د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۱
دارای متن همگام
طهارت لوازم هتل در بلاد کفر
قلب منافق11_ج181
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۹:۳۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳ سرفصل
## طهارت لوازم هتل در بلاد کفر
۰:۰۰
## داستان دو درهم و برکت ازدسترفته
۰:۵۷
## جمع حکم سفر و درس نفاق
۴:۰۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داغی الله و ربانی
آیات. ایام سفره بعضیا خب سفر میرن
یا سفرهای خارج از کشور میرن.
این هتلهایی که بعضا میرن
مستقر میشن با این هتلها رو کفار ساختن یا در
ممالک کفر هستش بالاخره اون اموال و اثاثیه و
در و دیوار و صندلیها و
اون البسه و حتی بعضا پوشاک که داخل اونها هست رو خب کفار اینها رو
تامین کردن، تعبیه کردن.
چه کنیم؟ اینا بالاخره پاکن، نجسن، تصرف درشون اشکال داره، نداره؟
فرمودن همین که حتی اگر کفار این کارو انجام دادن همین که شما
یقین نداری به نجاست اونها محکوم به طهارتم.
و حتی اگر یقین پیدا کردی که بعضی از این
لوازم و اثاثیه
در و دیوار این هتل مثلا یا هرچیش
نجسه واجب نیست تطهیرش.
نیازی نیست تطهیرش اصلا.
مگر در خصوص آره رفتن آنتالیا.
مگر در خصوص خوردن و خوابیدن و ببخشید خوردن و آشامیدن
و نماز خوندن. اون چیزایی که در خصوص خوردن و آشامیدن و نماز خوندن استفاده میشه چرا اونا باید تطهیر شن.
تو اون البسه، لوازمات، اون چیزایی که
توی اون هتل یا هرجا هست.
انشاالله برید و ما هم دعا کنین.
اما در خصوص قلب منافق هم حدیثی بخونم که این حدیث از احادیث زیربنایی
نشانه ها یا حتی میشه گفت دلایل
رسیدن خدایی نکرده به نفاق قلبی است.
پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمودن که
داره منشاء نفاق رو میگه پیغمبر از کجا نشأت میگیره.
حب المال والشرف
یمبت النفاق
في القلب كما یمبت الماء البغل.
الله اکبر. خیلی حدیث عجیبیه.
میفرماiet چطور یه گیاه با آب رشد میکنه،
میرویه، همونطور قلب
با حب دو چیز
نفاق درش رشد میکنه.
یکی حب مال، یکی هم حب شرف.
یعنی دوست داشتن خودبرتر.
اینکه آدم مطرح باشه، برتر از دیگران باشه، همش سر باشه، اسمش مطرح باشه، مشروعیت.
اینکه امیرالمؤمنین فرمود مشهوریت و معروفیت
حتی خیرش هم شره.
حتی آدم یعنی حتی به اینکه خودش بره.
یه وقت از خدا انسان رو معروف میکنه.
خدا میخواد یکی مثل حضرت امام گنده بشه، مطرح بشه تو کل دنیا اون قصهش فرق میکنه.
اما یکی از خود طرف میره به سمتش.
میره بذری پاشه که یه روزی این معروف شه فلان.
این، نه این میگن در آتشه.
امام سجاد سلام الله علیه فرمود حب به معروفیت، حب به مشهوریت، اصلا دوست داشتنش
در آتشه. عرض کردم این خلط بحث نشه ها.
خودش میره اقدام میکنه. نه اینکه بسپره به خدا.
معمولا اولیا خدا از معروفیت فرار میکنن،
پشت صحنه کار میکنن، مگر خدا معروفشون کرد که قبلا هم بارها عرض کردیم در حکمت عباداتش من حضرت علامه هست--
حضرت علامه جوادی آملی میفرماید اصلا بعضیا رو خدا میخواد اینا رو یه زمانی مشهورشون کنه، میخواد معروفشون بکنه.
خیر در اینه ولی خودش میزنه خراب میکنه.
چی رو؟ زودتر از موعد خودش خودشو معروف میکنه
که الانم یکی از راههایی که خیلی راحت و سریع خودشو طرف معروف کنه همین
بنرهای هیئتهاست. طرف اسمشو چند برابر اسم اهلب دوش بزرگ زده
کربلایی فلانی. بابا حضرت زینب کربلایی بود، حضرت ابوالفضل کربلایی بود.
تو که چیکارهای به خودت لقب کربلایی هم میزنی؟
آدم تنش میلرزه. یا حتی این شعار عجیب
هم به خود لیدرهای اصلی خود
سپاه قدس و این گنده هاشون این اعتراض رو همون اوایل کردن.
گفتن دیگه نمیشه جمعش کرد. کلنا عباس و کی یا زینب.
اگر کسی حضرت ابوالفضل سلام الله علیه رو شناخته باشه جرات نمیکنه حتی همه
ما رو هم رو جمع کنیم انگشت کوچیکه ابوالفضل هم نمیشیم.
هممون رو هم. بعد بگیم ما عباس تو هستیم یا زینب.
استغفرالله. اینجا اصلا یکی از گناهان فاحش ما اینجور ادعاهاست.
ما حالا اون به اون سمت نریم.
پس ببینید یه نکته ای رو دقت داشته باشید.
اونم میگه حب. حواستون باشه ها.
حواستون باشه. حواس خود منم باشه.
نمیگه مال داشتن.
نمیگه اینکه انسان مطرح و معروف شد
یا برتری داشت نسبت به دیگران از هر جهت، این
شروع نفاقه ها. ببین اول کلام با حب شروع میشه.
حب المال والشرف.
و الا داشتن مال بد نیست.
اینکه آن انسان فی ذاته حالا معروف بشه خب علم داره معروف شد.
هنر داره معروف شد. یا مدیر مثلا رییس جمهور معروف شد.
اما نه این میگه حب یعنی دوست داره مال رو دقت بفرمایید.
یکی هست خیلی هم داره اما دوست نداره.
یعنی اصلا فرار میکنه. مثل امیرالمؤمنین شبان هرچی که داشت دامن می تکوند و میخوابید.
گفتم آقا حالا فردا هم روز خداست.
هرچی داشت می بخشید. هرچی پول دستش بود پول نگه نمیداشت مولا شب.
یک شب کسی ندید مولا شب پول نگه داره.
میگفتن آخه می فرمود معلوم نیست من تا فردا زنده باشم.
بعد چه کسایی فقیر گرسنه سر به زمین بگذارن و
بعدم معلوم نیست این پوله با من چه بلایی سر من بیاره.
توجه کنید حب خطرناکه.
اونا هم اگر این کارو میکنن میترسن از حبش.
میگه مثل آبی که گیاه رو میرویاند
حب به مال یا حب به دنیا بهتره بگیم یا همین حب به خود برتربینی، حب به
مشهوریت و معروفیت نفاق میرویاند در قلب.
من انقدر غصه میخورم
به حال این برنامه هایی که میبینم به عصر جدید و فلان مثلا بچه طرف
ده سالشه، هفت هشت سالشه، سیزده سالشه اومده با افتخار میگه آرزوی من این بود که دیده بشم.
خب این، این پدر مادر درست تربیتش نکردن.
این چه طرز، این چه آرزویه که تو داری؟
این آتشه که یا حتی دنیا،
دنیا اگر اولیاء خدا ازش فرار میکردن،
نه اینکه نمیرفتن،
داشتن، خوبم کار میکردن، خوبم در میآوردن اما
همه رو دامن میچکوندن، فرار میکردن ازش، میدادن به دیگران.
چون مثل مار افعیه. خطرناکه.
گنده گنده آره زمین زده.
این روایتو حتما همهتون شنیدید که
آقای قراتی هم تو کتابشون رو آورده.
تو گناه شناسیشه، کتابی داره ایشون به نام گناه شناسی این
داستان رو آورده. حتما شنیدید سریع بگم برم،
یه تلنگری باشه برای خودم که وقتی
شخص به نام سعد خیلی فقیر بود، خیلی.
پیغمبر دلش واقعا میسوخت. وقتی میدید غمزده میشد پیغمبر.
میگفت آخه ببینین پیغمبره دیگه رحمت الله.
دلش میسوخت. یا آخه این یار من چرا انقدر فقیره؟
هیچی نداشت. پیغمبر بعد حضرت جبرائیل نازل شده یا رسول الله خدا غم دل تو رو به خاطر سعد که از اصحاب صفه بود،
خیلی فقیر بودن، دید
خدا فرمود بیا این دو درهم رو بهش بده بگو کاسبی کن.
خوشحال شد پیغمبر بعد به سعد گفت بیا،
بیا برو کاسبی کن حالا. جمعش مفصله
و با دو درهم پیغمبر کنار مسجد شروع کرد کاسبی راه انداخت و بعد مغازه گرفت و وضعش توپ شد.
کسی که همیشه وایمیستاد در مسجد پیغمبر برسه با هم برن تو با هم بیان بیرون.
پیغمبر دید حالا بلال اذان میده این پیداش نیست.
رفت سراغش گفت سعد اذان داد بلال چرا نمیای؟
گفت یا رسول الله خرید و فروش دارم میکنم.
ببین ازم جنس خریده میخوام پولشو
بگیرم ازش. ازش جنس خریدم میخوام پول بهش بدم.
پیغمبر خیلی ناراحت شد، خیلی غمگین.
تو روایت میگه غمگینتر از اون وضع قبلیش شد.
حضرت جبرائیل دوباره نازل شد یا رسول الله اصلاً فلسفه مال اینه، دنیا اینه.
اینجوری میشه. آدم رو از صلاة از نماز وا میداره.
چقدر اشتغال به دنیا معمولاً اینطوریه مگر خیلی طرف کارش درست باشه دیگه خود ساخته باشه.
بعد فرمود برو اون دو درهمتو پس بگیر.
پیغمبر رفت فرمود نمیخوای
بدهی ما رو بدی؟ گفت دویست درهم میدم یا رسول الله.
وضعش خوب شده بود. پیغمبر گفت نمیخوام همون دو درهم خودمو بده.
برگشت و دو درهم برگشت همانا
روزگار به این طرف برگشت.
برکت از زندگیش رفت. پاچید و ورشکست شده دوباره همون فقیر قبلی شد.
پیغمبر فرمود این حالت
بهتر از اون حالت قبلیه چون الان نمازتو میای.
نه اینکه پول توجه داشته باشید،
نه اینکه پول داشتن، پول نداشتن خوبهها، نه اینکه فقر خوبهها اشتباه نکنید،
فقر خیلی بده، بلاست.
خیلی بده ما باید فرار کنیم ازش.
اما این که من انقدر خودمو نساختم، انقدر ظرفیتم بالا نرفته که
دو درهم منو اینطوری به هم میریزه، همون طوره همون بهتر که فقیر بمونی.
اون بهتره. البته و آخرتت رو از دست ندی.
ان شا الله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد