ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استفتاءِ بانک‌های غیراسلامی

از استفتائاتِ مقامِ معظمِ رهبری دربارهٔ وام و خمس و قرض و تسهیلاتِ بانکی پرسیده‌اند: آیا سپرده‌گذاری در بانک‌های غیراسلامی و گرفتنِ سود از بانک‌هایی که در کشورهای غیراسلامی کار می‌کنند جایز است؟ بانک‌های بیرون غالباً با پول کارِ اقتصادی می‌کنند؛ نه آنکه همه را به ملک و ارز و سکهٔ راکد بدل کنند که عینِ حرام است. پاسخ آن است که در بانک‌های غیراسلامیِ کشورهای غیراسلامی تسهیلات نهادن و حتی سود گرفتن اشکال ندارد، مگر آنکه آن کشور با اسلام عناد ورزد و این کار پایه‌های اقتصادی و سیاسیِ دشمنِ اسلام را تقویت کند؛ آنگاه از بابِ سیاسی جایز نیست. وگرنه از نظرِ شرعیِ اقتصادیِ محض اشکال ندارد.

خلقت به حق و قلبِ سلیم

نکتهٔ فشرده دربارهٔ قلبِ سلیم از آیه‌ای آغاز می‌شود:

«مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ» (احقاف/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست را جز به حق نیافریدیم.

اگر بپرسند خانه‌ای را با چه مصالح ساختی، از سنگ و گچ و سیمان می‌گویند. خدا می‌فرماید اساسِ خلقت را با حق بنا کردم؛ باطل وجودِ اصیل ندارد؛ کفِ روی آب است.

«جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ» (اسراء/۸۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حق آمد و باطل نابود شد.

برخی گفته‌اند باطل از اصل نیست؛ تلاطم‌هایی بر آبِ حق شیطنت کرده و کف ساخته که وجودِ خارجی ندارد. پس همه چیز بر حق است. سفیرانِ حق پیامبران و امامان‌اند؛ و آنکه سفارت را به قله رساند اباعبدالله بود: حقانیتِ حق و بطلانِ باطل را به سمع و نظرِ عالم کشاند.

از این حیث پس از زیارتِ آلِ‌یاسین، زیارتِ عاشورا از بهترین زیارتنامه‌هاست و این قصه را خوب بیان می‌کند:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا زندگی‌ام را زندگیِ محمد و آلِ محمد و مرگم را مرگِ ایشان قرار ده.

مرگ و حیات باید عینِ مرگ و حیاتِ ایشان باشد. سپس:

«إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من در صلحم با آن که با شما در صلح است و در جنگم با آن که با شما می‌جنگد.

و نیز ولیّ برای دوستان و عدو برای دشمنان. این‌ها کنارِ هم می‌آیند؛ همان دو لبهٔ قیچی:

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» (فتح/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر کافران سخت‌گیر و میانِ خود مهربان‌اند.

نمی‌شود یکی باشد و دیگری نباشد.

عبرت و عبره در قیامِ عاشورا

برخی می‌گویند اباعبدالله صرفاً برای عبرت قیام کرد. عبرتِ عاشورا بزرگ‌ترین عبرتِ تاریخ است؛ قیام‌های بسیار بی‌اثر مانده‌اند. ساسانیان و عباسیانِ صدها ساله و آلِ مروان و شاهانِ هزارساله چه از ایشان مانده؟ جز لعن. اما تحولاتِ تاریخی پشتِ سرِ جریانِ عاشوراست؛ چون به حق است زنده است. با این‌همه اباعبدالله برای دو چیز قیام کرد: عبرت و عبره. عبره نباید فراموش شود. مگر خود نفرموده‌اند:

«أَنَا قَتِيلُ الْعَبَرَاتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من کشتهٔ اشک‌ها هستم.

اگر أشدّ علی الکفار هست، رحماء بینهم نیز باید باشد. نمی‌شود خوش زیست و مرگ هر چه شد؛ مرگ نیز باید چون مرگِ ایشان باشد. کدام یک از اهل‌بیت جز به شهادت از دنیا رفتند؟ این یعنی أشدّ را باید داشت؛ و محیایِ سلم لمن سالمکم یعنی رحماء را در زندگی رعایت کردن.

جریانِ عملِ حسینی و رنجِ گرسنگان در یمن و بحرین و عراق و سوریه، و افتخارِ مدافعانِ حرم، ریشه در همین معارف دارد. فرموده‌اند دوست داریم چنان بگریید که اشک پهنای صورت بگیرد؛ و برای شوق گفته‌اند اگر چنین شود گناهان زدوده می‌شود. وجهِ وظیفه نیز هست: حقوقی نه فقط حقیقی. پدرِ بندگان را کشتند؛ شخصیتِ حقوقی داشت. ازاین‌رو در عاشورا می‌گویند طلبِ ثار با امامِ منصور؛ خونخواهی در دلِ تسلیم به امام و سلم با دوستانِ او. اگر فقط عبرت باشد و عبره نباشد، اگر اشک و سوز و مروت و رسیدگی نباشد، کجایِ آن سلم لمن سالمکم است؟ خودخواهیِ محض و بی‌دینی است که زندگیِ خود خوش باشد و از دیگران غافل.

