د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵
دارای متن همگام
سنت خدا؛ نشان دادن افق پیش از سیر
قلب مطمئن5_ ج5
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۷:۲۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳ سرفصل
## سنت خدا؛ نشان دادن افق پیش از سیر
۰:۱۲
## یوسف؛ احسن القصص با خواب آغاز میشود
۰:۵۳
## خواب امام در نجف و تعبیر کشمیری
۴:۵۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیه. سلام علیکم و رحمة الله.
موضوع ما که قبل از اربعین دست گرفته بودیم
آیاتی بود و موضوعی بود پیرامون قلب.
حدود شصت نوع قلب رو گفتیم در قرآن
خدای متعال ذکر کرده و اونها رو ما شمردیم براتون و شروع کردیم توضیح این قلوب.
اول قلب مطمئن رو توضیح دادیم که یه چند موضوع در خصوص قلب مطمئن موند.
این رو من عرض کنم سنت خدای متعال این هست که برای اینکه
دوستانش و اولیاش
و رهروانش و عبادش
به اطمینان قلبی راه خدا رو طی کنن.
بسیاری از بزرگان این رو گفتن که من خدمت شما عرض میکنم و نکته بسیار مهم کلیدیای هست.
سنت خدا این هست که معمولا قبل از اینکه اون شخص
سیر خودش رو شروع کنه یا همون ابتدا که شروع کرده
افق انتهایی کارش رو بهش نشون میده.
هم در خواب هم در بیداری.
خب فقط خواب نیست که تعویل و تدبی--
تعویل داره یا تعبیر داره.
بیداری هم بزرگان گفتن هر آنچه که اتفاق حول و حوش انسان میافته این هم
تعبیر داره. مثلا اگر کسی زیاد در معرض سختی قرار میگیره و مثلا مریض زیاد میشه و
مشکلات زیاد میبینه، این قطعاً
خدایه کاری باهاش داره. خدا میخواد او رو به یک درجهاتی برسونه.
برعکس نگاه مردم که یکی مریض زیاد میشه یا مشکلی براش پیش میاد میگه از چشم خدا افتاده.
اینطوری نیست. اتفاقا حدیث داریم کسی که مریض میشه بهش بگو دعا ت کنه.
او باید تو رو دعا کنه. او به خدا نزدیکتره.
مثلا شخصی پیش امام سجاد علیه السلام اومد گفت آقا
من هیچ اتفاقی برام نمیافته.
گفت حتی یه خشی رو دستت نمیافته؟
مثلا دستت خراشی برداره.
گفت نه اصلا هیچ بلایی، هیچی.
حضرت فرمود برو، برو میخوام-- اصلا نمیخوام اینجا باشی.
میترسم بلا بر من نازل بشه.
تو از چشم خدا افتادی.
یعنی این سنت خداست که حالا هم با اتفاقاتی که در روز میافته،
در طی زندگی بیرون از خواب میافته، این چشم حقبین میخواد
متوجه بشه که خدا باهاش چیکار داره
یا در خواب. غالب بزرگان
انتهای کارشون رو در خواب دیدن.
یک جرقهای خورده و بهشون افق
نگاهشون و دیدشون و طریقشون رو نشون دادن.
یکی از مهمترین شاخصهها و مصداق در همین موضوع حضرت یوسف هست.
شما اگر سوره حضرت یوسف رو دقت کنید که به عنوان احسن القصص
قرآن از او یاد میکنه، آیه چهارش
به همین جریان خواب حضرت یوسف این احسن القصص
با یک خواب شروع میشه که حضرت "وقال یوسف لأبيه یا أبت إنی رأيت أحد عشر كوكبا والشمس والقمر رأيتهم لي ساجدين".
دو تا دیدن توش اومده.
یکی اون اول آیه که میگه "إنی رأيت"
پدر من دیدم و همچنین آخرش که باز میفرماید "رأيتهم لي ساجدين".
من دیدم اینها رو که سجده کردن برای من.
خب حضرت یوسف وقتی این خوابش رو برای سی یعقوب بیان کرد،
حضرت یعقوب تعبیرش رو گفت.
این انتهای کارش خودشو دید.
برای چی؟ یه دلیلش اینه که به اطمینان قلبی برسه.
قلبش مطمئن بشه، به یقین کامل برسه،
بلکه به سختیهای این سفر و این طریق و این راه
صبر کنه. خب هیچ پیغمبری شما میدونید مثل-- اصلا هیچ پیغمبری رو ما نداریم تو تاریخ که
برده شده باشه، خرید و فروش شده باشه، تو چاه افتاده باشه.
ما نداریم. حضرت یوسف تنها پیغمبریست که
قرآن میفرماید که او برده شد، خرید و فروش شد.
خیلی سخته یه آدم عزیز اینطوری ذلیل بشه
یا تو چاه بیفته. وقتی هم داشت تو چاه میافتاد خندید.
برادراش گفتن چرا میخندی؟ داشتن مینداختنش.
گفت من تا پیش از این گمان میکردم یازده تا برادر دارم خوشبختترین آدم رو زمینم.
الان میفهمم به دست همون برادرهام دارم کشته میشم
و این سختیهای طی طریق رو که فروختنش و
و خادم شد توی درباری.
این همه سختیهای دوری از وطن و
و جزو وکارون هم هست که میدونید دیگه حضرت یوسف جزو اون پنج نفر هست که خیلی گریه کرده
اما همه رو صبر کرد. چرا؟ افق دیدش رو میدونست کجاست.
دیده بود. مطمئن بود. قلبش مطمئن بود که قراره اتفاقی بیو--
حتی حضرت امام رحمت الله علیه در نجف که بود
یه خوابی دیده بود که ایشون میفرمودن که آستاد احمد خدا رحمتش کنه.
میفرمودند امام یه خوابی دید تو نجف که
در نجف از دنیا رفته و ایشون رو امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام به دست خودش دفن کردن.
بعد حتی یه چیزی پشت کمر امام تو قبر اذیتش میکرده.
امیرالمؤمنین اونو برمیداره که امام راحت باشه.
بهش میگه راحت باش. خب امیر--
حضرت امام گمانش از این خواب به هر حال خواب اونها مثل خواب ما نبوده که رویا صادقهست دیگه اولیای خدا.
گمانش این بوده که اونجا همونجا تو نجف از دنیا میره و اینها تموم میشه و انقلاب ایران همینطور نصفه کاره میمونه.
اما آستاد احمد بهش میگه بابا یه آقایی هست، یه عالمی هست تو نجف خیلی
تعبیر خوابش خوبه و خیلی
آدم بزرگیست. کیه؟
آستاد عبد الکریم کشمیری رضوی رحمت الله علیه که ایشون یه آدم-- عالم عجیبی بود.
شاگرد آیه قاضی بود. بسیار عجیب حالات عجیبی از ایشون گفتن که
مثلا شش ساعت، هشت ساعت
عبا رو سرش جلو ضریح مینشست هر روز ذکر میگفت.
کارهای عجیبی داشت. ایشون گفته بود که خب برید ازش بپرسید.
امام گفته بود برید. دو بار رفته بودن
ایشون جواب نداده بود. بعد در ف-- در سوم
جواب داده بود که نه این خواب شما اتفاقا یعنی اینکه شما به ایران میری، انقلاب پیروز میشه
و شما در ایران از دنیا میری
و اونجا هم دفن میشی. و حضرت امام
این باعث شد که نه فقط این آ--
این خواب بگیم حالا مثلا امام رو محکم کرد
اما اینم یک دلیلی بود برای اینکه امام افقش رو ببینه، مطمئنتر حرکت کنه.
بسیاری از ما از خوابهامون، از اتفاقات دور و برمون غافلیم.
چشم بندازیم ببینیم خدا برای ما چی در نظر گرفته.
از خوابهامون، از اتفاقات دور و برمون خیلی راحت میتونیم آیندهمون رو
پیدا کنیم. این نکته بسیار کلیدیایه که بزرگان فرمودن و به خاطر اینکه خدا اطمینان قلبی به ما بده در
مسیر صبور باشیم و
زود از کوره به در نریم.
ان شا الله که عاقتمون ختم بخیر بشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد
و آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد