثلاً ملاک ما برای ازدواج چیک؟ اصلاً توجه داریم که این همسر ما قرآنی هست اصلاً یا نه؟ یا اول سوالی که میکندیم خونه داری؟ ماشین داری؟ مدرکت چیک؟ اصل و نسبت کیان؟ ننمیدانم برای من میخوای چه کار کنی؟ مهر منو چی-چجوری تعیین میکندی؟ یا پسر مثلاً دنبال زیبایی دختره. آن هم درست.
روایت و روشنشدن راه
آن هم خدا دادیک چیز بدی که نیست. آن بزرگواری بهجت که میفرمود حتی شما برید بو کنید. کسی که میخواید با آن ازدواج کنیدو بو کنید. شرع دین اجازه داده بو کنید حتی. برخی بوی بدنش مثلاً تلخه، تنده. هستن برخی. تو میخوای یک عمر با این زندگی اینها حق. اما آن اصل چیک؟ اصلاً ما توجه داریم به اینجور نگرشها. حالا به حاشیک نریم بحث از دستمون در نره. میخواهم مقدمه بچینم که چرا ما اصلاً این رساله الان دستمونه. به روز بشویم. به جهت اینکه باز فرمایشات عل رو ذیل آیات میبینی درسته. نکلّم الناس على قدر عقولهم. انا یا بعضی مصادر نحن معاشر الأنبياء أمرنا أن نکلّم الناس على قدر عقولهم. ما به قدر عقل مردم با آنون صحبت میکندیم. اما باز میبینی که مخصوصاً ماهایی که هزار و اندی سال بین ما و آنها فاصله است.
میزان فهم و طلب
من مواجه میشم با یک کتابی مثل الكافي که امام عصر فرمود الكافي كافٍ للشیعة لنا. بله این کفایت میکندد برای شیعه ما. اما یک دفعه بازش میکندم میبینم قریب به شونزده هزار روایت درشه و برخیش مهیل العقوله. انسان رو بیابونی میکندد بعضی از روایات که در کافیست. من نمیفهمم اینها رو. من چه الآن آیات قرآن رو که نمیفهمم. روایات اهل بیت رو هم که حق و حقش رو متوجه نمیشم. چه کنم؟ اینجاست که ما باید چه کنیم؟ زانو بزنیم در برابر یک مكملی، یک عالم اصطلاحاً میگویند كمال یعنی مکمل. ما رو تکمیل میکندد. ما رو به کمال خودمون میرساند. زانو بزنیم. آثارشون رو ورق بزنیم و معاصر ما کسانی که با این آثار محشور بودن رو پیدا کنیم. سوالمون رو به صورت جدی مطرح کنیم.
پرسش یک نوجوان
به قدری دیشب ذائقه من شیرین شد که هیئت یازهراي شرق که تموم شد آمدم از منبر پایین. یک جوون تقریباً پونزده شونزده ساله جلوی منو گرفت. یک نوجوونی. گفت حاج آن بزرگوار یک سؤال دارم. گفتم ارائه کنید سؤالتون رو. حالا منتظر بودم یک سؤال پیشپاافتاده به درد نخوری بپرسه. مثلاً خواب دیده تعبیرشو بپرسه فلان. گفت آن بزرگوار، من معرفت نفس علامه رو خوندم اینجا مشکلهها. که حرکت، اصل، اصل حرکت به جهت وجود نقصه. که سیر، این حرکت انسان رو از نقص میخواهد به کمال برسونه. نداشتن چیزی سبب حرکت میشود. که ما اصلاً حرکت نفس رو، اصلاً فکر چیک؟ فکر یعنی حرکت نفس. حرکت نفس از کجا؟ درستش اینه. از معلوم به مجهول. برخی بالعکسش هم گفتند آن هم درسته اما اصلش اینه. یعنی چی از معلوم به مجهول؟
حرکت از دانسته به نادانسته
یعنی اینکه معلوماتت رو کنار هم بگذاری تا آن چیزی که نسبت بهش جاهلی و آن مجهول توست، آن برای تو معلوم بشود. پس حرکت از معلوم به مجهوله. این حرکت نفسه. باز به یک معنا از نقص به کماله. شما فاقد یک چیزی هستی که به سمتش حرکت میکندی. این سؤال خیلی قشنگی بود. ما به ایشون جواب که دادیم یک سؤالی براش تو بحث پیش آمد. گفت یعنی خدا پس حرکت ندارد؟ گفتم آفرین. اگر شما فهمیدی که حرکت مال چیزیست که فاقد یک شیئیست، یک، یک چیزیست که میخواهد به آن برسه، این حرکت میکندد. از معلومش حرکت میکندد به که آن مجهول براش معلوم بشود. به یک چیزی برسه. چیزی رو فاقد آن ندارد که بخواد بهش برسه. خدا که اصلاً همه جا رو پر کرده. یا اصلاً حرکت یا عرض شود حرکت مال دور بودن از مقصده. تو میخوای به مقصدت برسی. خدا که اصمد و همه جا رو پر کرده.
فنا و نسبت آن با حرکت
راجع به بحثی پیش میاد تو سیر هبی حضرت حق. آن سیر یا حرکت هبی. آن رو با این نباید قاطی کرد. آن قصهش کنز و کن کنت و کنزا مخفیا که بارها پیشتر گفته شد. من گنج مخفی بودم و فاحببت ان اعرف خدا فرمود. مرحوم میر در کتاب الکاملش آورده. در کتاب کامل بهائیش، ببخشید. در کتاب کامل بهائی. کامل بهائی که میگی برخی فکر میکندند مال شیخ بهاست. در صورتی که میر، میرداماد یک رفیقی داشت خیلی دوسش داشت. از اولیاء خدا بود به نام بهائی. کامل بهائی این اصلا این رو کامل بهائی رو به نام یعنی هدیک کرد به ایشون. معروف شد به کامل بهائی. آنجا این روایت آمده که حالا خدایا "فأحببت أن أعرف". فرمودی من دوست داشتم شناخته بشم. چه ک-چه کردی که شناخته بشوی؟ فرمود "فخلقت الخلق لكي أعرف". خلق رو خلق کردم تا شناخته بشم.
گنج پنهان و آفرینش
از این به به حرکت هبی حضرت حق یاد میکندندد. این حرکت مع نباید یک وقت اشتباه بشود با آن حرکتی. یعنی اینکه از یک نقطهای برسی به نقطه دوم. دقت بکنید یعنی از یک شیئی که یک چیزی رو ندارد میرود تا به آن برسه. وقتی دویت کفرات، کثرت این انگشتای منو در این معنا دو تا انگشته. بالاخره اینها به هم بعد و قرب دارن. شما میخواید از این نقطه حرکت کنی به این نقطه برسی. یک مسافتی رو باید بری. درست شد؟ اما اگر یک دونه بود چی؟ یک حقیقت بود، یک وجود بود. این دیگر چه حرکتی براش قابل تصوره؟ حرکت اینه. یک حقیقت کلیک. از کجا به کجا برود؟ همه جا رو هم که پر کرده. از سمده. "الذي لا جوف له". همه جا پره. هیچ جا از او خالی نیست. پس اصلا اینجا حرکت در خصوص حضرت حق معنا ندارد.
جایگاه انسان در سیر
حالا بحث ما اینجا بود که چقدر شیرین و خوبه که ما نوجوانان، نوجوانهامون رو هم از همان ابتدا با این ب-برودانهای عقلی آشن-آشنا کنیم. باور کنید خوششون میاد. ما، ما متاسفانه ضیغ وجودی داریم میترسیم که بچههامون نفهمن. چون آنها طهارت وجودی دارن و پاکن اتفاقا هم بهتر از ما میفهمند. امتحان کنید. حالا پس آمدیم به کجا رسیدیم تو این بحث؟ به اینکه ما از این جهت میایم سر سفره اصول و امهات مینشینیم که این خطکشیها برای ما مشخص بشود. اصطلاحا میگیم ما زندگی قرآنی داشته باشیم. قرآن رو که باطنش رو نمیفهمیم. میرویم سراغ روایات. روایات رو هم آنطور که باید ما نمیفهمیم. درست شد؟ امام که در دسترس ما ظاهرا نیست. باید رجوع کرد به آن کسانی که شارهاند. شارح این حقایقاند. این اصول و امت-امهات رو برای ما باز کردند. نه هر عالمی.
باطن قرآن و باطن ولایت
عالمی که گفتم مکمل باشه مثل سید الرئیس فی علم العلوم. حالا ما میخوایم این آثار این حاضران رو باز کنیم بالاخره جایگاه خودمون رو اینجا ب متوجه بشویم که جایگاه ما اینجا کجاست. یعنی ما نسبت به یعنی آن جایگاهی که ما پیش الان امام معصوم داریم بالاخره الان مثلا شما از من میپرسی حاجی من تو زندگی شما کجام؟ نگرشت، نگاهت نسبت به من چیک؟ چقدر منو قبول داری؟ چقدر منو دوست داری؟ من جایگاهم در ارتباط با تو چیک؟ کجای زندگی توام؟ این سؤال رو ما از امام معصوم بپرسیم. باز امام معصوم ظاهرا در دسترس ما نیست. اما اینها رو در اصول و امهات خودش بیان کرده. ما چون متوجه نیست نمیشویم، بزرگان ما اینو بیان کردند. این یک مثالی که عملیاتی رو میز کارگاهیمون گذاشتیم که متوجه بشویم یعنی چی. من دارم زور میزنم چی رو به خودم متوجه کنم.
آداب نسبت با پیشوا
اینکه آن بزرگواری بهجت این سؤال رو جواب داده چگونه جواب داده؟ فرموده تو میخوای بدونی که وقتی امام عصر چقدر اجازه داری با آن بزرگوار ارتباط بگیری؟ آن بزرگوار، من سینه چاکتم. میام خادم درگاهت میشم. صبح تا شب چاراغ دوزم شبم من چاکرت. ننمیدانم خیمت رو جارو میکندم فلان و ضابین علم حمایت میکندم ازت. دور مثل جسارتن سگ نگهبان دور خیمت. از این حرفایی که میزنیم. اما آن بزرگواری بهجت فرم آب پاکی ریختن رو دست ما. فرمودند میخواید به شما بگم چه میزان اجازه دارید شما با امام عصر ارتباط داشته باشید وقتی تشریف آوردن؟ همان مقداری که الان با قرآن مرتبطید. برا قر-با قرآن چقدر ارتباط داری؟ بعد شما قرآن رو که میخونی صرفا صورت قرآن رو میخواهندی. به شما فقط اجازه میدن صورت امام عصر رو بخوانی.
فخر فروشی و آفت آن
چشم و ابرو و گوش و بینی و قد و بالاشو ببینی کیف کنی. آن هم قشنگه. "عزیزٌ علي أن أرى الخلق ولا تری". دوست دارم تو رو ببینم. "أرني الطلعة الرشيدة". بدهد آن طلعة رشیده رو ببینم. اینم زیباست. اما تا همین مقدار توقف کنیم. اگر شما به باطن قرآن رفتی، زحمت کشیدی که برسی، به بطون قرآن اگر رسیدی، به هر میزانی که به باطن قرآن رسیدی، اجازه میدن که به باطن امام عصر متوجه بشی. اگر س-سعد بن سوهان و امثال ایشون محضر امیرالمؤمنین رسیدن، مولا شب نگرشون داشت تو خونه. شوخی نیست. فرمود دوست دارم امشب پیش علی بمانی. با دست خودش بستر پهن کرد. امام معصوم بستر خواب برای کسی پهن کنه بگه بفرما در م-م-میعت، کنار ما باش، شب با ما باش. الله اکبر. این خیلی مقام بالاست. حالا شما بعد این به خودش غره میشود. یک آن فکر میکندد همینه.
زیارت و سکوت
همینه ولا غیر. یعنی همین که من پیش آن بزرگوار موندم اینه. خراب میشود. پیش آن بزرگوار موندم پس من از همه بهترم. در صورتی که دارد صورتی میبیند. درسته وارد اندرونی شده. اینجا اندرونیک. دیگر بیرونی نیست. اما همان هم "فضلنا على بعض، تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض". همه روز رسولم لا نفرق بین احد من رسله. در رسالتشون فرقی نیست. اما فضلنا بعضهم على بعض. بین انبیا فضیلت و برتری هست. رتبه همه جا هست. تو فکر کردی علی علیک الصلاة والسلام همینه و بس که شب تو رو نگه داشت تو در مع در اندرونی خود تمام شد دیگر علی که تو دیگر چسبیدی به سقف آسمون و عرش بگی تمام شد این حرفا چیک؟ لذا مولا سریع چشم قره بهش رفت. فرمود مبادا بری مباهات کنی، فخر فروشی کنی به خاطر اینکه من تو رو نگه داشتم شب بعد در منزلم به دیگران بری فخر بفروشی.
مهمانی در حریم ولایت
مثل بعضی ماها که دل این و آن رو هی میسوزونیم. پیامک میدیم به ها زمین و آسمان و همه ایل و تبار. آن بزرگوار، من در حرم و الان چسبیدم به ضریح امام رضا و فلان. آن بزرگوار بر چی؟ بر چی، به چه حساب اینو میگی دل این و آن رو میسوزونی؟ اینها خیلی مهمه ها. یعنی به چ حساب اینکه تو به چه نیتی، به چه انگیزهای گفتی این رو؟ اصلاً چه نیازیک تو بگی؟ دعاش کن. یک وقت هست آن گفته این قصهش فرق میکندد. تو رفتی آنجا یاد من باش. تو برای تأکید میگی برای یادتم پیامی میدی یا میگوید رفتی آنجا دعا کن منو یا به من زنگ بزن. اینها قصهش فرق میکندد. اما آنان همین جوری یک بار آن بزرگوار، من در حرم علی ابن موسی الرضا به یاد حضرت عالی هستم. که چی؟ باید مراقب نی آن انگیزهها باشیم. آن بزرگوار چشم قره رفته بهش.