روایتِ سفره و حیوانات؛ ابوالأئمه و حیواناتِ ازکارافتاده

امام صادق — و به نقلِ برخی امام جواد نیز — کسی را در بیابان دیدند که سفره پهن کرده می‌خورد. تذکر دادند: چگونه می‌خوری در حالی که پرندگان و حیوانات گرسنه‌اند و می‌نگرند؟ مرد غذا را تمام کرد و سفره جمع نمود. حضرت فرمودند ته سفره را اینجا بریز برای گرسنگان؛ چگونه فقط خود سیر شدی؟ دین چنین است. امیرالمؤمنین بیرونِ شهر حصاری برای حیواناتِ ازکارافتاده ساخته بود و رسیدگی می‌کرد. کسی که از حیوان غافل نیست چگونه از انسان غافل می‌ماند؟

رحماء بینهم و عبره و سلم اگر نباشد، به مقامِ تسلیم و قلبِ سلیم نمی‌رسند و «إذ جاء ربّه بقلب سلیم» رخ نمی‌دهد. قلبِ سلیم دو بال دارد: أشدّ علی الکفار و رحماء بینهم. غیرِ این به سلامتِ قلب نرسیده است.

سکینه و بقای نامِ حسین

ایامِ شهادت‌گونهٔ حضرت سکینه سلام‌الله‌علیها نیز هست. او چون زینب خطبه خواند و افشاگری کرد و فرمود اگر حسین را گرفته‌اید، تا قیامِ قیامت نامش را محو نمی‌توانید کرد. امروز این را می‌فهمند؛ آن روز می‌گفتند شعر می‌خواند. امام سجاد فرمود در همهٔ جزیرةالعرب و شام بیست نفر بیشتر دوستشان نداشتند؛ پس از عاشورا کار بدتر شد. اکنون جریانِ سید و شهدا به فکرِ اربعینِ صدها میلیونی است؛ کارگزارانِ کشورهای اسلامی دست به هم داده‌اند. آیت‌الله سیستانی دستورِ گسترشِ حرم داده‌اند تا وسعت گیرد. این دین به حق است؛ مصالحِ ساختمانیِ عالم حق است. هر که این طریق نرود به قلبِ سلیم نرسیده و به جبههٔ باطل می‌غلتد. عاقبت به برکتِ صلوات ختم به خیر باد.

دو بالِ قلب و بنای عالم

پس قلبِ سلیم قلبی است که صلابت در برابرِ باطل و رحمت در میانِ اهلِ حق را با هم دارد. خلقت با حق بنا شده؛ باطل کف است. عاشورا هم عبرتِ تاریخ است هم عبرهٔ اشک. زیارت می‌خواهد محیا و ممات عینِ اهل‌بیت باشد و سلم و حرب بر مدارِ ولایت بچرخد. غفلت از گرسنه — حتی حیوان — نشانِ فقدانِ رحماء است. نامِ حسین محو نمی‌شود چون حق است؛ همان‌گونه که کفِ باطل می‌رود و آبِ حق می‌ماند. استفتاءِ بانکی نیز یادآور شد که حتی سودِ ظاهری اگر پایه‌های عناد را تقویت کند از مدارِ حق بیرون است. عاقبت آن است که هر دو بال با هم باشد تا اتیان به پروردگار با قلبِ سلیم ممکن شود.

فشردهٔ پیوندِ حق و سیره

بانک و سیاستِ عناد، خلقتِ به حق، عاشورا، سفرهٔ بیابان و خطبهٔ سکینه همه یک سخن می‌گویند: حق مدار است و باطل کف. قلب وقتی سلیم است که هم در برابرِ دشمنِ حق سخت باشد و هم میانِ اهلِ ولایت مهربان. اشکِ عبره بدونِ صلابت، و صلابت بدونِ رحمت، هر دو ناقص‌اند. محیا و مماتِ رونوشت از اهل‌بیت، یعنی زندگی و مرگ بر مدارِ سلم و حربِ ولایی. پدرِ حقوقیِ امت را کشتند؛ خونخواهی با امامِ منصور ادامهٔ همان حق است. نامِ حسین چون حق است می‌ماند؛ بازارها برای وسعتِ حرم کنار می‌روند؛ اربعین‌های میلیونی پیش‌نشانِ غلبهٔ حق است. هر که این طریق را نرود پس زده می‌شود. صلوات ختمِ راه است.

امام سجاد از غربتِ پس از عاشورا گفته‌اند؛ بیست دوست در شام و جزیره. ورق به زودی برنگشت؛ گاه بدتر شد. اما حق چون مصالحِ بناست می‌ماند و باطل چون کف می‌رود. امروز برنامه‌ریزان از اربعینِ عظیم سخن می‌گویند و حرم را می‌گسترند؛ این همان غلبهٔ تدریجیِ حق است که در آیهٔ اظهارِ دین وعده شده. قلبِ سلیم کسی است که خود را در این جریان ببیند: اشک بر قتیلِ عبرات، رحمت بر گرسنگان، و صلابت در برابرِ عناد. استفتاءِ بانکی نیز آینهٔ کوچکِ همان اصل است: نفعِ شخصی اگر ستونِ دشمن را بیفزاید از مدارِ حق خارج است. بدین‌سان فقه و عرفان و عاشورا در یک نقطه جمع می‌شوند.

فشردهٔ پیوندِ حق و سیره

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.