یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندۀ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و پرورندۀ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.
تقریرات فلسفی امام ذیل اسفار
در تقریرات فلسفی امام خمینی قدسسره، ذیل اسفار ملاصدرا، بودیم و رسیدیم به این جمله. امام نکتهٔ ظریفی را مورد توجه قرار دادهاند. این تکه را خوب گوش بدهید؛ خیلی به کار میآید. اصلاً زبان حال همین بحث ماست: غذا و طعام و ربطش با روح بخاری و نفس، و علت اختلاف نفوس.
در اوج مسائل فلسفی ببینید امام به چه دقت کرده است. اینها حاشیه نیست؛ از بطن همان بحث فلسفی درمیآید.
اولاد اشراف و رعایا؛ اختلاف در جمال ظاهر
امام میفرماید: از اینجاست که میبینیم اولاد طبقهٔ اشراف و توانگران از نظر ظاهر و جمال، از اولاد طبقهٔ رعایا و برزگران نوعاً جمیلترند، زیباترند.
و چنانکه در جمال ظاهری و بدن و لطافت جسمی با آنها مختلف هستند، لابد در لطافت روحی و اخلاقی هم مختلف خواهند بود.
اینجا امام با ظرافت نمیگوید بهترند. میفرماید مختلفاند. دقت کنید. در بحث جسمی میگوید نوعاً اینها زیباتر و لطیفترند. چرا؟ به جهت اغذیهای که میخورند. اصلاً نوع غذاهایی که میخورند خیلی بهتر است؛ کیفیتش بالاتر است. وضع مالیشان خوب است و میتوانند بهتر بخورند.
پس اختلاف صورتها از آسمان نیامده که بگوییم تصادف است. امام میگوید از همین مواد است؛ از همین خوردنیهاست. مواد غذایی عرض عریضی دارند و همین عرض عریض، اختلاف میآورد.
مختلفاند، نه لزوماً بهتر
البته اگر عقل داشته باشند. خیلیها را میبینید امروز وضع مالیشان خیلی خوب است، اما آشغالخوارند؛ واقعاً. اینها بدتر به خودشان میزنند. پول دارند، اما همان پول را میگذارند پای خوردنیهایی که مزاج را خراب میکند، روح بخاری را کدر میکند، صورت را هم از لطافت میاندازد.
و برعکس: بعضی در روستاها زندگی میکنند و شاید وضع مالی خیلی خوبی هم نداشته باشند، اما به جهت اغذیهٔ مناسب، ترگلمرگل و لپسرخ و سالمترند. سالمترند. غذایشان نزدیکتر است به همان چیزی که خدا در طبیعت گذاشته؛ نه آن بستهبندیها و ترکیبهایی که امروز اسمش را رفاه گذاشتهاند.
پس این مورد تأکید است که چرا بالاخره این صورتها با هم متفاوتاند: به جهت نوع خوردنها. توجه کنید. خوردن فقط پر کردن معده نیست؛ خوردن دارد صورت میسازد، دارد نسل میسازد.
کرمهای پوستی همان خوردن است
الان کرمهایی میآید که ضدچروک میزنند؛ کرمهایی که صورت را سفید میکند یا جوان نگه میدارد. ترکیباتشان از چیست؟ بروید بررسی کنید. میبینید همین مواد طبیعی است؛ باز همان چیزی است که خدا در اختیار انسان قرار داده. اینها رفتهاند علمش را کشف کردهاند.
باز به خوردن برمیگردد. حتی چیزی که انسان به بدنش میمالد، پوستش آن را میخورد. سلولهای پوستی اینها را تناول میکنند، وارد بدن میشود، میرود توی سیستم گردش خون؛ انگار نخورده، اما خورده است. از راه پوست وارد شده است.
پس این خیلی مهم است. شما قبول دارید که کرمی — مثلاً از عصارهٔ حلزون — جوانسازی میکند؛ میزنی روی پوست بدنت، وارد گردش خونت میشود و کاری میکند که حتی سلولهای جدیدی که میخواهند ساخته شوند جوانساز باشند و طراوت بیشتری داشته باشند. قبول میکنی که با یک تماس پوست، این انقلاب در درون یک شخص رخ میدهد و در صورتش و ظاهرش نمایان میشود. با یک تماس.
لمس متبرک و لمس خبیث
بعد قبول نداری که اگر دست بزنی به جای متبرکی — مثلاً ضریح اهل بیت علیهمالسلام را لمس کنی، قرآن را لمس کنی، با اهل ایمان مصافحه کنی — هیچ تأثیری در تو ندارد؟ یا بالعکس: اگر دست بدهی به چیز خبیثی، چیزی خبیث را لمس کنی، مس کنی، چه رسد به اینکه بخوری که بدتر است، هیچ تأثیری ندارد؟
چطور آنجا میپذیری و اینجا نمیپذیری؟ اگر تماس پوست با یک کرم میتواند سلولهای جدید را عوض کند، تماس با امر قدسی و تماس با امر خبیث چرا باید بیاثر باشد؟ بدن که دو دستگاه جداگانه ندارد: یکی برای کرم آرایشی، یکی برای ضریح.
حالا برویم جلوتر.
اصلاب رجال و لقمههای حلال و حرام
پس امام میفرماید اختلاف از این جهت است. و بالجمله، همانطوری که آن مواد با این عرض عریض — اینهمه اختلافی که مواد غذایی دارند — موجب اختلاف میباشند، اصلاب رجال نیز موجب اختلاف در نطفهها خواهند بود.
اصلاب رجال، مبدأ پیدایش نطفه از سمت مرد است. اصلاب رجال و روحیات آنها و لقمههای آنها از حیث حرمت و حلیت — اینکه آنچه میخورد حرام است یا حلال — نیز موجب اختلاف در نطفهها خواهند بود.
این از حیث پدر است: از چه صلبی است؟ خیلی مهم است. انسان میرود همسر اختیار کند؛ آن مرد از چه اصلابی است؟ از چه صلبی است؟ خیلی مهم است. نطفه از همان قرارگاه میآید؛ روحیات همان مرد و لقمههای همان مرد، در همان ماده مینشیند.
«كُنْتَ نُورًا فِي ٱلْأَصْلَابِ ٱلشَّامِخَةِ وَٱلْأَرْحَامِ ٱلْمُطَهَّرَةِ» (زیارت وارث)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو نوری بودی در صلبهای بلندمرتبه و رحمهای پاکیزه.
صلب، قرارگاه مادهٔ اولی نطفه
آن صلبها قرارگاه محکم مادهٔ اولی نطفه است؛ محل استقرار آن است. صلب از استحکام میآید؛ از محکم بودن و سفت بودن. خب فرق میکند که نطفه از چه قرارگاهی برآید: از صلبی شامخ و پاک، یا از جایی که لقمه و روحیه در آن آشفته است.
این مال مردها بود که اینقدر تأثیر دارد. حالا خانمها.
رحم امهات و دخالت در خلقت و خلق
و رحم امهات هم از حیثیات مختلف موجب اختلاف در اولاد است. امام بعضی از این حیثیات را میشمارد. از انزل مراتب طبیعی مثال میآورد تا برسد به مسائل عالیه و معنوی.
از حیث حرارت و برودت، طهارت و پاکی، و از حیث ارتزاقاتی که در ارحام امهات حاصل میگردد — یعنی چه رزقی داشته، چه خورده. حتی فرح و شادی و غم و غصه و گرفتگی مزاجشان و صحت و سلامت بدنشان، همه در خلقت و خلق اولاد دخیل میباشند.
هم در خلقت، هم در خلق اولاد. خلقت بحث طبیعیاش است؛ خلق بحث باطنیاش است. الله اکبر. یعنی حتی شادی مادر و غصهاش، گرفتگی مزاجش، سلامت تنش، همه در آن موجودی که در رحم است کار میکند. امام از انزل مراتب طبیعی میآید بالا تا مسائل عالیه و معنوی؛ هیچ لایهای را فرو نمیگذارد.
تأکید اسلام بر خوردنیها و ترکیبها
حالا بیایید ببینید اسلام چرا اینقدر تأکید دارد: این را نخور، این را بخور، این را با آن نخور، آن را با این بخور، این را مرکب بخور، آن را بسیط نخور. مثلاً ماست با گوشت نخور. شب وقتی میخواهی بخوابی حتماً چیزی بخور؛ گرسنه نخواب.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله با چه زبونی باید اینها را بفهماند که این مشکل مزاجی است و حتی در نسل تأثیرگذار است؛ در نسل. اینها آداب سفرهٔ خالی نیست؛ دارد میگوید چه میخوری، با چه میخوری، کی میخوری، دارد در صورت و سیرت تو و فرزندت مینشیند.
رگی که گرسنه به خدا شکایت میکند
فرمایش پیامبر است: یک رگی در بدن انسان هست که اگر شب گرسنه سر به بالین بگذارد، به خدا شکایت میکند. آدم وقتی شاکی است، برافروخته است؛ شاکی فریاد میزند، برافروخته است. آن برافروختگی این رگ را پیامبر در قالب این تمثیل و مثال برای مردم تفهیم میکند. با چه زبونی بگوید عقل کل، برای مردمی که آن زبان و آن ظرف را داشتند.
توجه کنید: میگوید کم بخور شب؛ اما علتش چیست؟ اینجا میگوید کم بخور، حتماً هم بخور. یعنی شب گرسنه نخواب؛ کم بخور، اما بخور.
صوموا تصحوا؛ تنظیم ساعت خوردن و خواب
یا میفرماید:
«صُومُوا تَصِحُّوا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزه بگیرید تا تندرست شوید.
روزه بگیرید که سلامت باشید. روزه گرفتن مساوی با سلامت بودن. روزه مگر چیست که سلامت میآورد؟ روزه نخوردن نیست. روزه تنظیم ساعت خوردن است. پس پیداست اصلاً کم و کیف خوردن، مستقیم در سلامت انسان تأثیر میگذارد.
مثل نماز شب که نخوابیدن نیست. نماز شب تنظیم ساعت خوابیدن است. شما شب زودتر بخواب، سحر خودبهخود پا میشوی، میپری. کسی همهٔ سریالها را دیده، گپش را زده، تخمهاش را شکسته، با رفیقها و فامیل و خانوادهاش عشق و حالش را کرده؛ ساعت یک، دو، وقتی اولیای خدا دارند از خواب بیدار میشوند، آقا خوابیده. بعد میآید گلایه میکند: هر کاری میکنم نمیتوانم قبل اذان صبح پا شوم. نه؛ باید هم نپایی با این وضعیت. باید سبک زندگیات را تغییر بدهی. ساعت خواب را بههم بزنی، بعد از خدا و از استاد و از ذکر گلایه کنی که چرا سحر بیدار نمیشوم، این با آن دستور پیامبر نمیخواند.
ببینید اینها چقدر مهم است و چقدر ما متأسفانه از آن اسلام ناب و اصیل دوریم. اسلام را بردهایم طرف آسمان محض، و همین بدن و همین سفره و همین ساعت خواب را که بستر روح بخاری است رها کردهایم.
احیای معالم دین، نه فقط آسمان
«أَيْنَ مُحْيِي مَعَالِمِ ٱلدِّينِ وَأَهْلِهِ» (دعای ندبه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست زنده کنندهٔ نشانههای دین و اهل آن؟
در ندبه است، درست است؟ کجاست آن کسی که میآید احیاگر معالم دین و اهلش.
ما فکر میکنیم صرفاً آقا تشریف بیاورند برای نواقص متافیزیکی آنچنانیِ آسمانی. بله آن هم هست: مثلاً مرکبی از براق که سرعتش از نور بیشتر باشد دست تکنولوژی بگذارند، این منسوخ شود، تکنولوژی برتر بیاورند و امثال اینها؛ یا باطن آیات قرآن را بگشایند — آنکه دیگر اصلش است. اما اینها هم هست.
اصلاً باور کنید اگر سیر و سلوک درست اسلامی بخواهد لحاظ شود، بسیاری از این موادی که دارند فروخته میشود کلاً ریشهکن میشود؛ اصلاً اینها برداشته میشود. ظهور، فقط گشودن باطن آیات نیست؛ معالم دین را در سفره و در نسل و در مزاج هم زنده میکند.
تراریخته و انتقال خلقوخوی حیوان
مثل مواد تراریخته. میآیند آن سمی را که میگویند خیلی هزینهبر است بخواهیم به گیاهها بزنیم، میآیند آن را توی ژنش تزریق میکنند. معمولاً این را از کجا درآوردهاند؟ از سگ و خوک و حیوانات درنده؛ تزریق میکنند به ژن این گیاه. بعد به آن میگویند تراریخته: به صورت غیرطبیعی، در گلخانه، با سیستم مدرنیتهٔ امروز، کشاورزی مدرن. خیار گلخانهای قدیم نیست؛ قیافهاش خوشگل است، میخوری، تراریخته است.
بعد چه اتفاقی میافتد؟ تمام خلقوخوی آن حیوانی که از آن به ژن این گیاه و نبات تزریق شده، به تو منتقل میشود. قیافهاش خوشگل است، میخوری؛ اما آن خلقوخو با لقمه میآید تو.
ژلاتین خوک در پاستیل و دارو
چند سال پیش، خدا میداند چند بار، ما فریاد زدیم توی هیئت خودمان و جاهای دیگر. گفتیم دوستان تحقیق کردهاند: این ژلی که با آن ژله و پاستیلسازی میشود — مخصوصاً در صنایع غذایی، و حتی در قرص و دارو هم هست. یک سری قرصها ژلاتینیاند تا راحتالحلقوم شود؛ طرف بتواند قورتش بدهد، توی گلویش گیر نکند.
آن موقع حساب و کتاب کردم: اصلاً نمیشود با این قیمتی که الان پاستیلها را توی مغازه دارند به بروبچهها میفروشند، با قیمت ژلاتین حلال گاوی همخوانی داشته باشد. این قطعاً تویش چیزی است. یک گاو، یک گوساله، چقدر غضروف دارد؟
بعد توطئهاش را درآوردند؛ دیدند از خارج کشور دارد وارد میشود. همه هم ژلاتین خوکی است، سگی است؛ بیشتر خوک. چرا؟ خیلی ارزان است، ارزانقیمت است.
من این را که به شما میگویم فیلمش را دیدهام: وارد کارخانهٔ تولیدمثل خوک میشود؛ طرف شروع میکند این خوکها را با چوب زدن، یکییکی همه را بدبخت و بیچاره میکند و میکشد؛ بعد میافتد به جانشان و از لای غضروفها و اینها شروع میکنند بیرون کشیدن موادی که با آن ژلاتین ساخته میشود. حالا آن را میدهی به بچهات میخورد؛ صنایع دارویی هم هست.
بعد میگوییم چرا اینقدر بچههای ما — معذرت میخواهم — غیرتشان اینطور شده؟ نسل جوان چرا اینطوری شده؟ خلقوخوی سگ. چرا اینقدر مردم عصبانیاند؟
نمیخواهیم بگوییم تمام علتش اینهاست. این هم دخیل است؛ این هم تأثیرگذار است. یک علت از علتهاست، نه همهٔ قصه. اما وقتی امام در اوج فلسفه از لقمه و صلب و رحم حرف میزند، دیگر نمیشود حرمت و حلیت غذا را تعبد خشک دانست. الان میفهمیم اسلام این حرمت و حلیت را که به غذاها داده، علتش چیست.
بسیجی بودن در خوانش عرفان و حکمت امام
وقت نگذشته، ادامه بدهیم. دو سه خط دیگر بخوانیم؛ چون رفتیم توی بطنش. این تکهٔ صحبت امام را ببینید: در اوج مسائل فلسفی، امام به چه دقت کرده است.
عذر میخواهم؛ یک روز در مسجد بلال خدمت دوستانمان، مدیران ارشد سازمان، همه جمع بودند. آنجا داد زدم. گفتم ادعا میکنیم ما بسیجیایم؛ بسیجی امامیم. بعد امام عقلای شرق و غرب عالم را دعوت کرده به متون همین عرفا و حکمای ما مثل ملاصدرا و ابنعربی و شیخالرئیس و امثالهم. ما فقط جنبههای دیگرش را در نظر گرفتهایم که بسیجی بودن آن است؛ دربارهاش حرف نزنیم. بماند.
جالب است که پچپچها شروع شد توی همین مسجد بلال. حالا این صوت میرود، یک سری هم بعداً گوش میدهند؛ بعد بر علیه ما موضع هم قطعاً میگیرند. پچپچها شروع شد. بعد دیدیم یکی از مدیرهای ارشد که رفیق ما بود آمد گفت حاجی ببین چی میگفتند. گفتم بابا چه میگفتند؟ گفت ابنعربی که سنی بوده؛ این حاجی هم یک چیزی میگوید.
گفتم اینها کمال بیسوادیشان است. متأسفانه پرچم افتاده دست یک مشت بیسواد که دو تا مدرک دارند، دو تا کلاس رفتهاند خواندهاند، فکر میکنند تمام سواد دیگر این است.
حالا که اینطور شد، من صوت خود علامه را میآورم: چگونه قشنگ اثبات کرده، در نسخهٔ بدل از دستخط خود شیخ اکبر، حضرت ابنعربی، و تطبیق داده و اسناد و مدارکی ارائه میدهد که آثار ابنعربی تحریف شده و ایشان شیعهٔ اسماعیلی بوده؛ دلایلی مطرح میکند. شما بیشتر میفهمید یا علامه؟ شما بیشتر میفهمید یا علامه حسنزاده؟
حالا امام جلودار ما بسیجیهاست؛ چرا اینجا ما بسیجی نیستیم؟ در خوانش این فرمایشات امام ما بسیجی نیستیم. فقط در حوزههای دیگر بسیجیایم. در حوزهٔ تبیین — جهاد تبیین معارفی — بسیجی نیستیم؛ درحالیکه جهاد تبیین در حوزهٔ معارف هم باید اتفاق بیفتد. اینهمه حرفها داریم نگفته؛ تا میگوییم، میگویند نگو آقا، نگو این حرفها را.
ولی در حوزهٔ سیاست قطعاً جهاد تبیین هست: این را متهم کن، نسخهٔ آن را بپیچ، آبروی او را ببر، زیرآب او را بزن، به اسم سیاست، سیاستبازی. چقدر اخبار کذب و دروغ بر علیه این و آن توی کانالها میریزیم؛ وقت این و آن را میگیریم. حالا بماند. دردِدل نکنیم.
اینجا این تکه را گوش بدهید. دو سه جملهٔ دیگر بخوانیم و بس است برای امروز.
شیر مادر، مکتب، رفاقت
حضرت امام ادامه میدهند: بعد از آنکه طفل از مادر متولد شد، شیری که از پستان مادر میخورد — تازه متولد شد، از رحم آمد بیرون — باز آن شیری هم که میخورد، بهویژه شیری که در حال پریشانی روح و خاطر مادر تناول میکند یا در حال نشاط و سرور، و تمام اغذیهای که مادر میخورد، در وجود او تأثیر دارد یا ندارد؟ قطعاً دارد.
اصلاً این شیر را مادر در چه حالتی حتی به بچه میدهد؟ در حال پریشانی میدهد، نشاط و فرح میدهد، در غم و شادی میدهد. مطلقاً آنچه مادر خورده.
بعد خود او هم که بزرگ و غذاخور شد — حالا خود آن بچه — همهٔ اینها موجب اختلافات خَلقی و خُلقی میشود. و سپس اینکه به کدام مکتب و مدرسه میرود. حتی دامنهاش را تا اینجا میکشد: به کدام مکتب و مدرسه میرود و با چه علوم و روشهایی تربیت مییابد و با چه اشخاصی رفاقت دارد. همهٔ اینها موجب فرق و اختلاف در بین افراد انسانی میگردد.
الله اکبر. یعنی شما اصلاً چیزی را فروگذار کردی؟ از غذای پدر تا رحم مادر، از شیر تا غذای خود بچه، از مکتب تا رفیق. یعنی همهٔ اینها تأثیرگذار است. پروندهٔ انسان از همانجا دارد بسته میشود.
ما چه هستیم؟ پروندهٔ اعمال
یک جمله بگویم برای امروز بس است. بارها این را گفتهایم: ما چی هستیم؟ ما کی هستیم؟ اصلاً اختلاف انتهای کار ما چیست؟
میگویند پروندهٔ اعمال را دستمان میدهند. حالا یا از دست چپ میدهند یا راست میدهند، یا از پشت سر میدهند یا از روبرو میدهند؛ اصلاً هرچه. چه باعث میشود پروندهٔ ما را به دست راست یا چپ بدهند، یا از پشت سر بدهند و یک لگد هم بزنند، یا از رو بدهند و استقبالمان کنند:
«سَلَٰمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى ٱلدَّارِ» (رعد/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما به پاداش آنچه صبر کردید؛ پس چه نیکوست فرجام این سرای.
چه باعث این اختلافات است؟ اصلاً ما کی هستیم؟ ما چی هستیم؟ این سؤال خیلی سؤال جدی است.
علم و عمل، جوهر انسانساز
یک جمله تقدیم کنم. محضر آقای استاد عزیزم — واقعاً خیلی به ایشان ارادت دارم — آقای وحدتی عزیز. درس پس میدهیم؛ چون از ایشان درس خواندهام.
میخواهم به شما بگویم: جملهای میخواهم عرض کنم که خلاصهٔ صدها کتاب فلسفی و حکمی و عرفانی است. یعنی باید صدها کتاب خوانده باشی، صدها جلسه زانو زده باشی پای درس استاد، به این جمله برسی. من دارم این را مزهمزه میکنم؛ در دل این بحث که مرتبط است به شما تقدیم میکنم.
آن این است که آقا جان: ما چیزی نیستیم جز ماحصل آنچه دیدیم، شنیدیم، چشیدیم، بوییدیم، لمس کردیم، تخیل کردیم، تفکر کردیم، توهم کردیم، تعقل کردیم، تعلق پیدا کردیم — یعنی دل بستیم. حواس ظاهر و باطن، همه. و به جهت همین مدرکاتمان یا ادراکاتمان — به جهت همینها که پایهاند — ما باورهایی پیدا کردیم و اعمالی از خودمان بروز دادیم. ما همینیم.
مجموعاً میشود: ما چیزی نیستیم جز علم و عملمان. علم و عمل جوهرند، انسانساز. نه شعار است، نه موعظهٔ جدا از فلسفه؛ خلاصهٔ همان صدها کتاب است که اگر زانو نزده باشی پای درس، به این فشردگی نمیرسی.
باطن و ظاهر برزخی
بارها علامه در کتاب انسان در عرف عرفانشان، و در کتاب شریف و بینظیر سرح العیون فی شرح العیون — که شصتوشش چشمه از چشمههای معرفت نفس را به روی ما خروشان کرده؛ آنقدر عالی است این کتاب — آنجا هم توصیه دارند همین را: علوم ما، باورهای ما، اعتقادات ما، اینها باطن برزخیمان را دارند میسازند. یعنی ما باطن برزخیمان به شکل باورهایمان است.
اعمالمان ظاهر برزخیمان را دارند میسازند. یعنی آن جسم قالب مثالی که در عالم خواب با آن اینور و آنور میروی چه شکلی است؟ به شکل اعمال توست. خواب دروغ نیست؛ صورت همان ملکاتی است که اینجا با لقمه و نگاه و رفاقت و باور داری میسازی.
معراج و صور حیوانی ملکات
یعنی پیامبر فرمود من به معراج رفتم، ده دسته از امتم را دیدم. چقدر گریه کرد حضرت. فرمود یک سری شبیه بوزینه، یک سری شبیه سگ؛ بعد بعضیها به قول علامه اشتر، گاو، پلنگ. یعنی همهجور حیوانات.
اینها چیستند؟ ملاتشان چه بوده؟ این صور و اشکال چه ملاتی داشتهاند؟ از کجا زاییده شدهاند؟ ریشهشان چیست؟ همهاش ریشهاش در ملکات نفس است.
ملکات نفس از کجا ایجاد میشود که آن صورت و شکلها را به ما میدهد و ما تا ابد با آن صور و اشکال محشوریم؟ آن ملکات از کجا میآید؟ بارها عرض کردهایم: از اصرار بر اعمال؛ اصرار بر باورها و اعمال. اصرار. این اصرار ملکه را میسازد. یک بار خوردن، یک بار دیدن، یک بار گناه، اگر همانجا برگردد، هنوز نقش نیست؛ وقتی اصرار شد، میشود صورت، میشود ملات آن بدن مثالی.
استغفار زیر هر گناه
برای همین امام میفرمود — الان چقدر خوب است که به جایش گفته شود احادیث و روایات هم — میفرمود خوشا به حال آن کسی که ذیل هر گناهش یک استغفار دارد در نامهٔ عملش. یعنی اصرار نمیکند. تا گناه، خداینکرده خطایی از او سر زد، همان موقع توبه میکند و برمیگردد. متنبه میشود، برمیگردد. نمیگذارد این ملکه شود در وجودش.
ختم جلسه
حالا ما از بحث غذا و طعام و ربطش با روح بخاری و نفس و علت اختلاف نفوس، رفتیم تا کجا. انشاءالله که عاقبت همگیمان ختم به خیر بشود.
والحمد لله رب العالمین. صلوات بفرستید.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (حمد/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.