یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و سلام به امام عصر علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم، و از او یاری میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ حمد، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ ءَايَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و پرورندهٔ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شما و رحمت خدا.
بازگشت به خلط دم و ضرورت اصلاح مزاج
ما در جایگاه خلط دم بودیم و میخواستیم روشهای تنظیم و اصلاح خلط دم را، اگر غلبه پیدا کند و از اعتدال خارج شود، بیان کنیم؛ اما در جلسهٔ پیش فرصت اقتضا نکرد. این مطالب را پیشتر نیز گفتهایم، و باز بهجهت اهمیت بحث تکرار میکنیم: اینها بسیار مهماند.
در مسیر عبادت، در مسیر اخلاقیات، در مسیر کسب معارف و در مسیر رسیدن به حقایق، ما ناگزیریم از اصلاح مزاج. ارتباط این موضوع با همهٔ آن مسیرها مستقیم است و گوشهگوشهٔ بحث نیز، در سیر جلسات، به همین اهمیت بازگشتیم.
تا وقتی مزاج اصلاح نشده باشد، مؤمن نمیتواند آنچنان که باید صعود کند. هرچه میرود بالا، به زمین میخورد؛ دوباره میرود بالا، دوباره میافتد. بستر و پایهٔ ارتقا و معراج و صعود، اعتدال مزاج است. وقتی مزاج معتدل نیست، انسان نمیداند از کجا ضربه میخورد؛ نمیداند چرا در مسیر بندگیاش پیدرپی شکست میخورد؛ چرا موفق نیست؛ چرا حوصلهٔ عبادتش کم میشود؛ چرا اینقدر نوسان در مسیر بندگیاش هست: یک روز حالش بسیار خوب است، یک روز بسیار بد.
البته حالت ادبار و اقبال در همه هست؛ حتی اولیای خدا نیز، چون قلب نامش از تقلّب است و خدا مقلّبالقلوب است، این انقلاب در درونشان هست. اما نه با این شدّت و حدّتی که امثال ما داریم؛ که یکباره میافتیم و یکباره میخواهیم اوج بگیریم. یکی از علل مهم این شدّت، تعادلنداشتن مزاج انسان است. به همین جهت اندکی پافشاری میکنیم و به بحث روشهای اصلاح خلط دم بازمیگردیم.
آیهٔ صعودِ کلم طیب و رفعتِ عمل صالح
بر اساس آیهٔ قرآن که میفرماید:
«إِلَيْهِ يَصْعَدُ ٱلْكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ ۚ وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُۥ» (سورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سخن پاک بهسوی او بالا میرود، و عمل صالح آن را رفعت میدهد.
تفاسیر، بر اساس روایات، آن «کلم طیب» را روح مؤمن یا نفس مؤمن برشمردهاند. آن چیزی که صعود میکند و بالا میرود، در حقیقت همان است که معراج میرود؛ صعود از آنِ روح مؤمن است. و البته:
«وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُۥ» (سورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و عمل صالح آن را بالا میبرد.
آنچه به روح مؤمن رفعت میدهد، عمل صالح اوست. عمل صالح درجهٔ آن صعود را مشخص میکند.
این آیه بسیار پرمغز و کثیرالفروع است و جای بحث فراوان دارد. مؤمنی که میخواهد حرکت کند و صعود کند و بالا برود، تا وقتی مزاجش اصلاح نشده نمیتواند صعود کند. یعنی هرچه هم هی میرود بالا، به زمین میخورد؛ میرود بالا، میافتد.
ایمان و عمل صالح؛ دو بال پرواز مؤمن
همهجای قرآن اگر دقت کنید، دو بال به مؤمن میدهد برای پروازش: یکی ایمان است،
«ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند.
و دیگری عمل صالح:
«وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کارهای شایسته کردند.
یا به تعبیر مکرر قرآن:
«إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ» (تعبیر مکرر قرآنی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند.
اینجا نیز ایمان هست. همین که میگوید «کلم طیب»، جایی که ایمان هست، طیببودن مطرح است. آنجا که ایمان هست، بحث طیببودن و طهارت مطرح است:
«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (سورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را مس نمیکنند.
کلم طیب بدون ایمان و بدون ولایت امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام اصلاً مطرح نیست و موضوعیت ندارد. پس وقتی میگوید «إِلَيْهِ يَصْعَدُ ٱلْكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ»، پیداست که ایمان همراه آن هست؛ پذیرش ولایت مطلقه هست. آنجا چه چیز باعث میشود که این شخص بالا برود؟ «وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُۥ». این عمل صالح است که او را بالا میبرد.
حالا باید پرسید که این عمل صالح چه عملی است؛ چون ایمان که آنجا هست.
تعبیر «یصعد» نیز به ما میفهماند که مؤمن مطلقاً همین که ایمان داشت ـ یعنی قلباً پذیرفت و قلبش را تسلیم کرد ـ در حال صعود است. اما آن که رفعت میدهد به این صعود و درجات را برایش مشخص میکند، عمل صالح است.
تسلیم قلب و تعریف امیرالمؤمنین علیهالسلام از اسلام
اسلام، همان تسلیم است. امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام، قربانش برویم، روزی فرمودند میخواهم اسلام را به شما معرفی کنم؛ در حالی که پیش از من هیچکس چنین معرفیای نکرده است. همه متعجب شدند و منتظر بودند که حالا چه خطبهٔ غرّا و بلندی بفرمایند. البته سخن حضرت غرّا و بلند هم هست، اما طولانی نیست؛ در یک کلمه فرمودند:
«لَأَنسُبَنَّ ٱلْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ يَنسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِي: ٱلْإِسْلَامُ هُوَ ٱلتَّسْلِيمُ» (نهجالبلاغه، حکمت ۱۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اسلام را چنان نسبت و معرفی میکنم که پیش از من هیچکس آنگونه نسبت نداده است: اسلام همان تسلیم است.
این قلب وقتی تسلیم شد، دلدادگی صورت گرفت. این ایمان است. البته این شروع ایمان است. هرچه این تسلیمبودن بیشتر شود و شدّت بگیرد،
«وَيُسَلِّمُوا۟ تَسْلِيمًا» (سورهٔ نساء، آیهٔ ۶۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهتمامی تسلیم شوند.
ولایت بیشتر میشود و صعود بیشتر است.
پس مؤمن همین که پذیرش ولایت کرد، در حال صعود است. اما آن که رفعت میدهد به این صعود و درجات را مشخص میکند، عمل صالح است. حالا باید ردّ پای این عمل صالح را کجا پیدا کرد؟
درجات علم در بیان قرآن و علامه طباطبایی
میترسم اگر اینگونه پیش برویم، از اصل بحثمان، یعنی بحث دم، جا بمانیم. خیلی کلی عرض میکنم که باید ردّ پایش را، به قول علامه طباطبایی رحمهالله ـ روحش شاد ـ در قرآن با نگاه مجموعی دید. همهٔ آیات را باید با هم دید. باید در این آیه نگریست:
«يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍ» (سورهٔ مجادله، آیهٔ ۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که دانش داده شدهاند درجاتی بالا میبرد.
آنجا میفرماید درجات را خدا به چه کسی میدهد؟ به «أُوتُوا ٱلْعِلْمَ»؛ کسی که علم به او داده شده است. پس درجات جایی است که علم هست.
عمل صالح بهمثابهٔ معارف ناب در بیان اهل معرفت
بزرگان اهل معرفت مانند خواجه نصیرالدین طوسی، مانند ملاصدرا، مانند خود حضرت علامه حسنزاده آملی علیهالرحمه، در شرح اسفارشان، در شرح فصوصشان، در اشارات شیخالرئیس و لابهلای بحثها، به این موضوع اشاره داشتهاند. علامه رحمهالله، که در اسفارشان نیز هست، میفرمایند که این عمل صالح، معارف حق است؛ معارف ناب؛ درس و بحثهای معرفتیِ حکمی و عرفانی؛ کتب و صحف نوریّهٔ حکمیّه و عرفانیّه.
کسی میتواند ظاهر قرآن را تعلیم ببیند و بخواند؛ اما اگر به باطن قرآن رسید، میشود حکمت. این همان است.
علامه به جان خود سوگند میخورد که تا کسی این کتابها را ـ که ما همواره لابهلای بحثهایمان به آنها ارجاع میدهیم ـ نخواند، به جانم سوگند، به باطن قرآن راه پیدا نمیکند.
اگر اینطور است، پس کسی که به این معارف ناب نرسد، راه به آن باطن ندارد. صعود میکند، چون مطلقاً قلبش پذیرفته و تسلیم بوده است؛ اما چون به این معارف ناب نمیرسد، درجهاش پایین است. اینگونه بگوییم.
حالا چرا بحث به اینجا کشیده شد؟ خیلی هم خوب و شیرین بود. ارتباط مزاج را ما در سیر بحث سلوک گفتیم: مزاج بستر و پایهٔ ارتقا و معراج و صعود است. وقتی مزاج معتدل نیست، آدم نمیداند از کجا دارد ضربه میخورد.
به همین جهت اندکی پافشاری میکنیم. برویم سراغ بحثمان که روشهای اصلاح خلط دم را، یا تنظیم آن را، عرض کنیم.
روشهای تنظیم و اصلاح خلط دم
چند توصیه از توصیههایی که بزرگان دارند، از جمله شیخالرئیس و خود حضرت علامه علیهالرحمه که بارها داشتهاند.
جالب است بدانید: دمویها اگر از حالت اعتدال خارج شوند، یکی از بهترین روشها برای اصلاح مزاجشان سحرخیزی و عبادت است.
اگر یادتان باشد گفتیم مزاج دم، دمویها، گرم و ترند؛ و معادلش در طبیعت، در عناصر اربعه، هوا بود. هوا. سرّش را نمیخواهم اینگونه تفصیل بدهم که زمان میبرد؛ یکیدوتایش را تبرّکاً میگوییم تا بدانیم این حرفها درونمایه دارند و بیخود نمیگویند.
سحرخیزی و تصفیهٔ هوا
علامه حسنزاده علیهالرحمه، در شرحشان بر شرح فصوص علامه قیصری ـ که فصوص ابنعربی را شرح میدهد و علامه شرح بر شرح دادهاند ـ میفرمودند توصیه به سحرخیزی که داشتهاند، یکی از علل علمیاش، که بسیار جالب است، همین تصفیهٔ هواست. هوا در سحر تصفیه میشود؛ آلودگیهای هوا از بین میرود؛ اتمسفر تنظیم میشود. یعنی دقیقاً آنطور میشود که فراخور حال توست.
دمویها اسمشان از همین است؛ چون معادل با هوایند، هوای مناسب خیلی به دردشان میخورد. و چون در سحر تنظیم هوا صورت میگیرد، اینها میتوانند راحتتر با پیرامون خود ارتباط بگیرند. ببینید چقدر از جهت علمی جالب است.
بعد میبینید اگر سحرخیزی داشته باشند، سحرخیزیشان حتی شاید یکی از علتها باشد که بیشتر از صاحبان مزاجهای دیگر به آنان رشد بدهد.
ختم قرآن؛ از باءِ بسم الله تا سینِ ناس
به هر حال، مطلقاً عبادت. اینکه مثلاً داریم ختم قرآن؛ نه جزءخوانی، نه تکرار یک سورهٔ خاص. ختم قرآن: از باءِ «بسم الله» سورهٔ حمد شروع کنی تا سینِ «ناس»، که میشود «بس». باءِ بسم الله تا «بس». بس است؛ قرآن برای من و شما بس است. این را ختم کنی، اصلاح مزاج یکی از روشهایش اصلاً همین است. منتها نه یکباره. این برنامه باشد که بزرگان گفتهاند؛ دیر و زودش، حداقل ماهی یکبار. اصلاح مزاج میآورد.
چه ربطی دارد اینها با هم؟ این هم خودش جای بحث دارد. اگر دوست داشتید، روزی فرصت بگذاریم در خصوصش صحبت کنیم: این کلمات و حروف قرآن و ازدواجشان با هم؛ آیات، سُوَر، چینش و بافت نظام قرآنی. این هندسهٔ قرآن به گونهای است که حروف عالیات قرآن را تنظیم میکند. در حقیقت حروف را، که اینها با هم در وجود ما مزدوج شدهاند، کلمهٔ وجودی ما را آفریدهاند. و مرتبطاً در اصل تطبیق آدم و عالم این بحث مطرح است. که حالا به جایش باید بگوییم و رد شویم.
پس یکی از موضوعات اصلاح دمویها، یا غلبهٔ دم و خون، یا اصلاح خون، سحرخیزی است.
ترک پرخوری و آستانهٔ سیری
دیگرش ترک پرخوری است. حتماً دمویها نباید پرخوری داشته باشند؛ حتی یکبار. باید پیش از آنکه سیر شوند، دست از غذا بکشند.
حالا برخی میپرسند: آقا، از کجا بفهمیم بالاخره باید دست از غذا بکشیم؟ معلوم است. اولین لقمهای که دیدی لذتش کم شد، لذت خوردن از آن لقمهٔ قبلی کمتر بود، آنجا آستانهٔ رفتن به سمت سیری است. این هم کدی بود که به شما دادیم.
دو وعده، مسائل جنسی، قیلوله، حجامت و دیگر توصیهها
دیگر اینکه کسی که غلبهٔ دم در وجودش ایجاد شده، سعی کند دو بار در روز غذا بخورد: صبح و شب. ناهارش را حذف کند.
بعد سعی کند، جسارتاً، در مسائل جنسی و در تخلیهٔ جنسی متعارف، به صورت صحیح رفتار کند.
خواب قیلوله خیلی به درد این آدمها میخورد. به درد همهٔ مزاجها میخورد، اما برای این مزاج خیلی بیشتر.
حجامت خیلی برایشان خوب است؛ البته زمان دارد و زمانش خیلی مهم است.
مصرف سرکه و آبلیموی تازه و آبغوره برایشان خیلی خوب است.
شنا کردن خیلی به درد اینها میخورد.
و البته اصلاح غذاها. اصلاً یکی از بهترین کارها همین است.
فلینظر الانسان الی طعامه؛ ظاهر آیه و تأویل امام باقر علیهالسلام
قرآن میفرماید:
«فَلْيَنظُرِ ٱلْإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦ» (سورهٔ عبس، آیهٔ ۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس انسان باید به خوراک خود بنگرد.
اگرچه تأویلش را امام باقر علیهالسلام فرمودند:
«عِلْمُهُ ٱلَّذِي يَأْخُذُهُ، عَمَّنْ يَأْخُذُهُ؟» (الکافی، ج ۱، کتاب فضل العلم)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم او که آن را فرامیگیرد؛ از چه کسی فرامیگیرد؟
تأویل باطنش این است که به علمش نگاه کند که علمش را از کجا اخذ میکند. اما ظاهر قرآن، سیاق ظاهریاش، میگوید انسان باید به غذاخوردنش نگاه کند.
انسان رتبهای بالاتر از آدم است. به هر حال میتوانی بگویی «آدم»؛ اما «انسان» رتبهٔ بالاتر است. کسی میتوانی به او بگویی انسان که نگاه کند به غذاخوردنش. و اصلاً یکی از بهترین روشها برای اصلاح مزاج، اصلاح غذاهاست؛ اصلاح غذاخوردنهاست.
حالا چند مورد را بهعنوان نمونه عرض میکنم. برای امروز همین مقدار بس است.
غذاهای مفید برای تنظیم خلط دم
غذاهای مفید برای تنظیم خلط دم؛ تا خلط دم منظم شود، تنظیم شود، از اعتدال خارج نشود. چه غذاهایی خوب است؟
میوهجات و سبزیجات؛ البته سعی کند تازه باشد. مخصوصاً خیار، کاهو، بهخصوص سیب درختی که با پوست خورده شود. دمویها باید سیب را با پوست بخورند؛ و البته سیب را به همراه پوست که میخورند، دانههایش را هم بخورند. آنهای دیگر نه؛ مزاجهای دیگر نه. اما این، با پوست. حالا چه ربطی هست میان سیبخوردن با پوست و با دانههایش؟ اجازه بدهید رد شویم. حرف داریم اینجا. حرفمان فعلاً این چیزها نیست؛ مراتب وجود را داریم میگوییم و مجبور شدیم اندکی بیشتر به این سمت توجه کنیم.
دیگر، حبوبات و غلات جوانهزده است؛ مثل گندم، جو. این کتاب قانون ابنسینا پیش من است. حیف یادم رفت صفحهاش را آماده کنم. اصلاً جایی هست که شیخالرئیس همین را خیلی جالب بیان میکند. بعداً از تویش برایتان نشان میدهم. مثل گندم، جو دوسر، ماش، عدس. دیدهاید عیدها گندم را میگذارند جوانه بزند؛ الان جوانهٔ گندم کمی مد شده است. برای دمویها خیلی خوب است.
دیگر، بذرهای ملین؛ البته ناشتا بخورند. مثل خاکشیر، مثل اسفرزه، مثل تخم ریحان، بالنگو، قدومهٔ شیرازی، بارهنگ و اینها.
و البته تخممرغ و عسل با هم، به مقدار کم. دمویها خیلی نباید تخممرغ بخورند؛ اما کم، همراه عسل، برایشان خوب است.
کدو خورشتی برایشان خیلی خوب است.
نوشیدن دو تا سه لیوان آب زرشک کاری میکند که سریعاً خون را به حالت طبیعی برمیگرداند. اگر یادتان باشد، یکیدو جلسهٔ قبل گفتیم خون غیرطبیعی هم داریم و نشانههایش را هم گفتیم. دو سه لیوان آب زرشک طبیعی، سریع این خون را اگر غیرطبیعی شده باشد، اگر فاسد شده باشد، به سمت طبیعی میکشاند. خیلی خوب است.
کمخوری هم که گفتیم.
استفاده از غذاهای ساده و کمکالری، مثل سبزیجات بخارپز. غذا ساده باشد. سعی کند تا میتواند مرکّب نخورد.
ترشی طبیعی برایشان خیلی خوب است؛ مثل شاتوت، زرشک. اینها طبیعی. لیموترش، آب نارنج، سوپ جو خیلی خوب است. روغن زیتون.
سالاد را دمویها قبل از غذا بخورند، وسط غذا بخورند یا بعد از غذا؟ سالاد با توجه به اینکه در آن سبزیجات و این چیزها هست، برایشان اولاً خوب است؛ اما دمویها باید قبل از غذا سالاد بخورند. یادشان باشد.
شیر گوسفند خیلی برایشان خوب است. این شیرهایی که در مغازهها هست، همه شیر گاو و گوساله است. برای دمویها باید بگردند شیر گوسفند پیدا کنند. کمتر است، اما هست.
ماست چکیده خیلی خوب است برایشان.
تربها، شلغم، هویج، خیار، خیارچنبر البته خیلی خوب است برایشان. تربچه، لوبیا، آناناس، انجیر، انگور ترش، خرما با انار ـ خرما با انار؛ بیانار نه ـ زردآلو، سیب با پوست و دانهاش که گفتیم، گلابی، گیلاس، موز، بادام شیرین، بادامزمینی، کنجد. اینها خیلی برایشان خوب است.
قابل توجه مرفّهین. جگر، پاچه، گوشت گوسفند، مغز، زبان، میگو، مرغ محلی؛ مرغ غیرمحلی نه. مرغهای ماشینی بهشدت مضرند؛ اصلاً مزاج را داغان میکنند. مرغهای محلی پیدا کنید.
و البته ملیس و گلگاوزبان؛ اینها هم خیلی خوب است. گلگاوزبان در سفرهٔ شهدای ما بود.
پایان جلسه و ارجاع به قانون ابنسینا
دیگر، چون فرصتمان گذشته است، زیاد هست. میتوانید در کتب مرجع مراجعه کنید.
یکی از کتابهای مرجع که داریم، اصلاً همین قانون ابنسیناست که خدمتتان نشان میدهیم. صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.