ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

عزیزان یکی از همسایه‌های عمو حسین مرادی سخت مریض‌اند.

خواهش کردن که براشون حمد شفا بخونیم به نیت شفای همه مریض‌ها، این عزیزمون، دل مریض من.

زحمت بکشید حمد شفا رو بعد از تسبیحاتتون انشاالله قرائت کنید.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلام علیکم و رحمة الله.

یه استفتای دیگه‌ای که پیرامون وطن شده پرسیدن از رهبر عزیزمون که اگر چنانچه ما حومه شهر متمرکز بشیم، مثلا مدتی داخل شهر بودیم شهر رو وطن کردیم.

بعد حالا بعدا مثلا هفت سالگی ما رو بردن یا هفت سال تو وطن بودیم بعد رفتیم حومه شهرمون، حومه شهرمون مدتی طولانی حدود مثلا ده سال موندیم که قبلا عرض کردیم رهبری فرمودن هفت تا هشت سال دیگه.

ده سال حومه شهر موندیم.

حالا اینجا تکلیف ما چی میشه؟

آیا حومه شهر جزء شهر حساب میشه؟

که اگر کسی صرفا حومه شهر مدت مدیدی موند قصد تبtten کرد یا عرفا طبق صحبت‌هایی که روزهای پیش گفتیم دیگه عرفا دیگه اونو بچه اونجا حساب کردن.

این حومه شهر جزو شهره یا نه؟

حومه شهر تهران الان جزو شهر تهرانه یا نه؟

که اگر کسی اونجا زیاد موند بگن این بچه تهرانه دیگه تهران بشه وطنش.

آقا فرمودن که اگر چنانچه اون توابع و حومه، اون حومه هر شهری مثل مثلا باغات و مزارع و کشت‌زارها و این‌ها، این‌ها جزو توابع شهر حساب میشه، به تبع شهره.

یعنی اونجا هم بری میگن اینم جزو این شهره.

در این صورت شما همین شهر مثلا همین تهران هم وطنتون حساب میشه.

اما نه، اگر جدای از هم می‌دونن اونجا رو یک شهر و شهرک و یک جای جدای از این شهر می‌دونن، دیگه این شهر که اونجا حومه اونه وطن تو حساب نمیشه.

چون این استثنا بعضا من دیدم تو پرسش‌ها هم می‌پرسن.

اینا ظرافت‌ها و دقت‌های تو فقهه دیگه باید خیلی مراقب باشیم.

آیه شصت و هفت سوره توبه جالبه که بدونید انتهای آیه می‌فرماید ان المنافقین هم الفاسقون.

منافق رو فاسق معرفی می‌کنه.

البته می‌دونید این فس-- این فاسق العمل صرفا نیست چون ما یه حدیث هم داریم مؤمن از جهت اعتقادی فاسق نیست و نمی‌تونه بشه.

اما از جهت عملی چرا؟

چون احتمال داره فسق از منا-- از مؤمن سر بزنه.

ولی خب زود توبه می‌کنه.

اینجا که می‌فرماید ان المنافقین هم الفاسقون این منظور فسق اعتقادی‌ست، فسق درونی‌ست، فسق قلبی‌ست یعنی قلبش فاسق شده، فاسد شده، خراب شده، آلوده شده.

که حالا این رو شما بیاید بذارید این آیه‌ای که منافقون رو همون مناف-- همون فاسقون معرفی می‌کنه بیایید بگذارید کنار آیه بیست و دو همین سوره.

این آیه آخرش اینطوری تموم میشه.

والله لا یهد القوم الفاسقین.

پیداست پیرامون فاسقین داشته حرف می‌زده دیگه.

حالا چون بعدا فرموده فاسقون همون منافقونن یا منافقون همون فاسقونن.

پس این چیزی که تو این آیه داره میگه شرح حال اوناییه که دچار نفاق قلبی شدن.

ببینیم چیه این.

