یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آب ماشینهای شهرداری و باران خیابان
از رهبر عزیز استفتا شده دربارهٔ ماشینهایی که آشغالها را جمع میکنند و اینور و آنور میبرند؛ مال شهرداری؛ آبشان میچکد و گاهی مردم از کنارشان رد میشوند یا از کنار در خانه میپاشد. این آبها نجساند یا پاک؟ رهبر فرمودند محکوم به طهارتاند مگر یقین حاصل شود که نجاستی در آن هست و بر لباس یا بدن منتقل شود؛ اگر یقین حاصل نشد پاک است. حتی آبهایی که روی زمین میریزد — مثلاً باران در خیابان — و ماشینی رد میشود و آبش به ما میپاشد، رهبری میفرمایند محکوم به طهارت است؛ نیاز نیست خیلی جاها برای نماز آب بکشیم.
قرآن معدوبه؛ سید مرتضی و سید رضی
بحث قلب شکاک و مریب رسید به آنجا که قرآن را معدوبه یا معدبه — بر اساس حدیث شریف نبوی از کتاب غرر و درر مرحوم سید مرتضی علمالهدی معروف به الشریف — نقل کردیم. الشریف دو برادر معروفاند: شریف مرتضی و شریف رضی. داستان زیبایی دارند: این دو بزرگوار شاگرد شیخ مفید بودند و هر دو در کاظمین دفناند؛ ظاهراً سمت درب شرقی. شیخ مفید بغل استادش ابن قولویه قمی است؛ صاحب کتاب شریف کامل الزیارات، قدیمیترین منبع روایات پیرامون بصره و کربلا و عاشورا و هیئتها. وای به حال مداحی که این کتاب را نداشته باشد و هیئتی که نخواندش؛ هرچه بخواهی در آن هست و سند عاشورا نیز از این کتاب است. این دو کنار هماند؛ ضریحشان را امام حسین بارها بوسیده و گریه کرده دیده شده است.
شیخ مفید اعظم فقها بود؛ میگویند تا دویست سال بعد فقها جرأت فتوا نداشتند؛ چنین عظمتی داشت. شیخ مفید شب خواب دید حضرت صدیقه کبری سلاماللهعلیها دست حسنین را گرفته آمده محضر او میگوید یا شیخ به این بچههای ما — به حسنین ما — علم دین یاد بده. بیدار شد. تمثلات برزخی تا کجا میرود؛ خوابهای ما چه شکلی است و کی در خواب به ما رو میزند؟ اعوان و انصار شیاطین. اباعبدالله نفوس ما را تطهیر کند. الحمدلله چون پیش از منبرها در این دهه روضه خوانده میشود اینجا راحتتر سخن میرود؛ تطهیر قوا به اشک و ناله و سوختن برای امام حسین صورت میگیرد. خلاصه تعجب میکند؛ در اثنای ظهر پیش از ظهر میبیند مادری آمده دست دو بچهاش را گرفته آورده به شیخ مفید میگوید به این بچههای ما علم دین یاد بده. اینان کی بودند؟ سید رضی و سید مرتضی که بعد در محضر شیخ مفید از بزرگان شدند.
سفرهٔ آماده؛ ترش کردن از مرض قلب
سید مرتضی علمالهدی — که برادر بزرگتر هم بوده ظاهراً — آن معدوبه را چنین ترجمه میکند: طعامی است؛ دیروز حدیثش خوانده شد که قرآن معدوبه است. اگر معدوبه بگیریم در حدیث معدبه هم آمده که ادبستان و معدوبه سفرهٔ طعام است. سید مرتضی میگوید حواستان باشد این سفرهٔ طعام یعنی سفرهٔ طعام آماده؛ همین الان آماده است تناول کنید؛ نه غذایی که باید پخته و طبخ شود. قرآن چنین است. برای هرکه اشتها داشته باشد «لهم ما یشتهون»؛ هرچه اشتها داشته باشی در آن هست. سید مرتضی این نکته را که میگوید میگوید این طعام آماده است. حالا سؤال: چرا من و شما میخوریم و ترش میکنیم؟ سوءهاضمه داریم؛ جهاز هاضمه و قوای هاضمه مریض شده. چون قلبمان دچار مرض شده و درمان نکردهایم؛ لذا وقتی قرآن میخوریم این طعام را میخوریم و ترش میکنیم؛ شک و ریب میآید و دچار تنقیص میشویم و نقص وارد میکنیم. میبینیم کسانی که جمعخوان بودند و دیوانهٔ امام حسن و اباعبدالله و خادم هیئت، اخیراً متأسفانه کم نیستند که چنین شدهاند. معتقدیم ارباب سراغشان را میگیرد. یک بار سر سفره با امام حسین نمک بخوری کار تمام است.
داستان آقای بهجت؛ ناصبی و علیاصغر
از خود آقای بهجت این حرف شنیده شد دربارهٔ آن ناصبی که یک شیعهٔ مولا علی را اذیت میکرد. آقای بهجت فرمودند — نه مداح — رفت حرم مولا؛ این شیعه گلایه کرد از این ناصبی: یا علی این هر روز مرا اذیت میکند و ناسزا میگوید. چیزی به حضرت فرمود؛ من دست و بالم بسته است. چرا؟ شما امیرمؤمناناید. پدر اهل علم فرمود یک روز کنار آن آب در مسیّب — نهر مسیّب که سمت دو طفلان مسلم دو شقه میشود؛ یک سمت میرود کوفه یک سمت کربلا — آنجا نشسته بود این آب را نگاه میکرد؛ یک لحظه یاد اباعبدالله امام حسین افتاد و زیر لب گفت: حسین تو را کشتند؛ چرا به علیاصغر آب ندادند؟ آقای بهجت فرمودند دلش سوخت برای حسین و گفت مثلاً علیاصغر چقدر یا خود شما چقدر آب میدادند بعد میکشتند. اللهاکبر. امیرالمؤمنین به خاطر همین سوزی که در دلش نشست گفت گردن ما حق ندارد؛ در این دنیا نمیتوانیم کاریاش کنیم. این داستان نیست؛ کسی مثل آقای بهجت تأیید میکند و به لسان پاک جاری میکند. بچههای هیئت را میبینی آنوری میشوند؛ انشاءالله اباعبدالله روزی دستشان را میگیرد. اما الان حرفشان چیست؟ میگویند همهٔ انبیا گناه کردهاند؛ از آدم استغفرالله بگیر تا بقیه. حضرت آدم خطا کرد؛ ربنا ظلمنا أنفسنا. ولا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین؛ نزدیک شد. حضرت موسی آدم کشت؛ با یک مشت آن قبطی را کشت و فراری بود. حضرت یونس ول کرد رفت و در شکم ماهی إنی کنت من الظالمین اقرار کرد. حضرت ایوب — روایات میگوید کرم به بدنش زده بود برمیداشت روی بدنش میگذاشت میگفت بخورید این روزی شماست — با ساحت عصمت سازگار نیست؛ همه باید ترجمه و معنا شود. اگر جهاز هاضمه سالم نباشد ترش میکنی؛ خیلیها ترش کردهاند. فضای مجازی پر است از کسانی که هر آیه به دست میگیرند؛ سید مرتضی نمیگوید معدبة الله بسم الله.
نسخهٔ علامه؛ کتاب تنزیه الأنبیاء
از کتاب لقاء الله مرحوم حضرت استاد علامه حسنزاده ببینید چقدر زیبا ما را از این تنقیص بیرون کشیده و راه حل نشان داده. برای نجات از شک و قلب مریب باید خود را تحویل قرآن بدهیم؛ چگونه؟ هر قرآن خواندنی نه؛ اگر درست نخوانی به بیراهه میروی.
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ ۙ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (اسراء/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از قرآن آنچه شفا و رحمت برای مؤمنان است فرو میفرستیم؛ و ستمکاران را جز زیان نمیافزاید.
برای اهل ایمان که دل دادهاند شفا و رحمت است؛ برای اهل ظلم خسارت. بالاخره من ظلم به نفسم کردهام یا نه؟ علامه میفرمود علیک بتلاوة القرآن؛ بر شما باد به تلاوت و قرائت قرآن. بعد میفرمود علیک فی ذلک — در این خواندن حواست باشد دچار تنقیص قرآن و نقص وارد کردن به انبیا نشوی؛ نکند ظلم به نفست تو را به خسارت بکشاند و این طعام را دل کنی در حالی که میخواهی نجات یابی. یک نسخه است نه تنها نسخه: علیک فی ذلک بکتاب تنزیه الأنبیاء والائمة لسید المرتضی؛ همان سید مرتضی کتابی دارد به نام تنزیه الأنبیاء والائمة. این روایات و آیاتی که از نظر ما ظاهراً نقص به انبیا وارد میکند و وقتی میخوریم دل میکنیم، این طعامهای معنوی و معرفتی را قشنگ موشکافی میکند که نگاهت را درست کن؛ منظور لم دارد؛ لمها را یکییکی رمز و کنوزش را بیان کرده. چرا این کتابها را نخوانیم؟ چرا حداقل به توصیهٔ علامه حسنزاده که موافق ماست توجه نکنیم و سراغش نرویم؟ بعد گیر میکنیم. حداقل دو نفر از دوستان نزدیک که برای من بسیار عزیز بودند از بانیان سفرهٔ اباعبدالله یک گاف زدند؛ شب تاسوعا ول کرده بودند رفته بودند؛ یک شب جمعه تا صبح همین حرفها را میزدند که حضرت آدم خطا کرده چرا ما باید تاوانش را پس بدهیم. با لطفی که علما به ما کردند جوابشان داده شد؛ صبح نفس راحت کشیدند. تا صبح بیدار نشستیم. اقرار کردند یکسوم یا دوسوم شبهات ذهنیشان برطرف شده. من نکردم؛ معارف بزرگان. علامه میفرمود فإنه شفاء الألیل؛ الألیل مریض است که درست راه نمیرود؛ شفاء الألیل یعنی قلب مریض و شکاک و مریب که طعام خورده را دل کرده. از طریق قلم علما و نفس بزرگان اهل معرفت باید قرآن را یاد گرفت؛ نه هرکسی خودش پا راه بیفتد قرآن بخواند که به بیراهه میبرد.
آدم و ظلمتسرا؛ لطف آمدن به دنیا
پیشتر چند جلسه پیرامون تنقیص و تنزیه الأنبیاء والائمة سخن رفت و آیات بررسی شد — متأسفانه در سرور ایتا پاک شده و پیامهای بسیار به ادمین کانال میآید که مباحث به درد میخورد و زیرنویسها دسترسی ندارد. چرا معنای خوردن و ظلمت آنجا چیست که اصلاً حضرت آدم آمد به دنیا برای چه؟ باید میآمد. إنی جاعل فی الأرض خلیفة؛ من در زمین خلیفه جعل کردم. باید میآمد روی زمین و آن ظلمت این است که دانه در دل ظلمتسرا باید رشد کند؛ بچه در رحم تاریک مادر باید رشد کند؛ یخرجهم من الظلمات إلی النور. دنیا ظلمت دارد؛ باید میآمدیم از ظلمت؛ در قوس نزول إنا لله در انزل مراتب که جمادیت و خاک و سنگ است قرار گرفتیم. انسان در قوس نزول در انزل مراتب قرار گرفت؛ همه جماد و نطفه و خاک بودیم. بعد در قوس صعود باید به بالاترین مراتب؛ این قوس باید طی میشد. باید حضرت آدم میآمد اینجا. لذا قرآن میگوید اگر میخواهی نزدیک این شجره شوی — و این شجره نماد شجرهٔ طیبه است که أصلها ثابت و فرعها فی السماء — راهش این است که بروی به دنیا. میخواهی از بهشت کلوا منها حیث شئتم رغدا هرچه میخواهی بخور و بخواب؛ اما اگر میخواهی به بهشت قرب من فادخلی جنتی وادخلی عبادی برسی که حضرت امام میفرماید این یا ذاتیه است — خدا به ذات خودش نسبت میدهد بهشتش و عبادش را — راهش دنیاست. اگر حضرت آدم آنجا میماند همه بهشت بخور و بخواب داشتیم؛ بعد یزید هم کنار من و تو میخورد و میخوابید و شمر هم — لعنة الله علیهم أجمعین — چه بهشتی بود! حضرت آدم بزرگترین لطف را به ما کرد؛ آورد در این ظلمتسرا یخرجهم من الظلمات إلی النور تا از ظلمت برویم. اینها یکییکی پیشتر باز شده؛ تکتک انبیا به فضل الهی سخن گفته شد. اگر غیر از این به سمت قرآن بروی ولا یزید الظالمین إلا خسارا.
إنی کنت من الظالمین؛ حقیقت ذکر یونس
بعد میگوید فتکون من الظالمین؛ یعنی باید به جایی برسی اگر میخواهی به مقام ولایت و شجرهٔ طیبه تناول کنی از درخت ولایت که برسی به حقیقت این ذکر که إنی کنت من الظالمین. لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین؛ چرا علما میگویند بزرگترین ذکر این است؟ یعنی به این حقیقت برسی که به قول علامه ماحصل درس و بحثم این شد که جاهلم؛ خدایا بر جهلم بیفزا. هرچه میکنم نمیتوانم حقیقت عبادت و معرفت تو را ادا کنم؛ ما عبدناک حق عبادتک، ما عرفناک حق معرفتک، إنی کنت من الظالمین. اگر به این حقیقت برسی — بحث شب قدر گذشت و دوستان میتوانند به کانال رجوع کنند — آن موقع رسیدی به حقیقت آن مایهای که از آن غافلیم. انشاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.