د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲
دارای متن همگام
سفر شغلی؛ نماز کامل از سفر دوم
قلب مُمتحَن2_ج211
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۰:۲۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## سفر شغلی؛ نماز کامل از سفر دوم
۰:۱۴
## غدیر و نعمان بن حارث؛ سأل سائل
۰:۳۸
## امتحان دل برای تشخیص مردان ولایت
۱:۵۲
## مدعیان بسیار و حاملان اندک
۳:۰۴
## جزئیات واقعهٔ نعمان
۳:۲۴
## ولایت شیرازهٔ همهٔ علوم
۳:۴۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم
و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته سلام علیکم و رحمة الله.
یکی از جاهایی که آدم
در سفر میتونه
، یعنی باید نمازشو کامل
بخونه و روزشم بگیره
وقتیه که سفر او سفر شغلی باشه یا مقدمه سفر او،
مقدمه سفر شغلش باشه
یا مقدمه شغلش سفرش باشه.
در حقیقت کسی که
حداقل طبق فتوای
مراجع، این یه حکم کلیه که البته رهبر عزیزمون هم
فرمودن. یه حکم کلیه که حداقل در هر ده روز، اینو دقت کنید یادتون بمونه، در هر ده روز حداقل یک بار
به سفر بره. اگر چنین کسی بود که
البته این سفر، سفر چی باشه؟
شغلیش باشه. در هر ده روز حداقل یک بار، بیشتر بود که هیچی،
حداقل یک بار در هر ده روز به سفرش بره، سفر شغلیش بره.
چنین کسی دفعه اول که میره شکسته است
نمازش، مسافر حساب میشه،
روزه هم نمیتونه بگیره. دفعات بعدی دیگه
مسافر نیست و باید نمازشو کامل بخونه.
مگر اینکه از ده روز بیشتر بشه.
یعنی شما یهو بشه همیشه ده روز
تموم نشده یه دور میرفته میومده، حالا یه دفعه استثنائاً یه بار ده روز تموم
بگذرونه هنوز نرفته، سفر شغلیش رو هنوز نرفته.
اون موقع اینجا دوباره این دوره از،
از بین میره. دور
جدید که اگر دوباره خواست بره باز سفر اولش، این خیلی نکته مهمیه، باز سفر اولش شکسته است نمازش،
سفرهای بعدیش دوباره کامل میشه.
گفتم در صورتی که حداقل در هر درز- ده روز یک بار به سفر شغلی بره.
اگر بیشتر رفت که باز مشکلی نیست.
کمتر نباید بره. یکی دیگه از
اهمیتهای قلب مورد امتحان واقع شده، "الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی" آیه سه سوره احزاب رو
بحث میکردیم. اینجاییه که
اصلاً چرا خدای منان قلب رو مورد امتحان قرار میده؟
چرا قلب انسان رو خدا مورد امتحان قرار میده؟
جوابش، البته این جواب خیلی جواب زیاد داره.
حالا بعداً متوجه میشیم که حداقل چهارصد جلسه
معرفت نفس تو دل این سواله
که حالا بعداً بهش میرسیم.
فعلاً عرض کنیم که بر اساس اون حدیثی که یه بار خیلی بهش توجه کردیم که این حدیث خیلی شیرینه، حفظش کنید.
"ان امرنا"
امر ما اهل بیت که
اطلاق شده به ولایت امیرالمؤمنین
و اهل بیت عصمت علیهم السلام.
الان همه شما ولایت مدارید، درسته؟
همه ما ادعا میکنیم که ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت و امام عصرمون رو داریم.
حالا اینجا میفرماید "ان امرنا" منظور همون ولایت ماست.
"صعب مستصعب"
خیلی سخت و پیچیده و دشواره.
"لايحمله" اینجا نهیب داره.
نمیشه کسی اینو م-- حملش کنه.
همه ما مدعی هستیم حامل ولایت اهل بیتیم.
میگه آقا نمیشه، خیلی سخته.
"لايحمله الا" یه دسته رو اینجا فقط معرفی میکنه.
"الا عبد امتحن الله قلبه للإيمان".
برگشت به همین آیه. اینو امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودن در نهج البلاغه هست،
یکی از خطبشون. پس
اساساً خدا قلب رو امتحان میکنه که ببینه این قلب اصلاً میتونه حامل ولایت اهل بیت علیهم السلام باشه یا نه.
اینه که طرف خیلی از ماها رو میبینیم مدعی هستیم بله، اما وقت
مشکل، وقت امتحان که پیش بیاد معلوم میشه کی این کاره است.
بله، در زبان همه ما اهل ولایتیم
اما در امتحانات مشخص میشه کی ت-- در این امتحان نمرهش بیست میشه و میتونه ولایت رو برداره.
پیداست که این ولایت خیلی امر سنگینیه عزیزان،
خیلی بار دشوار و سنگینیه
که کمر انبیا رو خورد کرد.
کمر انبیا رو شکست تا جایی که
میدونید اصلاً علت اختلاف
درجات انبیا به میزان حمل بار ولایتشونه.
این بحث قبلاً گذشته و الا
الان خیلی جاش بود که بازش میکردیم.
اصلاً شما برید توی آیه یک و دو سوره معارج دقت کنید "سأل سائل بعذاب واقع
للکافرین ليس له دافع".
چقدر این سوره شیرینه. همین آیه اول و دوم رو تفاسیر رو مراجعه بفرمید.
در مجمع البیان جلد ده،
اونجا روایت داره که وقتی ا-- پیامبر عظیم الشأن اسلام در حجه الوداع
در غدیر خم موضوع ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام رو به اون شکل که همه میدونید اعلام کرد
و دستور داد وقتی از منبر که با جهاز شتر با سه پله درست شده بود تش رو آوردن پایین، دستور داد همه بیعت کنن.
خودش هم دست امیرالمؤمنین رو گرفت.
اونجا همه بیعت کردن.
جالبه ها حتی اونایی که قصه ثقیفه رو به وجود آوردن اونجا بیعت کردن.
نتونستن هیچ حرفی بزنن.
اما تنها کسی که جرات کرد و جسارت کرد علناً مخالفت کنه
شخصی بود، میشناسید دیگه، به نام نعمان بن حارس
فهری معروفه این دیگه
نتونست. خیلی جالبه این روایت
دقت بهش بکنید. میگه شنیدید البته اما این بحث این قسمتش رو دقت کنید
که وقتی خبر پیچید همه جا،
تو مدینه مخصوصاً که آره امیرالمؤمنین شده جانشین پیغمبر، این شخص بیرون مدینه بود.
سوار شترش شد اومد وارد شهر شد منزل پیغمبر
از شتر حتی احترام کرد به
خاطر پیغمبر پیاده شد و گفت یا رسول الله ما یه چیز عجیبی شنیدیم.
شما فرمودید بگید لا اله الا الله،
گفتیم. فرمودید شما پیغمبر خدایی، پذیرفتیم.
اینجا رو میگم دقت کنید. فرمودید جهاد،
جهاد کردیم. فرمودید
روزه، روزه گرفتیم.
فرمودید زکات، زکات دادیم.
فرمودید اِاِاِ نماز، نماز خوندیم.
یکی یکی واجباتو میشماره و میگه همه رو به نحو احسن انجام دادیم.
بابا الان ولایتداران امیرالمؤمنین تو نمازشون میشلن
بعضیامون. اصلاً ولایت امر-- عاشق امیرالمؤمنین نماز نمیخونه.
من خیلی سراغ دارمها. بهتون گفتم هیئت رفتم.
سینه میزدن، سینه زدنا.
چه سینه زدنی! و ما أدراک ما.
اصلاً تو چجوری میتونی بفهمی که این
چجوری سینه میزنه؟ واقعاً
من ندیدم اینطوری. متأسفانه وقتی تموم شد
مداح اون مجلس که رفیق خود منه گفت هفتاد درصد اینا حاجی نماز نمیخونن.
نمیدونی چه سینهای میزدن. من بلد نیستم با این همه ادعای عمر و بچه نظام آباد و فلان.
خب ایناها، این میگه ما همه رو انجام دادیم.
چشم رو چشمون گذاشتیم. نه یه بار، نه دو بار.
بارها جهاد رفتیم، بارها.
این ببین، این توجه به این نکته مهمه.
همینطور داستانو نگیرید بریم تا آخر.
اما این به قول ماها میگه به قول امروزه میگن این تو کته ما نمیره.
شما برداشتی پسر عمو خودتو کردی جانشین خودت.
استغفرالله. ببین این نشون میده آقا کسی که تونسته
از بار اون همه واجبات بر بیاد،
این یه دونه رو نمیتونه. این پیداست.
امر خیلی امر پیچیده و دشواریه.
به راحتی از کنارش رد نشیم.
مهاجره کرد با پیغمبر. گفت نه این یه دونه رو.
شما به من بگو استغفرالله خودت اینو گفتی یا خدا؟
عجیبه خداوکیلی این گفتوگو.
پیغمبر قسم یاد کرد به حق اون خدایی که منو به رسالت برگزیده،
این حرف، حرف من نیست. خدا به من فرموده که علی رو جانشین خودم کنم.
این انقدر ناراحت شد
که رو کرد به آسمون. سأل
سائل. سائل وقتی سؤال کرد بعذاب واقع.
به یک عذابی که واقع بشه.
للكافرين ليس له دافع که نمیشه دفعش کرد.
گفت خدایا اگه این حرف توئه،
جالبه در حق خودش نفرین کرد، نکرد برعکس نفرین کنه نامرد.
گفت اگه این حرف توئه همین الان یه سنگ از آسمون بخوره تو سرم من هلاکم کنن
و نفرینش مستجاب شد. جلوی چشم همه سنگی از آسمون زد به فرق سرش.
بیچارهاش کرد. رفت به قعر
جهنم. این آیه قرآنه. سندش هم عرض کردم.
جمعالبیان مرحوم تبریزی رحمة الله علیه این کتاب شریفه
که تو قبر گرفتار شد.
نیت کرد امام عصر به امام عصر گفت آقا من از بین این قبر بیایم بیرون،
میشینم تفسیر قرآن میگم. سی جلد تفسیر قرآن گفته حالا داره خاک میخوره تو کتابخونههای ما.
کدوممون نگاه کردیم نمیدونم.
امام عصر از قبر آوردش بیرون که این تفسیر رو بنویسه.
حالا تو جلد دهمش این روایت واقع شده.
این نشون میده که اساساً خدای منان الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی.
خدای منان دل اهل ایمان رو دچار امتحانات مختلف
میکنه تا مو رو از ماست به قول معروف بکشه بیرون.
ببینه کی مرد ولایته.
ولایت شیرازه است.
اصل همه علوم برمیگرده به اون.
حالا انشاالله این بحث رو ادامه میدیم.
انشاالله قصه تموم ختم به خیر بکنه.
خدای منان به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على
محمد و آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد