ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

وام خرید کالا و فاکتور صوری

چون یک مسئلهٔ شرعی در خود سازمان پیش آمده فراگیر و بسیاری برای اطمینان رجوع کرده‌اند — گوینده خود مطمئن بود ولی باز با دفتر آقا امروز صحبت شد — در خصوص این وامی که بابت خرید کالا از بانک معرفی‌شده می‌دهند. گفته شد که خود سازمان اعلام کرده بروید وام را بگیرید، حالا هر جایی می‌خواهید هزینه کنید. این شرعاً حرام است و هر مدیری، هر بخشی در سازمان که این کار را می‌کند باید به او تذکر داد و گفت که این حرام است و توصیه به حرام است؛ بانک این پول را بابت خرید کالا می‌دهد. می‌گویند بانک گفته بروید یک فاکتور صوری بیاورید تا صوری خرید و فروش شود. این‌ها همه حرام است.

تنها یک راه شرعی هست. شرعاً وقتی وامی را به عنوان خرید کالا می‌گیری — برای هر چیزی که وام گرفتی — باید همان‌جا هزینه کنی؛ نمی‌توانی جای دیگر هزینه کنی. حالا که بابت خرید کالاست، فقط یک راه داری که شرعیش کنی: این وام را گرفتی، برو با آن کالا بخر، بعد بفروش. وقتی فروختی، با آن پول هر کاری می‌توانی بکنی. این معاملهٔ بین هم باید — امروز مؤکداً پرسیده شد — صوری نباشد، واقعی باشد. نبری در مغازه بگوید آقا همین‌طوری من و شما حرفاً خرید و فروش می‌کنیم، بعد پول را بده من بروم؛ «این جنس‌ات چند؟ این پول پیش شما. حالا پول را برگردان به من؛ فروختم به شما فلان.» این هم غلط است؛ نمی‌شود. این‌ها بلای شرعی است؛ حرام است؛ رک. پول حرام هم که به خانه بیاید، هزاران برابرش را با درد و بلا و بدبختی می‌برد. امید که خدا شفا دهد و همهٔ مرض‌ها را بردارد. برای شفای بیماری که مریض‌احوال است — و نامش به دلیل ضبط و کانال برده نمی‌شود — تا ادامهٔ سخن، حمد شفا قرائت شود؛ صلوات بر محمد و آل محمد.

قلب منیب و سنجش از راه چشم

موضوع، قلب منیب بود. نکتهٔ بسیار مهمی دیروز در آن حدیث اشاره شد. قلب منیب توضیح داده شد: قلبی که دائم در حال رجوع به خداست؛ آن‌به‌آن در حال رجوع به خداست. برای سنجش وضعیت قلب، راه چشم است. امیرالمؤمنین فرمود: العین جاسوس القلب و برید العقل؛ پیام‌رسان و جاسوس قلب، چشم است. بنگر چشم از چه چیزهایی لذت می‌برد؛ آن مأموریتی است که قلب به او داده. لذا می‌توانی وضعیت قلبت را بسنجی.

حدیث قدسی؛ فلسفهٔ پلک و لب

حدیثی بسیار زیبا مأموریت و حکمت و فلسفهٔ اینکه پلک داریم و لب داریم را پیامبر در این حدیث فرمودند. در تفسیر نور الثقلین، جلد پنج، صفحهٔ پانصد و هشتاد و یک، پیامبر از قول خدای متعال فرمودند — حدیث قدسی است؛ عربی‌اش خوانده نمی‌شود — که خدا فرمود: یا ابن‌آدم، می‌دانی چرا دو پلک بهت دادم؟ برای اینکه هر وقت چشم تو را تحریک کرد که به مناظر گناه نگاه کنی، تو به وسیلهٔ این پلک‌ها چشم‌ها را از حرام حفظ کنی. و می‌دانی چرا دو لب بهت دادم؟ برای اینکه هر وقت زبان تو را وسوسه کرد که به جایی به زبان بیفتد که رضایت من در آن نیست، تو لب‌هایت را ببندی. این‌ها قفل دهان‌اند؛ آن‌ها قفل چشم‌اند. اصلاً فلسفهٔ اینکه پلک داریم این است — این یک فلسفه‌اش است؛ هزاران فلسفه دارد؛ بسیار شگفت است. اینکه پلک داریم برای آن است که از نگاه به حرام، نگاه به چیزی که خدا دوست ندارد، خود را نگه داریم.

بند انواع نگاه؛ شهوت و خشونت

گفته شد بعضی‌ها از نگاه‌های شهوانی لذت می‌برند؛ اصلاً در بند نگاه‌های شهوانی‌اند. نمی‌توانند وقتی یک نماهنگ هم رد می‌شود، همین‌طوری چشم با آن بدود و برود؛ کاری از دستشان برنمی‌آید. یکی در بند ماشین‌های لوکس است؛ ماشین می‌آید و می‌رود، «آخ ماشین!» و چشم با آن می‌رود. یکی در بند خانه است و در خیابان که می‌رود، محو خانه‌ها و قصرها می‌شود تا جایی که نزدیک است در جوی بیفتد. یکی در بند قیافه و تیپ و مد روز است. هر کس خود را در بند چیزی کرده است.

بعضی‌ها از مناظر خشونت‌آمیز لذت می‌برند. ملا محسن فیض کاشانی در کتاب محجة البیضاء فرموده بود که مظهر شهوت خوک است و مظهر قوهٔ غضبیه سگ است. کسی که از مظاهر خشونت‌آمیز — مثلاً می‌بیند داعش سر می‌برد — حال می‌کند و متأثر نمی‌شود، خطرناک است؛ قلبش در معرض خطر بزرگی قرار گرفته؛ قسی‌القلب شده. چنین کسی اگر بمیرد، حقیقت وجودیش سگ است؛ یعنی مثل سگ محشور می‌شود. آن روح و قلب است که می‌ماند؛ جسم را که می‌اندازند بیرون. و کسی که خدای‌نکرده با حالت شهوانی بمیرد، شبیه خوک یا خوک‌صفت محشور می‌شود. این‌ها بسیار خطرناکند.

نگاه مؤمنانه و دیدن مظاهر اسماء

نگاه انسان به هر چیز متفاوت است. بعضی‌ها عالم می‌بینند لذت می‌برند؛ مسجد می‌بینند کیف می‌کنند؛ پرچم سید و شهدا می‌بینند حال می‌کنند؛ مؤمن می‌بینند عبادت می‌کنند. به چهرهٔ پدر و مادر نگاه می‌کند و لذت می‌برد چون می‌داند این عبادت است؛ این‌ها جلوه‌های خدایند. بعضی‌ها به قدری عمیق‌تر می‌شوند که همه‌چیز را مظهر اسماء الهی می‌بینند؛ حتی مصائبی که بر ایشان وارد می‌شود از ناحیهٔ خدا می‌بینند و شکر می‌گویند. مگر موسی بن جعفر در زندان همه‌اش شکر نمی‌کرد که خدایا ممنونت هستم جایی برای ما قرار دادی تا با تو خلوت کنیم؟ هر زندانی که می‌بردندش از خدا تشکر می‌کرد. این یعنی همه‌چیز را لطف و محبت خدا می‌بیند؛ حتی شدائد و سختی‌ها را.

نقطهٔ مرکزی؛ وما رأیت إلا جمیلا

همهٔ این‌ها مقدمه است برای یک نقطه، مثل موشک‌های نقطه‌زن. اگر چشم پیغام‌رسان قلب است و مأموریت چشم را قلب تعیین می‌کند و هرچه چشم به دنبال او گردش می‌کند حقیقت قلب همان است، آن‌گاه باید پرسید حقیقت و پشت پرده و ملکوت این سخن چیست: «وما رأیت إلا جمیلا» — و من جز زیبایی ندیدم. دختر امیرالمؤمنین پس از آن‌همه مصائب و سختی‌ها در شب میلاد — این را تنها به دید روضه نبینید؛ چند لحظهٔ اشک هم با آن هست، اما بحث استدلالی است — می‌فرماید وما رأیت إلا جمیلا.

آنجا که می‌فرماید العین برید العقل، چشم پیغام‌رسان عقل است؛ یعنی هرقدر عقل فروزان‌تر و بزرگ‌تر و باعظمت‌تر باشد، چشم پیغام‌هایی متناسب با آن برمی‌دارد. اینکه به او می‌گویند عقیلۀ العرب یا عقیلۀ بنی‌هاشم یعنی چه؟ یعنی به قدری این عقل وسعت پیدا کرده که همین جمله دارد می‌گوید: چشم می‌گوید هرچه می‌بینم زیبایی است؛ هرچه می‌بینم زیباست. نشان از چیست؟ از عقلش. بی‌خود به او نمی‌گویند عقیلۀ العرب؛ چون برید العقل چشم، پیغام‌رسان عقل است. چشم می‌گوید همه‌چیز را زیبا می‌بینم، جلوهٔ خدا می‌بینم. چنین چشمی که پیغام‌رسان عقل است، پس عقل چیست؟ قطعاً عقیلۀ العرب است. از وادی اخلاقیات لحظه‌ای به این وادی زده شد؛ نقطه‌ای زده شد و بالاتر از این خواهش می‌شود این را فقط به دید روضه نبینید؛ بحث استدلالی است. عمق معرفت، عمق توحید، عمق جایگاه قلب بی‌بی را بنگرید.

سلام بر قلب زینب؛ تقبل هذا القلیل

بی‌خود نیست سلامٌ علی قلب زینب الصبور. در این شب میلاد به قلب این بی‌بی سلام کنیم. چرا قلب زینب؟ چرا به زبان حضرت زینب سلام نمی‌دهیم؛ زبانی که خطبه‌هایش گفتند علی زنده شده؟ چرا به قلب؟ اکنون روشن می‌شود: چون حقیقت وجودی بی‌بی قلب اوست. این قلب چه جایگاهی پیدا کرده؟ چه نگاه توحیدی دارد که وقتی می‌رود بدن سیدالشهدا را دست می‌برد زیرش و یک هوا از زمین بلند می‌کند — در این هم فلسفه هست که چرا یک هوا بدن را بلند می‌کند. اگر لغت‌شناس باشید به عمق این جمله پی می‌برید: اللهم تقبل منا. عرب لفظ «تقبل» را جایی به کار می‌برد که می‌خواهد پیشکش و هدیه‌ای ببرد به کسی که می‌داند این هدیه در شأن و در خور آن شخص نیست؛ یعنی در حقیقت می‌گوید این کم است، بسیار ناچیز است؛ منت بگذار از ما این هدیه را قبول کن. آنجا لفظ تقبل استفاده می‌کند. جملهٔ بعد مؤید همین است: اللهم تقبل منا — خدایا منت بگذار از ما بپذیر — هذا القلیل من القربان؛ این قربانی کم را. الله اکبر. بنگر حضرت زینب به کجا رسیده که اباعبدالله الحسین را که همهٔ عالم فدایش می‌شوند و کائنات به یمن وجودش برقرار است از زمین بلند می‌کند و می‌گوید خدایا این کم است در برابر تو، اما تو منت بگذار بر ما و قبولش کن. جایگاه قلب را بنگر به کجا رسیده.

چنین کسی باید هم عقیلۀ العرب باشد، هم عقیلۀ بنی‌هاشم، هم به مقام عصمت رسیده باشد، هم زینت پدرش علی بوده باشد؛ وگرنه نمی‌شود. باید وما رأیت إلا جمیلا از لسان چنین زنی بلند شود؛ چون آن نگاهش پیغام‌رسان و جاسوس قلبش است و وضعیت قلبش را بیان می‌کند که این قلب به کجا رسیده و واقعاً بسط یافته. سلامٌ علی قلب زینب الصبور. برای بی‌بی دو عالم حضرت زینب کبری صلوات بفرستید. عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.