بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
یه استفتایی که پیرامون مسافت شرعی و ترخص از رهبر عزیز شده این هستش که گفتن ما از ابتدا خب میخوایم یه مسیری رو بریم که اون مسافت شرعی هست یعنی میدونیم که قطعاً ما مسافر میشیم.
لکن در بین راه نیت میخوایم بکنیم که در صورتی این عرض شود، در صورتی این مسافت، مسافت شرعی میشه که ما نیت کردیم وسط راه دقت بفرمایید از مسیر اصلی منحرف شیم.
بریم یه مسیر فرعی، یه کاری انجام بدیم، کسی رو ببینیم، دو مرتبه برگردیم به مسیر اصلی.
با توجه به اون مسافتی که حالا به قول ما تو خاکی میزنیم یا میریم تو یه مسافت ش-فرعی دیگهای بر میگردیم بعد ادامه سفر میدیم؛ اون رو وقتی ضمیمه میکنیم مسافت شرعی میشه.
یعنی چهار فرسخ یا حد به قول رهبری بیست کیلومتر و نیم میشه.
اگر اون مسافت فرعی رو، قسمت فرعی وسط کار میخوایم بریم یه جایی بین مسیر یکی رو ببینیم و برگردیم، اونو برداری مسافت شرعی نیست مثلاً سه فرسخ.
اینجا تکلیف چی میشه؟
سؤال مهمیه ها.
ببینید میگه که من میخوام برم، شما گفتید که چهار فرسخ حداقل رفتت باید باشه.
اما من در صورتی چهار فرسخ میشه که در مسیر اصلی منحرف شم برم، یه جایی از اول هم قصد داشتم این کارو بکنم، یکی رو ببینم، برگردم تو مسیر اصلی دوباره برم به محلم، به شهری که حالا قصد کردم برسم.
اگه اون مسیر فرعیه رو هم اضافه کنم چهار فرسخ میشه.
اگر اونو منها کنم چهار فرسخ نمیشه.
اینجا چه کنیم؟
رهبری فرمودن اون مسیر فرعی ملاک نیست.
اضافه کردن اون مسیر فرعی ملاک میزان مسافت شرعی نیست.
باید مسیر اصلی رو در نظر بگیری.
مسیری که اصلی که داری میری یه شهری رو حالا قصد کردی بری.
اگه کمتر از اون شهری که قصد کردی اگر ک-- با وطن خودت کمتر از چهار فرسخه یعنی بیست کیلومتر و نیم کمتره، دیگه شما مسافر نیستی.
ولو وسط راه بری یکی رو ببینی کاری انجام بدی دو مرتبه برگردی به مسیر اصلی.
خب این ظرافتهای احکامه که باید دقت کرد.
در خصوص قلب منافق یه حدیث دیگهای عرض کنیم امروز که خیلی حدیث محوریه.
مستدرک الوسائل، جلد چهار، صفحه نود.
امام باقر صلوات الله علیه فرمودن که "لا تقم الی الصلاة متکاسلا".
متکاسلا یعنی با کسالت.
نرو تو نماز.
نماز نخون با کسالت.
دیگه چی؟
"ولا متناعسا" در حالت خواب آلودگی.
نه، نماز نخون تو این حالت.
"ولا متثاقلا" از ثقل میاد.
در حالی که سنگینی، بیحالی، حال نماز نداری.
میگه تو این حالهات چیکار کن؟
نماز نخون.
"فان الله" امام باقر صلوات الله علیه میفرماید "فان الله نهی المؤمنین" خدا نهی کرده اهل ایمان رو "ان يقوموا الی الصلاة" که نماز بخونن، اقامه نماز کنن "و هم سکارى" در حالی که قرآن میگه، آیه قرآن امام باقر صلوات الله علیه میفرماید که قرآن گفته در حالتی که مثلاً حالت خوشی نداری نماز نخونید.
بعد حضرت میفرماید "یعنی من النوم" حضرت یکی از تعابیر این آیه رو اینجا بیان میکنه، میگه خواب آلودگی.
میگه بیحالی، خواب آلودگی، کسلی، سنگینی نماز نخون.
حالا یه مع-- بعد حضرت میفرماید که این چیه؟
میفرماید "فانها من خلل نفاق".
این خلل نفاق در وجود آدمه.
حالا دو تا، دو تا وجه داره.
یا اینکه اینطور نماز خوندن نشانه نفاقه یا اینکه نه، اینطور نماز خوندن انسان خللی در وجود انسان ایجاد میکنه که انسان رو به سمت نفاق میکشونه.
دوتاش هم میشه برداشت کرد.
هر دوتاش هم میشه برداشت.
در هر حال باید مراقب باشیم.
نماز خط قرمز از حدود الهیه.
در حقیقت نماز مثل می-میخوای بری چکاپ کامل کنی پیش دکتر.
دقیقاً نماز اونطور که از معارف الهی برمیآد اون چکاپ کامله در برابر خداست و وضعیتتو با خدا مشخص میکنه.
لذا آیه بهجت فرمود نماز نخون حال کنی.
نماز بخون ببینی که طی روزت چگونه گذشته.
اگر خوب گذشته نمازت باحاله.
اگر بد گذشته یعنی این خط نفاقه اصلاً.
اگر کسی قلبش سر خورده رفته نفاق پیدا کرده، دو رو شده نسبت به خدا احکام رو التزام عملی نداشته قطعاً نماز خوبی نداره.
لذا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود اگر کسی سحر هر کاری میکنه پا نمیشه برای نماز یا نماز صبحش لب طلایی میشه یا اصلاً نمیخونه، نمیتونه درست حسابی، این قطعاً بدون که [اه] مقید شده، گرفتار شده، محدود شده.
به چی؟
به گناه، به معصیت.
این گناه و معصیت همونه که انسان رو-- جالبه که بدونید همه بزرگان ما اینم بگم و به این توجه کنید حتی اهل بیت علیهم السلام کارهای دشوار میخواستن بکنن، بابا امام معصوم اول نماز میخوند.
امام حسین.
یه داستان ازش میگم همه هم اینو متاسفانه قصهش کشیده میشه به کربلا.
اون آخرشو شنیدیم و دیدیم تو روایات اما خیلی مفصله.
تو چند تا کتاب هم هست که اون شخصی که دست رو خانه کعبه گذاشت، حالا مفصله من وقت نیست م-مفصوشو بگم.
یه زنی دست رو خانه کعبه گذاشته بود.
این خوشش اومد وسوسه شد.
تو خونه خدا دست رو دست اون زنه گذاشت و دستش چسبید به دست اون زن.
تو روایت میگه کنده نشد.
حاکم مکه گفت باید دستش قطع شه و مردم بالا اشکالاتی کردن و گفتن آقا این-- فقط تنها کسی که میتونه این مسئله رو حل کنه یکی از بچههای حضرت زهراست.
پیداست آدم بافهم و شعوری بوده این.
گشتن امام حسین رو پیدا کردن.
امام حسین تشریف آوردن، ماجرا رو دیدن و شروع کردن دو رکعت نماز خوندن.
امام حسینه دیگه.
لب ترک کنه خداست.
اسم اعظم خداست.
اما چرا نماز میخونه؟
یعنی این سره دیگه.
این نکتهست.
برای کارهای سنگین آدم نما-- میخوای بیای اداره وزنه سنگینی بزنی، حالا هر کاری هست واقعاً هر چم آدم مسئولیتش بیشتره، سنگین تره بار.
نماز بخونه.
حالا دو رکعت نماز خوندن که حالا کاری به بقیه داستان نداریم که حضرت دعا کرد بعد با دست خودش دست اون مرد رو برداشت و کنده شد و نامرد میدونید این از چی-- چه کار دراومد؟
همون ساربانی از کار دراومد که تو کربلا اون جنایت رو کرد.
انگشت مبارکهها رو قطع کرد.
همه این معلومه.
این معجزه رو از امام حسین دید ولی بعد همونجا از این معجزه ای که دید همونجا اومد خدمتکار امام حسین شد و ساربان شد.
ولی کار به اونجا کشیده شد.
این خاندان چقدر مظلوم بودن.
خلاصه مطلب این که نماز کلیدواژه است.
خیلی مهمه.
اگه کسی میخواد خودش رو بشناسه از نماز.
ان شا الله عاقبت و مختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد