ددرس‌گفتارها

سلام علیک یا داعی الله و ربانی یا آیه.

سلام علیکم و رحمة الله.

کلمه شانزدهم [سرفه].

آن که در خود فرو نرفته است و در بهار ملکوت سیر نکرده است و از دیار جبروت سر در نیاورده است، دیگر صباحت و سیاحت را چه وزنی نهاده است؟

اولین نکته‌ای که در این کلمه حضرت علامه حسن زاده در سیر اون صد کلمه در معرفت نفسشون خودنمایی می‌کنه بحث فرو رفتن در خوده.

می‌فرماید اون کسی که در خودش فرو نرفته.

اشاره دارد به اون قلب عبارتی قرآن که بارها محضر شما عرض کردیم.

همونطور که سور قرآن قلب دارن، سوره یاسین، عبارات قرآن هم قلب دارند که "و лиتلقف" وسط قرآن قرار گرفته در سوره کهف.

سلام علیکم و رحمة الله.

این رمز ورود به بسم و باطن و پنهان و مکنون قرآنه.

که اون هم کن فی کتاب مکنون در یک کنی قرار گرفته.

رمز و راز و سر رسیدن به باطن، باطن قرآن یا به عبارتی سفر کردن به اون عوالم که از درون خودمون شروع می‌شه به صورت اتصال متصل مثلا عالم مثال متصل یا ملکوت.

همینطور جبروت، لاهوت.

اینا از خود ماست از درون ماست که حالا تو کلمه بعدی، کلمه هفدهم به اون می‌پردازه علامه.

پس سر اول اینه که در خودت فرو بری.

حالا اونجا علامه پیرامون "ولیتلقف" توضیحات مبسوط و شیرینی می‌دن که ای تعقل، ای تأمل، ای تدبر.

همه اینا معنای تلطیف سر میدن.

یعنی انسان تو خودش فرو بره، سر در گریبان خودش فرو ببره، کاری به کسی نداشته باشه، خودش رو بسازه، در مسیر خودسازی خودش باشه.

اون موقع همه‌ی این عوالم رو در وجود خودش می‌بینه.

سلام علیکم و رحمة الله.

عالم ناسوت رو که بدن خودشه، ملکوت رو که قوه مثالشه، جبروت رو که قوه عقلشه، لاهوت رو که قلبشه.

همه این‌ها رو در خودش می‌یابه به شرط اینکه چیکار کنه؟

سر در گریبان خودش فرو ببره.

هی اینو اونو به قول امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه بالا عرض کردیم دیگه بارها.

فرمودن اگر کسی به خودش بپردازه، به عیوب خودش، انقدر عیب می‌بینه که اصلاً فرصت نمی‌کنه به عیب دیگران برسه.

ما فقط ذره‌بین گذاشتیم عیوب دیگران رو.

خب از خودم غافل.

لذا خب سفر ندارم.

سفری به ملکوت و جبروت و این‌ها ندارم.

نکته بعدی بحث جبروت که همون عالم عقله.

اولاً اینو بدونید حال چرا می‌گیم ملکوت؟

خب جبروت، عظمت، لاهوت.

این وزنش از کجا اومده؟

ناسوت.

اینا وزنش همون فعلوته.

وزن فعلوت در عربی وزن مبالغه است.

یکی از صیغه‌های مبالغه که میخوان بگن شدت یه چیزیه.

مثلا ملک این عالم اینجاست، همین جا ناسوت.

بعد میریم ملکوت همین ملکه اما شدت پیدا می‌کنه.

یعنی سلطنت خدا اونجا خیلی شدیده.

جبروت، جبر خدا دیگه به شدت وضوحه، داره.

جبروت شدید می‌شه.

یعنی اونجا اصلاً دیگه همه سیطره هرچی هست یا مج-- عالم مجرداته دیگه هیچ خبری از مادیات نیست.

همه تحت سیطره عقلن، عقل، عالم ارواحه، عالم امره فلان این‌ها.

و این یادمون باشه که این مبالغه است.

مثلا عظمت میگن.

خیلی عظیم، خیلی با عظمت.

که حالا این سر رفتن از ملکوت نه اینکه بری به عالم ملکوت سیر کنی، کیف کنی، عشق کنی.

خب اون که هر شب داری تو خواب میری تو لایه‌های ابتدایی ملکوتت حداقل میری.

یعنی مثال بگی به به من رفتم به ملکوت و چه سیری و...

نه هنر نیست که.

آدم خواب آلو هم هر شب داره میره ملکوت.

اما اون لایه های پنهان پایینشه.

که حالا علامه می‌فرماید اگر آنچه که در عالم ملکوت یعنی مثال متصل خودت دیدی، اگر اون لایه‌های ابتداییه یعنی تا خوابت رفت می‌بینی اونا، اون‌ها رو زودم تعبیر می‌شه.

همین امروز، فردا، دو سه روز دیگه تو همین هفته می‌بینی تعبیر شد.

چون تنزل حقیقته دیگه.

از عالم بالا داره تنزل رخ میده میاد پایین.

تو رفتی هنوز به عالم ملکوت نرسیده تو ملکوت اون حقیقتو زیارت کردی.

قراره فردا برسه، پسفردا برسه، تنزل پیدا کنه به عالم ملکوت دیدیش.

اما اگر تو-- دیدی که رفتی به لایه‌های پنهان‌تر مثلا یک سال بعد، ده سال بعد، بعضی چهل سال بعد، صد سال بعدو می‌بینن.

انقدر فرو رفتن.

یعنی رفتن به عالم عقول همتراز با ملائکه.

پیغمبر که دیگه بالاتر از اون‌ها رفت.

پس چاره‌ای از اینه.

یعنی ما راهمون اینه.

راه باید رفت.

حالا چون ما متاسفانه فقط خواب آلوئیم و خیالاتی هستیم و در عالم مثال و ملکوت ابتدایی وجود خودمون گیریم اینا خیلی باورمون نمی‌شه.

باز خداروشکر این ملکوته رو خدا گذاشت هر شب بریم ملکوتی بالاخره ملکوتی بشیم و هپروتی بشیم و [خنده] عالم خواب و چیزی یه چیزی باورمون بشه نه مثل اینکه یه خبرهایی هست و الا دیگه هیچی.

و نکته آخر چی مانع رفتن ما در این سفره؟

این از همه مهم‌تره.

چی مانعه؟

آیا پیغمبر، اهل بیت اصلاً در خصوص ملکوت، اصلاً خود ملکوت حرفی زدن که آقا چی مانع رفتنت به ملکوت و اون لایه‌های پنهانیش.

لایه‌های ابتدایی‌ش که خب میره آدم در همون تا خوابش میره، میره.

اون لایه‌های پنهانیش یعنی بتونه نظر بندازه از همین جا که اصلاً نه حتی نخوابیده بره به عالم مثال منفصل.

یعنی بیرون از خودش.

نظر بندازه به ملکوت بیرون از خودش.

چیه مشکل؟

اجازه بدید یه حدیث تقدیم کنم و السلام.

سند.

دو تا سند محکم براتون بگم.

یکی از مه-- از المهجة البيضاء في تحسين الأحياء مرحوم ملا محسن فیض.

کتاب شریفی‌ست.

جلد دو، صفحه صد و بیست و پنج.

همین ح-حديث رو میزان الحکمة آقای ش- ریشهری جلد نه، صفحه دویست و شونزده آورده.

پیغمبر عزیز اسلام فرمودن.

یه سالشون صلوات خط کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

انقدر این حدیث مشخص و واضحه نیاز به هیچ تفسیر و توضیحی هم نداره.

از رو براتون بخونم ببینید همه می‌فهمید.

لولا اگر نبود ان الشياطين همش بر می‌گرده به اون شياطين وجود خودمونه‌ها.

دنبال جای دیگه نگردیم.

آره.

ان الشياطين يحومون على قلوب بني آدم.

اگر این نبود که اینا هی دور می‌زنن، يحومون حول قلب بني آدم.

این شياطين میان دور دل این‌ها در دل، دور دل اینا طواف می‌کنند و می‌گردن لنظروا قطعاً نظروا.

اینا نظر می‌انداختن، چشم می‌انداختن.

به کجا؟

الى ملكوت السماء.

پس گیر کجاست؟

اینکه ما این شياطين رو از خودمون دفع نکردیم.

حجاب غبار گناه و معصیت و اینا رو آینه وجودمونو گرفته، نمی‌تونیم.

آینه روش غبار باشه چیزی نشون نمی‌ده.

لذا نمی‌تونیم ببینیم.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد