یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
دعوت به معرفت نفس و کلمهٔ شصتوسه
بسمالله الرحمن الرحیم. با کسب اجازه از عزیز دلم استاد رنجبر در محضر پنج شهید گمنام هستیم. انشاءالله که مورد تفضلات و عنایات این پنج شهید بزرگوار و اولیاء خدا قرار بگیریم. صلواتی هدیه کنید؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد. اولاً تشکر میکنم از همهٔ عزیزانی که بنده را تحمل میکنند؛ خصوصاً از جسارتاً کسی که مسجد را حتی جارو میکند و ظاهراً از جهت دنیایی شاید ما مثلاً شأنی العیاذ بالله برایش قائل نشویم در صورتی که خیلی از اینها شأنشان اجل از خیلی از آدمهای مطرح و معروف است. از آنها بگیر تا عزیزانی که تهیهکنندهاند، کارگرداناند، تهیهکنندهاند. از آنچه که در قالب حکمت و عرفان ما این چند وقت گفتیم خیلی استقبال کردند و ما را دعوت کردند به سفرهٔ معرفت نفس. گفتند حاجآقا چیزی که خیلی به درد ما میخورد معرفت نفس است. ما یک مبحثی را پیرامون قلب لعن اینجا یکی دو جلسه گفتیم؛ قلب در قرآن. یک محکی بزنیم خودمان و شما را. بعد یکی دو جلسه پیرامون شرح کتاب الموت بحار مطالبی را که سالیان سال در سازمان در خدمت دوستان هستیم داریم میگوییم. امروز به برکت دعوت عزیزان کلمهٔ شصتوسه از کتاب صد کلمه در معرفت نفس علامه حسنزاده علیهالرحمة را میخوانم، یک توضیح اجمالی میدهم و تبریک میگویم خدمت هرکسی که این کلمه را بشنود و به جانش بپذیرد و نسبت به آن تأمل کند. به نظر بندهٔ حقیر گمشدهٔ همهٔ ماست این کلمه. ما کلمات دیگر را تا شصتودو یک توضیح اجمالی دادیم. عزیزانی که مایل هستند میتوانند رجوع کنند به کانال هست برای اینکه به خوان خودشان را برسانند.
این کلمهٔ شصتوسه آن کلمهای است که در یک مسجدی چون عزیزان سؤال کردند آنهایی که از راه دور بهره میگیرند از سفرهٔ علامه، ما توی مسجدی گفتیم میخواهیم یک جملهای به شما بگوییم که بیابانگردتان کند. بعد عین سه شبی که ما آنجا جلسه داشتیم فاطمیه، صوت هی خراب شد، هی خراب شد. عین سه شب ما هرچه خواستیم زور بزنیم این مطلب را القا کنیم نشد. رزق باید باشد. از این جهت تبریک میگویم خدمت شما که رزقتان شده حداقل شنیدنش؛ انشاءالله فهمش هم حاصل خواهد شد.
متن کلمه و معیار فتمثل لها
حضرت استاد در کلمهٔ شصتوسه میفرماید آنکه در تمثلات نفس تأمل کند — حالا گوش بدهید تمام شد بعد یک توضیح اجمالی میدهم — جمیع تمثلاتش را یک نحو ادراکش مییابد که برای شخص او حاصل شده است و دیگری بدان آگاه نیست. چنانکه کریمهٔ فتمثل لها بشراً سویا در این حکم حکیم معیار عدل و میزان قسط است و آن به آن است که سرّ لها فتمثل لها بشراً سویا سرّ لها درست ادراک شود. نظیر کریمهٔ لیس للانسان إلا ما سعی که در للانسان باید تأمل کرد؛ اینجا هم باز لام است؛ للانسان باید در آن تأمل کرد. و روایاتی که در احوال و اطوار انسان — یعنی طورهای مختلف انسان — در عوالم عدیده به لفظ تمثل و اشباه آن — یعنی شبیهش — حقایقی را نام میبرند به همین مثابتاند و بازگشت همه به لها و له به بیان مذکور است.
حالا این را نیک بنگرید؛ من خیلی اجمالی و خیلی با احتیاط البته نکتهای را میگویم. در این مکان مقدس شاهد میگیرم این ملکوت این مجلس را که اگر بخواهیم حق بنده که در حد من نیست ولی اگر بخواهد حقش بیان شود کسی که واقعاً دهان پخته داشته باشد، نه من، باید حداقل این نکته را یک سی شب ماه رمضان برای شما باز کند. آنقدر که درونمایه دارد. ببینید من اینجا یک جلسه فکر میکنم شبهای قدر بود گفتم از جهت فلسفی که فلسفه به زبان یونان از حیث قرآن میشود حکمت؛ نگین فلسفه. بگو این حرفها را نزن. قرآن حکمت، فلسفه، یونانی، زبان یونانی. اینجا هم از تعابیر فرمودهاند که در این حکم حکیم یعنی خیلی محکم است، مستحکم. اصلاً برای چه فرار کنم؟ مداحیها بله ما مداحیهایی که میکنیم میگوییم میخواهیم فرار کنیم نمیتوانیم. نه، اصلاً ممکن نیست. برای چه فرار کنم؟ چرا من فرار کنم؟ چون حکومت او حکم است، حکیم است، حکیمانه است. صنعهاش یکپارچه بر اساس حکمت است؛ استوار است، محکم است. چرا آدم پایش را جای محکم نگذارد؟
معلوم بالعرض و معلوم بالذات
قبلاً گفته شد که از جهت حکمی آنچه پیرامون خود میبینیم همه و همه معلوم بالعرض ماست. معلوم من؛ عالمم؛ من عالم میشوم به آن چیزی که دارم میبینم. آن معلوم من میشود اما آن معلوم بالعرض است. معلوم بالذات چیست؟ آن چیزی است که در درون من تمثل گرفت، شکل گرفت؛ آن مثل، آن مثال، آن شکل، آن صورت. من الان شما را دارم میبینم. آیا شما را در آن جایی که نشستهاید میبینم؟ نه؛ من شما را در خودم دارم میبینم، در صقع نفسم میبینم. آن عزیزی که الان اینجا نشسته؛ تکتک من دارم میبینم این جماعت را؛ این عزیزان همه معلوم بالعرض بنده هستند. اما معلوم بالذات آن چیزی است که در درون من از شما متمثل میشود در قوهٔ خیالم ابتدا. حس مشترک از چشم میگیرد، از قوهٔ باصره که یک روز اینجا مراحلش گفته شد تا چگونه میرود تا روح و سر و سرّ؛ این مراحل که توسط وفقاللهالاعظم که امام عصر است وفقش و مدارش و توافقش با همین لایهها برقرار میشود. این وفق فقط اصطلاح نیست؛ میزان دیدن درست و نادرست است و بدون آن لایههای ادراک ناساز میمانند و چهرهٔ عالم مغبر و ناراست دیده میشود نه حقیقی. هرقدر قوهٔ خیال پاکتر باشد چهرهای که از بیرون خودش میبیند غبارش کمتر است؛ یعنی مغبر نیست؛ واضح میبیند و درست میبیند، حقیقی میبیند.
این لام اینجا — فتمثل لها یا لیس للانسان — لام مالکیت حقیقی است نه مالکیت اعتباری. امروز این خانه مال من و شماست؛ میفروشیمش فردا مال کس دیگری؛ او در آن مینشیند. خودرویمان همینطور؛ لباس هرچه؛ اینها اعتباریاند. مالکیت حقیقی یعنی همیشه برای توست و اصلاً تو همانی و آن تو شده؛ اتحاد برقرار شده. لذا آنچه — یعنی ماحصل یک جمله بخواهیم بگوییم — ماحصل ما، انتهای کار ما چیست؟ ما چه هستیم؟ کی هستیم؟ انتهای کار ما البته این الان بحث پخته نشده. من انتها را دارم یکدفعه میگویم؛ یک دور کامل نیست. ما با خودمان محشور میشویم. این جمله را نگه دارید تا شاهدهای بعد آن را پر کنند.
قلب منکوس و ضمیر لها
تا یکی از قلبهایی که از آن شصت نوع قلب که ما بحث کردیم فکر کنم بیست و سی جلسه قلب منکوس بود. عزیزانی که به خاطرشان باشد. خب آنجا چرا اینطور میشود و چرا یکی مولا را میبیند در بغل مولا جان میدهد. حبیب بن مظاهر در آغوش امیرالمؤمنین جان داد؛ شیعهٔ امیرالمؤمنین. اصلاً روایت داریم عدهای را خود مولا متکفل قبض روحش است. چرا شما انشاءالله زیبا میبینید مولا را؛ حاضرید جان بدهید تا آقاتان را ببینید؛ ولی یکی میگوید حاضرم جان بدهم تا نبینم. مگر آن یک وجود واحد نیست؟ چرا یکی زشت میبیند یکی زیبا؟ همهاش به فتمثل لها. چه غوغایی کرده حضرت استاد روی ها؛ ضمیر ها؛ لها برای او. آیه مربوط به حضرت مریم سلاماللهعلیهاست که حضرت جبرائیل تشریف آوردند مژدهٔ حضرت عیسی را بدهند و او ترسید. فرمود متمثل شد جبرائیل برای او. یعنی اگر کسی آنجا بود نمیدید حضرت جبرائیل را. پیش حضرت مریم هر آدم دیگری بود نمیدید. لها برای او متمثل شد. لذا از این اصل استفاده میشود که آنچه ما استیاد میکنیم اولاً از درون خودمان است؛ یعنی در وجود خودمان است؛ بیرون از ما خبری نیست. هرچه هست در درون ماست. ما هرچه درک داریم از حضرت حق، از امام عصرمان حتی؛ انشاءالله یک روزی روزی بشود چقدر فریاد میزنیم که متی ترانا و نراک؛ اللهم ارنی طلعة رشیدة والغرة الحمیدة؛ امامت را ببینی در وجود خودت میبینی. باز دیدن شما با این بغلدستی فرق میکند. او یک طور دیگر میبیند؛ یک طور دیگر تو میبینی. چرا؟ و خلقکم اطوارا. اصلاً خدا شما را به اطوار مختلف خلق کرده. هرکسی؛ این یکی از معانی به عدد انفس الخلائق است. اگر بگیریم نفس به هر نفس یک راه. یعنی چگونه خدا را الان درک کردی؟ نماز الیل چگونه بود؟ چگونه به نماز ارتباط گرفتی؟
قسط ولایت و موازین القسط
اصلاً میخواهی امیرالمؤمنین را وقت موت ببینی. این دیدن که قضای نفست میشود و تو نسبت به اینکه چه قسطی تو را خدا — جملات و کلمات را نیک بنگر — چه قسطی از ولایت در دنیا برداشتهای. یعنی قسط تو، سهم تو از ولایت کلیهٔ الهیه. میگویی من ولایتمدارم، ولایت دارم، ولایتیام. سهم تو در دنیا از ولایت کلیه چقدر بود؛ آن قسطت؛ آنجا وزنکشی صورت میگیرد. قبلاً هم گفته شد نحن میزان الأعمال یا نحن موازین القسط. میزان؛ میزان آن موازین وزنکشی توسط آنان صورت میگیرد نسبت به اینکه چه میزان از ولایت برداشت کردی؛ همان مقامت ساخته میشود.
از درون خودت ارتقا وجودی پیدا میکنی؛ میروی به عالم ملکوت از درون خودت. چگونه است که تو عقل داری؟ عالم عقل که بیرون از توست؛ عالم جبروت اسمش که عالم امیرالمؤمنین در تو هست یا نه؟ قلب یا روح داری یا نه؟ در بیرون عالم لاهوت است؛ عالم پیامبر عزیز عالم است. داریم اینها را. آیا سرّ و سرّ ما برای ما منکشف شده؟ راه باز است؛ جاده دراز. لقد کان لکم فی رسول الله أسوة حسنة. بسمالله. باید حرکت کرد. چند جا دیگر حالا برای شما علامتگذاری کردهام چون وقت گذشت؛ آن علامتها برای رجوع بعدی است نه برای شتاب امشب.
فصوص و هزار و یک نکته دربارهٔ محتضر
چند جا دیگر حالا برای شما علامتگذاری کردهام چون وقت گذشت. از جمله مثلاً کلمهٔ فصل پنجاهوهفت از فصوص الحکم مرحوم — فارابی نه ابنعربی — که علامه شرحش داده به نام نصوص. خیلی عالی همین موضوع را باز کرده بروید رجوع کنید؛ آن را دیگر نمیخوانم طول است. اجازه دهید یک نکته کلام آخرم باشد. نکتهٔ هشتادودو از این کتاب سوم که دست بنده است؛ هزار و یک نکتهٔ علامه است. نکتهٔ هشتادودو. تو پنج شش خط ببین چه غوغایی کرده علامه: اینکه در روایات آمده است که هر کسی بمیرد پیامبر و امام را در حال مردن میبیند، بدان که اگر در یک وقت بخصوص هزار نفر مثلاً در هزار جای مختلف عالم بمیرند، هر یک در همان وقت خاص آن بزرگواران را میبینند. خب مگر یک نفر نیست امیرالمؤمنین؟ چگونه همه میبینند در یک زمان بمیرند؟ میفرماید اگرچه محتضرین در خانههای سختبسته بمیرند و همهٔ درهای آنها مقفل — یعنی قفلشده — باشد زیرا که این رؤیت، این رؤیت — دارد دلیلش را میآورد. چرا اینگونه است؟ جملهٔ آخر. چرا؟ زیرا که این رؤیت از ورای این نشئه است. یعنی او دارد در ملکوت وجود خودش مولا را میبیند. هر کسی خودش میبیند. حالا خروجی این بحث را با همین دلیل گره بزنید تا شخصی بودن تمثل روشنتر شود.
هرچه هست خودتی
حالا خروجی این بحث چیست؟ هرچه هست خودتی. دعوا هم با کسی نداری. اگر اینطوری پیش برویم این جملهٔ آخر را درشت کنیم؛ برویم به آن فکر کنیم. ما با خودمان محشور میشویم. غیر از این است؟ ما هرچه هستیم خودمانیم و با خودمان محشور میشویم. قبر خودمانیم. حساب و کتاب خودمانیم. بهشت و جهنم خودمانیم. نکیر و منکر خودمانیم. همه و همه خودمانیم. هرچه هست در درون ماست. امیدوارم که این شاهدها کمک کنند ما این را بفهمیم، برسیم، بچشیم ببینیم چه بلایی سرمان میآید آنموقع. دیگر دنیا در چشم ما خوار و ضعیف و خفیف میشود. اگر این رشته از تمثل شخصی تا رؤیت محتضر روشن شود بسیاری از نزاعهای بیرونی فرو مینشیند. اگر اجازه دهید سؤالتان را بعد از جلسه بپرسید چون وقت گذشته و نمیخواهیم از حوصله خارج شویم. انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر بشود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. این کلمه را دوباره بخوانید و در خلوت در تمثلات نفس تأمل کنید تا جمیع تمثلات را ادراک شخصی خود بیابید و سرّ لها را میزان قسط خویش قرار دهید؛ دیگری بدان آگاه نیست.
اتحاد مدرِک و مدرَک در تمثل
مالکیت حقیقی لام لها یعنی آنچه متمثل شد برای تو همیشه از آنِ توست و با تو یکی شده. خانه و خودرو را میفروشی؛ تمثل نفس را نمیفروشی. ازهمینرو دیگری بدان آگاه نیست: ادراک تو برای تو حاصل شده. حس مشترک صورت را از باصره میگیرد؛ خیال صورت را نگه میدارد؛ تا روح و سر و سرّ بالا میرود؛ وفق امام عصر این مدارها را میزان میکند. اگر خیال آلوده باشد چهرهٔ بیرون مغبر دیده میشود؛ اگر پاک باشد حقیقی. این همان حکمت محکم است که جای فرار از آن نیست.
اطوار خلق و راه به عدد نفوس
و خلقکم اطوارا یعنی هر کس طوری دارد. به عدد انفس الخلائق اگر نفس را راه بگیریم هرکسی راهی به حق دارد. نماز الیل و کیفیت ارتباط با صلاة سهم ادراک را میسازد. وقت موت دیدن مولا قضای همان قسط ولایت است که در دنیا برداشتهای. میزان اعمال آلاللهاند؛ موازین القسط وزن همان سهماند. ملکوت و جبروت و لاهوت بیروناند اما در تو نیز هستند اگر ارتقا از درون رخ دهد. أسوة حسنه حرکت میخواهد در جادهٔ دراز با در باز.
همزمانی هزار محتضر و درهای مقفل
علامه در هزار و یک نکته میپرسد اگر هزار نفر در هزار جای عالم یکوقت بمیرند چگونه همه پیامبر و امام را میبینند در حالی که یک شخصاند؟ حتی اگر خانهها سختبسته و درها مقفل باشد. پاسخ: رؤیت از ورای این نشئه است؛ هرکس در ملکوت وجود خویش میبیند. این با فتمثل لها یکی است: تمثل برای او، نه برای همسایهٔ اتاق. فصوص ابنعربی با شرح نصوص همین را باز کرده برای رجوع بعد از جلسه.
دنیا پس از چشیدن این معنا
وقتی بفهمی قبر و حساب و بهشت و جهنم و نکیر و منکر شؤون خودتاند دعوا با دیگری کم میشود. دنیا در چشم خوار و ضعیف و خفیف میگردد. سه شب فاطمیه صوت خراب شد تا روشن شود رزق شنیدن امشب است نه زور القا. جاروکننده و تهیهکننده سفره را گستردند؛ دعوت پس از قلب و کتاب الموت به معرفت نفس آمد. کلمه را بشنو، به جان بپذیر، تأمل کن؛ گمشده همین است.
راه باز است و جاده دراز؛ أسوة حسنه در رسول خدا دعوت عملی است تا از تمثل شخصی به قسط ولایت و از آنجا به رؤیت هنگام موت برسیم بدون غبار خیال.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.