یکی از میشه گفت مهم‌ترین آیاتیه که امروزه به درد بچه حزب‌اللهی‌ها و مذهبی‌ها و انقلابی‌ها می‌خوره.

چون خیلی از ماها بعد از متاسفانه جنگ و اون داغی جنگ سر خوردیم سر، سر زندگی روزمره‌مون.

می‌فرماید قل ان کان آباؤکم، آباؤکم و أبناءکم بهشون بگو که پیغمبر به این مردم بگو که مبادا کار به جایی برسه که شماها آباؤکم پدر هاتون رو، أبناءکم فرزندانتون رو و إخوانکم برادرانتون رو و أزواجکم همسرانتون رو و عشیرتکم فامیل و قوم و خویشتون رو و أموال اقترفتمو ها اون اموالی که جمع کردید أموال اقترفتمو ها و تجارتخشعون کسادها اون کار و کسب و تجارتی که از کساد بودنش می‌ترسید، تخشعون می‌ترسید کسادها و مساکن تربع-- تربعونها.

اه اگر حتی اون خونه‌هایی که بهشون راضی شدید، تو اون خونه‌های خوبی که زندگی می‌کنید فکر می‌کنم هشت تا شد حالا اگر اشتباه نشمرده باشم.

میگه اگر به جایی برسید خیلی حواستون جمع باشه که هر کدوم از این چیزهایی که ما برای شما شمردیم حالا موضوعات هشتگانه.

أحب إليكم من الله و رسوله و جهاد فی سبيله.

أحب إليكم پیش شما مهم‌تر بشه، محبوب‌تر بشه از سه چیز.

من الله و رسوله و جهاد فی سبيله.

از خدا و پیغمبرش و جهاد در راه خدا.

اونا چی بشن؟

محبوب‌تر بشن.

پیش تو عزیزتر بشن فتربصوا حتى يأتی الله بأمره.

چنین کسانی باید مراق-- منتظر باشن که امر خدا واقع بشه.

یعنی همون عذاب.

بعد می فرماید والله لا يهدي القوم الفاسقین.

بحث فاسقین رو اینجا خدا این چنین بیان می کنه.

پس نتیجه اگر کسی به گونه ای بشه حدیث نفس، حدیث نفس، اگر کسی به گونه ای بشه که کارش، کسبش، خونه‌ش، زندگیش، پولاش، مالش، اموالش، قوم و خویشش، زنش، بچه‌ش، برادراش اینا پیش، پیش خودش محبوب‌تر بشن از خدا و پیغمبر و جهاد در راه خدا.

چنین کسی هم سر خورده، قلبش به سمت چی؟

نفاق و دو رویi افت-- بعد چنین کسی هم قرآن میگه فاسقه.

عجب!

چقدرها وقت جنگ خدا ما سراغ داشتیم با همه بچه مسجدی‌ها ما سراغ داشتیم که رفتن با مثلا تو مسجد ما تو بسیج ما آدمی بود که با امام جماعت بستن چون یه رسته بالایی داشت که سر زمان جنگ‌ها سربازیش نیفته تو جبهه، مناطق مرزی نیفته.

بیفته توی شهرای داخل و که راحت باشه.

بسیجی هم بود، مسجدی هم بود.

بگه مدافعین حرم.

ما چرا، چرا رهبر فرمودن این‌ها دو تا گل زدن.

اینا دو تا اجر دارن.

این‌ها وقتی رفتن سراغ این چیز اصن کسی توجه به این مسائل، ما همه گرم زندگیمون بودیم.

رک.

و تا چند وقت شهدایی که از اینا میاوردن گمنام دفنشون می‌کردن.

اجازه نمی‌دادن کسی بفهمه.

اینا اوج مظلومیت و فداکاریشون بود و چقدرم تهمت خوردن.

البته این به قول، به شهادت تاریخ خوبه بدونید سومین باری بود که وهابیت البته به جلو داری وهابیت حرم‌های اهل بیت مورد هجمه واقع شد که کلاً با یک شعار این چنینی بیان دو بارش قبلاً اتفاق افتاد.

همیشه هم جالبه که بدونید وهابیت جلو بودن، سلفی‌ها جلو بودن.

اصلاً شیعه‌کشی بلافاصله بعد از رحلت پیغمبر شروع شد.

مال الان نیست که.

زیاد، زیاد بن ابی میگن عبیدالله بن زیاد، ابن زیاد.

او-- خود باباش یعنی زیاد، زیاد بن ابی چرا بهش میگن زیاد بن ابی؟

میگن زیاد پسر باباش.

چون معلوم نبود باباش کیه.

معاویه میگفت پسر منه عمرو عاص میگفت پسر منه.

روش مدعی بودن دوازده تا مرد انقدر پست بود و حروم زاده.

این زیاد بن ابی به دستور معاویه بیست هزار شیعه امیرالمؤمنین رو کشت.

پوست کند، سر کند.

حجاج و یوسف چجوری لای جرثقیل دیوار می‌گذاشت؟

تو لای درخت می‌ذاشت ارّه ارّه می‌کرد.

همین کارایی که داعشیا می‌کردن.

بصر بن ارتات اومد حدود سی هزار شیعه امیرالمؤمنین رو قتل عام کرد.

این‌ها [مکث]، تو تاریخ ثبت شده.

دفعه اول نبود اما این دفعه ببینید نظام ولایی ما، انقلاب ما پیروز شده، نظام شکل گرفته، جنگم تموم شده.

حالا یه جوونی با داشتن این همه algha و به هر حال ما هم داریم دیگه گرفتاری‌های زندگی پاشه بره مثل شهید حججی‌ها اونطوری جون بدن.

بعدم بالاخره این‌ها هم کار داشتن، تلاش داشتن، دلبستگی‌ها داشتن، زن و بچه داشتن، عاشق‌تر از من و تو هم به زن و بچه‌شون بودن.

اینو باور کنید.

چرا می‌کنه میره؟

چرا و م-ما می‌مونیم؟

این چه اتفاقی افتاده؟

این چه بصیرتیه؟

من رفته بودیم حالا اذیتتون نکنم تمام.

هر-- صرفاً ما یه شاخه نباته میگیم تبرکاً تلنگری باشه.

رفته بودیم قاطی یه سری دخترهای یتیم [سرفه] و یه حالا هدیه‌ای بهشون بدیم.

دختر کوچولوی من هفت هشت ساله هم باهام بود.

فاطمه ما با ما بود.

وقتی اومدیم بیرون گفت بابا این دخترا دور منو گرفته بودن، دخترای یتیم.

می‌گفتن تو پدر مادر داری؟

گفتم آره.

با یه حالی گفتن آره خوش به حالت ما آرزومونه که کاش پدر مادر داشتیم.

کاش پدر داشتیم ما رو بغل می‌کرد.

این دختر بچه به دختر ما چند تا این دخترا دور دختر ما رو گرفته بودن گفته بودن.

دختر من تأثر شده بود.

حالا اینا شما، شما کنید فا-- اونا همینه که رفتن مدافع حرم شدن.

چقدرهاشون دختر بچه دارن، پسر بچه دارن.

فکر میکنید اینا دلبسته نبودن؟

اما کندن، کندن واقعاً.

از کی-- از تجارتشون کندن.

بعضیاشون حتی از جهت تجاری و مالی خیلی هم وضعشون خوب بوده.

حتی من بعضی تو زندگی‌نامه بعضیاشون دیدم ماشینای مدل بالا اصلاً مشکل مالی نداشتن.

ولی چی میشه اینطوری میکنن میرن و ما جا میمونیم.

خیلی باید مراقب دلمون باشیم که سر نخوره.

خدایی نکرده حبیب دلمون نشه این مسائل هشت گانه که قرآن گفت.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد