یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
شایعات نجاست؛ اصل طهارت تا دلیل قطعی
امروز شایع شده بعضی چیزها در اجتماع؛ مثلاً اینکه میگویند لوازم آرایشی که در این مغازهها فروش میرود از بند ناف جنین یا جنین مرده درست شده و چنین مسائل؛ یا حتی در خصوص دلستر صحبتهایی میشود بعضی از چربیها. خلاصه یک استفتای کلی از آقا هست که اینها چه باید کرد؛ آیا نجاستشان را باید رعایت کنیم؛ یعنی نباید خریداری کنیم نباید استفاده کنیم مخصوصاً در خصوص لوازم آرایش مثلاً رژ لبی که خانمها استفاده میکنند این بعضاً خورده میشود روی لب و خورده میشود؛ اگر قرار باشد نجس باشد. آقا آب پاکی ریختهاند روی دست آن کسی که این دست استفتائات. فرمودهاند صرف شایعات دلیل شرعی بر نجس بودن این دست چیزها نیست و تا به دلایل قطعی از جهت شرعی نجاست چیزی ثابت نشده محکوم به طهارت است. تمام شد؛ خیالتان راحت.
قلب مألوف؛ طلب تجلی خدا در افعال
در جمعبندی قلب مألوف موضوعی گفته شد که مورد سؤال برخی شد. چون انشاءالله وعده دادیم ورود کنیم به قلب بعدی، به بیستمین نوع قلب از قرآن. منتها چون دیدم مورد سؤال واقع شد برای برخی این را مختصری امروز توضیح بدهیم که گفتیم در رسیدن به مقام قلب مألوف یا آن مقام جمعی، نگاه دفعی به نظام هستی کردن و اینها با دیدهٔ عقل که بحثش گذشته به توجه عرفانی که در خصوص توجه عرفانی نکات گریختهای گفته شد انسان میتواند به جایی برسد که تمام نظام هستی را یکپارچه ببیند بلکه از خدا طلب کند. دقت کنید اینجا مورد سؤال شده بود که خدایا تو در من بدم، تو نفس بزن، تو صحبت کن، تو گریه کن، تو ناله بزن، تو راه برو، تو گره باز کن، تو تصمیم بگیر، تو تعقل کن، تو تخیل کن. خدا در تو اینچنین تجلی کند. این مورد سؤال شده بود. آقا مگر میشود؟ یعنی چه؟ مثلاً طرف سخنرانی دارد میکند بگوید خدایا تو حرف بزن. طرف دارد مداحی میکند بگوید خدایا تو هم گریه کن هم بگریان. تو خودت اصلاً اشک بریز، تو ناله بزن. اینها یعنی چه؟ اینها چگونه میشود؟
یدالله و رضای فاطمه؛ ارادهٔ الرب
اینها خیلی راحت در بعضی از روایات ما که تمثل این حقایق کلیه است بیان شده برای فهم ما. مگر همه نشنیدهایم که امام عصر — امیرالمؤمنین — یدالله هست، سیفالله هست؟ چطوری آنجا گیر نمیدهیم؟ مگر آنجا چرا نمیگوییم مگر خدا دست دارد که مولا شده دستش؟ مگر خدا چشم دارد که مولا شده عینش؟ مگر خدا شمشیر دارد که مولا شده سیفالله؟ چرا آنجا یا آنجایی که رضی الله عن رضی فاطمه — فوق اینهمه این حرفها — نمیگوید رضایت حضرت زهرا سلاماللهعلیها در رضای خداست بلکه بالعکس هندسهاش بالعکس است؛ میگوید رضای خدا در رضای فاطمه است. الله اکبر. این یعنی چه؟ یا مگر در خصوص حجتالله بودن بارها نشنیدهایم که آقا صرفاً نگو امام زمان حجت خداست، مظهر خداست، بلکه بگو ارادهٔ الرب است. یعنی چه؟ یعنی امام عصر اراده میکند، خدا اراده کرده است. این یعنی ارادهٔ الرب. اکنون این چطور اینجور جاها ما چونهچرا نمیکنیم؟ ولی اینجا تا میخواهیم بگوییم من دارم حرف میزنم از خدا خواستم خدا حرف بزند به جای من؛ اصلاً خدا در من تجلی کرده باشد.
نافله و حدیث قرب؛ ظهور صمدی
مگر نگفتیم همهچیز ظهور و بروز حضرت حق است؟ حتی شیطان هم به یک معنا ظهور و بروز اسم مُضِل خداست؛ البته آن اسماء فعلیهٔ حضرت حق است؛ به ذات حضرت حق برنمیگردد؛ آن در پس اعمال انسانها خودش را نشان میدهد، به فعلیت میآید؛ که پیشتر صحبتش گذشته. مگر حدیث نداریم مؤمنی که بر نافلهها استمرار بورزد، مداومت کند نافلهها، خداوند چشمش میشود، گوشش میشود، قلبش میشود، دستش میشود، پایش میشود؟ این یعنی چه؟ یعنی اگر توحید، توحید صمدی شد و همهچیز را در عالم ماده هم ظهور حضرت حق دیدی، توجه کردی نه که بگویی این یک چیزی است که دارد خدا در او تجلی میکند — در او یعنی او یک چیزی هست قبل از تجلی، قبل از ظهور، یک چیزی هست که شده محل ظهور خدا — نه؛ اصلاً آن وجودش خودش ظهور حضرت حق است. مگر این بحث نگذشت؟ پس میگویی خدایا تو در من اینچنین ظهور کن با کلماتی که دوست داری ظهور کن. تو در مادری من، در خانه، در پدری من، در منزلم تو تجلی کن، تو پدر بچههای من باش، تو مادر بچهها. میشود؟ چرا نمیشود؟ این توحید صمدی قرآن است که اگر دقت کنید بسیاریاش همه برمیگردد به بازیگری قوهٔ خیال. حالا انشاءالله در قلب بعدی به این زیاد میپردازیم اگرچه قبلاً هم کم نگفتهایم. قلبی که گرفتار شک و تردید میشود، مردد میشود تا آخر به مردود میرسد؛ به جایی که به آن میگویند مردود شد.
قوهٔ خیال و کثرت؛ فاجمعنی علیک
قوهٔ خیال چون مرتبط به عالم کثرت است، اساساً به قول محقق حلی، محقق طوسی علیهالرحمة قوهٔ خیال مربوط است به عالم کثرت یعنی ماده. ماده هم عالم تضاهم است. دائماً چون ماده کثرات — این، آن، آن، این — همهاش این و آن با هم در تضاهماند، گرفتارند و اساساً سیر صعودی ما در قوس صعود به همین جهت است. انسان به همین جهت به مدارج عالی میرسد که از دل این کثرات، از دل این تخیلات میخواهد برسد به عقل وجودش. اینهمه تضاهم در نظام هستی. یک نماز میخواهی بخوانی پدرت درمیآید تا تجمع کند قوای وجودی، تمرکز کند. فاجمعنی علیک بخدمةٍ توصلنی إلیک در دعای عرفه. فاجمعنی علیک؛ مرا مجتمع کن. اگرچه تو از اول این کار را با من کردی، من خراب کردم. فطرت الله التی فطر الناس علیها. این علیها به کجا برمیگردد؟ فطرت من و شما نفس ناطقهمان علیها به کجا برمیگردد؟ به فطرت الله. همان فطرت که ما مفطوریم به آن. علیها یعنی بنا، آن مبنا، بستر نفس ناطقه تو فطرت الله است. اصلاً جلوه و ظهور و بروز اوست. چیزی جز این نیست که اگر یک آن این ارتباطش قطع بشود، اصلاً وجودی دیگر نیست؛ تو اصلاً نیستی. لذا میگویند همهٔ عالم را یک وجود واحد ببین. این همان توحید صمدی است که از آن بعضاً حکما به وحدت وجود یاد کردهاند.
مخالفت با وحدت وجود؛ تفسیر حمد امام
متأسفانه آنهایی که نفهمیدند، متوجه نشدند جلوی این استوانههای توحید مثل حضرت امام هم ایستادند. مثل ایشان هم جلویش ایستادند. ما بعداً شنیدیم. نمیدانستیم که چرا تفسیر سورهٔ حمد امام تعطیل شد؛ پنج شش جلسه بیشتر. که یک سری علما که این را نفهمیده بودند که حرف ملاصدرا چیست، میگفتند نه حدیث میگوید فلان. نمیدانستند که ملاصدرا خودش شرح بر اصول کافی دارد. یعنی همهٔ این احادیث که تو داری میگویی شانزده هزار تا حدیث در اصول کافی اگر هست، همه را ملاصدرا شرح داده. ندیده آن؟ چرا حضرت امام هم انقلاب کرد آمد یکهو از ملاصدرا گفت، از محیالدین عربی گفت؟ چرا اندیشمندان جهان غرب و شرق را به سفرهٔ فصوصالحکم ابنعربی دعوت کرد؟ چرا ملاصدرا، چقدر شیخالرئیس حرف زد؟ اینها گفتند و یک سری علما نامه زدند. بعداً متأسفانه فهمیدیم چه بلایی سر حکیم ما آوردند، مرشد ما آوردند که ما کفن میپوشیم میآییم و میگوییم تو سر ما را کلاه گذاشتی؛ انقلاب تو ما فکر میکردیم انقلاب نابی است، نه دوباره شد حرف حکمت و وحدت وجود و فلان. نفهمیدند و امام مجبور شد؛ دید انقلاب دارد به تلاطم میافتد. از خارج از کشور نامه زدند از قم و اصفهان به امام؛ علما نامه زدند حتی بعضی از مراجع. نفهمیدند. الحمدلله به برکت وجود امثال حضرت علامه حسنزادهها این تکانهها کم شد، کم شد. شاگردان ایشان الحمدلله ظهور و بروز کردند در شهرهای مختلف و مردم اکنون دیگر الحمدلله ذهنها آشنا شده تا حدودی؛ نه باز صد درصد. مثل آنموقع نیست. اینها همه کار قوهٔ خیال است. قوهٔ خیال هی میرود سراغ کثرات، هی اشکال میکند، هی تردید ایجاد میکند. اما قوهٔ عقل مربوط به چیست؟ یک حقیقت کلی مجرده؛ برهنه از ماده است. که اگر کسی قوهٔ خیالش — ختم کلام — طهارت پیدا کرد، میتواند بنشیند به توجه عرفانی برسد، به عقل وجودش. تا قوهٔ خیال طهارت پیدا نکرده از آن سه جبههای که قبلاً گفته شد، عقل مشوب به وهم و خیال است و همهچیز را متخیل میکند.
مثال حرم و تطهیر خیال؛ جواب سؤال
مثل اینکه تو میخواهی نماز بخوانی. میروی یک کنجی، یک پستویی؛ اصلاً برو تو دل حرم؛ اصلاً برو تو ضریح امام رضا در را باز کن از بغل قبر امام رضا بایست. سکوت محض. برقها همه خاموش. احدی هم مزاحمت نباشد. نه صدای جنگ، جیغ و فریاد بچهها، نه صدای مداحها، نه سخن؛ هیچی. یک تسبیحات حضرت زهرا ما جمعی میخوانیم آقا حواس ما را پرت میکنند. چقدر ما ضعیفیم. چقدر. برو بغل قبر حضرت علی بن موسی الرضا. آنجا برقها خاموش. همانجا در خلوت محض نمازت را بخوان ببینم میتوانی پرواز کنی. به خدا قسم، به حق قسم تا قوهٔ خیال تطهیر نشده باشد، همانجا پدرت درمیآید با قوهٔ خیالت. اینقدر اینور آنور میکشاندت تو اصلاً نفهمی چه کار کردی. بازی که نیست. یک کارخانهای است که خدا تأسیس کرده. نه من و شما؛ همهٔ عالم وجود. هم طبیعت دارد، ماده دارد. یک وجهش عالم مثال است؛ تو هم داری. یک وجهش عالم عقل است؛ تو هم داری. یک وجهش عالم اله؛ تو هم داری. همهٔ اینها را داریم باید بازشناسی بشود. اگر کسی ختم کلام به قلب مألوف رسید یعنی کسی است که قوهٔ خیالش تطهیر پیدا کرده و توانسته به توجه عرفانی بنشیند. این جوابی بود بر آن عزیزانی که برایشان خیلی عجیب بود. یعنی چه؟ چون بعضاً پرسیدند حاجآقا این چه حرفی است؟ تو منبر بروی خدا حرف بزند. بله میشود. چطور امیرالمؤمنین شمشیر میزند خدا میزند؟ چطور حضرت زهرا راضی است خدا راضی است؟ چطور ارادهٔ امام حسین ارادهٔ خداست؟ فیا سیوف خذینی — شمشیرها مرا بگیرید — ریختن سر امام حسین؛ وگرنه کسی جرات نداشت. شمشیرها، عالم ماده هم جرات نداشت با حجت خدا درگیر شود. این است؛ قصه این است. انشاءالله که عاقبت ما ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.