ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آiate سلامٌ علیکم و رحمه الله.

در خصوص اولین شکی که در شک‌های صحیح بود عرض کردیم که بین دو و سه بود بنا رو میذاشتیم بر چهار، یک رکعت دیگه می‌خوندی بنا رو میذاشتیم بر سه، یک رکعت دیگه می‌خوندیم تا بشه چهار رکعت.

چون ما بین دو و سه شک داشتیم یا دو یا سه؛ گفتیم همیشه اون بیشتره رو تا قبل چهار در نظر می‌گیریم تا قبل، تا چهار.

بنا رو میذاشتیم سه، یه رکعت دیگه می‌خوندیم.

در حقیقت ما چهار رکعت یحتمل خوندیم تموم می‌کنیم به خاطر اینکه شاید دو رکعت خونده بودیم، یه رکعت جا خالی بود چیکار می‌کردیم؟

یه رکعت نماز احتیاط می‌خوندیم.

منتها اینجا این یادمون باشه شک‌هایی که یه پایه‌ش دوئه، این بحث کلی در شک‌های صحیح، اینو فکر کنم یادم رفته بهتون بگم.

شک‌های صحیح اونی که یه پایه‌ش رو دوئه اکثرشون غالبشون باید بعد از سجده بین رکعت دومی شک رخ داده باشه.

یعنی رکعت دوم سجده دوم تموم شده سر برداشتی شک می‌کنی.

اگر قبل از سجده دوم رکعت دوم شک کرده باشی باز باطله.

فقط یه احتیاط رهبر داره.

اونایی که پایه‌ش رو دوئه یعنی یه پایه شکت رو دوئه.

یه احتیاط آقا داره اگر بعد از تمام شدن ذکر سجده دوم تو سجده شک کردی، یعنی سجده دوم تو سجده‌ای ذکر واجبتم گفتی می‌خوای سر برداری، اون موقع تو سجده شک کردی.

درست شد؟

اینجا آقا می‌فرماید شما همون دستورالعمل رو انجام بده احتیاطاً البته، احتیاط واجب کردن.

یا می‌تونی اینو انجام بدی یا مرجع علم دیگه ای روجه کن چون احتیاط واجبه.

آقا فرمودن یا وقتی که این عملی که گفتیم مثلا اینجا نماز احتیاط داره، داری یک رکعت نماز احتیاطو خوندی بین دو و سه، بعدا احتیاطا نمازو دوباره اعاده کن.

این فرمایش آقاست.

حالا کسی نمی‌تونه بگه آقا ولش کن من واسه این کارو انجام میدم مثلا نخواستی.

اینجوری نیست.

باید اگر، اگه به فتوای آقا خواستی عمل کنی باید ضمن اینکه نماز احتیاطو خوندی بعدش دوباره نمازم اعاده کنی در اصل.

البته احتیاط واجب.

در خصوص قلب منحرف نکات بسیاری رو خدا لطفی کرد ما از قرآن درآوردیم بعضیاشو ما تبرکاً یکی یکی هر روز میگیم.

اگه یادتون باشه گفتیم که عواملی که ایجاد انحراف در قلب می‌کنند یا قلب، قلبی که دچار ضعیف و انحراف شده رو مهم‌ترین اون عوامل که ایجاد انحراف می‌کنند رو ظلم و فسق و عصیان و تبعیت شیطان و پیروی از شهوات شمردیم.

حالا خود ظلم رو وقتی من یه بررسی اجمالی کردم دیدم که برخی از مصادیق ظلم‌اند که این‌ها ااا خود مص-- خود ظلم مصادیق مختلفی داره دیگه.

بعضی از این مصادیق ظلم خیلی سریع‌تر انحراف ایجاد می‌کنن و این‌ها به شدت بعضیاش که دیگه یعنی حد اعلان طوری که خدا میگه اصلاً ظالم‌تر از اینا نیست.

سه تا از اینا رو که از همشون شدت بیشتری داشت رو من انتخاب کردم.

حالا به فراخور هر روز یکیشو عرض می‌کنیم.

یکیش تبعیت از هوای نفسه که به شدت انحراف قلبی ایجاد می‌کنه که البته این دو بخشه، یه بخشش مال کسیه که علم و اطلاع نداره، آگاهی نداره، یه کار خلافی رو می‌کنه نمی‌دونه این خلافه.

تب-- هوای نفسشو داره تبعیت می‌کنه اما علم و آگاهی نداره.

مثل ما نیست با منبر نشسته باشه.

یه بخشش مال کسیه که اطلاع، آگاهی داره باز تبعیت می‌کنه.

اون خیلی خطرناک‌تره که حالا ما بعداً عرض می‌کنیم.

اما این مصداقش مثلاً در آیه پنجاهه قصه‌ست و من أظلمُ، أضل ببخشید.

یعنی من أضل یعنی کیه گمراه‌تر؟

خدا داره می‌فرماید.

نشون میده که این مصداق بالاترین حد ظلمه که سبب انحراف و ضعیف قلب میشه.

و من أضل کیه گمراه‌تر از کسی که من من تبع هواه بغير هدى من الله إن الله لا يهدي القوم الظالمین.

خدا اینا رو هدایت نمی‌کنه.

کیا رو؟

کسی که ظلم می‌کنند.

مصداق ظلم در این آیه چیه؟

تبعیت هوای نفس.

پس اگر همینجوری کسی دلشو ول کنه آقا عشقم کشید این کارو بکنم.

دوست دارم الان دلم اینو می‌خواد، این به شدت انسان رو دچار بیچارگی و انحراف عجیبی می‌کنه که خیلی خطرناکه و اینکه بزرگان بعضا حتی غذاشون رو به خاطر مزش نمی‌خوردن برای اینکه پایه این هوا رو بکنند.

اونقدر که خطرناکه می‌خوان دیگه کوچک‌ترین اثر رد پای اینو تو وجودشون بکنند.

اینکه بزرگان ما به شدت اهل مراقبه بودند علتش اینه، اینا خطراتیه که ما رو یه دفعه ضربه فنی می‌کنه.

نمی‌فهمی از کجا خوردیم.

و این خب یادش بخیر یه داستانی من فکر می‌کنم اواخر جنگ بود.

شیخ حسین انصاریان این داستان رو گفت از مخالفت نفس یک جوان هفده ساله بچه پولدار بالاشهری که بعدا میره جبهه و شهید میشه.

که واقعا من یادمه چند ساعت تو سجده گریه می‌کردم.

اون موقع خودم نوجوون بودم این داستانو شنیدم.

یادمه از صبح تا ظهر تو سجده اشک ریختم وقتی این داستانو شنیدم.

گفتم بابا اینا کی‌ان؟

ما کی هستیم؟

چون منم خب یه همچین وضعیتی از جهاتی داشتیم.

توی خانواده بسیار مرفه بودیم، نوجوونیمون یه شباهت‌هایی وجود داشت.

اون خطراتی که حالا داستانشو سرچ کنید البته اینجا هست اگه کسی خواست اینجا من چاپ کردم هست ولی سرچ کنید هست تو اینترنت من نگاه کردم.

که داستان خلاصه‌ش اینه که یه جوون هفده ساله نامه می‌نویسه اون موقع به حالا اواسط جنگ بوده ظاهراً به مجله‌ی معروف زن روس.

از مردم کمک می‌خواد.

اونایی که تو این روزنامه می‌خوندن این روزنامه رو کمک می‌خواد.

حرفش هم این بوده که آقا من یه جوون هفده ساله‌م، پدر مادر هم هر دو پزشکن.

صبح شش صبح می‌زنن تا یازده شب بیرون خونه هیچکس نیست.

من تا دوازده ظهر مدرسه ام بعد میام تو خونه تنها.

وضع مالی توپ، همه چی over به قول ما.

حالا اینا از اینکه من یه بچه تنهام، تنها نباشم دختر خاله‌ام و به مثلاً عه فرزندی گرفتن و آوردن تو خونه.

این دختر خاله‌ام هم فرزند شیطانه.

هم پدر مادر هم منحرف‌اند، خودشون فاسدن، هم این دائماً من رو دعوت به گناه می‌کنه.

این نامه رو برید بخونید خیلی عجیبه و این میگه به من کمک بدید بگید من چیکار کنم.

یک سال تمامه که من هر روز چندین ساعت با این دختر تو خونه تنها‌م.

هر روز منو دعوت به گناه می‌کنه و من نمی‌خوام این گناه کبیره رو مرتکب بشم.

تا حالا دامنم آلوده به گناه کبیره نشده.

این بچه هفده ساله تو خونه فساد، تو خونه اونطوری.

اینا داره حجت رو برای ما تمام می‌کنه.

بعد عجیبه تو نامه اولش می‌نویسه که ای کاش من زشت‌ترین جوون دنیا بودم که کسی به من رغبت نمی‌کرد.

ای کاش تو خانواده‌ی فقیر زندگی می‌کردم که این اتفاق برای من نمی‌افتاد.

خیلی این‌ها عجیبه.

بعضیا گمان می‌کنند که اینکه ما برسمون خوب بود، اینکه در معرض فا-- فساد قرار گرفتیم، تو محیط گناه بودیم، توجیه می‌کنند.

خدا اینا رو حجت میاره برای ما قیامت.

کاری نداریم.

بعدش خلاصه ک-- یک هفته بعد ایشون خواب آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام رو می‌بینه قربونش بریم.

آقا بهش می‌فرماید که انقدر این دست اون دست نکن به قول ما.

عجله کن و خودتو به دانشگاه اصلی برسون.

معطل نکن خودتو.

و ایشون وقتی که از خواب بیدار میشه خیلی متنبّه میشه و خلاصه راهی جبهه میشه.

منظور آقا رو اینطوری برداشت می‌کنه که ج-- چون امام روتون باشه می‌فرمود جبهه ها دانشگاه است دیگه.

ایشون راهی جبهه میشه و نامه دومش رو قبل از شهادتش توی جبهه می‌نویسه برای همین مجله زن روس که آره خدا منو نجات داد.

این نامه‌ش اینجا الان هست.

یه نامه خیلی قشنگی می‌نویسه که من منتظر جواب شما بودم.

منو کمک بدید، جواب ندادید.

خود آقا دست به کار شد و ما رو-- راه رو به ما نشون داد و من از شما خواهش می‌کنم دعا کنید برای دخترها، برای نمی‌دونم نجات جوون‌ها که امثال من آلوده به گناه نشن.

خیلی چیز عجیبیه و آخر هم این شهید میشه، به شهادت می‌رسه.

یه حجت بزرگی‌ست برای امثال بنده که گمان نکنم اگر امروز دنیای ما، جامعه‌ی ما، خیابون‌های ما پر از فساد شده ما مجوز گناه داریم و بگیم نه توجیه کنیم.

به شدت تبعیت از خواهش دل انسان رو به انحراف می‌کشونه.

انحراف هم دیگه خشت اول چون عه نهاد مع-- یا معمار کج تا ثریا می‌رود دیوار کج.

همون اول اگر خطا کنی دیگه رفتی تا آخرش.

انشالله عاقبتمون ختم بخیر بشه.

به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.