یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ایمان فی یقین؛ از آیهٔ طور
بسم الله الرّحمن الرّحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. در بحث قلب مؤمن روایت شریفی داشتیم که جلسهٔ پیش فراموش شد به آن توجّه کنیم؛ وعده داده بودیم روایت را تمام بخوانیم. در تفسیر روایات اهلبیت علیهمالسلام جلد پانزده صفحهٔ دویست، ذیل آیهٔ بیستودو سورهٔ طور: «یتنازعون فیها کأساً لا لغو فیها و لا تأثیم» — بر سر آن جام لبریز از شراب طهورای معرفت نزاع میکنند تا از هم بگیرند؛ مؤمنین در بهشت. امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام در وصف اهل ایمان چند سخن عالی فرمودهاند؛ آیه را قرائت میکنند پس از آنکه مشخّصات مؤمنین را میگویند؛ پیداست هرچه مولا فرموده از درونمایههای همین آیه است.
تا اینجا گفته بودیم یکی از علامات احدهم: «إن کان له حزم فی لین» — در عین حال که آینده را مینگرند نرمخویند؛ آیندهنگرند اما نرماند. و «ایمانٌ فی یقین» — ایمانشان در یقین است. خیلی شیرین حضرت فرموده؛ ایمان نکره آمده یعنی ایمانی که در یقینی است؛ ناشناخته است؛ معرفه نیامده. جنس ایمان اینان از یقین است. به قدری در یقین کامل به سر میبرند که مانند این هوا که از نظر من و شما پنهان است؛ اصلاً توجّهی به هوا نداریم چون ظاهراً نمیبینیمش و نمیدانیم هوایی استنشاق میکنیم. بعضی از همین استفاده کرده گفتهاند حضرت حق به کثرت ظهور غایب است؛ از کثرت ظهور و حضور از نظر ما غایب است؛ مثل این هوا آنقدر حاضر و ظاهر و کثیرالظّهور است که غایب از نظر ماست؛ کسی توجّه نمیکند.
غیب و شهود یکی میشود؛ اصحاب آخرالزّمان
اینان غیب برایشان شهود است؛ صفات خدایی پیدا میکنند. درست خدا فرموده عالم الغیب و الشّهادة؛ ولی از نظر حضرت حق غیبی وجود ندارد. آن غیبی که از نظر ما غیب است عالم الغیب است؛ ما از آن بیخبریم و شهود به آن نداریم؛ خدا به آن عالم است؛ وگرنه از نظر خدا چیزی غیب نیست. ایمانشان در یقین یعنی به جایی میرسند که غیب و شهود برایشان یکی میشود؛ حتی ظهور و غیبت برایشان یکی میشود. روایتی در خصوصیات اصحاب آخرالزّمان امام عصر داریم که به جایی میرسند که از همهٔ اعصار مقام و رتبهشان بالاتر میشود؛ غیبت حضرت برایشان به منزلهٔ ظهور و حضور حضرت است؛ اصلاً فرقی برایشان نمیکند. این یکی از مقامات اصحاب امام عصر است. چرا بعضی میگویند این آقا را بسیار دیدهایم؟ وقتی آقا تشریف بیاورند روایت داریم خیلیها اظهار میکنند ما این آقا را بسیار دیده بودیم.
بعد «السّلام علیک حین تصلّی و تقنت، حین ترکع و تسجد، حین تحمد و تستغفر» — همینطور در هر حالت؛ حین تمسی و تصبح؛ شب و روز آنفآن به شما سلام میدهم. این یعنی همیشه همهٔ شما در مرآت نظر منید؛ همیشه توجّه به شما دارم. یکی از معانی آن سلامها — فکر میکنم هجده سلام باشد — در زیارت آل یاسین همین باشد که آنقدر شما حاضری و غیبت نداری برای ما که من در هر حالتی به شما سلام میدهم. و این ایمانشان در یقین بوی حضور میدهد. اگر کسی اینگونه شد دیگر برایش معصیت معنا ندارد؛ از اطاعت سرپیچی کردن معنا ندارد؛ دائماً انقیاد به حضرت حق دارد؛ خشوع و خضوع و سر به زیر است؛ و عملش همان قولش است. صفات خدا را پیدا میکند؛ خدا هم قول و فعلش یکی است؛ قول خدا فعل اوست و فعلش قول اوست؛ از کسی راضی باشد با فعل نشان میدهد و خشمگین باشد با فعل.
زیارت و نماز یقینی؛ حیات و ممات اهلبیت یکی است
به همین مناسبت اسفار را میخواندم؛ قسمتش در خصوص عبادت بسیار شیرین بود. اینان عبادتشان یقینی است؛ وقتی به عبادت میایستند — چه ذکر و ورد، چه زیارت آلالله. حدیث داریم کسی که در ممات ما را زیارت کند مانند آنکه در حیات زیارت کرده؛ یعنی الان برود حرم کأنّ حضرت همانجا حضور دارد. یادش بخیر وقتی کاروانی هیئت را به مشهد یا کربلا میبردیم بچهها را قبل از سلام اوّل مینشاندیم زن و مرد و میگفتیم مگر نفرمودهاند حیات و ممات ما یکی است؛ بدن عنصری برداشته میشود اما حاضریم ناظریم؛ حیات داریم. اگر الان بگویند چند متر یا یک دو کیلومتر آنطرفتر امام عصر خیمه زده و وقت داده بروید محضرش با چه حالی میروید؟ آیا توجّه به بازار میکنید؛ حواستان را مردم پرت میکنند؟ پس چرا آن حال را وقتی به حرم میروید ندارید؟ پیداست ضعف ایمان وجود دارد. بعد خیلیها متوجّه میشدند. اینان وقتی نماز میایستند — زیارت که میروند حضرت حضور است — نمازشان بهقول مولا زیارت خداست؛ میروند به زیارت خدا. مثل من نیستند که زور بزنند تا بخشی از نماز حواسشان جمع باشد و از اوّل تا آخر اینسو و آنسو باشند. نه؛ عبادتشان یقینی است.
تعریف ملاصدرا از عبادت سفلی
ملاصدرا جملهٔ بسیار عالی دارد؛ عبادت را اینگونه ترجمه کرده. فرموده عبادت سفلی و پایینی ما از جهت موجودات علوی — عالینشینان — و موجودات سفلی — پاییننشینان — است. نشئهٔ طبیعت انزل مراتب عالم خلقت است؛ پایینترین و پستترین مرتبه. میفرماید عبادت سفلی و پایینی هر یک از آنها انقیاد و فرمانبرداری از عالی و خضوع و فروتنی و اطاعت نسبت به آن که برتر و شریفتر از او و نزدیکتر به عالم اعلی است و بر سافل خیر را فرو میافشاند. چقدر زیبا عبادت را تعریف کرد. عبادت واقعی برای این پایینیها مثل ما خضوع و خشوع و انقیاد نسبت به بالاییهاست. شاید ظاهراً عبادت کنم اما کرنش نسبت به عالم بالا نداشته باشم؛ انگل هم وارد کنم. فلسفهٔ احکام از کجا آمده؟
عبادت جماد و نبات و حیوان
ملاصدرا عبادت معدنیّات و جمادات و نباتات و حیوانات را میگوید. به عبادت جواهر معدنی و قبول و پذیرششان نقش و طبع را و انقیاد و فروتنیشان برای گداختن و چکش خوردن بنگر. جمادیها — آهن و سنگ و کلوخ — همین که چکش بر سرشان میکوبند هیچ نمیگویند و شکل میگیرند؛ این عبادتشان است. این اقرار و اعتراف و خضوع و خشوع این موجودات نسبت به مبدأ است. پس هر موجودی که از حیث قبول و پذیرش سریعتر بپذیرد آنچه در عالم طبیعت بر او رقم میخورد و از جهت صورت بهتر و تابناکتر باشد برتر است؛ و هر موجودی که از این امر در غفلت است مانند سنگهای سخت و خشن در صلابت پستتر است؛ فسیلهای غار و سنگ خارا؛ درجهٔ انقیاد و عبادتشان از بقیهٔ جمادیها پایینتر است.
سپس عبادت قوای نباتی: قوای نباتی و حرکاتی که از آنها آشکار میشود و به سمت راست و چپ گشتنشان در هوا بنگر. چنانکه شاعر پارسیگوی گوید درخت سرو به باد شمال پنداری همی فشاند دست و همی گذارد گام. تو فکر میکنی باد شمالی درخت را تکان میدهد؛ اما او میگوید این دست و پا زدن درخت عبادت اوست؛ رکوع و سجود اوست. پس آن هم سجدهکننده است و هم رکوعکننده و تسبیحگو و تقدیسکننده در برخورد برگهایش به هم و حرکات شاخههایش و آشکار کردن غنچهها و گلها و تسلیم نمودن میوهاش به حیوان. همین که میوهاش را تسلیم میکند تسلیم است؛ نمیگوید نمیدهم. و آن نباتی ستیزگر و سرکش است که بهرهای از آن حاصل نشود و جز سزاوار آتش نباشد؛ آن نباتی که حاضر نیست اینگونه انقیاد کند میسوزانندش.
سپس به حیوان و خدمتش به انسان و همراهیاش هر جا که رود بنگر که بارهای سنگین را به شهر و سرمنزل حمل میکند که انسان جز با سختی و جانکندن نمیتوانست. اما دستهای سرکش و منحط و عصیانگرند مانند درندگان و انواع ددان. عبادت حیوانات همین است که رام شمایند و مسخّر وجود شما و بار شما را میکشند؛ الاغ بیچاره هرچه بریزی آه نمیگوید؛ شلاق بزنی شتر میرود؛ لجام اسب را بگیری حرکت میکند. آنان که وحشی و فراریاند سرکشی میکنند از اطاعت انسان. عبادت یعنی خضوع و خشوع و انقیاد در برابر بالاییها؛ وقتی انسان بالادست حیوان است عبادت حیوان مطیع بودن و رام بودن در برابر انسان است.
شیر فضّه و مسجد اسد فضّه
شاید بپرسند پس وحشیها عبادت ندارند؟ تا با کی طرف شوند. وقتی به امام هادی صلواتاللهعلیه میرسند شیرهای درنده همهمه میکنند رام میشوند صورتشان را به خاک میمالند در برابر امام معصوم. چرا آن شیر اسد فضّه — در کربلا بین الحرمین نزدیک مزار اباالفضل، سمت راست نرسیده به حرم کوچهای با تابلو اسد فضّه؛ فضّه کنیز حضرت صدّیقه است معروف به خزینی؛ در لؤلؤ الأخبار و بحار مجلسی روایات دیدهام — شیر را به حضرت میبخشد و وقتی اباعبدالله به سمت کربلا میآید این شیر پشت سر کاروان راه میافتد در نخلستانهای کربلا؛ پس از شهادت آقا میرود همانجا که الان مسجد ساختهاند صورتش را آنقدر به صخره میکوبد تا جان میدهد. مردم آنجا مسجد ساختهاند؛ حوائج میگیرند؛ دعا و توسّل میکنند؛ مسجد کوچکی است. یک سال کاروان ما بغلش در هتل فضّه مستقر بود؛ مردم صبح تا شب میآمدند و میرفتند. این شیر چگونه از حضرت فضّه انقیاد داشت و سرکشی نمیکرد؛ از من میکند. اینها هم هست. انسان را انشاءالله روزهای بعد میگوییم. روحش شاد؛ مزار علّامه عسگرزاده و مزار هرکه مسبب هدایت ما شده؛ صلوات بفرستید.
پس ایمان فی یقین آن است که غیب برای مؤمن مانند هوا حاضر باشد و در عین کثرت ظهور از غفلت دیگران غایب نماند برای او. اصحاب امام عصر به جایی میرسند که غیبت و ظهور یکی است؛ زیارت آل یاسین با هجده سلام گواه حضور دائم است. عبادت یقینی یعنی زیارت خدا در نماز و حضور اهلبیت در حرم؛ حیات و مماتشان یکی است. ملاصدرا عبادت سفلی را انقیاد پایین به بالا میداند؛ جماد با چکشخوردن، نبات با رکوع باد و تسلیم میوه، حیوان با بارکشی و رامی؛ سرکشان سزاوار آتش یا وحشیاند مگر در برابر معصوم که شیر فضّه صورتش را به خاک میمالد و پس از شهادت حسین صورتش را به صخره میکوبد تا جان دهد و مردم بر مزارش حاجات گیرند. انسان را جلسات بعد میگوییم.
وقتی کاروان را به حرم میبردیم میپرسیدیم اگر بگویند امام عصر یک کیلومتر آنسوتر خیمه زده با چه حالی میروید؛ پس چرا همان حال را در حرم ندارید؟ ضعف ایمان است. نماز یقینی زیارت خداست نه زور زدن برای حضور ذهن در چند رکعت. تعریف ملاصدرا از عبادت سفلی خضوع به عالم اعلی است که بر سافل خیر میافشاند؛ فلسفهٔ احکام از همین انقیاد میآید. سنگ خارا و فسیل که نمیپذیرند پستترند؛ نبات سرکش را میسوزانند؛ حیوان وحشی از اطاعت انسان سر میپیچد مگر در برابر امام که شیر رام میشود. شیر فضّه از کنیز حضرت صدّیقه به کاروان حسین پیوست؛ پس از شهادت در محلّ مسجد کنونی صورتش را به سنگ کوبید تا مرد؛ مردم هنوز آنجا توسّل میکنند. این نمونهها عبادت را از ذکر زبانی صرف به انقیاد وجودی میکشاند.
حزم فی لین علامت آیندهنگری نرم است؛ ایمان فی یقین جنس یقینی دارد نه لفظی. عالم الغیب و الشّهادة از نظر ما غیب است نه از نظر حق. روایت اصحاب آخرالزّمان مقامشان را بالاتر از اعصار میداند چون غیبت را حضور مییابند. السّلام علیک در هر حالت زیارت آل یاسین مرآت نظر دائم است. قول و فعل مؤمن مانند حق یکی میشود؛ معصیت برای حضور معنا ندارد. زیارت در ممات کأنّ زیارت در حیات است؛ بدن عنصری برداشته میشود اما ناظرند. سرو به باد شمال دست میفشاند؛ ملاصدرا آن را رکوع و سجود و تسبیح برگها میخواند. حیوان رام بار میبرد؛ درنده سرکش است مگر پیش امام هادی که صورت بر خاک میمالد. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.