ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

سؤال شده از رهبر عزیز که اگر وقتی بارون میاد رو زمین خب مقداری آب جمع میشه بعضی گوشه‌ها رو زمین همینطوری آب جمع شده، تجمع آب صورت گرفته.

آیا بر اثر راه رفتن در این آب‌های جمع شده کف پای نجس پاک میشه یا نه؟

رهبر فرمودن به دو شرط پاک میشه؛ یکی اینکه وقتی شما در این آب‌ها حرکت کنی که در حال بارش باران باشه یعنی بارون قطع نشده باشه.

نکته دوم اینکه بر اثر حرکت در این آب جمع شده‌ها، عین نجاست از کف پا برطرف بشه.

همینطوری که داری رد میشی از توی این آب‌ها عین نجاست رفع بشه.

به این دو صورت پاک میشه.

خب ما دیگه از بحث قلب قسی خارج شیم، فارغ شیم و بریم سراغ یازدهمین مورد یا عنوان و سرفصل از انواع قلب در قرآن که قلب مخبت رو مورد بررسی قرار بدیم.

قلب مخبت.

یکی از آیاتی که در قرآن پیرامون این قلب وارد شده آیه پنجاه و چهار سوره حج هست.

بخونیم میفرماید: "و ليعلم الذين أوتوا العلم أنه الحق من ربك فيؤمنوا به" میگه تا اون‌هایی که اهل علم و معرفت‌اند به یقین بدونند که "أنه الحق من ربك" که این آیات قرآن به حق از جانب پروردگار تو نازل گردیده.

"فيؤمنوا به" پس اینا بهش ایمان بیارن.

"فتخبت له قلوبهم، فتخبت له قلوبهم" و اینجا هم میفرماید که دل‌هاشون پیش او یعنی برای خدا حالت اخبات بگیره و قلب یعنی مخبت باشن.

حالت خضوع و خشوع که حالا توضیح میدیم.

"و إن الله لهادي الذين آمنوا إلى صراط مستقيم" البته قطعاً خدا اهل ایمان رو هدایت میکنه به صراط مستقیم.

خب نکاتی در این آیه هست که حالا امروز شاید بهش نرسیم که سیر عمل، بعد ایمان، بعد اخبات رو بیان میکنه.

اصلاً اخبات چیه؟

به چه کسی میگن مخبت؟

به صورت کلی عرض کنیم که اولاً یکی از ویژگی، ویژگی‌های اوج سلامت قلب، حالت اخبات در انسانه، در قلب انسانه.

اگر کسی مخبت شد در اوج سلامت قلب قرار گرفته یعنی در اوج بندگی و تقرب الی الله واقع شده.

خوش به حال کسی که مخبت هست که حالا بعداً شرایطش و ویژگی‌هاشو با-- بر اساس آیات و روایات بررسی می‌کنیم.

که البته بزرگان فرمودن جایگاه مخبت بدین صورته که اول طرف مسلم میشه، اسلام میاره، بعد مؤمن میشه، ایمان میاره، بعد متقی میشه، با تقوا میشه، بعد محسن میشه، اهل احسان میشه، بعد مخبت میشه و اهل اخبات میشه.

اخبات رو قبلاً توضیح داده بودیم که در عرب معمولاً به زمینی میگن که بلندی نداره، همواره یا بعضیا گفتن نه بلندی نداره که هیچ حالت گودی هم داره یعنی فرو رفته است، افتاده حاله.

زمین حالت تواضع به خودش گرفته.

به این قطعه زمین میگن زمینی که مخبته یا اخبات داره.

در یکی از تفاسیر دیگه می‌خوندم خیلی جالبه که در عرب می فرمود به حالتی از شتر اخبات میگن.

گوش بدید خیلی جالبه که شتر گاهی اوقات یه حشراتی وجودشو می‌گیره میره لای پشمش و موهای بدنش و اینا یه حشراتی که این شتر خب نمی‌تونه توان نداره این حشرات رو از خودش دفع کنه.

میرن اینا لای پوست و مثلا این پشم‌های شتر و اذیتش می‌کنن.

یه پرنده‌ای هست که غذاش اینا، غذای این پرنده این پشه هایی‌اند که حشراتی‌اند که رفتن لای موها و پشم‌های شتر.

اینا میان می‌شینن رو بدن شتر.

شتر به قدری آرامش به خودش میده که حتی میگن پلک هم نمی‌زنه.

کاملاً آماده میشه تا این شپشا و پشه ها و حشرات حالا هرچی که رفته تو لای بدنش و داره اذیتش می‌کنه و اونو می‌خورن این‌ها رو دقیقاً ریشه‌کن کنن این پرنده ها بردن.

به این حالت سکون کامل شتر که خودشو در اختیار در حقیقت این طبیب خودش قرار داده میگن اخبات.

در حقیقت مقام تسلیم محض است.

یعنی اگر کسی به جایی برسه که کاملاً دیگه در سکون قرار بگیره، در حالت اثبات قرار بگیره، ثبات کامل و خودشو کاملاً بسپره به خدا، تفویض امر کنه به خدا.

که حالا بعضی از لغت شناسان فرمودن برای اینکه خوب قشنگ بحث اخبات و اینکه مخبت چه کسی‌ست جا بیفته فرمودن که جمع بین خضوع، طمأنینه و خشوع.

این سه تا رو در هم جمع کنی میشه معنای اخبات.

یعنی چی؟

خضوع که می‌دونید یعنی حالت طاعت.

که البته بعضیا گفتن مطیع ظاهری خوده.

یعنی کسی قیافشو دیدی بگی آدم مطیعیه، این آدم مؤمنیه، این آدم باخدایه.

قیافش داد می‌زنه، خب.

به این حالت میگن خضوع.

یعنی ظاهر خوبی داره که نقطه مقابلش میشه تکبر، فرعون خب غرور.

اما خشوع متقارب با خضوع معناش.

یعنی همین حالت افتاده حالی و بندگی و این‌ها و خضوع بیاد در قلب واقع بشه.

یعنی ظاهر و باطن هر دو افتاده بشن، هر دو افتاده حال بشن، هر دو متوازن بشن هم ظاهر و باطن.

خشوع به باطن ربط داره، خضوع به ظاهر.

خب گفتیم یه معنای دیگه هم درش هست در اخبات.

اونم طمأنينه است از اطمینان میاد.

یعنی حالت سکون و آرامش.

تو بحث قلب مطمئن عرض کردیم دیگه که یعنی چی.

یعنی کسی که به آرامش کامل رسیده، ثبات داره، به مقام ثبوت اصلاً رسیده، نه اثبات، وجودش و البته نقطه مقابلش هم می‌شه عدم ثبات و عدم استقرار.

دیدی بعضیا سجیه اخلاقی نه-- یعنی سجایای اخلاقی پیدا نکردن.

یعنی اخلاق یا اعتقادیات در وجودشون سکون نگرفته، ثابت نشده، به مقام ثبوت نرسیدن، ثبات قدم ندارن.

امروز بسیار آدم آروم و خوبیه، فردا بسیار آدم عصبی و به هم ریخته‌ایه.

امروز خیلی از خود گذشته و عرض کنم منفعه، فردا اصلاً چنان بخیل می‌شه که از یه لقمه خودشم نمی‌گذره.

این سجایای اخلاقی در وجودش جا نیفتاده، ریشه نگرفته، ثبات نگرفته.

اما نه اگر این سه تا با هم اومد، سجایای اخلاقی در وجودش ریشه دواند و ثبات پیدا کرد، او به مرحله اخبات رسیده.

مثلاً مثالشو در خصوص بسیاری از عرض کنم خدمتتون حالا از صحابه بزنیم که کسی نگه بابا مثلاً اهل بیت کجا ما کجا؟

مثلاً مالک شنیدید خروس جنگی امیرالمؤمنین دیگه معروف بود دیگه.

مالک کسی جرات نداشت اسمش رو ببره.

ولی خب رد می‌شد از تو کوچه بازار و نوشتن که یه کسی جسارت کرد.

نمی‌شناخت که این مالکه.

جسارت کرد.

آب دهان انداخت و فحش داد به مالک.

پیداست که چقدر ظاهرش اصلاً نشون نمی‌داده که این آقا کیه.

برعکس امروز خیلی از ماها که اصلاً ظاهرشو می‌گی اوه، اوه، اوه این مد-- معلومه که یه آدم کتک لفتیه این فلان.

ولی معلومه که چقدر خاکی زندگی می‌کرد اصلاً نشون نمی‌داده این سردار لشکر امیرالمؤمنین.

حالا سردارای ما الان به چه نشانه‌هایی شناخته می‌شن و اینا.

در هر حال میره خب اونایی که می‌شناختن می‌ترسن از وضع این شخص.

میرن بهش می-می‌گن که وای خدا به دادت برسه.

می‌دونی به کی اهانت کردی؟

خروس جنگی امیرالمؤمنین.

کی؟

مالک.

آره این بود.

میره می‌گرده تو کوچه پس کوچه پیداش کنه.

می‌پرسه مالک کجا رفت؟

می‌گن تو مسجد رفت مسجد.

میره مسجد می‌بینه افتاده به سجده و نماز می‌خونه و منتظر شد نمازش که تموم شد، افتاد به پاش و ببخشید من جسارت کردم شما رو نشناختم.

می‌گه من همون لحظه تو رو بخشیدم و الان اومدم اینجا به خاطر تو بلند شدم نماز خوندم از خدا خواستم که تو رو ببخشه.

خدا وکیلی این حالت تو کدوم یکی از ماها ریشه گرفته و بدل به سجیه اخلاقی شده؟

اگر کسی به این حالت رسید، سکون، آرامش مطلق یعنی به حالتی که دیگه کوه تکون بخوره، او تکون نخوره، این و خودش رو در بست تقدیم خدا و صاحب امر خودش کرده.

به این می‌گن مخبت.

و حالا این‌هایی که دارم می‌گم رو امیدوارم داستان نباشه شما باهاش چرت بزنید.

بگید عجب چه خبره، چه چیزایی هم هست.

امیدوارم که تلاش کنیم برای اینکه انشاالله ما هم به اون جاها برسیم.

عاقبتمون انشاالله ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.