ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

ما احکامی رو که این چند ماه داریم میگیم همه پیرامون نماز بوده.

لکن یکی از عزیزان چه سوالی کردن من همین جوابش رو به عنوان حکم فقهی امروز عرض می‌کنم که سؤال شده به فتوای رهبری اگر کسی برای ازدواج پول ذخیره کنه و چند سال هم بگذره، فعلا نتونسته ازدواج کنه ولی پول رو برای ازدواج ذخیره کرده.

خب این خمسش چی میشه؟

ببینید عزیزم به طور کلی به انواع مختلف استفتائات که امروز دیدم از رهبری عزیزمون برای هر چیزی انسان پول ذخیره کنه اگر سال بهش بگذره خمس بهش تعلق می‌گیره.

می‌خواد برای ازدواج باشه، می‌خواد برای خونه باشه، می‌خواد برای هر چیزی باشه حتی برای ضروریات زندگی.

تا اون پول بدل به جنس نشده سال بهش خورد خمس بهش تعلق می‌گیره.

این یه حکم کلی‌ست.

اما به فضل الهی رد شیم بریم به قلب منیب برسیم.

ما قلب مختوم رو نکاتی رو عرض کردیم.

امروز قلب منیب رو اجازه بدید مختصری درباره‌ش صحبت کنیم.

در قرآن یکی از قلب‌هایی که ازش نام برده شده قلب منیب است.

کسی که عنابه می‌کنه و به سمت خدا برمی‌گرده.

منیب رو من فرهنگ لغت رو دقت کردم غالباً به دو تا تعبیر و ترجمه اکتفا کردن.

یکی باران بسیار و دیگری زیبایی بهار.

تو فرهنگ لغت عربی به فارسی هم اینا اومده.

یکی باران بسیار رو بهش میگن منیب یا عنابه، یکی هم به-- زیبایی بهار شکوفه‌هایی که بهار میده و اون طراوتی که داره به این حالت میگن حالت عنابه طبیعت.

که به بار می‌نشینند.

در حقیقت کسی که صاحب قلب منیب است قلبش به بار نشسته و زیبا خواهد شد، جلوه گری می‌کنه.

حالا این‌ها رو باید بعداً توضیح بدیم یعنی چی.

در کتاب مفردات مرحوم راغب اصفهانی هم گفته منیب از عنابه میاد در لغت به معنی برگشتن به سوی خدا با توجه، توبه و اخلاص در عمل.

یعنی این‌ها باید توأمان باشه.

توبه می‌کنه، متوجه خداست اما با اخلاص.

برای منافع دنیوی نمیاد توبه کنه.

بگه خب حالا بریم توبه کنیم belki رزق‌مون زیاد بشه.

این‌ها هم نیت‌های خالصی نیست.

[نفس عمیق] آقای مکارم در تفسیر نمونه این چنین فرموده در خصوص منیب یا کسی که صاحب قلب منیب است.

فرموده در اصطلاح قرآن به شخص منیب چی میگن؟

آقای مکارم می‌فرماید در اصطلاح قرآن یعنی شخص همیشه متوجه خدا، کسی که همیشه متوجه خداست و به اطاعت او رو آورد و از هر گناه و لغزشی توبه نماید و این حال را، اینجا دقت کنید و این حال را تا پایان عمر ادامه دهد و با همین حالت وارد عرصه محشر شود.

کسی که تا آخر لحظه نفس آخر عمرش حالت برگشت به سمت خدا داره، حالت توبه و استغفار داره، ببینید such such کسی میگن منیب.

نه اینکه یه بار کسی بره حالا مسجد یا شب قدر بیاد قرآن سرش بذاره توبه کنه، نه!تو-- پس اون حالا مستغفر هست.

اما منیب کسیه که دائماً در حال بر-- دائماً مشغول استغفاره.

به محض اینکه به قول امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام به محض اینکه کار خطایی ازش سر زد، همون لحظه برمی‌گرده.

همون لحظه بلافاصله بعد از-- لذا امیرالمؤمنین فرمود خوشا به حال کسانی که زیر هر گناهشون یک استغفار ثبت شده.

این استغفار زیر هر گناه مال سال‌های بعد از گناه نیست، مال همون لحظه است.

بذار یکی اومد خدمت امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام گفت آقا من چه کنم؟

شما فرمودید همه چی تو استغفاره.

آیه قرآن هم هست.

بارش باران، فرزنددار شدن، نمی‌دونم کثرت مال، اینا همه تو استغفاره.

در حالت عنابه است.

من استغفار زیاد می‌کنم اما این‌ها رو ندارم.

حضرت فرمود برای هر گناهی باید استغفار می‌کردی.

بعد شمرد حضرت.

یه توبه نامه‌ای امیرالمؤمنین بهش یاد داد هفتاد دسته گناه رو میگه باید این‌ها رو دسته‌بندی کرد.

مولا یک توبه، توبه نامه عجیبی‌ست من اینو دارم.

یک توبه نامه برای منیبین و مستغفرین عجیب هم هست.

دسته‌بندی کرده مولا اینطوری باید به خدا پناه ببریم.

یعنی حالا یادت رفته آن به آن باید انسان به سمت خدا حرکت کنه و برکتی که در این عنابه هست و این حالت آن به آن استغفاره در درگاه خداست که طبق سوره نوح می‌فرماید باران بر سر شما نازل میشه، بچه‌دار حتی می‌شید، خدا بهتون یمدد کن به اموال و بنین، مالتونو زیاد می‌کنه، بچه‌هاتونو زیاد می‌کنه.

حالا یه داستانی زایل این آیه هست که بعداً عرض می‌کنم.

همه جور برکات.

تا جایی که آقای بهجت رحمة الله علیه هر کسی هر سوالی ازش می‌کرد، آقا گرم مثلاً مالیه، گرم اینه که بچه‌دار نمی‌شم، گرم اینه که حال خوش ندارم، گرم...

هرچی میگفت می‌فرمود استغفار، کثرت استغفار.

همش آقای بهجت می‌گفت استغفار، استغفار، استغفار.

اینو از امیرالمؤمنین یاد گرفته.

اصلاً عنابه به شما دقت کنید یکی از حالا شیب بحثمون این باشه که جمع‌بندی کنیم.

یکی از کارهایی که خدا با بندگانش می‌کنه، انقدر که خدا ارحم الراحمینه، او رو به سمتی می‌کشونه که با حالت انابه برگرده به سمت خودش.

شما دقت کنید غالب اولیاء خدا آخر عمرشون زمین‌گیر میشن، مریض میشن، تو بستر می‌افتن یا به اون چیزی که می‌خواستن نمی‌رسن.

عرفت الله بفصل الارائم، عزائم امیرالمؤمنین رخ میده یعنی چیزی که می‌خواستن نمی‌رسن، یه چیز دیگه میشه.

برای اینکه بفهمن اراده‌ای فوق اراده اون‌هاست و با حالت انکسار و انابه و اینکه هیچم و همه چی تویی برگردن به سمت خدا.

این کار خداست.

حتی گناه، شما نگاه نکنید الان حالا فرصت نیست ولی من ثابت می‌کنم اکثر مردم بهشتی میشن.

یعنی خدا می‌خواد اینطور باشه.

ارحم الراحمین یعنی این.

ما همه رو گناهکار می‌بینیم و بد و جهنمی.

قرآن میگه اکثرهم لا يعقلون، لا يفقهون، لا يتدبرون.

اما خدا اینطوری نیست.

خدا از همین لا يعقلون‌ها، لا يتدبرون‌ها ل-- شده لحظه آخر یه منيب می‌سازه و می‌بره.

او دنبال بهانه است.

