ددرس‌گفتارها

برجا.

بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.

[نفس عمیق] یکی دیگه از جاهایی که در شک نماز، در شک در نماز نباید بشه اعتنا کرد شک در نمازهای مستحبیه.

[نفس عمیق] یعنی هر وقت هر نماز مستحبی ما خوندیم در نماز در هر مسئله‌ای شک کردیم میگیم آقا مستحبه دیگه خیلی سختش نگیر.

به هر حال دین اسلام هم دین آسانیه.

دین یسره، دین عسر نیست.

خدا سخت نگرفته، خدا تو گناه سخت می‌گیره.

لذا اعتنا نکن و رد شو.

موضوع ما که قلب منیب بود رسیدیم به بحث توکل.

اشاره می‌کنم به بخشی از [نفس عمیق] خطبه صد و شصت و یک نهج البلاغه که امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام توکل و عنابه رو اینجا کنار هم گذاشتن.

فرمودن و اتوکل على الله توکل العنابه الیه.

به گونه‌ای به خدا اعتماد داشته باش، اعتمادی که تو رو به عنابه بکشونه.

اعتمادی که شخص منیب به خدا داره.

این نشون میده که اصلا نمیشه کسی منیب باشه و دائما به خدا رجوع کنه به جز اینکه اعتماد به خدا داشته باشه.

این رو ما عرض کردیم جلسه پیش که پیش نیاز رسیدن به قلب منیب توکل بر خداست.

حالا سوالی که دیروز عرض کردیم امروز جواب بدیم اینکه پیش نیاز توکل چیه؟

چی سبب اعتماد به خدا میشه؟

به سادگی تمام در آیه دو و سه سوره طلاق این وارد شده.

جالبه که اه اصلا اینکه چرا ما تقوا پیشه می‌کنیم در این آیه سببش و علت اصلی اینکه ما تقوا پیشه می‌کنیم یعنی ام-امر خدا رو انجام میدیم، چه در نهیش، چه در ترکش، چه در فعلش توکل بیان شده.

بعد اینکه چرا به خدا توکل می‌کنیم؟

این بیان شده که خدا نافذ امرش در دنیا.

آیه رو می‌دونید.

این آیه ایست که اگر کسی براش مداومت کنه همون کیمیایی‌ست که مرحوم نخودکی اصفهانی به دست امام رحمت الله علیه ما داده بودند.

کسی مداومت کنه خدا از ضیغ معاش نجاتش میده، براش گشایش قرار میده و تمام بزرگان این رو تصریح کردن که "و من یتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب" هر کسی که تقوا پیشه کنه، خدا از بن‌بست‌ها نجاتش میده و از اونجایی که گمان نمی‌کنه براش روزی می‌رسونه.

چرا؟

جان؟

[پاسخ شنونده].

خب.

مثل همین عمل کردن [پچ‌پچ] نه، نه، سوال خوبیه.

ایشون میگن عمل کردن به این ذکر مهمه یا خود صرفا اینکه انسان ذکر رو بیان کنه؟

قطعا و اصلا تمام بزرگان سفارش کردن که مهم ذکر قلبی‌ست و ذکر لسانی مقدمه ورود به ذکر قلبی‌ست.

یعنی باید انسان ذکر لسانی بگه، تمرین کنه، مداومت کنه تا به ذکر قلبی برسه.

ذکر قلبی هم یعنی اینکه [نفس عمیق] اون چیزی که تو آیه گفته رو شما بهش توجه کنی و به عمل بکشونی.

یعنی در ح-حقیقت در وجودت برای کسی که آدم بی‌تقوایی باشه هی هم اینو بگه.

اصطلاحا صریح آیه قرآن چون آیات رو به قول عالم تبری باید کنار هم دید.

[نفس عمیق] توی یه آیه دیگه می‌فرمود که رحمتي وسعت کل شیء.

همه جا رو رحمت من گرفته.

که قبلا روایتش رو گفتم شیطان به اساس این آیه قیامت میاد میگه خدا منم ببخش تو که رحمتت همه جا رو گرفته.

ملائکه می‌زنن تو دهنش میگن بقیه آیه رو هم بخون "فسأكتبها للذين اتقون".

این رحمت من نوشته شده برای اونایی که اهل تقوااند.

پس نمیشه آدم بی‌تقوایی با- بکنه و بعدم توقع داشته باشه که آره من هی این ذکرو هر روز بگم و تو مثلا ااا تاثیر کنه.

نه، زمینه و بسترش اینه که به عمل بیاد.

به هر حال [نفس عمیق] اینجا اینکه ما متوکل-- ما تقوا پیشه می‌کنیم رو بلافاصله بعدش آورده.

چرا ما ام-امورات خدا، دستورات خدا رو اجرا می‌کنیم؟

چون "و من يتوكل على الله فهو حسبه".

چون اگه به خدا اعتماد کنی در حقیقت اعتماد به خدا سبب تقوا میشه.

درست شد؟

چون به خدا اعتماد می‌کنی که هرچی میگه به صلاح توه تو هم حرفشو گوش میدی.

درست شد؟

حالا چرا اعتماد می‌کنی؟

هم از جهت تقوا ورود کردیم به این بحث، هم از جهت منیب.

چرا اعتماد می‌کنیم؟

آیه ب-- دوباره ادامه آیه همین جواب رو داده.

"ان الله" قطعا خدا، خدای من "بالغ امره" خدا نافذ امرش.

تو این عالم هرچی خدا بگه همونه.

خالقیت دست خداست لذا مالکیت هم دست خداست.

همه چی، همه آدما، اه-اهل و ایال خداند.

خ-- نافذ امر خدا.

چون نا-- امر خدا نافذه لذا بهش اعتماد باید کرد.

چون همه جا امر خدا نافذه.

