یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
شکِ سه و چهار در نمازِ چهاررکعتی
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. درود بر داعیِ خدا و ربّانیِ آیاتش.
در خصوصِ دومین شکِ صحیح: شک میانِ سه و چهار است و در هر جایِ نماز که رخ دهد این شک صحیح است. شکهایی که غالباً یک پایهشان روی دو است — یعنی یک وجهِ شک روی دو — باید پس از سجدهٔ میانِ رکعتِ دوم رخ دهد. امّا در خصوصِ شکِ سه و چهار، هر کجایِ نمازِ چهاررکعتی این شک رخ دهد صحیح است و کاری که باید کرد بسیار آسان است.
بنا را بر چهار میگذاریم؛ تا چهار، هر شکی که کردیم آن بیشتر را قرار میدهیم. بنا بر چهار چون میانِ سه و چهار بوده؛ نماز را تمام میکنیم. نماز که تمام شد، شاید احتمال داشته سه رکعت خواندهایم؛ یک رکعت اینجا خالی مانده. آن یک رکعتِ خالی را میگویند با یک نمازِ احتیاطِ ایستاده یا دو رکعتِ نشسته جبران کنید. دو رکعتِ نشسته از آن روست که نماز چون نشسته خوانده شود ثوابش نصف میشود؛ از اینرو دو رکعت میخوانیم تا جبران شود.
هوای نفس؛ بهویژه با علم
در خصوصِ قلبِ زائغ و قلبی که به انحراف رفته، گفتیم یکی از مهمترین عواملی که سببِ زیغ و انحرافِ قلبی میشود هوای نفس است. این هوای نفس گاهی شاملِ کسی میشود که علم و آگاهی ندارد؛ امّا خطرِ عمده و مهم وقتی است که طرف علم و آگاهیاش را دارد: میداند، پایِ منبر بزرگ شده، در هیئت و مساجد بوده، اهلِ کتاب است، میداند این کار خلاف است، میداند این خواهشِ نفس است، باز با آنکه هدایت به او رسیده انجام میدهد. این بسیار خطرناکتر است.
این نکته را نیز باید گفت: اتّفاقاً نفس به کمکِ شیطان بیشتر سراغِ اهلِ دین میآید؛ اهلِ مذهب. با آنان که دیندار نیستند کاری ندارد؛ نفس و شیطان. آنان چون راهشان به بیراهه رفته اصلاً کاری به آنان ندارد. بیشتر سراغِ ما را میگیرد. شیطان نیز در قرآن به خدا وعده داده که در صراطِ مستقیم کمین میکنم؛ یعنی جایی که مردم خوباند، با بدها کاری ندارد.
آیهٔ جاثیه
آیهای از قرآن صریحاً این موضوع را نهیب میزند؛ آیهٔ بیست و سهٔ جاثیه:
«أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» (جاثیه/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدی کسی را که معبودش را هوای خود گرفته و خدا او را از رویِ علم گمراه کرده و بر گوش و دلش مُهر نهاده و بر دیدهاش پرده افکنده است؟ پس کیست که پس از خدا هدایتش کند؟ آیا پند نمیگیرید؟
آیا ندیدی کسی که هوای نفسش را الههٔ خودش قرار داده؟ برخی مفسّران «أضلّه الله علی علم» را به خودِ طرف بازگرداندهاند نه به خدا؛ یعنی خدا او را گمراه میکند در حالی که علمش را داشته، میدانسته تبعیّتِ هوای نفس کارِ زشتی است؛ با توجّه به اینکه این علم را داشته باز تبعیّت کرده؛ از اینرو خدا نیز گمراهش میکند چون حجّت بر او تمام شده بود بارها و بارها.
اینجایش بسیار خطرناک است. خدا با چنین کسی که علمش را داشته باز تبعیّتِ نفس کرده چه میکند؟ انسان را میکشاند به وادیِ قلبِ مختوم که پیشتر گذشت؛ ختم است، بحثِ قلبِ مختوم. خدا کاری میکند مهری، پردهای جلوی چشمش که دیگر نگذارد این حقایق را بفهمد. آیا نمیخواهید متوجّه شوید؟ حواستان نمیخواهد جمع شود؟ تا کی؟ جالب است به این سن موها سپید میشود تازه مثلاً تصمیم میگیریم چگونه مخالفت با نفس کنیم و نمازی با حال بخوانیم و کار از کار گذشته. بسیار باید مراقب باشیم.
خاطرهٔ بیست پنی؛ گامِ نخست
یادم میآید روزی در همین موضوع بررسی میکردم که هوای نفس چگونه قدمِ اوّلِ خود را نشان میدهد یا شیطان کمک میکند؛ مخصوصاً در شهرهای مذهبی. برخوردم به خاطرهای که یکی از امامانِ جماعتِ مسجدی در لندن تعریف کرده بود؛ بسیار متنبّهکننده است. میگفت چون مأمور شدم در یکی از مساجدِ لندن نماز بخوانم، خانهام از مسجد دور بود؛ مجبور بودم هر روز سوارِ اتوبوس شوم. چند وقتی هر روز با اتوبوس میرفتم. روزی نشستیم و کرایه دادیم؛ چون بقیهاش را پس گرفتم شمردم و نشستم دیدم بیست پنی اضافه داده. بیست پنی چیزی نمیشود. میگوید دیدم خیلی کم است؛ مثلِ بیست ریال. همینطور مانده بودم؛ گفتم ولش کن، بیست پنی به چه کارِ راننده میآید؟ با خود درگیر بودم که پس بدهم یا نه. خدا را شکر که خود غالب شد بر نفسش. میگوید چون پیاده شدم برگرداندم: این بیست پنی را شما اضافه دادهاید. گفت یک دقیقه بایست؛ شما امامِ جماعتِ این مسجد نیستی که تازه به این محل آمدهای؟ گفتم چرا. گفت چند وقت است دربارهٔ دینِ اسلام تحقیق میکنم؛ مخصوصاً این بیست پنی را اضافه به شما دادم تا امتحان کنم ببینم مسلمان در چنین مواقع چگونه رفتار میکند. میگوید خشکم زد. سر را بر تیرِ چراغ برق گذاشتم و هایهای گریستم و از خدا تشکّر کردم که دیدم در مرزِ فروختنِ دین به بیست پنی بودم.
ببین خطّ به خطواتِ شیطان: قدمِ اوّلِ نفس از همین جزئیات شروع میشود. یکدفعه نمیآید بگوید برو اختلاس کن چند میلیارد؛ از همینجاها شروع میکند و یواشیواش انسان را میکشد. مراقبت از خردهها مراقبت از دین است؛ و فقهِ شک تمرینِ همین صداقت: احتمال را پنهان نمیکنی، بنا میگذاری و جبران میکنی.
عاقبت ختم به خیر باد به برکتِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.