ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

در بحث طهارت استفتای دیگه‌ای که از رهبر عزیزمون شده این هستش که اگر متوجه بشیم که جسارتاً سنگ توالت که خب با-- نباید به گونه‌ای باشه که رو به قبله بشه یا پشت به قبله بشه؛ باید انحراف داشته باشه از قبله.

خب این رو ما حالا مثلاً متوجه شدیم که بیست درجه انحراف داره.

کاملاً منحرف نیست.

بیست درجه، بیست و دو درجه مثلاً اینطوری سؤال شده.

یعنی انحرافش از قبله کمه.

چیکار باید کرد اینجا؟

آقا فرمودن که میزان اینه که وقتی کسی نگاه کرد بگه این سنگ رو به قبله نیست، منحرفه از قبله.

تمام.

حالا دیگه نیاز نیست که بری بشینی درجه‌شو بسنجی، چند درجه‌شو-- اینا که نیاز نیست.

یعنی در عرف بگن آقا این سنگ منحرفه از جهت قبله، تمام.

حالا این انحراف می‌خواد کم باشه یا زیاد.

خب ما رسیدیم به سومین بخش از نشانه‌های قلب مخبت در آیه سی و پنج حج.

چون این خیلی مهمه این بخشش رو یه توضیح دیگه‌ای عرض می‌کنم.

امروز البته باید بخش چهارم رو می‌گفتیم.

"الذین اذا ذكر الله رجلت قلوبهم" یه وجهش بود "والصابرین على ما اصابهم" یه وجهش بود "و المقیمي الصلاة" وجه سوم از نشانه‌های قلب مخبته.

چون آیه قبلش می‌فرمود "وبشر المخبتین" بعد این نشانه‌ها رو بیان می‌کنه و ما عرض کردیم حالت اخبات و قلب مخبت از نا-- لازمه‌هاست.

ا یعنی نمی‌شه بدون این نمی‌شه وارد بهشت شد.

آیه‌ش هم قبلاً تلاوت کردیم.

لذا انقدر با پا فشاری می‌کنیم چون همه هم دوست داریم بریم بهشت دیگه.

حالا اینجا نکته‌ای که هست می‌فرماید که "و المقیم الصلاة".

اولاً نکته اول اینکه میگه مقیم.

این‌ها در نمازشون میگن فل-- شما مقیم کجا هستی؟

این یه نکته‌ست.

یک وجه هست مثل دیروز میاییم بحث اقامه رو مطرح می‌کنیم.

گفته نخون نماز رو اقامه کن.

اون یه بحثه.

اینجا اومده به یک لطائف الحیل خاص یعنی یک لطیفه‌ایه اینجا.

اینجا می‌فرماید مقیم نمازند.

مثل اینکه از شما بپرسم آقا مقیم کجایی؟

کجا اقامت کردی؟

رحل اقامت گزیدی؟

این نشون میده که یعنی اینا مثلاً میگن آقا مقیم فلان جایی یعنی چی؟

اهل فلان جای دیگه.

یعنی اینطوری ازش بیرون میاد.

یعنی اهل نمازن.

اینا اصلاً خود نمازن.

میگن فلانی مثلاً اهل چیه؟

ایل و تبار مثلاً لوراس، اهل مثلاً لرستان، اهل یعنی چی؟

یعنی خودش لوره دیگه.

فلانی اهل مثلاً آذربایجان، آذریه.

خودش-- این که اهل نمازه یعنی اصلاً خودش نمازه.

خودش نکته‌ست.

اگه توجه بفرمایید به این الفاظ و این توجهاته که کار دست ما میده.

کار دست ما میده که واحد یه دفعه می‌بینی اِ یه باب جدیدی برات باز شد.

ما وظیفه داریم به آیات قرآن توجه کنیم.

این آیات رو دقت داشته باشیم.

متأسفانه این‌هایی که فقط سمت روایات میرن سر می‌خورن و اونام که فقط صرف سمت آیات میرن بدون روایات.

چون آی-- روایات ترجمات آیه، آیات ما که نمی‌دونیم آیه چیه.

روایات ترجمه آیاتند.

از اون طرفم خود روایت محض هم همه روایات به ما هو بروایت درستی یعنی اون حدیث، اون عین کلام جان کلام اهل بیت که نیستن که.

مثل الان شما این همه دارید می‌شنوید حرفای منو بلافاصله بگیم آقا بشینید بنویسید.

هیچ‌کدومتون نمی‌تونید عین کلمات منو بنویسید.

لذا میان علم رجال و درایه و این‌ها چقدر بحث می‌کنن.

یه معدود ما روایاتی داریم که عینش یعنی مفا-- بزرگان علما قسم خوردن که این عین کلام معصومه.

و الا اینطور نیست که هر روایتی.

معمولاً نقل به مزموم شده.

هرکی به نقل به قلم خودش نوشته.

اما آیه چی؟

آیه عین خود کلام خداست.

تنزل یافته کلام.

لذا هرچی بهش دقت کنی می‌بینی تشنه‌ترت می‌کنه.

مقیمه.

میگه تو باید مقیم صلاة باشی.

حالا اصلاً چرا نماز می‌خونیم؟

نکته دوم.

خود قرآن می‌فرماید "أقم الصلاة لذکری" نماز بخون برای یاد من.

خداوکیلی ما نماز می‌خونیم برای یاد خدا.

بعدم متکلم ملغی رو یک یای، یای ضمیر متکلم میاره.

ببخشید متکلم وحده.

یای ضمیر میاره می‌فرماید برای من.

یاد م-- نماز بخون برای چی؟

"لذکری" برای من.

مثل اون آیه‌ای که می‌فرمود خیلی اسرار تو اون آیه هست.

می‌فرماد که پیغمبر بگو "اذا سألك عبادی" وقتی از تو سؤال کردن بندگان من "عني" از من "فاني" بهشون بگو که قطعاً من ببین هی میگه من، من "قريب" "أجيب دعوة الداع إذا دعان".

فلیستجيبوا لي وليؤمنوا بي فلیستجيبوا لي وليؤمنوا بي لعلهم یرشدون.

خیلی آیه پرسرّیه.

مثلا نداریم آیه‌ تو قرآن اینطوری چند تا خدا متکلم وحده به خودش نسبت بده و همش خودش رو مطرح کنه.

این که همون لذکریه.

میگه عبادی، بندگان من مگه بندگان من با بندگان دیگر فرق می‌کنند؟

بله.

می‌شه انسان نماز بخونه اما بنده‌ی جنت باشه جن-- بنده بهشت باشه.

می‌تونه انسان نماز بخونه بنده‌ی دنیا باشه اصن.

ببینید همه‌ی اینا گیرش کجاست؟

اینه که لذکری نیست برای ذکر مطلق خدا نیست، برای خود خدا نیست.

ما به خاطر خدا نماز نخوندیم.

گدا صفتی کردیم.

خوب توجه بفرمایید نکته مهمیه.

یک انصراف عجیبی از نیات ما در عبادات ایجاد می‌کنه که اون موقع کم و کیف عباداتمون عالی می‌شه.

میریم تو جرگه انشاالله اخب-- اهل اخبات و قلب مخبت و بهترین جاهای بهشتو به ما میدن.

چرا ندن؟

ما که داریم کارشو انجام میدیم چرا درستش نکنیم؟

دقت بفرمایید ما معمولا خدا رو از رو گدا صفتي عبادت می‌کنیم.

از رو گدایی میریم در خونه خدا.

این اصلا ذات گد-- طبع گدایی رو خدا دوست نداره و لو در عبادت باشه.

میگه من رو برای خودم بخواه نه برای خودت.

ما معمولا نماز می‌خونیم برا چیه؟

خداییش برا چیه؟

یا از ترس جهنمه یا عشق به بهشته یا ثواب و بالاخره ثواب و عقابه.

فوقش دنبال کرامات معنوی و مقامات بالای معنوی و چه می‌دونم.

یه چیزی در گروش می‌خوایم.

میگه سلام درویشان بی‌طمع نیست.

یه سلامی ال-- السلام علیکم و رحمة الله، الله اکبر.

چی می‌خوای؟

مشکل دارم میگه خدا.

اگه این مشکلاتو بگیرن اصلا شاید ما دیگه اصلا کلا نماز رو تعطیل کنیم.

خیلی کارامونو تعطیل کنیم.

ما هنوز به عبادت حبی نرسیدیم.

اینجا لذا می‌فرماید مقیم نمازن اینا.

اصلا همیشه در-- اصلا خودشون نمازن، خودشون ذکرن.

سر تا پای وجودشون ذکره.

این فهمش البته فهم عمیقی می‌خواد ها.

لکن من دارم عرض می‌کنم و میرم.

یه بررسی بکنیم عباداتمون تو چه حسابی آخه.

همین نمازمون آیا واقعا لذکریه؟

ببینم، ببین نمی‌فرماید که برای ذکر رحمان.

نمی‌فرماید برای حتی ذکر الله.

اینا همش خیلی نکته درشه.

باید حرف‌ها به قول بزرگان پیاده بشه تا اینو ما بفهمیم.

می‌فرماید لذکری، مطلق من.

یعنی تو وجودت ذکر مطلق من بشه.

وسائط رو واسطه‌ها رو هم بذاری کنار.

کلمات وجودی عالم رو هم مثل بهشت و دیگران هم بذاری کنار.

صرفا عبادتت حبی بشه.

دیدی با یکی [سرفه] خیلی رفیق میشی اصلا دوست داری ببینیش.

معمولا اینطوریه.

طرف زنگ می‌زنه، یه ساله زنگ نزده زنگ می‌زنه به به چه عجب حاج آقا زنگ زدی به ما ناپریزی کردی.

دلم برات تنگ شده بود حاج آقا چاخان نگو باور کن دلم برات تنگ شده بود.

خوبی؟

کجایی؟

چیکار می‌کنی؟

اینطوری گفت.

آراسته حاج آقا یه استخاره هم لطف کنید برام.

همه‌ی این بازیا رو درآورد که یه استخاره بزنه.

بابا تو استخاره‌تو از اول می‌گفتی صادقانه رفتار کن دیگه.

[مکث] و کیه که واقعا خود منو برای خودم بخواد؟

[مکث] تو رو برای خودت بخواد.

خدا میگه من اصلا می‌دونی برا چ-- چی تو رو خرج-- خلق کردم؟

حدیث قدسیه.

تو کتاب جواهر الثنیه فی احاديث القدیسه.

خیلی هم حدیث شریفه.

خیلی قشنگه این حدیث.

می‌فرماید من تو رو از حب، از عشق یعنی دوست داشتم خلقت کردم.

تو رو خلق کردم برای خودم، برای حب و دوستی.

تو رو می‌خوام برای خودم.

تو هم منو به خاطر خودم بخواه.

ببینید اصلا اساس خلقت ما آیا خدا احتیاج سر سوزنی به ما یا عبادت ما داشته؟

حتی خلقت ما؟

نه.

اساس خلقت ما چی بوده؟

حب، عشق.

خدا عشقش کشیده ما رو خلق کرده، دوست داشته ما رو.

کدوم یکی از ما، از ما همین فلسفه خلقت و همین رو جوابشو درست دادیم؟

عشقی عبادت کردیم دیگه خودمونی عرض کنم.

کیف کردیم.

آقا اصلا هیچی نمی‌خوام، فقط می‌خوام مقیم نماز و مقیم صلاة باشم.

یک پارچه ذکر و عشق تو باشم.

هیچی هم ندادی ندادی.

به این میگن مقام حب، عبادت حبی، جایگاه اخبات که مال اوهدیه.

از بزرگانم ها بگیم یه ذره مزه مزه ش بکنیم لااقل.

توجه کردی که تو دل قلب مخبت این جا گرفته.

بله البته چنین چیزی بلاخیز هم هست بله.

وقتی کسی میگه من فقط خودتو می‌خوام میگه بفرمایین از گودی بلا و کربلا و این همه بلا و بلا و بلا پشت سر هم.

بعد ما هم باید بگیم اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.

باید به اون سمت بریم.

اگر می‌خوایم حبی باشه، اگه نمی‌خوایم گدا صفتیو بیاید از همین الان طبع گدا صفتي رو مطلقا بذاریم کنار.

که من اومدم بگیرم و برم.

گدا می‌گیره میره دیگه.

نمی‌مونه که.

مقیم نیستش که.

مقیم الصلاة، مقیم الصلاة که تو این آیه میگه، میگه اصلا اومده که بمونه پیش من.

نیومده بگیره بره.

چه بدم می‌مونه، چه ندم می‌مونه.

این نکته‌ست.

حالا حفظ نبود من اینم نمی‌گفتم با همدیگه مزه مزه ش نمی‌کردیم رد می‌شدیم.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد