یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
نذر؛ جریان صیغه بر زبان
در احکام وقف و نذر و آنچه بسیار مورد ابتلا و سؤال است سخن میرود. تا صیغهٔ نذر بر زبان کسی جاری نشود ادای آن نذر واجب نیست. عربیاش للهعلی است؛ یعنی برای خداست بر من. فارسیاش هم همین است: مثلاً خدایا اگر این حاجت مرا دادی این کار را میکنم، یا اگر چنین شد من چنین میکنم؛ من به تو قول میدهم. به هر حال اگر بر زبان انسان آن صیغهٔ نذر و نیت جاری شد واجب میشود؛ و اگر بر زبان جاری نشد ادای آن نذر واجب نیست.
امتحان الهی پیرامون فرزندان و نسل
نکتهای که بسیار بهجا و مهم است پیرامون اهمیت امتحان الهی دربارهٔ فرزندان و نسل است. قطعاً و قطعاً و قطعاً خدای منان همه را نسبت به فرزندان و نسل مورد امتحان قرار میدهد؛ چه اینکه انبیای گذشته را نیز علیهمالصلوةوالسلام مورد ابتلا و امتحان قرار داد. اعم از حضرت ابراهیم پیرامون آن امتحان سنگین که باید اسماعیلش را قربانی میکرد. واقعاً تصورش عجیب است که پدری به دست خود — اگرچه به امر خداست — بخواهد جوان رشیدش را چنین ذبح کند؛ این امتحان بسیار سنگین است و شوخی نیست. واقعاً این پدران و مادران شهدا امتحان عجیبی پس دادهاند. در نجفآباد که بودیم خانوادههای چند شهید عجیب بودند.
با آنان شوخی نیست. آدم تصورش را که بکند تازه مشکل است. سوزنی در دست فرزندت میرود اذیت میشوی؛ یا به انواع ابتلاات دیگر. بعضی از انبیا را اصلاً بچه نداد؛ پیر شدند بچه داد — خود حضرت ابراهیم را در پیری حدوداً میگویند هفتادسالگی، یا حضرت زکریا را که یحیی را به او داد. و جالب آنکه باز خود یحیی را همان جوانی از زکریا گرفت؛ مثل حضرت علیاکبر که خدا فرمود اگر از همهٔ عالم بگذرم از قاتل دو کس نمیگذرم: یکی حسین بن علی، یکی هم حضرت یحیی بن زکریا؛ یک جوان رشید که داستانش مفصل است و امتحان دادند.
حتی در خصوص حضرت ایوب فرزندانش را گرفت. حضرت ایوب وضع مالیاش خوب بوده، تمکن داشته، خدم و حشم داشته، چه گلهٔ گوسفند و گاو و شتر، و چه بچههای خوب و سرحال و باایمان. همه را یکشبه خدا گرفت. بعد خودش بدنش به بیماری افتاد طوری که کرمها روی بدنش حرکت میکردند. این کرمها میافتاد؛ میگذاشت روی زخمهاش و میگفت رزق شما را خدا اینجا قرار داده. هرچه زور زد شیطان که او را به ناسپاسی بیندازد نشد. نمونههای بسیاری در تاریخ هست؛ از تاریخ انبیا بگیر تا جاهای دیگر.
شهید مصطفی خمینی و آه مادر انقلاب
خود حضرت امام وقتی شهید مصطفی خمینی را که شهید کردند فرمودند از الطاف خفیهٔ الهیه بود؛ در حالی که خیلی امام دوست داشته ایشان را، در تاریخ میخوانیم. خدا رحمت کند مادر انقلاب را، همسر امام را، که هیچوقت آن آه دل ایشان از یاد نمیرود: تا آخرین لحظات عمرش هر ساله سالگرد شهید مصطفی خمینی در انقلاب خودمان میرسید و هیچ خبری در رسانه از شهید مصطفی نبود — با آنکه امام میفرمود او ذخیرهٔ انقلاب و اسلام بوده؛ میدانستند چه کسی را بگیرند. ایشان آه میکشید، مادر شهید خمینی، همسر امام، که باز هم سالگرد پسر ما رسید و گذشت و خبری از او در رسانهها نبود. این آه، این درد است.
حالا امتحانات سنگینی گرفته شده و حتی در ندادنش؛ یعنی بعضی در نداشتن فرزند امتحان میشوند و بعضی در داشتن. در حقیقت یکی از امتحانات سنگین الهی پیرامون داشتن و نداشتن فرزند است و آنقدر مهم است. اولاً موضوع بقای نسل است؛ یعنی همانطور که علامه فرمودهاند که غریزهٔ شهوت جهت انشای صورت انسانی است، نه اطفاء شهوت حیوانی. بقای نسل. اصلاً موضوع بقا خیلی مهم است: اینکه انسان نسلی از خود باقی بگذارد. باقی یعنی مظهر اسم باقی خدا شوند. بقیةالله مظهر اسم باقی است.
نه از بین برود؛ یعنی در تحت ارادهٔ محیط قرار میگیرد، محاط میشود یعنی محو میشود در محیط. این کل من علیها فان یعنی تو محو ارادهٔ خدا شوی، در مسیر اراده و خواست و مشیت خدا حرکت کنی، بچههایت هم اینطور شوند. آن موقع است که باقی میشوی. اصلاً فنا عین بقاست. کی گفته از بین رفتن است؟ و این با نسل صالح و ذریهٔ طیبه امکانپذیر است. از خدا بخواهیم.
ذریهٔ طیبه و نیت خواستن فرزند
این فرزند، فرزند حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست. این همه دعا در قرآن داریم: رب اجعلنی مقیم الصلاة ومن ذریتی ربنا وتقبل دعاء — خدایا من و ذریهام را اهل نماز قرار بده. یا رب هب لی؛ حضرت زکریا عرض کرد رب هب لی من لدنک ذریة طیبة إنک سمیع الدعاء. اینکه من از تو میخواهم چون ذات تو شنواست؛ برای همین با تو گفتگو و نجوا میکنم و از تو ذریهٔ طیبه میخواهم. ذریهٔ طیبه، ذریهٔ مقیم صلات.
«رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا» (فرقان/۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از همسران و فرزندانمان نور چشم ما عطا کن و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار ده.
در دعایی که در سورهٔ فرقان است و حضرت امیرالمؤمنین غالباً در قرائت نمازشان میخواندند: ربنا هب لنا من أزواجنا وذریاتنا قرة أعین واجعلنا للمتقین إماما. خدایا همسران و فرزندانی به من بده که نور چشم من باشند؛ و از آن عجیبتر: ما را برای اهل تقوا پرچمدار و جلودار و امام قرار بده. اساساً خواستن فرزند هم سر دارد و رمز دارد که انسان برای چه فرزند بخواهد؛ اصلاً فرزند بخواهد فدا شود.
جالب آنکه حضرت زکریا وقتی قصهٔ امام حسین را در تفسیر روایت امام عصر سلاماللهعلیه از کهیعص شنید — تفسیر کربلایش را همه شنیدهاند — آنقدر سه شبانهروز گریه کرد برای ابیعبدالله و از علیاکبرش و بچههایش تا خدا به او گفت چه میخواهی؟ انقدر گریه میکنی چه میخواهی؟ حضرت زکریا گفت میخواهم به من فرزندی بدهی مثل علیاکبر، و همچون امام حسین از من بگیری؛ من ذرهای بچشم درد حسین بن علی را. نیت را ببین. و خدا حضرت یحیی را به او داد.
آدم باید بداند اصلاً بچه برای چه میخواهد. صرفاً اینکه پز بدهد؟ بچهات جلوت راه برود و قد و بالایش را ببینی و که چه؟ حتی بقای نسل هم باید مبنا داشته باشد، معیار داشته باشد، هدفمند باشد. برای چه بچهدار میشوی؟ همینطوری بچه بریزی در صحنهٔ اجتماع، نه تربیتی نه هیچی؟ باید برای آن هم هدف داشته باشی. البته بقا خودش خیر است؛ اما با نسل صالح و ذریهٔ طیبه و با دعاها و تربیت. انشاءالله در این امتحان سربلند باشیم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.