"قد جعل الله لكل شيء قدرا" برای هر چیزی یک مقدراتی خدا قرار داده.

اگه قرار باشه به تو به خیری چیزی برسه، خدا قرار داده و می‌رسه.

آدمش رو، یه کسی رو مأمور می‌کنه وسیله‌ش رو در برابر تو.

تو نباید سر خم کنی جلوی دیگرون.

با عزت زندگی کن و ببین خدا چجوری دیگران رو مأم-- برای تو خادم می‌کند، خدوم تو می‌کند.

حالا داستان‌های زیادی هم ذیل این هست.

به‌عنوان نمونه سریع عرض کنم مطالعه می‌کردم در عصر قدیم میگن که-- و دقت کنید این که امر خدا نافذه یعنی چی؟

یعنی هرچی خدا بخواد مقدر کنه همونه ق- باشه خیری به کسی برسه.

قرار کس- قرار باشه کسی عزیز باشه، رزقی بهش برسه.

چه م-- اینا رو خدا خودش مقدر [نفس عمیق] اگر همه عالم جمشن نمی‌تونند مانع بشن.

نقل می‌کنن یه پیرمرد و پیرزنی یه جا زندگی می‌کردن خیلی با خدا بودند به گونه‌ای که حالا یه ز-- در عصر پادشاه مغروری هم بود.

که حالا سریع عرض می‌کنم میرم توضیحاتش بماند فقط اصل مطلب و لب م-- لب مطلب.

که حالا انقدر این پیرمرد با خدا بود خب کسی که با خداست دلش تو [نفس عمیق] مردم به ایشون روجه می‌کنن و محبتش به دل‌ها می‌افته.

خیلی اهل وثوق بود همه دوسش داشتن.

پادشاه مغرور و خودخواه دید اینو بیشتر از او دوست دارن بیشتر به او روجه می‌کنن.

مردم میرن بهش التماس دعا میگن و فلان.

خلاصه این تکبر و غرورش باعث شد که حسودی هم بکنه.

گفت نه من باید یه کاری با این بکنم از چشم مردم بیفته.

با وزیرش مشورت کرد.

نونوایی داشت این پیرمرد با خدا که بعد از نونوایی هم میگن می‌رفت ماهیگیری می‌کرد و میومد با زنش روزگار خوشی داشتن.

این پادشاهی گفت با وزیرش لباس مبدل پوشیدن رفتن.

نون ازش گرفتن گفتن ما مسافریم و پول همرامون نیست.

اشک-- بعد گفت که اشکال نداره برید دفعه بعد که اومدید پیرمرد نونوای گفت دفعه بعد که اومدید پولو بدید.

گفت نه نمیشه بالاخره اینطوری که نمیشه معلومه باز بیاین.

پادشاه انگشتری که نشان پادشاهی بود درآورد بهش داد گفت پیشت باشه دفعه بعد اومدیم پول میدیم اینو پس بگیریم ولی خیلی قیمتیه مراقبش باش.

قبول نکرد گفت نه من امانت نمی‌تونم قبول کنم.

اونم به زور گفت باید بگی و الا نمیشه که بالاخره ما نونت رو برداشتیم.

اونم قبول کرد.

رفت خونه و خانمش دعواش کرد که چرا گرفتی چیزو این جرو- گرون قیمتیو ما چجوری پس بدیم اگه گم بشه و همون شب پادشاه و یه سری مامورا ریختن به هم و اینا رفتن تو خونه و این انگشتر رو دزدیدن که این مثلاً آبروش بره که دیگه مثلاً از اون وجاهت بیفته.

آقا ایشون، ایشون و پادشاه فردا وزیر اومد بهش گفتش که آره پادشاه بوده اومده از تو خرید کرده.

اینم پولش.

حالا نشان پادشاهی رو بده.

اینم گم کرده بود دیگه.

گفت پادشاه که کشون کشون بردش پیش پادشاه.

پادشاه گفت از این یه هفته وقت میدم.

اگه آوردی آوردی نیاوردی گردنت رو از ملأ عام میزنم.

این رفت خونه ناراحت و خانمش گفت بریم یه انگشتر ساز می‌شناسم بدلشو بسازه گفت آقا من که کاری که نکردم چرا خودمو متهم کنم؟

توکل بر خدا.

به خدائه اعتماد می‌کنیم که هرچی او بخواد همونه.

ما که گناهی نکردیم.

چرا بترسیم؟

بذار هرچی خدا می‌خواد همون بشه.

ببین توکلی که کردن و اعتماد کردن به نفوذ خدا در این عالم این مهمه.

بال ان الله بالغ امره.

چه اتفاقی می‌افته؟

پادشاه میره ماهیگیری میفته تو آب انگشترش از دستش در میاد میفته یه ماهی اینو میخوره.

بعد می‌برنش هرچی هم می‌گردن انگشتر پیدا نمیشه.

عصر روز آخر که این دیگه می‌خواسته دیگه گمان می‌کرده فردا اعدام میشه، روز ششم میاد میره ما-- بعد نونوایش ماهی رو میگیره از غذا همون ماهی که انگشتر رو خورده می‌برن خونه تمیز می‌کنن، میبینن انگشتر پیدا شد.

اونجا میگه دیدی خانم گفتم اگر کسی نفوذ خدا در این عالم رو اعتقاد داشته باشه خدا وا نمی‌گذاره.

او اگر خدا خواسته وجیه باشه و با عزت فلله العزة ولرسوله وللمؤمنین فلله العزة جمیعا همه چی دست خداست.

این باور سبب میشه که انسان چیکار کنه؟

توکل به خدا کنه.

توکل سبب میشه که انسان چیکار کنه؟

دائماً به سمت خدا بره و قلب منیب پیدا کنه.

انشاالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.