یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
پاکی نوشابهها و استفتای رهبری
استفتایی از رهبر شده دربارهٔ نوشابههای رایج بازار و دلسترهایی که بعدها به آنها افزوده شد. میگویند مواد اولیهشان را از خارج میآورند و در آن مواد الکل مایع و مانند آن هست؛ تکلیف چیست؟ آیا نجساند؟ صراحتاً فرمودهاند مطلقاً پاکاند، مگر آنکه برای خود شخص شخصاً یقین حاصل شود که در آن مواد اولیه الکل مسکر ریختهاند؛ و البته آن الکل هم باید مایع باشد. تا وقتی یقین شخصی نباشد، حکم بر پاکی است.
کافِ «یستأذنک» و جدایی از رسول
در خصوص آیهٔ چهلوپنج سورهٔ توبه گفته شد که در «إنما یستأذنک» بر آن کاف مخاطب باید ایستاد. اینان منحصراً از تو اذن میخواهند که در جنگ شرکت نکنند. موضوع آیه از همان ابتدا جدایی از توست یا رسولالله؛ کاف مخاطب حرف را بر دوش میکشد. علتش هم همان است که آیه میفرماید: «الذین لا یؤمنون بالله والیوم الآخر»؛ چون دل ندادهاند.
«إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ» (توبه/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند از تو اجازه نمیگیرند.
قرآن برای اهل ایمان و اهل تقوا
در آیهٔ نُه سورهٔ اسراء هم دیروز آمد که «إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم»؛ این و القرآن هر دو مهماند؛ ریشهٔ همهٔ قوامها اینجاست و همه به این قوام دارند. آخر آیه میفرماید «ویبشر المؤمنین»؛ مؤمنین، اهل ایمان. یعنی این قرآن همان هدایتگری را برای کسی دارد که دل داده باشد. در سورهٔ بقره هم میفرماید کتاب بیریب هدایت برای اهل تقواست: «هدی للمتقین». این بستری کلی است که همه را باید لحاظ کرد. کسی میگوید چرا ذکر گفتم اثر نکرد؛ چهل روز گفتم قطعاً اثر میکند؛ اینهمه چله و ختم؛ چرا نمیکند؟ سؤال بجاست. اصول و امّهات قرآن که یک جلسه از نظرات علامه بهبهانی دربارهٔ آنها مفصل سخن رفت بسیار مهماند؛ انسان باید اصولی بار بیاید و در نقطهنقطهٔ زندگی اصول و امّهات داشته باشد؛ فرعیات بهدنبالش میآید. اصل قرآن هم میگوید «إنما یتقبل الله من المتقین»؛ خدا فقط از اهل تقوا میپذیرد. اصلی کلی؛ اگر کسی حدود الهی را رعایت نکند، دستورالعملهای قرآنی اثر نمیبرد.
«إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ» (اسراء/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این قرآن به استوارترین راه هدایت میکند و مؤمنان را بشارت میدهد.
داستان مرد خیابان و معنای تقوا
دیشب در خیابان مردی با سن بالا جلو آمد؛ نگاهش عجیب بود. گفت هرگاه آخوند میبینم خوشم میآید، برعکس خیلیها؛ پدرم آخوند بوده و عالمدیده بودم؛ دوست دارم حرفی از شما ببرم. فرق را ببین: یکی لباس هیئت دین را میبیند و عمامه را نماد عقل؛ امام حسین در کربلا عمامهٔ پیغمبر را بر سر گذاشت و جلو رفت یعنی ما نماد عقلیم، فرزند همان عقل کل و عقل اولیم؛ یکی فحش میدهد و یکی میخواهد دست خالی نرود و بهره ببرد. گفت تقوا را به من معنا کن؛ خیلی کتاب خواندهام اما به آنجا نرسیدهام. از جهت حکم اخلاقی تقوا را برایش جا انداختم؛ اشکش درآمد و تنش لرزید؛ گفت تنم را لرزاندی. گفتم من نلرزاندم؛ این مباحث میلرزاند. بههرحال تقوای اصل رعایت حدود الهی است؛ در حد وسط، نه خیلی پایین و نه خیلی بالا؛ آقای جوادی آملی فرمودهاند رعایت حدود الهی. اگر کسی این را رعایت نکرد، دستورالعملی که از حضرت علامه پیرامون قرآن میآید هرچه هم انجام دهد اثری نمیبرد؛ تازه خسته میشود. پس آن بسترها باید لحاظ شود.
ریب و تردد و تحویل به حجت خدا
«ورتابت قلوبهم» علت اصلی جداییخواهیشان این است که در شک و ریباند: «فهم فی ریبهم یترددون». اگر از این تزلزل و شک بیرون نیایند — و دیروز آمد که شک تزلزل میآورد و تزلزل شک میآورد — همیشه مردد میمانند؛ این صفت منافقین است. در سیر بحث گفته شد چون کاف مخاطبِ «یستأذنک» است، راه نجات از قلب مریب این است که خود را تحویل حجت خدا بدهیم. ذهنها میپرسند حجت خدا کجاست؛ ولمان کن داریم بیچاره میشویم؛ اینهمه ندبه و ناله و «هل إلیک یا ابن احمد سبیل». حواس بسیاری نیست که اصل زیارت همان زیارت قلبیه است؛ اصل توجه قلبیه و اتصال وجودیه. خیلیها جسماً کنار آنان بودند و خبری نشد؛ مراتب محفوظ است. در جواب این نگاه که حجت خدا کو تا خود را تحویل دهیم، گفته شد که قرآن صورت کتبیه یا شرح کتبیهٔ انسان کامل یا امام عصر علیهالسلام است. اگر بخواهی مختصات امام عصر را بشناسی و مرامنامهاش را بخوانی، به فرمودهٔ قرآن، قرآن اگر انسان کامل کتاب شود میشود قرآن. آن صورت کتبیه که شرح متن وجود امام عصر و انسان کامل است از اعلی مرتبه — علم ذاتی حضرت حق و صورت علمیهٔ او — تا انزل مراتب باید یکپارچه دیده شود. با این نگاه خواندن قرآن فرق میکند.
«فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ» (توبه/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان در شک خود سرگرداناند.
پنجاه آیه در محضر قرآن و درجات بهشت
ابتدا باید شروع کرد. امیرالمؤمنین علیهالسلام به پسرشان محمد بن حنفیه فرمودند مبادا شبانهروزی بر تو بگذرد که در محضر قرآن نباشی؛ حداقل پنجاه آیه در روز در محضر قرآن باش. امام صادق علیهالسلام هم دارند. محمد را منتسب به حنفیه میدانند نه به مولا؛ مادرشان پیش از ازدواج با حضرت امیر شوهری داشت به نام حنفیه که از دنیا رفت؛ از اینرو او را محمد حنفیه ملقب کردند؛ وگرنه فرزند مولا بود. در محضر قرآن بودن پنجاه آیه یعنی چه؟ امیرالمؤمنین سطح بحث را چنان بالا میکشند که آدم بار و پرش میریزد. میگوییم پنجاه آیه میخوانیم؛ بسمالله؛ إذا وقعت الواقعة… نودوچهار آیه است و بیشتر هم خواندهایم. نه؛ مولا فرمودند قیامت که میشود میگویند اقرأ وارقَ؛ سطح درجات بهشت به عدد آیات قرآن است. این کلی حرف در آن است. ششهزار و ششصد و شصت و شش آیه به یک روایت؛ آیا آنقدر درجه محدود میشود؟ هر درجه لایتناهی است مثل این دنیای لایتناهی. پس چگونه به سقف عالم برسیم و به آخرت و قیامت و برزخ؟ همین دنیای لایتناهی؛ پرده کنار میرود و باطن این عالم را میبینی میشود برزخت؛ عقل همین عالم را میبینی میشود قیامتت، عالم عقول و ملائکه؛ الهیت همین عالم را میبینی میشود آخرتت؛ نه آنکه زمین و زمان از بین برود. پیداست باید قرآن را طور دیگری خواند؛ در محضر قرآن بودن فرق میکند.
دو روش علامه برای نجات از قلب شکاک
حضرت علامه میفرمودند برای نجات از قلب شکاک چه کنیم؟ خود را در محضر قرآن قرار دهیم. دو روش جانانه ارائه میدهند: یکی ظاهری که به بدن ربط پیدا میکند؛ مس قرآن که چهارشنبه و پنجشنبه و جمعههای درس عمل خاصی دارد؛ بنا به دلایلی الان عرض نمیشود؛ باید عطشش باشد. دیگری مربوط به باطن است: خلوت کن؛ مخصوصاً سحر در سکوت و خلوت و تاریکی؛ هیچ سروصدایی نباشد؛ گوشهای در شبانهروز خلوتی داشته باش و خود را در محضر قرآن ارائه بده؛ خود را تحویل قرآن بده. نه به این نیت که فیض و ثواب و درجه ببری و به مقامات برسی و گرهات باز شود و مشکلت حل شود — که غالباً متأسفانه با قرآن تجارت میکنیم — بلکه به این نیت که همان آنی که داری میخوانی دوباره این آیات بر قلب مقدس پیغمبر نازل شود؛ از سر و قلب و جان پیغمبر بر عالم عقل و مثال و خیال او و بر لسان مبارک سیر نزولی طی کند و به لفظ تبدیل شود. تو میخوانی اما آرامآرام به این نیت سکوت محض شروع کن که خدا دوباره از لسان پیغمبر آیات را به تو قرائت میکند و تو تلاوت میکنی — فرق تلاوت و قرائت را بعداً باید گفت. او اقرأ میکند و املاء میکند؛ تو مثل درسآموزی در مکتب پیغمبر میشنوی و در سطرسطر کتاب وجودت مینویسی. به این نیت بسمالله شروع کن. نگو نمیشود مگر میشود؟ چطور خیلیها رفتند و رسیدند؟
یازده تریلیون وجه قرائت پنج آیهٔ بقره
آنچه از باطن قرآن گفته میشود از دو لب مبارک خود حضرت علامه شنیده شده و پیاده و نوشته شده چون عدد داشت تا اشتباه نشود. ایشان میفرمودند تفسیر مرحوم سلطان محمد گنابادی، بیانالسعاده، را که میخواندم دیدم نوشته است پنج آیهٔ اول سورهٔ بقره را چند وجه میتوان خواند که معانی مختلف داشته باشد. علامه فرمود وجوه لفظ را بگذار کنار؛ هر وجه معنای خاصی میدهد. مرحوم گنابادی — و این از دو لب علامه پیاده شده — میفرماید یازده تریلیون و چهارصد و هشتاد و چهار بیلیون و دویست و پنج میلیون و هفتصد و هفتاد هزار و دویست و چهل وجه قرائت شده؛ همین پنج آیهٔ اول که هر وجه یک معنای جدید میدهد. اللهاکبر. مخاطب متعجب میشود مگر میشود؟ علامه فرمود چطور از یک شکل هندسی قُطاب نزدیک نیم میلیون حکم هندسی مرحوم خواجه طوسی استخراج کرده؛ عددش چهارصد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت و چهار؛ بعد آیهٔ قرآن نشاید؟ وقتی از علم ذاتی حضرت حق نشأت گرفته چرا نباشد؟ آن هم لایتناهی است. پس میشود و باید شروع کرد. چرا خیلیها رفتند و رسیدند و ما هنوز در ظاهر قرآن گیریم؟ باید خود را در محضر قرآن تحویل دهیم. این شیوههایی که حضرت علامه و امثال ایشان میگویند خودشان چشیدهاند و داراییشان را در خدمت میگذارند؛ مثل ضبطکنندهٔ صرف نیستند. در محضر قرآن باید بود؛ هیچ راهی جز این نیست؛ علم ذاتی حضرت حق است.
تلاوت نه قرائت خالی؛ حق تلخ است
حضرت علامه میفرمودند علیکم بتلاوت القرآن؛ اول این را میگویند. تلاوت چه فرقی با قرائت دارد؟ تلاوت از تَلْو میآید؛ تلو یعنی کنار و بغل. چای را به تنهایی میخوری تلخ است؛ وقتی قند کنارش میگذاری یا شکر میزنی شیرین میشود؛ وقتی شیرین میخوری چای تلخ، تلاوت چایی شده است. میگوید قرآن را تلاوت کن؛ یعنی خالیخالی نخور. خود مولا علی علیهالسلام در نهجالبلاغه میفرماید الحق مرّ؛ حق تلخ است. اگر حق تلخ است و قرآن هم حق است پس تلخ است؛ چه کنیم شیرین شود؟ مولا میفرماید در کنارش عمل بگذار؛ یا به عبارتی رعایت حدود الهی که همان تقواست. اگر قرآن را بدون تقوا و بدون عمل بخوانی سخت است و کسل میشوی و زود خسته میشوی؛ اما اگر آیه به آیه عمل کردی و تقوا را رعایت کردی شیرین میشود و هی میخواهی تلاوت کنی. این روش است: تلاوت کن نه آنکه فقط قرائت کنی. قرائت به نحو اقرأ و املاء است؛ «اقرأ باسم ربک الذی خلق»؛ البته معنای باطنی دارد و جایش اینجا نیست. اما باید تلاوت کرد و چشید و خود را در محضر قرآن قرار داد. وقتی چشیدی دیگر متزلزل نمیشوی و شک نمیکنی چون چشیدهای.
فرق ما و اولیاءالله: شک و یقین
خط آخر بحث را بر قرآن دست بگذار و قسم بخور: ماحصل پنجاه سال عمر همین جمله است. فرق میان ما و اولیاءالله این است که آنان آنچه از حق و وحی و پیغمبر و قرآن و عترت و حقایق نظام هستی شنیدند باور کردند و یقین کامل کردند؛ ما شک داریم. تمام. فرق بین ما و آنان شک ما و یقین آنان است. اگر این شک برطرف نشود انسان را میکشاند به جایی که «أن کذبوا بآیات الله»؛ تکذیب آیات میکند. این بحث ادامهدار است. امید که عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.