یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ذکر مطلق در نمازهای اخفاتی جماعت
در خصوص احکام جماعت: اگر مأموم در نماز جماعت در نمازهای اخفاتیه باشد — مثلاً نمازهای ظهر و عصر که امام هم باید آهسته حمد و سوره را بخواند و ذکر را بگوید — اینجا مأموم در این نمازها فقط میتواند چون چیزی نمیشنود و ذکر امام را استماع نمیکند، اجازه دارد ذکر مطلق بگوید. ذکر مطلق حتی آیات قرآن. یعنی مثلاً امام دارد مانند اکنون نماز ظهر و عصر را میخواند؛ امام ساکت است تو هم ساکتی برای چه ساکت باشی؟ یک ذکری بگویی. اشکال ندارد هر ذکر مطلق هر ذکری و آیات قرآن حتی. اما در نمازهای جهریه صبح و مغرب و عشا که امام دارد ذکر میگوید حمد و سوره میخواند باید سکوت کامل باشد. حق ذکر گفتن کسی ندارد.
قلب منزل؛ محل نزول فیض
به فضل الهی به امید عنایت حضرت حجت سلاماللهعلیه ورود میکنیم به عنوان جدید قلبمان که قلب منزل است. منزل در مَفْعِل یعنی محل نزول؛ قلبی که محل نزول است. از کجا اقتباس شده؟ به عنوان نمونه از آیهٔ نود و هفت سورهٔ بقره:
«قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ» (بقره/۹۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد [بداند که] او آن را به اذن خدا بر قلب تو نازل کرده، تصدیقکنندهٔ آنچه پیش روی اوست و هدایت و بشارت برای مؤمنان.
بگو هر کسی که دشمنی جبرئیل را دارد دشمن اوست. فإنه بداند که او — یعنی جبرئیل — کارش این است؛ برای چه دشمنی میکنی با او؟ کارش این است: نزّله علی قلبک؛ او نازل کرده بر قلب تو و نازل میکند البته به اذن الله؛ مصدق لما بین یدیه و هدی و بشری للمؤمنین — تصدیق آنچه قبلاً بوده و هدایت و بشارت بر اهل ایمان. آنچه نازل میشود. نکته اینجاست — البته پرنکته است آیه — آنچه مدنظر ماست این علی قلبک؛ بر قلب تو؛ یعنی محل نزول شده قلب. این به یک معنا در اولین روزهایی که به فضل الهی بحث قلب در قرآن شروع شد گفته شد که ماحصل آنچه از ما میماند بعد از مرگ قلب ماست. به عبارتی الهیت وجود ما و نقطهٔ اتصال ما با ذات حضرت حق است که اگر حجاب بردارد محجوب میشود. اما اینکه کلاً از بین برود و این قلب کلاً مثلاً بگوییم دلش مرد کلاً یعنی به معنای این باشد که اتصالش کلاً قطع شد نمیشود. اصلاً این امکانپذیر نیست. راه ندارد. به قول حضرت علامه حسنزاده اصلاً راه ندارد چنین چیزی. چرا؟ چون همانطور که پیشتر گفته شد در سیر طولی نزولیه همهچیز نازل شده دیگر.
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست و جز به اندازهٔ معلوم فرو نمیفرستیمش.
هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزانهاش پیش ماست؛ و ما ننزله إلا بقدر معلوم. اینکه همهچیز پیش ماست و همهچیز نازل شده و ما هم نازل شدیم. خود انسان هم تنزل پیدا کرد. این مهم است که بدانیم آنچه به ما میرسد از فیاض علی الاطلاق از فیوضات، از الهامات، از القاءات — حالا آن معنای اتمش وحی — اینها که بعداً باید بحث کنیم که اینها چه فرقی با هم میکنند؛ مثلاً القا با الهام، وحی، با فهمیدن، با تعقل کردن. چیزهایی که پیشتر گفته شد. به هر حال اینها همهشان کجا میآیند؟ در کجا فرود میآیند؟ در قلب. نقطهٔ نزول قلب است. لذا میگوید علی قلبک؛ این منزل قلب است. به آن میگوییم اصطلاحاً قلب منزل که باید در آنجا نازل بشود. منزل یعنی جایی که نازل میشوند دیگر.
برکت بحث قلوب و حدیث حرمالله
که حالا خدا برکت کرد. حقیقتش آن اول که شروع کردیم فکر نمیکردیم اینقدر برکت کند. میخواستیم پیرامون هر قلبی که طبق پژوهشی بیش از شصت قلب در قرآن پیدا کردیم — حالا مثلاً هر قلبی را یکی دو جلسه — اما وقتی میروی در دریای بیکران این حقایق و آیات و بعد کلمات بزرگان را میبینی، میبینی هرچه میگویی تمومی ندارد. لا نفاد لکلمات الله؛ اصلاً نفاد ندارد، پایان ندارد. و شاید هم اتفاقاً دیروز داشتم فکر میکردم شاید برکت این جلسات قلب در قرآن ما که اصلاً دنبال هیچی نبودیم، همین برکتش بودیم که الحمدلله دیدیم برکتش را. اینها شاید به برکت آن یادگاری باشد که از حضرت علامه حسنزاده گرفتیم که خدمتشان عرض کردیم شاید ما تا آخر عمر شما را دیگر ندیدیم؛ یک چیزی به ما بدهید که تا آخر عمر. حالا ایشان سه تا هدیه به ما داد آنموقع. یکیاش این بود که آن حدیثی که امام صادق صلیاللهعلیهوآله فرمودند در خصوص قلب و مرحوم شیخ صدوق علیهالرحمة در انتهای جامع معانیالأخبار — ببخشید جامعالأخبار — آنجا آورده؛ در انتهای کتاب آورده. علامه از دستخط مبارکش نوشت به ما داد. البته ما یک غزلی به ایشان هدیه کردیم و بهشان دادیم و ایشان خواند و بعد این را تبرکاً به ما هدیه کرد. این همین حدیث بود که القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله. بعضی جاها منابع دیدم این فی را ندارد که بگوید حالا چون فی جار است میگوید هر فی که میآید میشود حرم الله مجرور. فی را برداری اکنون حرم الله. در هر حال میگوید قلب حرم خداست. هیچ چیزی را در حرم خدا نباید جای بدهی جز خود خدا را. پس آنچه در قلب نازل میشود اگر از سمت حضرت حق بگیری، حق نازل میشود با شؤوناتش.
حجابها مانع ورود نزول به قلب
چه باعث میشود که قلب برخی منزل الهامات و القاءات و وحی نباشد؟ چه باعث میشود؟ همان حجابها. چیز عجیبی نیست. حجابها باعث میشود که نازل نشود. اگرچه نازل میشود البته؛ نمیشود گفت نازل نمیشود. حقایق آنفآن در حال نزولاند چون سیل طولی گفتیم نزولیه. اصلاً و کل یوم هو فی شأن؛ اینکه خدا کل یوم هر روز هو — همان هو که قل هو الله أحد است؛ همان هو که هو الأول والآخر والظاهر است — این هو در هر روز فی شأن؛ در شأن جدید است. یعنی به یک معنا در مراتب تنزل یا انزال یا تنزیل — حالا اینها هم با هم فرق میکنند که بعداً میگوییم — یعنی حقایق دارد نازل میشود. به یک معنا خود حضرت حق هم که ذو مراتب هستند چه اسمهاشان چه صفاتشان اینها در حال تنزلاند. یعنی خدا آن به آن دارد در تو حقایق حقه در تو تنزل میکند. که إن الله کل الأشیاء. اکنون اگر این قلب محجوب باشد دیگر چه نزولی؟ نزول صورت میگیرد اما وارد قلب تو نمیشود.
رفع و نفع؛ رافضی و نافذ؛ خانهتکانی دل
حالا اینجا نکتهای تبرکاً. این را خوب برای اینکه چون خیلی مهم است بعد از این دیگر حرف نمیزنم؛ یعنی همین نقطهٔ پایانمان باشد؛ روش خوب توجه کنید که فکر میکنم مدخل اول شرح فصوص القیصری بود از حضرت علامه شنیدم. ایشان اشاره کردند به مقامات العارفین شیخ در نمط چهارم اشارات و فرمودند آنجا حضرت شیخالرئیس وقتی مقامات العارفین را بیان میکنند میفرمایند که ما یک رفع داریم، یک نفع. رفع مثلاً به شیعهها میگویند رافضی. چرا میگویند رافضی؟ رفع یعنی پشت کردن. به قول علامه رو برگرداندن؛ رو برگرداندن مثلاً از دنیا. به این میگویند رفع. از این جهت به ما شیعهها آن وهابیها میگویند رافضی؛ شیعهٔ رافضی؛ اینها که میگویند اینها اصلاً کلاً پشت کردند به اسلام. آنها اعتقادشان نسبت به ما شیعهها این است؛ برای همین میگویند رافضی. رفع. آنجا شیخالرئیس میفرماید که در مقامات العارفین این حجابها برطرف نمیشود. علت اینکه بسیاری از الهامات و القاءات الهیه و تنزلات وحیانی بر قلب ما نازل نمیشود این است که ما اگر رفع را داریم — یعنی پشت کردیم مثلاً به باطل، به دنیا اینها — اما به نفع نرسیدیم. نفع با صاد و دال یا به تعبیر علامه. آنجا میفرماید مقام خانهتکانی است. آن هم علامه اینطوری بازش میکند؛ در همان مدخل شرح فصوص القیصری است. علامه میفرمود نه اینکه تو جارو دستت بگیری خانهٔ دلت را جاروب کنی. حالا جارو کن؛ هنوز توی فرشها خاک هست؛ غبار هست؛ رو دیوارها غبار هست. تو فقط این آشغالهای رویین را برداشتی با جارو شستی مثلاً برطرف کردی؛ هنوز آن غبارها، خاکها هست. حضرت علامه لذا به اینجا که میرسد میفرماید باید فرش را گرفت تکان داد تا آن غبار و خاک درونش بریزد؛ بتکانی. خانهتکاندن یعنی این؛ نه خانه جاروب کردن. که اگر این نباشد یعنی تکاندن نباشد باز تنزلی نیست بر قلب تو البته، بر قلب من البته؛ وگرنه تنزل که دائماً هست. انزال نیست، تنزیل نیست. حالا اینها معنایش چه فرق میکند بعداً انشاءالله گفته میشود. خیلی شیرین است. خوب است بدانید که همهٔ ما در معرضش هستیم و باید بدانیم صرفاً انزال و تنزیل را در قرآن به قلب پیامبر ندانیم؛ بر ما هم هست. حالا بعداً متوجه میشویم چگونه. ما هم انزال دفعی داریم، انزال تدریجی داریم خود قلب ما.
غبار ملکات و خیال مشوش
خود من امروز داشتم فکر میکردم به این قصه به این نتیجه رسیدم که این نتیجه را روش زوم کنیم که به نظر بندهٔ حقیر این استنباط بنده است. آن خاک و غبار و اینها که میگوید داخل خاک است، داخل فرش است، حضرت علامه میفرمودید باید بتکانی. اکنون آن آشغالها که معاصی و حجابها اینها را برطرف کردی رفت. گناه هم نمیکنی. پشت به دنیا هم کردی. چرا باز تنزلی نیست بر قلب من؟ آن غبارها آثار گناه است. به یک معنا میشود گفت ملکات نفس. تو اکنون کندی اما آن صور و اشکال مدهشه، وحشتناک و زشت، کریه، اینهایی که در ذهنت، در قوهٔ خیالت هنوز مانده، آن خیال مشوش، آن تخیلات فاسده — اینها تخیلات فاسده به قول علامه — اینها را چه میکنی؟ اکنون تمام شد. دیگر سعی میکنی نگاه به نامحرم نکنی. دیگر سعی میکنم گوش به حرام ندهم. دیگر سعی میکنم زبانم به حرام باز نشود. اما با قوهٔ خیالم چه کنم؟ با قوهٔ وهمم چه کنم که به شدت آلوده است؟ به عقل غیر متوحدم چه کنم که پراکنده شده، مشوبه به وهم شده، اصلاً توحد ندارد، متشتت است؟ اینها آثار، اینها همان غبار است. میشود گفت به یک معنا همان ملکات نفس که اجازه بدهید بعداً دربارهاش صحبت کنیم. پس باید سعی کنیم نه فقط رفع — یعنی نه فقط رافض باشیم تا الهامات و القاءات الهی را اخذ کنیم — بلکه نافذ باشیم. نفع؛ رافض و نافذ. بتکانیم دل را. انشاءالله که عاقبتمان ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.