مثل من و شما نیست که کاهی رو کوه کنه و روایت داره که ب-- در زمان بنی‌اسرائیل حالا یه مصداق من عرض کنم و تمام.

در زمان بنی‌اسرائیل یه گناهکاری بود خیلی گناه می‌کرد.

یعنی دیگه همه از دستش عاصی بودند.

تو روایت هم میگن که انقدر این گناه می‌کرد، شهره‌ی بازار بود تا جایی که به پیغمبر خدا حضرت موسی علیه النبيین و آله و علیه الصلاة والسلام شکایت کردن.

کدوم یکی از ما از یه گناهکار رفتیم به مرجعی شکایت کردیم فلانی دیگه حدشو گذرونده.

یعنی انقدر اهل گناه بود.

موسی هم به خدا گله کرد.

خدا فرمود تبعیدش کن از شهر بیرونش کن.

حضرت موسی اینو از شهر بیرون کرد رفت به یه شهر دیگه پناه برد.

خدا فرمود موسی برو از اون شهر هم بیرونش کن.

ببین این کار خداست.

ظاهراً داره می‌زنه، تشنه، تنبیهه اما می‌خواد برش گردونه به سمت خودش.

این کار خداست، سنت خداست.

آواره‌ش کرد.

رفت به یه غاری پناه برد.

هیچکس هم نبود نه بهش غذا بده، نه آب بده، نه تیمارش کنه.

حالش بد شد، انقدر گریه کرد حالش بد شد، بیمار شد.

لحظات آخر گریه‌ش گرفت که خدایا اگه همسرم بود، اگر فرزندانم بودند، پدر و مادرم بودند، منو تو این وضع رها نمی‌کردند.

تو که خدای منی، تو که خالق منی، کاری نداره برات، ما رو ببخش.

تو ب-- تو مثل برای ما مثل پدر و مادر باش.

از این حرفا شروع کرد زدن.

حرفایی که تو خلوت غوغا می‌کنه با خدا.

حرف دلتو بزنی.

تو همین حالت تو روایت میگه که خدای منان فرشته‌هایی رو به شکل پدر، مادرش و همسرش و فرزندانش کرد، اومدن تو غار.

بهش رسیدگی کردن.

لحظات آخر با چشمش روشن شد از خونوادش.

گ-گفت خدایا ممنونتم که حاجت منو دادی و آه کشید و تمام کرد و مرد و از خدا لحظات آخر خواست که او را ببخشه.

این کار خداست.

بعد خدا به موسی کلیم الله دستور داد برو بدن فلان دوست ما، محب ما، بنده خوب ما فلان جا تو یه غاری مرده بردار بهش نماز بخون، دفنش کن.

حضرت موسی رفت، یه دلم با خودش برد.

خدا پیغام داده این چیه؟

رفت دید اِ!

این که شکل همون جوونه‌ست.

حالا خیلی هم ژولیده شده بود بر اثر کثرت انابه و گریه.

گفت خدایا این همون جوون نیست که تبعیدش کردی؟

خدا فرمود چرا همونه.

این چ-- به من گفتی بیام اینو دفن کنم، بنده خوب تو.

خدا پرده‌برداری کرد.

فرمود لحظات آخر چنان انکسار و شکستگی در قلبش ایجاد شد و چنان پشیمانی نسبت به اعمال ق-قبلش درش ایجاد شد که به یکباره همه گناه‌هاش تکفیر شد و من بخشیدمش.

اون حالا بنده خوب منه.

من و شما نمی‌تونیم تشخیص بدیم کی آخرش شره، کی آخرش خیره.

ولی انشاالله با این خدایی که ما داریم اما با راه‌ها و سنت‌هایی که ما رو به اون حالت بکشونه.

انابه از بهترین دست‌آویزهایی‌ست که انسان می‌تونه به دریای رحمت وسیع رحمت خدا خودش رو برسونه.

انشاالله که عاقبتمون ختم بخیر بشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

فارجمی بخونید.

فارجمی