ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلام علیکم و رحمة الله.

آخرین شک صحیح یعنی نهمین شکی که صحیح هست شک در نماز چهار رکعتی شک بین پنج و شش هست.

کسی البته خیلی به ندرت پیش میاد اما خب احتمالش هست کسی شک کنه که آقا پنج رکعت خونده یا شش رکعت.

اینجا در حال ایستاده البته.

ایستاده شک می‌کنه که پنج رکعت خونده یا شش رکعت.

اینجا باید چیکار کنه؟

باید سریع بنشینه.

ادامه نده اون رکعت آخر رو.

وقتی نشست اون رکعت آخر ادامه نداد، یه رکعت از پایه های شکش کم میشه.

میشه شک بین چهار و پنج.

پنج و شش بود نشست سلام داد میشه چی؟

شک بین چهار و پنج.

چون شاید پنج رکعت خونده یعنی یک رکعت اضافه کرده دو سجده سهو براش واجب میشه همین.

اما باز رهبر عزیزمون اینجا احتیاط کردن فرمودن احتیاطاً نماز رو دوباره بعد از این عملیات اعاده هم بکنن.

در بحث قلبی که به انحراف کشیده شده ما گفتیم از مهم‌ترین عوامل انحراف قلب ظلم است.

ظلم به نفس یا به دیگری و عرض کردیم از مصادیق ظلم اونجاهایی که مصداق ظلم به نفس و دیگران رخ میده، پادادن به هوای نفسه.

یعنی جایی که انسان نفسش رو اعتماد کنه بهش و خواهش‌ها و هواهای نفسانی رو لبیک بگه و دیروز عرض کردیم اصلا به فرمایش مولا پِی-- پله اول معصیت همینه.

بدون استثناء هرکس در این عالم معصیت کرده و گنهکار شده، پایه اولش از اعتماد به نفسش شروع شده.

از توجه به هوای نفس و لبیک گفتن به خواهش نفسه شروع شده.

این حدیث خیلی عجیب رو دقت داشته باشید که می‌فرمود که البته این حدیث ادامه یک حدیث مفصلی است در جواهر الثنیه فی الاحادیث القدسیه، شیخ حر عاملی که بارها این رو معرف حضورتون بوده.

صفحه سیصد و هشتاد و سه.

یک روایت خیلی مفصلیه که پیغمبر من توصیه می‌کنم این روایت رو برید ببینید طولانیه.

یعنی بخوایم همینطوری بخونیمش چند جلسه زمان می‌بره.

گفت‌وگوی خدا با پیغمبرش در خصوص مخالفت با نفس و اینا.

یه بخش آخرش رو من عرض می‌کنم که حالا بخش اولش رو بعدا.

می‌فرماید مثل النفس کلام، کلام خداست.

مثل النفس کمثل نعامة.

نعامة یعنی شترمرغ.

خدا می‌فرماید نفستو می‌خوای بشناسی که دیگه بهش توجه نکنی؟

مثل شترمرغ.

خیلی جالبه خدا وجه اینکه چرا تشابه به شترمرغ رو داده تو این حدیث رو بیان می‌کنه.

می‌فرماید تأکل الكثير؛ خیلی می‌خوره.

شترمرغ غذاش زیاده.

و إذا حمل عليها لا تطیر.

این وقتی که این همم که می‌خوره نه بار می‌کشه، نه پرواز می‌کنه.

یعنی نه تو لذت نمیبری از پرواز کردنش، نه سود می‌بری، منفعت می‌بری از بارکشیش فقط زیاد می‌خوره.

بعد فرمود دو مرتبه فرمود و مثل دفلی دوباره اون نفس رو خدا داره می‌فرماید و مثل دفلی یعنی شاید شنیده باشید خرزهره میگن.

یه گیاهی هست به نام خرزهره.

خیلی ظاهر خوشگلی داره.

خوش عرض کنم خوش رنگه، خوشبوه و رنگ‌های مختلفی داره.

اینجا خدا مثال می‌زنه از نفس به خر-- گیاه خرزهره.

عرب، عرب، عرب‌ها بهش میگن دفلی.

چرا؟

می‌فرماید به جهت اینکه لونه حسن رنگش زیباست و طعمه مر طعمش مثل تلخ، مثل زهر مار می‌مونه.

خیلی تلخه.

نفس هم میگه خدا داره مثال می‌زنه.

پیغمبرش فرمود اینطوریه.

ظاهرش خیلی زیباست، خیلی گول زننده است، کیف هم می‌کنی اولش اما بعدا تلخیش به کامت می‌شینه.

شما بر-- یه بررسی روانشناسی کردن کسانی که تو این کارا هستن، روانشناس‌های اسلامی گفتن آقا بالاترین لذت‌های دنیا ارتباط جنسی با یک مخ-- مثلاً جنس مخالفه نهایت‌ش.

که اونم گفتن وقتی که اینو-- اونا میگن این بالاترین لذته تو این دنیاست از جهت حالا لذت‌های طبیعی، ناصوتی، حیوانی.

یهو آخرش تموم شد، لذت تموم شد، کوفتگی و کرختی و نمی‌دونم، نمی‌دونم اون گرفتاری‌های بعدش که جسم انسان درگیر میشه، اعصاب انسان خورد میشه، بعضاً ضعف حاصل میشه، اینا میاد و هیچوقت وقتی یادت میاد لذتی حاصل نمیشه تو وجودت.

احساس بد هم از بعدتم میاد.

از اون کار بدتم میاد.

گاهی اوقات تو خودت می‌مونی چرا من این کارو کردم با اینکه حلال هم بوده اما خیلی یک آنه لذتش یه آنه تموم میشه میره.

اینو روانشناس‌های اسلامی میگن.

همون لحظه یک آنه تموم میشه میره بعد بدبختی‌هاش می‌مونه.

اما شما وقتی یه نیمه شب پاشده باشی، یه دو رکعت نماز خونده باشی، یه اشکی، یه لحظه‌ای از عمرت برای امام حسین ریخته باشی، دستی سر یه یتیم کشیده باشی، تا آخر عمرت هر وقت یادت میاد همون موقع هم لذتشو می‌چشی، کیف می‌کنی.

میگی ای کاش دوباره این صحنه تکرار بشه.

این یعنی همین.

همین مثالی که خدا داره می‌زنه.

اونا ظاهرش وقتی به خواهش نفست عمل کردی، ظاهرش ظاهر زیبایی داره اما باطنش خیلی سخته، خیلی بده، خیلی تلخه.

هیچ نفعی هم برات نداره.

خدا رحمت کنه یکی از علما حالا اسمش متاسفانه از ذهنم رفته.

یکی از علمای دنيا درشتی که در خاطراتش نقل می‌کنه وقتی رفته بودم کربلا اینو خوب دقت کنید خیلی مثال جالبی یک داستان که پیش اومده تو کربلا و خیلی هم به روزه.

یعنی امروز باید اصلاً رفت تو بازار تهران داد زد اینو برای ملت.

میگه رفتم یه، اِاِاِ کسی بود اونجا از روبروی حرم اباعبدالله این فروشگاهی داشت شنیدم مریض شده.

آدم مؤمنی بود.

شنیدم مریض شده رفتیم عیادتش خیلی مریضی‌ش سخت شده.

رفتم تو خونه دیدم ای داد و بیداد این هیچی براش نمونده.

همه اساس منزل رو فروخته و یکی دو تا تیکه اساس براش مونده و داره دیگه جون میده.

آخرای عمرش و بعد به پسرش میگه پسرم برو این چند تا تیکه رو هم بفروش ما خرج مداوامون کنیم.

یا می‌میریم یا شفا می‌گیریم.

بعد من تعجب کردم این با این معروف بود تو کربلا به مرد ألف ألف یعنی هزار هزار مثل ما میگیم میلیاردی، یه همچین چیزی.

خیلی معروف بود داشتن و دارایی و اینا.

من تعجب کردم این چرا به این فلاکت افتاده.

آخه شما چ-چي شده که اینطوری شدی؟

بمیرم برات و فلان قربون صدقه‌ش رفتیم و اومدیم آرومش کنیم.

گفت به من نصیحت نکن.

میخوای بهت بگم؟

من خودم میدونم چمه.

از کجا دارم میخورم.

جالبه حالا کسی اهل ایمان باشه خدا هم بهش می فهمونه که کجا خطا کرده.

اینو خدا دوسش داشته وگرنه زدش.

اما کار خودش خودشو زده.

مثل همه این چی خر زهره.

میگه من یه مدت بود که یه مریضی تو کربلا شایع شده بود و این داروش فال-- اِاِاِ آب لیمو شیرازی بود.

آب لیمو شیرازی داروی این مریضی بود.

من یه مقداری از این آب لیمو داشتم.

هیچکس دیگه هم نداشت.

برای اینکه خوب فروش کنم اومدم آبم قاطیش کردم.

آب انداختم تنگش یا یه شربت‌های دیگه‌ای درست می‌کردم.

رنگ آب لیمو داشت.

حالا یه مقدار کمی هم از این آب لیمو شیرازی می‌ریختم توش.

دیگه مثل آب لیمو میشد دقیقاً.

از این میدادم به مردم.

به رفته رفته خیلی وضعم خوب شد و تا اینکه خونه و مال و منال و ماشین و فلان.

خیلی وضعم از این راه خوب شد.

[نفس عمیق] یه چند سالی گذشت و من دیگه گرم زندگی بودم.

این مریضی برای من اتفاق افتاد که هرچی اتفاق هر کاری کردم خوب نشد.

یواش یواش هرچی مال از این راه کسب کرده بودمو دادم رفت.

حتی خونه‌مو فروختم.

مال و منال و باغ و ماشین و اتفاقه نکرد.

همین چند تا تیکه مونده.

این چند تا تیکه هم که مونده از همون پوله.

برای همین به پسرم گفتم اینم ببر که دیگه نمی‌خوام ببینمش.

بفروشش یا می‌میرم یا شفا می‌گیرم.

اینطوریه حالت نفس شاید یه چند صباحی باهاش جولان بده انسان تو دنیا اما آخر سرش جفتک میندازه.

آخر سرش مثل اون خر زهره چنان تلخ میکنه به کامت.

بهترینه که انسان خواهش نفسو سرکوب کنه و در حد کفافش در زندگی داشته باشه و بندگی خدا رو بکنه و خودش هم آرامش داره.

انشاالله عاقبت هممون ختم به خیر بشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل