د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲
دارای متن همگام
آب چکۀ ماشین زباله؛ اصل طهارت
قلب منافق2_ج172
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۹:۵۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## آب چکۀ ماشین زباله؛ اصل طهارت
۰:۱۳
## جنگ تبوک؛ گمشدن شتر و نجوای ابنلثیت
۱:۵۳
## بصیرت شهید حججی در برابر نجوای نفاق
۲:۲۲
## پیامبر آگاه میکند؛ شتر در دره
۶:۲۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیه. سلام علیکم و رحمة الله.
سؤال این هستش که گاهی اوقات از این
ماشینهایی که برای شهرداری میاد زباله رو جمع میکنه میبره یک
آبهایی میچکه، آب میریزه.
آب حالا این آشغالها
میریزه از این ماشینها.
یا تو همین گذر دارن میرن تو خیابون، کوچه دارن آدم میره میبینه آب جمع شده.
بالاخره اینا وضعیتش چگونه است؟
پاکه؟ نجسه؟ مخصوصا اون آبهایی که از آشغالها میریزه.
این برمیگرده به اصل طهارت
و این که میفرماید هر چیزی
محکوم به طهارته
تا وقتی که شما یقین نکردیم اون نجسه.
که راههای یقین رو هم قبلاً گفتیم.
پس این آبه و حتی
فرمودن که نیازی به تحقیق و جستجو هم نیست.
شما بری تحقیق کنی که حالا این آب نجسه یا نه، به، حالا به شما چه؟
دیگه سخت نگیر دیگه. اسلام داره میگه آقا محکوم به طهارته.
این آبی که داره از آشغالها میریزه، ماشین شهرداری میبره، این محکوم به طهارته.
حالا بگو میخوای بری ذرهبین بذاری؟
یعنی آبی که جمع شده تو کوچه حالا یه ماشین اومد رفت پاشید به دامن تو.
سخت نگیر پاکه. پاکه.
پیغمبر عباش تو خود معذرت میخوام مستراح افتاد زمین انداخت رو دوشش رفت نماز خوند.
آقا محکوم به پاکیه دیگه. چرا هی ما بعضیا تو این چیزا هی ذرهبین میذاریم.
شیطان هم از همین راه میاد.
بعد تو حق الناس، حق الناس، حق الناس.
عین خیال هم نیست. آبرو بردن.
اونایی که اسلام گفته ذرهبین بذار نمیذارن.
این کار شیطونه دیگه. در واقع سی--
حرمت میشکنم، زیر آب میزنم، غیبت، تهمت، دروغ.
اوف، اوف، اوف، نفاق، دروغ.
آخ، آخ چی بگم دیگه. خب بریم سراغ
بحث قلب منافق که بحث بسیار دشواریست و اگر تأمل کنید عزیزان و دوستان،
یه مقدار تأمل داشته باشید
میبینیم که عجب ما گاهی اوقات میگیم قلب منافق بهمون بر میخوره.
یکی از دوستان حالا با مزاح جلсе پیش که ما اولین بحث
حالا دوره قلب نفاق اومد گفت حاجی ما هر وقت اولین بار میایم اینجا
یا قلب منافقه یا قلب قسیه یا
... حالا اگر تأمل کنید متوجه میشیم که در
این لایههای پنهانی وجود ما
یه دوروییهایی وجود داره.
حالا نه اون من-- مصداق
اتم مثلا نفاق نه ولی د-- تأمل کنید متوجه میشید.
در یک روایتی که امروز میدیدم تو بین راه جنگ تبوک، تو یکی از منازل
حالا پیغمبر خیمه گاه زده و دوستان و یارانش جمع شدن.
بعد یه شخصی که حالا بعداً در جنگ
به نام یمامه شهید میشه ایشون به نام
عمارة بن حزم.
این عمارة با عین، عمارة من دیدم
اینطوری تلفظ شده. عمارة
که بعداً هم شهید میشه، تو خیمه پیش پیغمبر بود.
البته تو خیمهی خودش چند تا از یاراشم بودن.
یکی از اون کسایی که بود به نام
ز-زید بن لثید، لثید با صاد.
حالا یه وقت برخوردید تو روایات.
اینم اونجا تو خیمه نشسته بود.
حالا عمارة که رفیقش بود پیش پیغمبر بود اون لحظه.
زید بن لثید تو خیمه عمارة نشسته بود.
زید بن لثید که از یهودیان بنی قینق--
قینقاه بود یا قینقاه هم میگن،
اونجا نشسته بود برگشت در گوشی-- ببین
مشکل خیلی موقعا تو این در گوشیهاست.
جلوی طرف تمام قد بلند میشه مدیر کل تشریف آوردن، یا الله بلند میشه
دست بوسیم میکنه بعد رفت فلان، فلان شده این کارو.
این، این نفاقه دیگه. حالا جلوی پیغمبر قربونت برم، فدات شم.
بعد حالا در گوشی داره میگه ب-
چی شده بود؟ داستان این بود که پیغمبر صبح که شد
دید شترش نیست. گم شده.
اعلام کرد که شتر ما گم شده و حالا صواب
در صدد این بودن پیداش کنن.
این ابن لثید تو گوش رفیقاش گفت "مگه نمیگه از راههای آسمون از من بپرسید؟
چطور میگه شترم گم شده؟"
ببین امتحانه دیگه. اونم که در گوششون شنیدن اونام گفتن اِ راست میگه ها.
به جای اینکه اونا مثلا بزنن تو دهنش بگن خجالت بکش.
اینا همه به صیرتها بستگی داره دیگه.
ببینید چطور یکی مثل شهید حججی نه امامی دیده، نه انقلابی دیده، نه
سنی داره، نه مدرک تحصیلیای داره، نه آدم معروف و مهم و نه مثلاً صاحب منصب و جای و چه میدونم نه فرمانده کله، نه
آخوند و رفته حوزه درس خونده.
یه آدم معمولی. اصلاً با تمام گوشت و پوست و خون خودش ولایت رو درک کرده و قسم میخوره که من به یقین رسیدم
در خصوص ولایت امری رهبر.
عجب. بعد پیغام میده به آقا بگید.
اصلاً نه آقا رو دیده، نه گفت و گو و مذاکره مستقیم داشته.
بهش بگید ما اومدیم اینجا که شما سر سلامت باشی.
آخه این چیه؟ ببینید اینها حج-- برای چی رهبری میفرمایند اینا حجتن؟
محکم. بعد یکی میبینید ش-- با-- رهبر هم بزرگ شده.
اما از جلسه گفت و گو با رهبر که میاد بیرون، بیرون به بغل دستیش میگه دیدی فلان، فلان.
استغفرالله ربي و اتوب الیه. نگیم. بعد همونا میبینید مدیریت میگیرن.
حالا به اون سمت نریم. نفاق،
تو در گوشی بهش گفت اینطوری.
اینام نکردن که بابا همه به صیرت بستگی داره.
صیرت وقتی مشکل داشت
ضمیر و سا-سجیه انسان، شاکله انسان مشکل داشت، بو بد داشت،
بارون هم بهش بخوره، پیغمبر هم بیاد بشینه کنارش، بو گند بلند میشه.
اینایی که تو مص-مجلس
کی بود ز-- با سلفی شهید حججی، خدا میخواد اینا رو یهو مواجه میشه سلفی اونا با سلفی شهید حججی.
بو گند کارشون بلند میشه دیگه.
یه شهید شهید میشه مثل بارونی که میباره میزنه به لجنزار وجود اینا،
بو گندشون با اون سلفی مجلس بلند میشه.
حالا دوباره های ما ذهنمون اینور اونور میشه.
نمیدونم. اینا
هیچ چیزی جز بو نفاق نیست.
تعجب نکنیم. باید نجات بدیم.
حالا هر کی یه جور. یکی کمتر یکی بیشتر.
ببین این بحث خیلی دقیقههها.
حالا شروع شده اجازه بدید تأمل کنیم بیشتر.
شاید بیشتر از هر بحث دیگهای رو بحث قلب ما رو این کاف شاری کنیم.
داستانو بگیم تموم شه، ولش کن.
آقا اینا همون لحظهای که این ابن لسیع
داشت تو گوش بغل دستیاش میگفت، همون لحظه عمار که بعدا شهید میشه
پیش پیغمبر بود. همون لحظه پیغمبر تو گوشش گفت یکی از منافقین داره اینطوری میگه.
“به خدا قسم من به هیچ چیزی آگاه نیستم مگر اینکه خدا آگاهم کنه.
و الان خدا منو آگاه کرد
که شترم تو فلان دره است اسب.
بگید به اصحاب زحمت کشیدن برن ورش دارن بیارن.
بیچاره داشته میرفته افسارش گیر کرده به شاخه درخت.
گیر کرده اونجا. برید بیاریدش.” همونجا.
بعد عمار وقتی اومد بیرون رفت تو خیمهش گفت "کی حرف زده الان در رابطه با این قصه؟"
لو رفت که ابن لسیع زده.
گفت "ای ملعون برو" باهاش دعوا کرد.
برو. ببین این چه تعصبی رو به پیغمبر داره.
برو به قول ما برو گمشو از خیمه من بیرون.
چون تو خیمه این بود. پیغمبر گفت یه منافق این حرفو زده معلومه تو...
حالا بعضی روایات اهل تسنن میگن این ابن لسیع بعداً
توبه کرد. ولی کاری حالا-- اون
روایت ضعیفه. ببینید
و رفتن شتر پیغمبر رو پیدا کردن و اومدن.
واقعاً اگر یه کسی مثل امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام بعد از پیغمبر نبود که چهره
نفاق رو-- حضرت زهرا سلام الله علیها نبود که چهره نفاق رو آشکار کنه، همه اینا دعای
پیغمبری هم میکردن یه وقت.
دعای اسلام که داشتن.
این تو ندبه میخونید که به امیرالمؤمنین میگه
[سخنگوی 1] اللهم
صل علی
محمد و آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد