یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کفارهٔ روزهٔ سال گذشته
در خصوص کفاره توجه داشته باشید: عزیزانی که کفارهٔ عذر میخواهند بدهند — مثلاً ماه مبارک رمضان سال گذشته مریض بودند و نتوانستند بگیرند — این به گردنشان هست تا امسال. اگر عذرشان برطرف شده تا ماه مبارک رمضان امسال وقت داشتند قضا را بگیرند؛ اگر عذر برطرف نشده فقط کفاره به گردنشان است و اگر از سال قبل تا امسال این عذر و مریضی برطرف نشد کلاً قضا ساقط میشود؛ فقط کفاره. نکته: کفاره را باید صبر کنی تا ماه مبارک رمضان بعدی برسد. کسانی که پارسال عذر داشتند و مریض بودند و روزه نگرفتند باید صبر کنند تا این عذر برطرف شود؛ برطرف نشد تا امسال رسید. نمیتوانند قبل از رسیدن امسال کفاره بدهند چون شاید عذر برطرف شود و روزه بگیرند و دیگر کفاره نباشد؛ مگر کسی که یقین دارد مریضیاش به گونهای است که میکشد تا سال بعد؛ او همان موقع میتواند کفاره بدهد. غالباً صبر میکنند تا ماه مبارک برسد بعد کفاره؛ آن هم به روز باید حساب کنند نه به سال قبل. کسی که حتی کفارهٔ روزههای سال قبل را میدهد مراجع به اتفاق فرمودهاند باید به روز — یعنی الان کفاره چقدر است. امروز سایتها بررسی شد؛ هنوز مرجعی اعلام نکرده بود؛ پارسال هجده هزار تومان بود یا دوازده؛ رجوع کنید به سایت مراجع و مرجع تقلید خودتان.
شب اول رمضان؛ سورهٔ فتح در نوادر راوندی
امشب شب بسیار مهمی است؛ شب اول ماه مبارک رمضان و احیا دارد. یکی از اعمال خیلی خوب امشب که متأسفانه در فضای مجازی به دروغ به آن اضافه کردهاند در صورتی که سندیت ندارد، سورهٔ فتح است. روایتی که مرحوم راوندی در کتابش آورده اصلش این است. در کتاب النوادر صفحهٔ دویست و پنجاه و هفت — صحن اصلی حضرت معصومه سلاماللهعلیها بغل حوض سنگ قبر بلند ایشان است؛ این کتاب النوادر معروف است — از پیامبر عظیمالشأن حدیث میآورد که هر کس در شب اول ماه مبارک رمضان سورهٔ فتح را — بیست و نه آیه — قرائت نماید تا سال آینده همین روز در حفظ و حراست الهی خواهد بود. همه نگران اهل و عیال و زندگیایم که آفت و بلا نزند؛ بهترین کار مصون کردن است. بچههای صیانت و حراست چگونه صیانت میکنند؟ با سورهٔ فتح خدا حراست میکند از تو و خانوادهات امشب. آن که به دروغ میگویند سه بار امشب بخوان بعد فردا صبح به علاوه سورهٔ یاسین و نصر و اینها نیست؛ در هیچ کتاب مجموعه روایات ما آن نیست. این هست که گفته شد. در کنز العمال پیامبر فرمودند وقتی سورهٔ فتح نازل شد به یارانشان: سورهای بر من نازل شد که نزد من محبوبتر و دوستداشتنیتر از همهٔ چیزهایی است که خورشید بر آنها تابیده است. اللهاکبر؛ چه عظمتی دارد این سوره.
نوشتن سورهٔ فتح زیر سر و با زعفران
برای کسانی که میخواهند بیشتر بهره بگیرند هدیه: در تفسیر برهان — یکی از تفاسیر روایی مانند نورالثقلین و تفسیر اهل بیت و درالمنثور که حضرت علامه حائری شیرازی علیهالرحمه خیلی به این تفاسیر توصیه میکنند که ذیل آیات روایات آوردهاند — در جلد پنج صفحهٔ صد و هفتاد و هفت میتوانید این روایت را ببینید که پیامبر عزیز عالم در خصوص سورهٔ فتح فرمودند هر کس سورهٔ فتح را بنویسد و هنگام خواب زیر سرش بگذارد از شر دزد در امان است. بعضی پرسیدهاند چه کنیم مثلاً از شر دزد در امان باشیم؛ بسمالله این راهش است. و حتی این را در گوشی میگوییم؛ این هدیه سند دارد؛ سندش پیامبر فرموده اما معمولاً اساتید ما این را در گوشی به ما گفتهاند؛ ما هم در گوشی به شما میگوییم؛ برود در گوش آنان که اهلش هستند. البته شاید خود من هم توفیق انجامش را پیدا نکنم؛ توفیق میخواهد؛ مال هرکسی نیست؛ الان بعضی ریششان سفید شده تازه چنین چیزی را میشنوند مثلاً.
پیامبر فرمودند هرکه میخواهد حرفش به قول ماها برو داشته باشد — یعنی حرفش را بپذیرند — مخصوصاً این سخنرانها و مدیرها؛ البته حرف حقشان را؛ سخنران مدعی میخواهد تأثیر کلام و تأثیر نفس داشته باشد. فرمودند سورهٔ فتح را در کاغذی بنویسد و با آب زمزم بشوید. اگر آب زمزم پیدا نکردید مشکل ندارد با هر آبی. این که میگوید بنویسد و بشوید و بخورد چطور بنویسی؟ با خودکار؟ نه. یعنی با زعفران. هر جا دیدید یعنی این. با جوهر که نمیشود با آب بشویی بخوری. با زعفران. مثلاً یک کبریت برمیداری چوب کبریت را میزنی در آب زعفران روی کاغذ مینویسی. نیاز هم ندارد خیلی خوشخط و پشتسرهم. همینطور که مینویسی روی کاغذ تمیز سورهٔ فتح را مینویسی بعد میشویی و آن را میخوری. میتوانی به خودت و خانوادهات بخورانی. پیامبر فرمود چنین کسی نزد مردم جایگاهی پیدا میکند که به سخنانش گوش میدهند. بعد مهمش اینجاست: و هر چیزی را که میبیند و میشنود ضبط میکند و حفظ میکند. برای آنهایی که میخواهند کنکور بدهند و کارهای مبحث علمی دارند. من محضر استاد سراج که میرسیدم ایشان به من میگفت بگو. خدا شاهد است از حفظ از صفر تا صد حرفهای جلسهٔ پیشش را تند و تند میگفتم. مثلاً یک ساعت بیشتر از یک ساعت ایشان صحبت میکرد؛ من در ده دقیقه یک ربع تند همه را میگفتم. یادم هست انشاءالله تعریف از خود نیست؛ میخواهم بگویم بالاخره بخواهیم از این چیزها هم کمی بخواهیم؛ همهاش سیب و گلابی نخواهیم. ایشان میگفت از وقتی که ایشان اینجا هست و من سنم خیلی کم بود و ازدواج نکرده بودم گفت من هستم تا وقتی که ایشان هست؛ چون از بقیه هرچه میپرسید هیچکس نمیتوانست بگوید. خب بالاخره اینها مهم هست یا نه؟ آدم وقت گذاشته. الان شما وقت گذاشتی نشستهای اینجا؛ از این در رفتی از گوشت بده حاجآقا خیلی خوب بود صحبتهای شما؛ خب بفرما یک خطش را بگو ببینم. حالا خوب بود دیگر؟ یک خطش را بگو.
کف گلاب روز اول رمضان؛ رفع پریشانی
فردا اینهایی که گفته میشود بزرگان تجربه کردهاند و توصیه کردهاند؛ بعضیاش را همه ساله انجام میدهم و برکاتش را میبینم. یکی از مشکلات عجیب امروزی پریشانی است؛ خاری و پریشانی؛ طرف چنان بههمریخته است حوصله ندارد با کسی حرف بزند. فرمود روز اول ماه مبارک رمضان که رسید — شیخ عباس در مفاتیح آورده؛ نگویید از خود درآورده؛ خدا رحمت کند آقای بهجت به ما توصیه کردند — یک کف از گلاب بردار به روح خودت بزن، به صورتت، به بچههایت هم همینطور. یک کف گلاب به صورت خودت و بچههایت بزن؛ کل سال به برکت همین کار که دستور پیامبر را انجام دادی از خاری و پریشانی در امانی؛ و اگر به سرت بزنی در آن سال از سرسام — اعصاب آنقدر داغون میشود — خدا تو را حفظ میکند.
کلمهٔ پنجاه و هفت؛ صورت انسانی و نظام هستی
در این فرصت خیلی کوتاه بالاخره درسمان جا نماند؛ کلمهٔ پنجاه و هفت را هم کوتاه عرض کنیم. کلمهٔ پنجاه و هفت از صد کلمه در معرفت نفس خیلی حرف در خود دارد. به واقع اگر بخواهد جا بیفتد ده تا جلسهٔ پر استخوان مثلاً چهل و پنج دقیقهای میخواهد. حالا اجمالاً میشنویم. آن که در صورت انسانی نسبت به نظام هستی عمیق شود — یعنی صورت انسان را نسبت بگیرد با نظام آفرینش؛ این دو را با هم قیاس کند؛ صورت انسان کجا این صورت عالم هستی کجا؛ اینها را کنار هم بگذارد و دقت کند — میبیند که اگر صورت انسانی نبود نه افاضات عقلی بود و نه استفادات نفسی و نه سیاست شرعی؛ چه بحث شرعیاش چه آن استفادههای نفسی؛ فألهمها فجورها وتقواها؛ الهامات، اعلامات، آن ایحاءها، هیچکدام از اینها، القاها، هیچکدام نبود. حتی افاضات عقلی هم نبود؛ یعنی ما کر و گنگ و کور و هیچ هیچ افاضهای، هیچ فیضی. چرا اینطور است؟ یک نکته فقط بگویم. چند تا به فرمایش حضرت شیخ اکبر و مرحوم آقای جلالالدین آشتیانی و خود حضرت استاد چند مطلب آماده کرده بودم ناب و عالی دربارهٔ ربط میان انسان کامل و نظام آفرینش؛ باشد طلبتان. یک در اثبات این یک نکته: آیا اگر الله نبود اسماء دیگر بودند؟ الله اسم جامع است؛ لفظ جلاله الله؛ همهٔ اسماء برگشت به او میکنند؛ اب همه است، ریشه و ام همه است. همه تلألؤ و پرتو او هستند؛ او مثل خورشید است که بقیه پرتو اویند؛ همهٔ اسماء، اسماء عینی. حالا داریم که مصداق اتم الله اسم جامع، مصداق اتم الله انسان کامل است. الان در نشئهٔ عنصری تنها امام زمان ما با بدن عنصریاش که این مصداق اتم الله است. یعنی چه مصداق اتم الله؟ یعنی اینکه تمام اسماء حسنی و صفات اولیای الهی در او پیاده شدهاند؛ آن هم به نحو اتم، بالاتر از تام. مثلاً انبیا خب به صورت تام اسماء الهی درشان پیاده شده اما اتم نه؛ یعنی دیگر تمام است به تمامه. لذا این انسان کامل شده. انبیا دیگر به جز ختمی، به جز مقام ختمی، بقیه در کنار اهل بیت ما و امام زمان ما اگر بگذاری کنار انسان کامل زمان ما نقص دارند؛ آن کامل نیست حتی شیخالانبیا. این انسان کامل یعنی تمام اسماء به نحو احسن در او پیاده شدهاند. خب اگر شما این را برداری چه اتفاقی میافتد؟ اصلاً امکانش نیست برداری چون همه چیز تجلی اسم الله است؛ ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم.
فهم متفاوت؛ برزخ جامع و قابلمه
نکتهٔ در گوشی: در جلسهٔ شب جمعه هیئت یا زهرا شرق تهران در قالب لقاء الله توضیح داده شد چرا الان یک حرف را همه میشنوید اما یکی یکجور میفهمد یکی جور دیگر؟ چون این فهم خود تجلی حق است؛ تجلیات الهی یعنی ظهور حق در حواس افکار شما این شکلی است. فاعلیت بر اساس قابلیت پیاده میشود؛ سعهٔ وجودی و ظرفیت شما متفاوت است؛ لذا متفاوت میگیرید؛ همه به حق میفهمید اما متفاوت. همهٔ این ظهورات ظهور اسم اللهاند که اگر آن اسم را برداری دیگر چیزی نیست. قطعاً باید این ظهور وجود داشته باشد و یک واسطهٔ فیضی که به آن میگویند برزخ جامع؛ بزرگترین و جامعترین برزخ و حد میان خدا و خلق که برزخ طولی است نه عرضی — نه دیوار میان اینور و آنور؛ برزخ طولی یعنی هم صفات مافوق را دارد هم مادون اما در عین حال نه آن است نه این. علی علیهالصلوةوالسلام بشر است اما چه بشری؛ خلیفهٔ بشر؛ کأنه حق است اما حق مطلق نیست؛ بشر است اما بشر به آن صورت نیست؛ یعنی در برزخ است؛ واسطهٔ فیض است. مثال: اگر بخواهی آب را بجوشانی و آتش در آب اثر کند قطعاً قابلمهای نیاز داری؛ دیگی بگذاری آب بریزی بگذاری روی آتش. اگر این برزخ و واسطه — قابلمه — نباشد آب را بریز روی آتش؛ هرقدر حرارت زیاد باشد آب را از بین میبرد و بخار میکند. خلائق در برابر ظهور حق و اشراقات الهیه چون ضعیف و ناقصاند قدرت تحمل آن پرتو نور را ندارند؛ همه را ذوب میکند. یک واسطه و وساطت و برزخ میخواهد؛ آن انسان کامل که واسطهٔ فیض شده تعدیل میکند نور را در حد ظرف تو؛ قسمت را از ولایت میبخشد. این میشود وزنگیری هنگام موت؛ هرکس از ما اماممان را که میبینیم وقت موت قسطمان را از او میگیریم؛ وزنکشی صورت میگیرد؛ موازین القسطاند؛ قسط را به تو میدهد؛ یعنی چه بهرهای از ولایت گرفتی؛ یعنی از خدا به تو اشراقات و الهامات و اعلامات و ایحاء میرسد اما به دست امام است. حالا این را برداری همه چیز از بین میرود. منظور کلمه همین است: آن انسان را برداری دیگر چیزی باقی نمیماند؛ نمیشود که نباشد. انشاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.