ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 016

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بازگشت به آیهٔ شصت‌وسهٔ بقره

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. در آیهٔ نود و سهٔ سورهٔ بقره که بحث قلب مشروب آمده، همان‌طور که قرآن را دقت می‌کردم امروز به آیهٔ شصت‌وسه رسیدم. آیهٔ شصت‌وسهٔ بقره هم همین موضوع را بیان می‌کند؛ دقیقاً همان موضوع «ورفعنا فوقکم الطور» و آن اخذ میثاق ولایت را، منتها دیگر اشاره به قلب مشروب نمی‌کند. تصریح قلب مشروب در آیهٔ نود و سه است که این چند جلسه درباره‌اش سخن گفتیم.

کتابی که اکنون جلوی من است «تأویل آیات ظاهرة فی فضائل عترت طاهره» تألیف آصف شرف‌الدین نجفی حسینی است؛ علامهٔ نجفی معروف به سید شرف‌الدین. چون آیهٔ شصت‌وسه را آورده، کار او در این کتاب چیست؟ آیاتی از قرآن که پیرامون عترت و ولایت و اهل بیت است می‌آورد و روایات را ذیل همان آیه می‌نشاند؛ زیبایی کتاب همین است. وگرنه این‌قدر قطور است که در یک مجلد تقریباً فکر می‌کنم دو برابر مفاتیح باشد یا همین حدود. خیلی شیرین است و در حقیقت برای عاشقان ولایت باید همان کار عسل را با بدن و مزاج کند؛ این کتاب با نفس و روح اهل ولایت و محبان اهل بیت چنین کند. واقعاً کتابی است که آدم را به آسمان می‌برد. چون در آیهٔ شصت‌وسه سخن گفته و روایات را آورده، و موضوع دوباره در آیهٔ نود و سه که قلب مشروب را هم بیان کرده مطرح شده و آنجا نپرداخته، روایتی را که ذیل این آیه آورده تقدیم می‌کنم.

متن آیه و دعوت به اخذ قوی دین

اولاً خود آیه را بخوانیم. آیه بسیار شبیه است؛ همان آیه با اختلاف جزئی. آیهٔ شصت‌وسهٔ بقره:

«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/۶۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یاد کنید هنگامی را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سرتان برافراشتیم؛ آنچه را به شما داده‌ایم با نیرو بگیرید و آنچه در آن است را یاد کنید باشد که پرهیزگار شوید.

می‌فرماید یاد بیارید وقتی را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سرتان برافراشتیم. آنچه را به شما داده‌ایم با قدرت بگیرید. «خذوا ما آتیناکم بقوة» که گفتیم نشان‌دهندهٔ این است که آدم دیندار باید در دینداری‌اش قوی باشد. «واذکروا ما فیه لعلکم تتقون»؛ آنچه در آن هست را یاد کنید. این «واذکروا» چون از ریشهٔ ذکر آمده یعنی در جانتان قرار دهید؛ آنچه برای شما به عنوان میثاق الهی آمده را در جانتان بنشانید، نه لغلغهٔ زبان. لغلغهٔ زبان باشد که ربما طال القرآن والقرآن یلعنه؛ چه بسا قاری قرآنی که قرآن لعنتش کند. پس چرا دل بسپارم به آنچه خدا بر پیامبرش نازل کرده و به ما رسانده؟ «ما فیه» آنچه در آن دین و ولایت و مایهٔ قرآن هست؛ چرا؟ «لعلکم تتقون» بلکه با تقوا باشید. پس اصلاً و اساساً از این آیه می‌شود فهمید علت ارسال رسل و انزال کتب جمیعاً تقوای الهی و با تقوا شدن آدمیان است.

حالا بگیر این همه اذیت و آزار رسولان الهی و ائمهٔ هدی و اولیای الهی طی تاریخ؛ اکنون امام عصر ما الطرید الشرید الفرید الوحید این‌گونه گرفتار و طردشده و آواره و غریب و تنها باشد که چه شود؟ که بشر با تقوا بار بیاید. او هم خودش را دور کرده از ما که ما بیشتر از این جهنمی نشویم. این خود بحثی است که به وقتش باید مطرح شود. مثل آنکه چک سفید را به دست کودکی بدهی که نمی‌فهمد چیست و پاره و پوراش می‌کند. خدا باز هم به لطفش بعضی آن را به قهر می‌گیرند؛ یک معنای قهری هم در آن دارد اما باطنش لطف است و باطنه فیه رحمة؛ یا من سبقت رحمته غضبه؛ رحمتش از غضبش سبقت گرفته. درست یک نوع قهر است که امام عصر را از ما دور کرده، از دسترس ما؛ اما باز لطف است. چرا؟ چک سفید امضای خداست؛ قدرش را ندانستی. بیچاره اگر او کنار تو بود که مصیبتت خیلی بدتر و بالاتر از این حرف‌ها بود؛ اکنون باز توجیهی داری. قیامت می‌گویی من امام نداشتم بالای سرم، امام ندیدم. اگرچه این توجیه به صورت اتم قابل قبول نیست، ولی بعضاً چون در شبهه می‌زنند که علما جانشینان او بودند و آثار بزرگان و کتاب قرآن بود، این‌ها قبول. اما خود خدا هم فکر می‌کنم این را بپذیرد که وجود خود امام چیز دیگری است؛ نمی‌شود این را انکار کرد.

روایت امام عسکری ذیل آیه

اجازه بدهید متن روایت امام عسکری صلوات الله علیه ذیل این آیه را بخوانیم؛ خود امام حرف بزند. امام عسکری فرمودند قال الله عز و جل لهم واذکروا اذ اخذنا میثاقکم و عهودکم ان تعملوا بما فی التوراة و ما فی الفرقان. اینجا امام عسکری اینکه فرمود ان تعملوا بما فی التوراة و ما فی الفرقان را زد به همان «ما فیه» در آیه؛ یعنی منظور همهٔ کتاب‌هاست از تورات بگیر تا ما فی الفرقان، الذي اعطيته موسی مع الکتاب المخصوص بذکر محمد و علی و الطیبین من آلهما. و انهم افضل الخلق و القوامون بالحق؛ و اخذنا میثاقکم لهم ان تقروا به و ان تؤدوه الی اخلافکم و تأمروهم أن یؤدوه الی اخلافهم لیؤمنون بمحمد نبی الله و یسلمون له ما یأمرهم به فی علی ولی الله عن الله و ما یخبرهم به من احوال خلفائه بعده القوامون بحق الله.

ترجمهٔ علامه شرف‌الدین را بخوانیم. امام عسکری فرمودند خدای عز و جل به ایشان فرمود به یاد آورید آنگاه که از شما عهد و پیمان گرفتیم که به آنچه در تورات و فرقانی است که به موسی عطا کردیم عمل کنید؛ و به نوشته و حکمی که مختص ذکر محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه الصلاة و السلام و خاندان مطهرشان می‌باشد، مبنی بر اینکه آنان برترین خلق و قیام‌کنندگان به برپایی حق‌اند، پایبند باشید. اینجا ربط آیه به ولایت معلوم می‌شود. دارد از بنی‌اسرائیل با «اذ اخذنا میثاقکم» می‌گوید؛ اخذ پیمان از آنان برای چیست؟ برای اینکه حواستان جمع باشد علی و اولادش چه هستند: برترین خلق‌اند و قیام‌کنندگان به برپایی حق. می‌گوید پایبند به این باشید و از شما پیمان گرفتیم که به آن اقرار نمایید؛ حتی این نباشد که دلتان با آنان باشد و دیگر اقرار هم نکنید. بگو؛ قول بگویید و اقرار کنید. اصلاً موضوعیت یعنی خود بیان، خود اقرار به لسان؛ اینجا تأکید می‌کند. باید دم از ولایت بزنید؛ باید دم از علی و اولادش بزنید.

و از شما پیمان گرفتیم که به آن اقرار نمایید و آن حکم را به آیندگان برسانید. ببینید باز می‌فرماید پایبند باشید و اقرار کنید؛ این هم کافی نیست. اینکه فقط خودتان اقرار کنید کافی نیست؛ آن را یعنی همان حکم را به آیندگان خود برسانید.

وصیت به نسل و هیئت خانوادگی

چند تن‌مان وصیت کرده‌ایم به نسل بعدمان؟ اکنون مادرم خدا رحمت کند روحش شاد؛ همین با دستخط خودش یک وصیت‌نامه دارد. در وصیت‌نامه‌اش ما بچه‌ها را و نسل بعد را توصیه کرده به قرآن و عترت و نماز و نماز شب. این‌ها نمی‌دانسته؟ نه؛ این کتاب‌ها در دسترسش بوده. خیلی جالب است. اکنون ما چه؟ باور کنید با اینکه مادرم عالمه و عارفه به آن معنا نبود که البته در حد خودش بود، معلم قرآن بود، ولی تا آن حد بگوییم آن تراز برجستهٔ علمی و عرفانی نه؛ یک آدم معمولی در نظر بگیرید اما خودساخته. هر وقت خدا می‌داند آن خط خیلی ساده را می‌خوانم تنم می‌لرزد؛ تأثیر می‌گذارد؛ خیلی تأثیر می‌گذارد. ما بی‌خبریم. چرا من و شما هم اکنون به صورت شفاهی به بچه‌هایمان هر از گاهی نگوییم؟ اصلاً باید هیئت خانوادگی داشته باشیم. اگر در خانه‌مان هیئت خانوادگی نداشته باشیم، ذکر آل الله را در منزلمان با خانواده جمعاً نداشته باشیم، این لجام پاشیده می‌شود. چرا فقط به مردم؟ چرا فقط بالای منبر برای دیگران؟ چرا پوزیشن معنوی و ولایی و دینی به خودمان بگیریم و انقلابی باشیم ولی در خانه‌مان نه؟ باید شروع کرد و البته به اندازهٔ خودشان.

مثلاً بچه وقتی در بحث لقاء الله در شب‌های جمعه یا زهرا گفته شد، بچه تا وقتی سنش به حدی است که با قصه و تمثیلات و شعر کار می‌کند، با اشعار بسیار پرمضمون، نه «یه توپ دارم قلقلی» و این چرت و پرت‌ها. با اشعار عالی حضرت زهرا صلوات الله علیها هم بچه‌هایش را شیر می‌داد. کی بودند بچه‌هایش؟ امامان معصوم بودند؛ امام حسن و حسین. اشعار بسیار پرمغز و پرمعنی می‌خواند؛ هنوز به عربی هست. گهواره را که تکان می‌داد خانم این اشعار را می‌خواند. دوست داشتید یک روز می‌خوانیم؛ زیاد است اشعار. تا وقتی قوهٔ خیال بچه یعنی عقلش هنوز آن‌طور شکل نگرفته، آن عقل به هیولا آمده تا بشود عقل به فعل و بعد عقل به ملکه و حالا عقل به مستفاد که مال اهل بیت است، این سیر را با قوهٔ خیالش دست بگیر با شعر و قصه؛ آن‌قدر تأثیرگذار است.

موسیقی و خواباندن کودک

بچه را می‌خواهی بخوابانی به جای موسیقی که مطلقاً موسیقی درس بوده اصلاً قدیم‌ها در مکتب. آن موسیقی را باید درست ترسیم کرد. اکنون باران که می‌بارد این قطره‌قطره صدای نم‌نم باران موسیقی است. صدایی که از من به گوش می‌رسد موسیقی است. قرآن یک نوا دارد یا نه؟ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم؛ این بالا و پایین شدن نت‌های موسیقی نیست مگر؟ در آن نغمات نیست؟ دستگاه‌ها نیست؟ همه هست. این هم موسیقی است. تا موسیقی را چه بگیریم؟ آن موسیقی متعارف امروز که متأسفانه از کره آمده و به شدت قوهٔ خیال بچه‌ها را به هم می‌ریزد، یا پاپ و امثالهم، بیچاره می‌کند بچه‌ها را. اکنون بچه را می‌خواهد بخواباند موسیقی می‌گذارد؛ توجه اجنه را به منزلش و به محل بستر خواب بچه ایجاد می‌کند خودش. بعد بچه را می‌گذارد و می‌رود می‌خوابد یا دنبال کارش می‌رود و این بچه از همان بچگی تحت تصرف شیاطین و اجنه قرار می‌گیرد. حالا بیا درستش کن. بعد می‌گوید چرا بچه‌ام در خواب می‌لرزد، می‌ترسد، می‌پرد، خواب‌های آشفته می‌بیند.

لباسش را پاک تنش نکردی؛ یعنی لباسش نجس است. بستری که روش خوابیده چندین بار نجس شده. نشستی آن جایی که خوابیده یا گناه شده یا آنجا نجس است. تا خانه نجس می‌شود باید شست. لباس، ظرف مطلقاً نباید کثیف بماند شب. آشغال در خانه نماند؛ در سطل آشغال ولو درش بسته است. این‌ها همه تجمع حواس اجنه را با خودش دارد. چرا باید به وقتش بحث کرد. پیامبر فرمود ظرف نشسته را میان لیس می‌زنند؛ زبان می‌زنند جن‌ها. بعضی اکنون آمدند تبدیل به میکروب کردند. ربطی به میکروب این قصه؟ بله؛ اینکه بعضی مسائل را اهل بیت مجبور بودند به لسان کل من الناس علی قدر عقولهم بگویند؛ حرف میکروب بزنند. ولی اینکه میان لیس می‌زنند پیامبر بیاید بگوید لیس می‌زند جن ظرف نیمه‌نشسته را شب، بعد این بگوید میکروب است؛ پس این لیس زدن جن چیست؟ می‌توانست بگوید جن مثلاً شیاطین در آن تصرف می‌کنند؛ شیاطین را بگیریم میکروب. اما لیس زدن که دیگر. به هر حال موسیقی پخش‌شده در خانه یا ظرف نشسته مانده یا لباس نشسته یا لباس نامرتبی که یک گوشه ولو بوده؛ علامه طباطبایی فرموده‌اند شیاطین می‌آید به تن می‌کند لباس ولو را؛ همین را برمی‌دارد تن بچه می‌کند. بی‌نظمی و آشفتگی در اساس منزل؛ این‌ها همه آثاری است. دین ما زیباست برای جزءجزء نیازهای بشری از پست‌ترین نیازها که دفع بدن است تا بالاترین نیازها که معراج است؛ حرف دارد برای گفتن و شنیدن و عمل کردن. ما متأسفانه این‌ها را رعایت نکردیم.

ابلاغ میثاق و طومار عاشورا

حضرت می‌فرمود کجا بودیم که بحث به اینجا کشیده شد. فقط خودتان اقرار کردید که هیچ؛ و آن حکم را به آیندگان خود برسانید که بحث وصایت را گفتم چرا ما وصیت نکنیم به نسل‌مان؛ و به ایشان فرمان دهید که آنان نیز آن حکم را به کسانی که پس از آنها خواهند آمد ابلاغ نمایند. عجب؛ فقط نه به بچه‌ات، به نسل بعدت. یعنی به بچه‌ات بگویی پسرم تو وصی من باش برای نسل بعد از من. اصلاً بنویسید بدهید دستشان.

ما یک زمانی یک طوماری را یک روز ظهر عاشورای هیئت‌مان یک حال عجیبی اتفاق افتاد و خیلی عجیب معلوم بود هیئت تحت توجه حضرت قرار گرفته. همان موقع یک پارچه گذاشتیم و گفتیم همه بیایند اینجا بسم الله الرحمن الرحیم. یک عهدنامه روش نوشتیم همان ظهر عاشورا که اگر من بودم جانم به فدات، نبودم مضمونش این بود نسل بعدم بچه‌هایم همه فدات. امضا زدیم. بعد آن را هر سال عاشورا می‌آوردیم تو هیئت می‌گفتیم دوباره تجدید میثاق کنید بچه‌ها امضا بزنید. بعضی سالی یک بار فقط عاشورا می‌آمدند هیئت ما می‌رفتند تا سال بعد فقط آن را امضا بزنند. خودش یک نهضت شد. بعد یک روز بنده‌خدایی حرف بدی زد؛ آدم خوبی بود اما حرف نسنجیده خوب نیست. گفت حالا آقا تشریف آوردند ما باید چون طومار هر سال امضا خورده بود بزرگ شده بود، این را بیندازیم رو دوشمان ببریم خدمت آقا؛ بگویید خدمت ایشان این طومار امضاهای چندین سالهٔ بچه‌های ما. شروع کرد خندیدن. منم دیگر جمعش کردم. با حقایق نبردم؛ نگذاشتم مثلاً از سال بعد بیاید تو هیئت امضا بخورد. گذاشتم خودم بردمش یک کاری با آن کردم. حالا آن چه کار کردیم بماند؛ رفتیم یک جا به امانت سپردیم.

و آنان نیز آن حکم را به کسانی که پس از آنها خواهند آمد ابلاغ نمایند؛ نسل بعدت. چه را؟ میثاق ولایت و ولایت اهل بیت، مبنی بر اینکه به محمد صلی الله علیه و آله که پیامبر خداست ایمان آورند و به آنچه آنان را از طرف خداوند دربارهٔ پذیرش ولایت علی علیه الصلاة و السلام که ولی خداست فرمان می‌دهد و به آنچه ایشان را از اوصاف و حالات خلفای پس از او که قیام‌کنندگان به برپایی حق خداوندند باخبر می‌سازد معتقد گشته و تسلیم اوامر او باشند. یعنی نه فقط امیرالمؤمنین؛ بیا تا خود امام عصر را هم در وصیتت بگو که این‌ها بر حق‌اند و پیامبر تأکید بر این‌ها داشته؛ این‌ها ناموس خدایند تا آخرین نفرشان که اکنون امام عصرند. بعد برای بچه‌هایت ذخیره کنی کتاب را.

معرفی عقد غرر الحصان نهاوندی

اکنون پس امام عصر خط شد و حضرت البته نیمه‌کاره مانده؛ روایت من تا وسطش خواندم اما چون فرصت گذشته این کتاب را معرفی کنم. یکی از بهترین کتاب‌هایی که پیرامون امام عصر نوشته شده کتاب عقد غرر الحصان اثر شیخ علامه علی‌اکبر نهاوندی است. خیلی این کتاب را من هر بار خواستم شروع کنم جلسه‌ای را با این کتاب نشد؛ انگار که ناز دارد. انگار این کتاب ناز دارد؛ هر جایی نمی‌شود مطرح بشود. بعضی از بزرگان گفته‌اند بهترین کتابی است که در خصوص مهدویت نوشته شده. در جلد همان ابتدا مندرجات کتابش یک کلی بگویم فقط دستتان بیاید در رابطه با چیست. اول این کتاب به عنوان جلد دوم کتاب انوار المواهب نوشته شده که در خصوص اخبار المناقب است؛ مناقب پیامبر عزیز عالم و اهل بیت علیهم الصلاة و السلام، در رابطه با همه‌شان. این که مثلش خیلی شیرین در پنج بساط قلم زده. بساطت را پهن کن بساطت را جمع کن؛ در پنج بساط.

البساط الاول الموسوم بالرفرف الاخضر از قرآن هم اقتباس کرده؛ فی بشارات ظهور الحجة المنتظر، که مشتمل بر شطری از آیات قرآنیه و سایر کتب سماویه و پاره‌ای از اقوال کهنه و سهره و اخبارات مأثورة از پیغمبر و ائمهٔ اثنی‌عشر علیهم صلوات الله در بیان بشارت ظهور آن جناب. دومیش البساط الثانی الموصوف بالمسک الاصفر فی ولادة الحجة المنتظرة و معجزاته و خوارق عاداته؛ این هم در آن تقریباً چهل و پنج نفر از علمای عامه که قائل به تولد و وجود فعلی آن حضرت هستند آثار و کلمات و بیاناتشان آمده. البساط الثالث سومیش المنعوت بالصبح الاصفر فی اثبات مهدویت الحجة المنتظر شامل تعیین شخص شخیص مهدی و چند اشکال وارد بر وجود و غیبت حضرت و سایر خصوصیات حضرت و مسائل دیگر. البساط الرابع المعروف بالیاقوت الاحمر فی من رأی الحجة المنتظر؛ در این بساط نام هزار نفر یا بیشتر که به عناوین رؤیت از حین تولد آن جناب تا حالا تا وقتی که نوشتن این کتاب مشرف شده‌اند را نوشته؛ بیش از هزار رؤیت در بساط چهارم. و البساط الخامس الملقب بالنجم الاصفر فی علائم ظهور الحجة المنتظر؛ پنجمش هم در علائم ظهور است؛ علائم ظهور که اکنون بحثش خیلی داغ است. این را چرا نخوانیم؟ بعد من از بزرگان و اهل معرفت و از اساتیدمان بارها ارجاع داده‌اند مباحث را به این کتاب. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.