یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ازالهٔ نجاست و ماشین لباسشویی
میدانید برای تطهیر شیء نجس اول کاری که باید اتفاق بیفتد ازالهٔ نجاست است؛ یعنی باید نجاست از آن شیء متنجس برطرف شود؛ عین نجاست باید رفع شود؛ بعد شستوشو شود. استفتایی از رهبر عزیز شده و مبتلابه امروز همهٔ ماست: ماشینهای لباسشویی متعارف خانگی که لباس را داخلش میاندازیم و معمولاً چهار بار میشویند؛ آیا لباس نجس داخل آن ماشین شسته شود نجاستش برطرف میشود؛ پاک میشود؟ اولاً باید عین نجاست برطرف شود؛ باید مطمئن شوی بر اثر این شستوشو عین نجاست برطرف میشود. حداقل در آن چهار باری که میشوید حداقل بار سوم دیگر عین نجاست برطرف شده باشد؛ بار اول و دوم و سوم حداقل تا سوم برطرف شود. چرا تا سوم؟ چون یک بار دیگر دارد میشوید؛ چهارم. دفعهٔ چهارم دیگر باید شستوشو برای طهارتش گرفته شود؛ یعنی وقتی عین نجاست برطرف شد با آب کر مثل آب لولهکشی یک بار شستوشو شود پاک میشود این لباسها. رهبر عزیز در خصوص لباس و امثال لباس احتیاط واجب کردهاند که به گونهای فشار داده شود که آب غساله اصطلاحاً یا آن آبی که داخلش است هم بیرون بیاید. ماشینهای لباسشویی وقتی با سرعت شروع میکنند آن آخر سر چرخیدن این کار را میکنند؛ یعنی آن آب از توش؛ البته رهبر فتوا ندادهاند؛ احتیاط واجب کردهاند. این یک. دوماً اصلاً همهٔ ماشینهای لباسشویی الا آنهایی که سطلیاند — آنها نه — این یکیها وقتی میشویند اتوماتیکها مثل فشار دادن قشنگ آب را میکشند بیرون. لذا در نهایت فتوای این است: یک؛ عین نجاست برطرف شود. دو؛ وقتی به مرحلهای رسید که عین نجاست برطرف شده و آب لولهکشی دوباره میآید تو ماشین، آب به تمام قسمتهای این لباس که متنجس بوده و جاهای مختلف ماشین لباسشویی برسد؛ چون آن آبی که اول بود نجس است؛ دارد خارج میشود؛ دوباره آن آب تمیز پاک که میآید به تمام قسمتهای ماشین برسد؛ مثلاً لاستیکهای دورش، آنچه داخل ماشین قرار گرفته. برای همین خیلی نگران نباشید؛ نگرانی از این است فقط که عین نجاست بالاخره برطرف میشود یا نه. خیال خود را راحت کن؛ اول عین نجاست را برطرف کن بعد بینداز تو ماشین با خیال راحت.
قلب مردد و روایت شفاعت زهرا
بحث ما قلب مردد است؛ قلبی که دچار شک و ریب است. روایتی که قطعاً همه در منبرها شنیدهاید؛ انتهای این روایت را که مرحوم مجلسی در کتاب چهارده معصوم آورده — بیارتباط با امروز هم نیست؛ روز صدیقهٔ طاهره و امیرالمؤمنین؛ ازدواج این دو بزرگوار؛ به سهم خود تبریک این روز بسیار باعظمت و فرخنده؛ انشاءالله هدیههای بزرگ بگیریم — متأسفانه معمولاً در قالب مداحی گفته میشود که اشکی بگیریم. روایت مفصل است؛ مختصر میکنم؛ اصل قصهٔ آخر را میخواهم بگویم. در روز قیامت وقتی حضرت خدای منان رو میکند به حضرت صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها که فاطمه جان تو چه میخواهی از من؟ خلاصه کار به اینجا میرسد که خانم در مقام شفاعت کبرا قرار میگیرد و خدا میگوید هرکه را میخواهی تو بردار. امام باقر صلواتاللهعلیه میفرماید مثل مرغی که دانههای خوب و بد را از لای شنزار و سنگ و کلوخ برمیدارد، یکیک شیعیان و محبینش را حضرت زهرا از صحنهٔ محشر انتخاب میکند و وارد بهشت میکند. جالب اینجاست؛ وقتی بهشتیها — شیعیان و محبین — وارد بهشت شدند یک تأملی میکنند؛ انگار توقعی از خدا دارند. بالاخره اینها صاحبان سختیاند؛ سختی کشیدهاند در دنیا؛ خیلی زحمت کشیدهاند صاحبان ولایت. خدا در این روایت میفرماید خدا بهشان میگوید چه میخواهید؟ چهتان است؟ چه تأمل کردید؟ بروید دیگر بهشت. اینها میگویند خدایا ما دوست داریم؛ دیدیم حضرت زهرا سلاماللهعلیها ما را شفاعت کرد؛ خب مقام خانم که شفاعت کبراست؛ مقام ما را هم مشخص کن؛ میخواهیم اینجا منزلتی که ما پیش تو داریم هم معلوم شود در چشم همه. آنقدر اینها در این دنیا انگشتنما شدند، فحش شنیدند، ناسزا شنیدند، آنقدر اذیت شدند؛ همیشه هم در اقلیت بودند. همین الآن هشت میلیارد چقدر آدم روی زمینه؛ چند تا شیعهاند؟ خیلی قلیل. حالا اینجا خدا میفرماید خب میخواهید منزلت شما را به رخ بکشم؟ برگردید تو صحنهٔ محشر نگاه کنید؛ هرکه که به شما یک جرعه آب داده — قیدش خیلی جالب است — یک جرعه آب داده به خاطر چه؟ به خاطر محبت فاطمه زهرا. یک طعام به شما خورانده به خاطر محبت فاطمه زهرا. اینجا محور را فاطمه — فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها — محور قرار دادهاند. از شما غیبتی و بدی را دفع کرده به خاطر فاطمه زهرا. لباسی به شما پوشانده به خاطر فاطمه زهرا. همهٔ اینها را بردارید انتخاب کنید؛ بردارید بیاورید با خودتان بهشت. اینها این کار را انجام میدهند.
سه دستهٔ بازمانده و ولایت سه بخشی
بعد امام باقر — مقصودم اینجاست — خب اینجا کارمان شیرین شد اما حواسمان به آخر باشد. بحث ما قلب مشکوک و شکاک و مردد و در ریب و شک. حضرت میفرماید همه را انتخاب میکنند میبرند تو بهشت الا سه دسته میمانند: مشرکین، کفار، و آنهایی که شکاک بودند؛ قلب شکاک داشتند؛ قلب مردد داشتند؛ مردد بودند؛ همهاش سوءظن داشتند به هر چیزی. آقا آمده هیئتش هم میآید؛ از برکات ولایت هم دارد بهره میگیرد؛ مسجد و… اصلاً زندگیاش هم هرچه دارد از ولایت دارد از این راه از برکت این انقلاب دارد؛ باز میبینی مشکوک است؛ باز مردد است؛ باز گرفتار است؛ باز اصلاً در مقام دفاع از حقایق نیست؛ همینطوری میشنود و بله هم تازه متأسفانه میگوید. این خیلی خطرناک است. در مقام دفاع؛ چون ولایت در سه بخش باید تعریف شود: التزام در سه بخش قلب که معمولاً دارید الحمدلله داریم همهمان؛ بعد عمل به ارکان اعضا و جوارح؛ بعد لسان مخصوصاً مخصوصاً لسان. عمل، قلب، لسان؛ اینها باید باشد. اگر اینها یک دانهاش نباشد ولایت کامل نیست. خب پس این نشان میدهد که چقدر شکاک مشکل دارد. در روایت حالا آن مشرکین را منافق فرمودهاند که کافر و منافق؛ مقصود همان شکاک است. شکاک خیلی خطر بزرگی است.
راه نجات: تحویل به ولی خدا
برای نجات از شک جلسهٔ پیش گفته شد چه باید کرد. برای نجات از شک مهمترین راه این است که خودت را تحویل یک ولی خدا بدهی؛ تحویل بدهی. رأس همهٔ اولیاءالله خاتم الاولیاء و الاوصیاء کیست؟ خاتم الاوصیاء آقا حضرت بقیةالله الاعظم؛ آدم خودش را تحویل دهد. نماز استغاثه — نه نماز امام حسن به آن معنا که دوره از نماز میخوانی زیر آسمان کبود و بعد آخرش سلام الله الکامل و آن دعای بعدش؛ آن خیلی نماز عجیبی است — یک بار این را بخوانید خودتان را تحویل به آقا بدهید؛ بگویید آقا بسمالله ما آمدیم؛ تحویل ولی خدا. از آقا بخواهیم دست ما را بگذارد تو دست یکی از آن اولیایی که تحت امر حضرت هستند؛ حلقههایی که شئون مرتبط به حضرت بقیةالله را در نظام عالم تدبیر میکنند؛ ائمه اطهار، ابدال، نجبا، صلحا، اهل ایمان؛ صاحبان امت که بحثشان گذشت. این نشان میدهد که واقعاً آیا تو قلب مردد و شکاک حساسیت داریم یا نه؛ اگر داریم بسمالله پناه ببر. چرا همهاش میگویی الهی لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا؛ یک آن مرا رها نکن؛ یک آن تمام است. این شک و ریب؛ موج شک و ریب میآید آدم را بیچاره میکند. و چه کسی بهتر از امام برای پناه بردن.
خطبهٔ امام رضا: امام مفزع العباد
حدیثی زیبا از امام رضا؛ خوشا به حال آنان که اکنون حرمش هستند. خطبهای امام رضا در خصوص معرفی امام دارد؛ این خطبه را بخوانید خیلی شیرین است؛ بعضی علما چندین جلسه این خطبه را شرح کردهاند. بخشی میفرماید: الامام مفزع العباد فی الداهیة النآد؛ اللهاکبر. میفرماید امام پناهگاه عباد است؛ نه شیعه و موالی؛ عباد؛ همه همه همه؛ حتی — معذرت — حیوانات به امام پناه میبرند. آن پنجرهٔ فولاد؛ تاریخش را خواندهاید که اصلاً چه شد این پنجرهٔ فولاد بنا شد. شتری را در آن باغ مخصوص به حضرت نگهداری میکردند؛ آمدند گفتند پیر شده ذبحش کنیم؛ آمدند که ذبحش کنند فرار میکند؛ همه میدوند؛ میآید زانو میزند جلو اینجایی که اکنون پنجرهٔ فولاد است و میگویند این دیگر آزاد شدهٔ امام رضاست؛ میبرند تو باغ همانجا میگذارند تا آخر عمرش بچرد برای خودش؛ دیگر آنجا پنجرهٔ فولاد میآیند گره میبندند رو به روی حضرت. حیوان پناه میبرد؛ معذرت میخواهم ما چرا نبریم؟ میگوید عباد همه. آن آیهای که میفرماید قل بگو پیامبر یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم؛ خودت را اینجا منفک نکنیها؛ اینجا باز میگوید بندگان منم که اسرفوا علی انفسهم؛ خیلی گناه کردهاند اما باز خدا چه غیرتی دارد؛ این ربوبیت حق؛ میگوید بندگان من به کی جز من پناه ببرند؟ کی را ما داریم جز خدا و امام عصرمان. این عبادی را بگذار کنار آن عباد تو آن روایت. این عبادی قرآن:
«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا» (زمر/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو ای بندگان من که بر خود زیادهروی کردهاید از رحمت خدا نومید نشوید؛ خدا همهٔ گناهان را میآمرزد.
دل بده؛ خودت را تقدیم کن؛ همهٔ گذشته را خدا میبخشد. التائب من الذنب کمن لا ذنب له؛ حدیث است؛ خودش محو اثبات را دست خودش است؛ محو میکند. پس ملجأ همه است؛ آن هم در چه؟ در رنج و سختیهای عظیم؛ فی الداهیة النآد؛ تو سختیهای بزرگ پناهگاه امام. چه سختی بزرگتر از این که قلب ما دچار شک و تردید و ریب شود که پدر ایمان را درمیآورد؛ چون در آیهای که مبنای بحث قرار دادیم میفرمود انما یستأذنک؛ میخواهند از تو جدا شوند از تو عذر میخواهند کالذین لا یؤمنون بالله والیوم الآخر؛ یعنی بیچاره میکند این خطر ریب؛ ایمان را از انسان سلب میکند. تا ما پناه به امام عصر نبریم، تا امام عصر دست دعا برای ما برندارد، آنبهآن حضرت به فکر و به یاد ما نباشد، ما بیچارهترینهاییم.
مناجات امام عصر در سرداب برای شیعه
در آن مناجاتی که سید ابن طاووس دارد میگوید تو سرداب مقدس سامرا رفتم؛ مناجاتی است که معمولاً در مداحی هم گفته میشود که امام عصر تو سرداب؛ سید ابن طاووس میگوید میخکوب شدم؛ رو آن پلهها نشستم؛ دیدم آقا امام عصر دارد در دل سحر با خدا مناجات میکند؛ خدا را قسم میدهد به جدش، به مادرش، به پدرش، به امام حسن، به امام حسین؛ که بعد آخرش میگوید ببخش گناهان شیعیان ما را. آن یک مناجات است. یک مناجات دیگر دارد باز این هم سید ابن طاووس؛ خیلی سنگین. بخشی را گفته میشود. امام عصر دارد میفرماید اللهم ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا و بقیتة طینتنا؛ که این افتخار من و شماست. حالا این جایش را داشته باش. این شیعهٔ ما را خدایا من یک خواهشی از تو در موردشان دارم. و قد فعلوا ذنوبا کثیرة؛ اینها قطعاً ذنوباً کثیرة؛ گناهان زیاد کثیری دارند انجام دادهاند. چرا این گناه را انجام دادهاند؟ اتکالا علی حبنا و ولایتنا؛ اللهاکبر. به پشتوانهٔ حب و ولایت ما گناه کردهاند؛ گفتهاند خدا میبخشد؛ خدا محب علی را میبخشد. امام عصر دارد تو دل سحر تو سرداب با خدا میگوید خدا به این خاطر گناه کردهاند. فان کانت ذنوبهم بینک و بینهم؛ اگر گناهانی که اینها کردهاند بین تو و آنهاست یعنی حق الله به تو ربط دارد فاصفح عنهم؛ ببخش؛ اینها را پاک کن؛ پاکشان کن فاصفح؛ بالاتر از بخشش است؛ یعنی اصلاً پاکش کن اصلاً انگار نبوده. به خاطر چه؟ فقد رضینا؛ که اگر این کار را بکنی رضینا ما راضی میشویم؛ تو هم که دوست داری مهدی را راضی کنی. چه جور دلبری کرده از خدا امام عصر برای من و شما. بعد پناه نبری به چنین آقایی. بعد ادامه میفرماید. بعد بالاخره این حق الله حق الناس را چه کار کنیم؟ اللهاکبر. این حدیث را نمیشود هرجا گفت؛ بعد پررو میکند آدمها را. و ما کان فینا و ما کان منها فیما بینهم؛ اگر این گناهانی که کردهاند بین خودشان است یعنی تو حق الناس؛ اینجا چه کنیم؟ حضرت عرض میکند به خدا فاصلح بینهم؛ بینشان صلح و آشتی برقرار کن؛ درستش کن اینطوری. و قاصصها؛ اللهاکبر. و قاصصها من خمسنا و ادخلهم الجنة و زحزحهم عن النار و لا تجمع بینهم و بین اعدائنا فی سخطک. خدایا آن گناهانی که بین خودشان است؛ حق الناس از آن خمس ما حق ما که تو حق ما قرار دادی و قاصصها عن خمسنا؛ از خمس ما به اینها ببخش؛ از حق ما به اینها برسان از خزانهٔ غیب که اینها راضی بشوند؛ اینها همدیگر را از هم راضی بشوند؛ صاحبان حق از محبین و شیعیان ما راضی بشوند؛ از حق ما به آنها ببخش. اللهاکبر. که بعد میگوید اینها را وارد بهشت کن؛ با دشمنمان یک جا قرار نده. خب اکنون بگویید در این روز تزویج آقا مون امیرالمؤمنین و حضرت زهرا که یک ثمرهٔ وجودشان آقا بقیةالله؛ ما پناه نبریم به این خانواده؟ کی دیگر پناه ببریم؟ امروز روز اول ذیالحجه است؛ ایام اللیل و الفجر و لیال عشر؛ بعض تفاسیر فرمودهاند همین ده شب؛ ده شب و روز اول ماه ذیالحجه است؛ خیلی مهم است این ایام. خب از امروز پناه ببریم. بسمالله. انشاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.