درسهایی از اهل معرفت
خیلی از موقعها ما این فخر فروشیهامون کار دستمون میدهد. من چهل ساله هیئتدار تهرانم. بعضی از این هیئتدارا. یک نفرو من دیدم آن موقع که من مدیر کاروانهای عتبات بودم. و متأسفانه اینقدر بداخلاقی از بعضی از این مدیرها دیدم گذاشتمش زمین دیگر نرفتم. مثلاً یکیشون با چنان تبهکاری میگفت چهل بار شمردم این چهلمین باره آمدم کربلا. انگار مثلاً مسابقه عدد در زیارت داریم. آن بزرگوار اگر یکی پیدا شد چهل و یک بار رفته مقامش بالاتره ها. این حرفا چیک؟ مگه اویس رفت یک بار زیارت پیغمبر؟ رفت نتونست ببیندش. تأمل کن. ولی اویس به کجا رسید آخر؟ در آغوش امیرالمؤمنین به شهادت رسید. یک بار تو عمرش پیغمبر ندید. اصلاً نگرشها کاملاً متفاوت شده. توجه داشته باشین به اینها. حالا اینها رو از همین اصول و اُمهات میشود فهمید. من مثال زدم.
مراتب سیر و سلوک
آن بزرگوار یابن الحسن ما ادعا میکندیم یا زهراایی هستیم. هیئت مادرت. اتفاقاً به اسم مادرش هم ما امتحان میشویم. اگر این هیئت اسمش مثلاً هیئت اباالفضل العباسی بود اینقدر سخت نبود امتحاناتش. که یا زهراست و سخته. باید مسئول این هیئت غریب بمونه. باید تنها بمونه. باید یک تنه این پارچهها رو علم کنه، این علم رو بالا ببرود. چون هیئت به نام یا زهرا. اینها یک اصول و یک حسابهایی دارد. نمیگم دیگران هم مخصوصاً به غرض تنها میذارن. قاعده است. حالا نمیخوای معامله کنی با اهل بیت بفرمایین بشین تو خونهتون. پس این اصول و اُمهات. شما نسبت به مثلاً الان دهه کرامته. همه دوست داریم آن بزرگوار امام رضا دلمون برات تنگ شده. آن بزرگوار اصلاً این سؤالو بپرسیم. بارها گفتیم میروی حرم یک تومار با خودت میبری.
رساله و دشواری راه
آی اینقدر شلوغش میکندی، اینقدر حرف میزنی اصلاً مجال نمیدی آن بزرگوار با تو حرف بزنه. بابا یک بارم برو حرم بشین سکوت کن. به آن بزرگوار بگو السلام علیک یا امین الله فی ارض. من فرمودید بیام خدمتتون. آمدم محضر شما. دلم منو آورده چهار تا کلام زبون بریز از دلت. بعد بشین بگو حالا آمدم. حالا شما کارت با من چیک آن بزرگوار؟ شما با من چه کار داری؟ بشین سکوت کن. یک ساعت، یک ساعت. نه، یک پنج دقیقه بگو من سکوتمو کردم یک چیزی نشنیدم. والا به خدا پررو شدیم ها. یک ساعت بشین. یک بار شد یک شب تا صبح سکوت بگیری در حرم آن بزرگوار یک چیزی بشنوی. میشوندوی. تو امتحان کن اگر نشنیدی تف کن تو صورت من. میشوندوی. ولو به اینکه یک ظاهری بیاید بغل گوشت یک چیزی بگه برود. اصلاً با تو هم کار نداشته همان پیام آن بزرگوارست. حالا درجاته دیگر.
مقام عندیت
مثل هیئت دیشب در اثنای مناجات کمیل هیئت یا زهرا شهر گفتم آن بزرگوار میای این نوجوونایی که دارن میان بهشون گفتم بدونید با نیت بیاید هیئت اینجا. حداقل وقتی شروع دیگر مراسم شد دیگر شما محضر حضرتی، مهمان حضرت زهرایید. نیت کنید آنچه که طلب وجودی شما از صاحب این جلسه و حضرت حق خدا به لسان سخنران بریزه. میخواید یک اقرار کنم؟ شما باورتون میشود تا الان، الان مثلاً اگر من صد کلمه، صد جمله هرچی حرف زدم صد درصد از این صد درصد ده درصدشو آماده کرده بودم. یعنی فکر کرده بودم که من اینو بگم. همان اول مقدمه. اصلاً رفتیم. این چیک به نظر شما؟ بیکارم من. شما بیکاری؟ یک آدمایی اینجا نشستن طلب وجودیشون اقتضای این میکندد. نیت میکندید خدا به لسان سخنران مددا هرچی با شما صحبت کنه و صحبت هم میکندد.
مادیت و حیات جاودان
چرا آن بزرگواری بهجت این جمله خیلی عجیبه. چرا آن بزرگواری بهجت فرمودند که آن بزرگوار علی ابن موسی الرضا حالا که بحث به اینجا کشید، علیک الصلاة والسلام از مهمانهای خصوصی خودش که محرمشن، خیلی عزیزن پیشش، در اندرونی حرمش از اینها پذیرایی میکندد که اندرونی حرم امام رضا حرم حضرت معصومه است. تأمل میکندید. این یک اصل نیست به نظر شما؟ برای مخصوصاً ما تهرانیها که نزدیک قمیم. آن بزرگوار، من چه جایگاهی پیش شما دارم آن بزرگوار؟ من تو اندرونی شما هستم یا بیرونی شما؟ بفرما ببینم چقدر رابطه داری با حضرت معصومه. چقدر حرمش میروی؟ تموم شد. اگر سالی یک بار میروی، سالی یک بار اجازه داری وارد اندرونی حرم امامت بشی. اینها اصله دیگر. خطکشیک.
کثرت و وحدت
یک عارف به الله بی یعنی بیکار که نیست بیاید اینها رو به من و شما بگه که ماحصل یک عمر طهارت نفس و تهذیب نفس و تحصیل معرفتشه. از آبشخور وجود نازنین امام عصرش آب نوشیده. بزرگ ما، زعیم ما، رهبر ما، عزیز دل ما، رهبر ون زانو میزد جلوی آن بزرگواری بهجت. شوخی نیست. آخرین دیداری که اینها با هم داشتن تو مقام سرح اطلاقی خیلی یکی دو سال پیش همین جا من خدمتتون گفتم سرح اطلاقی صراط مطلقه با سین و ه جیمی. یکی از مقامات و مراتب عرفانیست که عرفان، عرفان عملی انسان به جایی میرسد به بیقیدی میرسد. دیگر مطلق صراط مطلقه مثل قرآن میگوید "سرحوهن صراطاً جمیلا". اینها میخواهند طلاق بگیرن، جدایی، جدا بشن جمیلا زیبا از هم جدا بشن، نه با فحش و فلان و کارهای زشت. نه، زیبا جدا بشن.
اسم جامع
دو تا مثلاً زن و شوهر میخواهند جدا قرآن میفرماید زیبا جدا بشن "سرحوهن صراطاً جمیلا". جداییک. میگوید از هر قیدی جدا میشوند. مطلق مثل پره تو هوا نسیم خدا این ور آن ورشون میکندد. آنجا ما پیشتر گفته شد که اینها این یک معنیش اینه که شاگرد به جایی میرسد، شاگردی که بتونه به اینجا به بیقیدی برسه دیگر در قید کلام استادش نیست. من این رو به شما دارم گفته میشود. تو جبههها درک کردیم، نفهمیدیم این چیک. من براتون چندین نمونه تو صحبتهای چندین سالم گفتم از همین مقامات سرح اطلاقی که ما از شهدا دیدیم، نفهمیدیم آن موقع چیک. بعداً تو مرا تو صحف عرفانیک و نوریک حکمیک دیدیم اینها رو. که نشستیم در محضر آن بزرگوار حرف هم با ما نمیزد.
تخصص و جامعیت
یک دفعه القایی به ما دست میداد، نگاهی به ما میکرد، چیزی در قلب ما خطور میکرد انگار ده جلسه سخنرانی برای ما کرده. اینه سرح اطلاقی. حالا یک جا استاد این لطف رو میکندد، عنایت میکندد، یک جا تو به جایی میرسی که غرق در وجود استاد میشوی. بیقید میشی از کلام استاد، از درونش میکشی بیرون حقایق رو. که آن بزرگواری رهبر ون آخرین دیداری که با آن بزرگواری بهجت داشتن سی و پنج دقیقه رو به روی هم نشسته بودن فقط همدیگر رو نگاه میکردندد. البته اکثراً سرشون پایین بود. گهگاهی بلند میکردندد سرشون یک نگاهی به هم میکردندد. چرا اینها نشستن سی و پنج دقیقه فقط به هم مو زل زدن نگاه کردند. از درون هم حقایق رو جستجو کردند، غواصی کردند. یک چنین شخصیت بزرگواری که رهبر ما مینشیند که غواصی کنه از وجودش دارد اینو میگوید.
استعانت از حجت
چرا من نپذیرم؟ این خطکشیک. این اصله. گفتم قرآن، اصول و امهات. نمیفهمم. روایات، اصول و امهات بعدی ذیل آیات. نمیفهمم. رو آثار بزرگان. این دارد همانه رو خطکشی میکندد برای ما. در حد فهم من و شما میگوید بیرون. اگر سید بحر العلوم البته قبول دارم هرچی میرویم جلوتر این رساله سنگینتر میشود. یک بخشش اصلاً دیگر مال ماها نیست. اصلاً باید دیگر دو تا آنجا ورود نمیکندیم ما. مال ما نیست. مال شاگردای همان صراط مطلقه سحریش بوده. مثل افلاطون که سه گونه شاگرد داشت. آن مشاییها حالا راه میرفتندد دنبالش، ازش در حال راه رفتند از ایشون سؤال میپرسیدند جواب میگرفتند. یک سری شاگردان اینطوری بودن.
معرفت مقصد
و رواقیون کسایی که میرفتندد تو رواق رو حج تو حجره مینشستند درس و بحث صوت مثل الان با همدیگر کلام صوتی رد و بدل میشدند، مباحثه میشد، نه یک طرفه مثل الان. سومیا شاگردان سحری بودن. مینشستند در محضر، درک فیض میکردندد. چرا ما به اینجا نرسیدیم؟ ما هنوز این ریش سفید شد، هنوز به اینجا نرسیدیم در محضر امام الرهوف بریم بشینیم در اندرونی حرمش که حرم حضرت معصومه است سلام الله علیکا. بنشینیم، سکوت کنیم و استیاد کنیم حقایق رو. غرق بشویم، غواصی کنیم یا همش چک برگشتی و مریضم شفا بگیره و درد سرم خوب بشود و بچهام فلان و اینها. کنکور قبول شه. این چیز تومارای اینطوری برای این اهل بیت العیز بالله استغفرالله. چی بگم؟ انگار آنان خادمهمان استغفرالله العیز بالله که ما نشستیم اینجا ما هرچی بگوییم آنان بگن چشم و بفرما.
آغاز چله و اندازه توان
خداست و خدایی دارد میکندد. این حرفا چیک؟ آن هم آن بزرگوار بالا سرش دارد. خدا بالا سرشه. بدون اذن حق برگی از درخت نمیافتد. اینطوری نیست که تو هرچی از امام معصوم بخوای همان بشود. اصلاً اینطوری نیست. اصلاً نخواه از امام معصوم چیزی. جز خودش رو. تنها چیزی که شما از امام معصوم بخوای "نه" توش نیست، خودشه. بقیکش انقض دارد. برو سید الکریم بخواه. برو از شهدا بخواه. برو از یک مومنی که از دنیا رفته با آبروعه بخواه. از پدر روایت داریم آن بزرگوار، روایت داریم از مادرت از دنیا رفت برو سر قبرش بنشین. خدا رو قسم بدهد به مقام مادر. میگوید بالاتر از این. حاجتهای ما متعارف اینطوریک. حالا. امام رئوف یک فرمایشی دارن فرمودند که اذا نزلت بکم الشديده فاستعينوا بنا. چه کنم که میخواهم ورود کنم به متن رساله.
چلههای متناسب با وجود
اما یک حقایقی دستبالامو میبندد. اجازه بدید برای تبرکی دو سه خط از رساله رو بخونیم مثلا بدونیم کجا بودیم و ارتباطش با بحث رو. بل احیان عند، عند. وصل شد بحث به اصلش عند ربهم يرزقهم مقام اندیت. این همان سره اطلاقی انسان رو به اندیت میرساند. مقام جایگاه خاص فاطمه زهراست. قبلاً پیشتر گفته شد. عند شهدا به آنجا میرسند. اندیت. مقام درک فیض محضره. آنجا دیگر کلام وجود ندارد. آنجا سکوته. از سمت اول العبادة. سکوت پله اوله. یک معناش یعنی عباداتت رو با سکوت شروع کن. یک معناش یعنی اصلا اول اولش یعنی اصلا حرف اولو میزند. اینگونه نگاه کن به قصه. حرف اولو میزند. آن بزرگوار، این برند حرف اولو میزند. سکوت در عبادات حرف اولو میزند. یعنی بالاتر از آن انگار نداریم. اینطوری نگاه کن به قصه. وجوه متعدده دیگر.
خدمت به خانواده
و وصول به این عالم جامع مراتب کمالیک غیر محسوره است. اینو توجیک دادیم جلسه پیش یک چیزکی گفتیم که از آن جمله حصول تجرد کامل به قدر استعداد امکانی بوده باشد که مادیت با حیات ابدی مجتمع نمیگردد. مجتمع نمیگردد. الان اینجاییم. مادیت، یک بار دیگر بخونیم. مادیت با حیات ابدی مجتمع نمیگردد. غبن، غبن بنا کن ل برای چی؟ للخراب. جلسه پیش روایتشو گفتیم. بنا کن برای خرابی. همه چی در عالم کون و فساد و ماده به سمت خرابی دارد میرود. خرا-خرابی نه فنا یعنی از بین رفتند. صورت و شکلش هی دائماً در حرکت جوهری دارد تغییر میکندد به سمت خرابی میرود. آنچه که حیات ابدی دارد آنوره. آخرته. حالا این دو میگوید با هم چی نمیشوند؟ مجتمع نمیشوند. مجتمع نمیشوند. نمیشود اینها با هم اجتماع کنن. یعنی نمیشود تو مادی باشی ولی مجرد زندگی کنی.
اخلاص پیش از اربعین
نمیشود. باید تجرد از ماده پیدا کنی. باید نگاهت رو از ماده برداری. در حالی که کن في الناس اما ولا تكن معهم مردم رو میبینی اما مردم نمیبینی. وجه خدا میبینی. کل شیء حال کن الا وجه. و جلوتر که داریم اتفاقاً سید اشاره به همین دارد. یک خط بعده در این معنا و ماده و جسمیت از عالم کون است و هر کونی را فسادی تا به کل شیء حال کن الا وجه. همه چی هلاک میشود. به بار درشه هلاک مگر وجه حضرت حق. وجه خدا، خدای منان آنچه که ازش ظهور کرده و اشیاء رو تشکیل داده که صورت این عالمه، همه اینها وجوه حقاند. بینهایت الا ماشاءالله خدا وجه دارد. شما خودت الان وجه اللهی. اما یک وجه اللهی هست که عین وجه الله الذي الیک يتوجه الاولياء. تو نذبه باید باشه درسته؟ فکر کنم تو نذبهست.
مقام مخلص و مخلص
کجاست آن وجه خدایی که وجه الله، وجه الله اسم جامعه که اولیاء يتوجه الیک بهش متوجه میشوند. اینها کسایین که چون اسم جامعه الله اینها هم در یک وجه متمرکز نشدن، توقف نکردند. مجت-اجتماع، توحید، حرکت از کثرت به سمت وحدت. این سیر رو رفتند. الان چرا ما اینجا تجمع کردیم؟ این تجمع بوی چی میدهد؟ ارائه کنید. بوی وحدت میدهد. کثرات جمع شدن، تجمع کردند و به سمت یک حقیقت دارن متوجه میشوند. این عین توحیده. اصلا توحید با تشتت تفرق دارد. اینها با هم جمع نمیشوند. تشتت چیک؟ ببین نماز جماعتش خوبه. یک خانواده نظامش اجتماعش باید چی باشه؟ یکپارچه وحدت رویک داشته باشن. یکی از مشکلات اصلی مملکت ما وحدت رویک نداشتن مدیران کشوره. متولیان امر مثلاً فرهنگ هرکی یک حرف میزند. جری-جزیرهای عمل میکندند. متفق نیستن.
توحید افعالی
هیئتی که متفق نیست موفق نیست. اتفاق ندا لذا موفق نیست. یعنی توفیق، همش از یک ریشهست. توفیق براش نازل نمیشود. چون وفق ندارد. چرا وفق ندارد؟ چون وفق الله الاعظم که امام عصره توجه به اینها ندارد. چرا آن بزرگوار به اینها توجه ندارد؟ چون لا یمسه إلا المتحرون. طهارت نفس ندارن. لذا توفیقاتشونم کمه. وفق نیست، اتفاق نیست، موافقت نیست، توافق نیست. اسم جامعه شوخیک مگه؟ حالا یک عزیزی ساعتشو نگاه کرد. منم عادت دارم که ساعت نگاه کنه بحثو جمع میکندم. یک نکتهای بگم اگرچه دیگر ساعتمونم ساعت سخنرانی هم تموم شده. نکتهای که بر بحث اسم جامع خواستم بگم و روایتشو گفتم این رو هم تقدیم کنم. خیلی شیرینه نسبت به سیر بحث و این دههای که درش قرار گرفتیم. یک وقت هست یک طبیبی میاد به شما میگوید آن بزرگوار، من طبیب جسمم.
توحید صفاتی
شما اگر مشکل معده داشتی به من رجوع کن. دیگر چشمت درد گرفت من نمیتونما، گوشت نمیتونما، بینیت، مفاصلت، استخونهات، مشکل عروقی، قلبی من نمیتونم. درسته؟ تخصصگرایی. حتی چشم الان تو یک چشمه اما متخصص قرنیک، عنبیک، شبکیک، مردمک. چه، چه اینها همه با هم متفاوت میروی پیش آن میگوید کار من نیست. برو پیش فلانی. غیر از اینها الان یک بیمارستان داریم به نام بیمارستان بینا فقط کار تخصصی چشم دارد در حوزههای مختلف. یکی میگوید آن بزرگوار نه من در هر موضوعی طبابت میکندم در خصوص جسمت. این دیگر خیلی باید بشود شیخالرئیس. طبابت اینچنین کنه. در بحث روح یکی میگوید آن بزرگوار، من جسمتو خیلی نمیتونم براش کاری بکنم. اما از مشکلات روحی، اخلاقی، اعتقادی، باطنی اینها ب ارائه کنید. من این چیزایی بلدم. فهمید شد؟
توحید ذاتی
یکی مشکل مثلاً معماری تو برطرف میکندد. آن بزرگوار میخوای خونه بسازی؟ بیا من استاد مهندسی معماریام. یکی مهندسی پزشکیک، یکی مهندسی هستهایک. همه چی آن بزرگوار ماشینت خراب میشود، میروی تعمیرگاه خودرو. آنجا بهترین پیش بهترین آدمش میروی. همه اینها هر کدوم چی؟ تخصصهایی دارن، پراکندن. شما در هر حوزهای رجوع میکندی به متخصص. هیچکدومشون ادعای اینو ندارن در هر موردی مطلقاً، مطلقاً به من رجوع کن. فقط یک نفر پیدا شده در کره خاکی، در این عالم کائنات که ادعا کرده سلونی قبل ان تفقدونی. از من سؤال کن قبل از اینکه منو نبینی. از راههای آسمان سؤال کن نه زمین. از اتفاقا آنانها رو مشرفترم. یک نفر فرموده لو کشف القطا اگر پرده برود کنار لم از تد ولم ازددت يقيني. به یقین هم اضافه نمیشود.
حکمت و رزق معنوی
یعنی آنقدر اینها رو دیدم دیگر یقین به من اضافه نمیشود. شوخیک مگه این حرف؟ آن هم انسان کامله. در زمان خودش امیرالمؤمنین الان در زمان ما، امام زمان ما حضرت ولی عصر، امیر المؤمن علی ابن یعنی آن علی علیک الصلاة و السلامو الان بخوای ببینی کیک؟ امام عصر ماست. الان ما در محضر امیر آن بزرگوار علی ابن ابی طالب هستیم. پیغمبر خاتم داریم. شوخی نیست. آن هم مقام خطمی دارد به یک معنا. امام رضا هم همچنین ادعایی کرده. ادعای به حق. فرموده اذا نزلت بکم اشدیده. کسایی که ادبیات عربشون خوبه دیگر میدانند. یک الف و لام آمده سر اشدیده مثل ان انزلناه یا تنزل الملائکه. همه ملائکه نازل میشوند.
معراج و علم بیپایان
اشدیده، هر شدتی، هر گرفتاری، هر مشکلی در هر موضوعی، مادی و مجرد، دنیوی و اخروی، جسمی و روحی، فردی و اجتماعی، علمی، مالی، هر چیزی شدتی برات رخ داد چه کار بخواد بکنی؟ فاستعینوا بنا از ما استعانت بجویید. جای دیگر نرید. این یعنی اسم جامع. این بحث اجتماع که اینجا آمد، کسی که فقط دارد مادی زندگی میکندد نمیتواند. یعنی اصلاً ماده با تجرد اینجا فرمود دیگر مجتمع نمیشود. حیات ادبی ابدی مجتمع نمیشود با اینجا. باید پل زد. موت قبل ان تموتو یعنی این. باید قبل از اینکه به میرانندت بمیروی، یعنی پل بزنی با ملکوت ارتباط بگیری. تو فقط ماده نیستی. اینها با هم جمع نمیشود که. اصلاً فلسفه این هیئتها همینه. برای چی هیئت میایم؟ همینه. همین که من الان گفتم. آن اسم جامع ما میایم که قطره به دریا وصل بشود. الله اکبر.
شب جمعه و اخذ معرفت
قطره به دریا وصل بشود. ببخشید بیشتر از این من اطاله سخن نکنم. والحمد لله رب العالمين. یک اللهم صل على محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.