ددرس‌گفتارها

آه و ربانی آیه عسل استفتاء شده که از رهبر عزیزمون که اگر بچه‌ای که غالباً نجس می‌کنه بالاخره به قول قدیمی‌ها جیش می‌کنه و این دستش مثلاً تره این ور اون ور حرکت می‌کنه.

دستشو گاهی میزنه به پاهاش اینا.

این دستی که تره بالاخره رطوبت رو انتقال میده.

اینا چی میشه؟

به فرش خونه میزنه، بازیگوشی می‌کنه این ور اون ور آیا نجسه یا نه؟

این حالت مثلا نجس می‌کنه خونه رو؟

آقا فرمودن که تا انتقال نجاست قطعییت پیدا نکنه، یعنی شما یقین پیدا نکنی که نجاست منتقل شده محکوم به طهارته.

اینو توجه داشته باشید که اسلام در نجس و پاکی خیلی سخت نگرفته.

اسلام در گناه خیلی سخت می‌گیره.

خیلی در گناه، نجاست درونی اون رو خیلی سخت می‌گیره.

چون قراره که فرش‌ها بره برای انشاالله تطهیر و شستشو خیلی مختصر‌تر من صحبت کنم.

همیشه ده دقیقه حرف می‌زنیم امروز پنج دقیقه حرف بزنیم.

اگرچه موضوع مهم است.

یکی از راه‌های رسیدن به قلب معروف رضایت به قضای الهیه.

رضایت به قضا.

قضا جالبه که دقت توجه می‌کردم یکی در صحیفه حضرت زهرا سلام الله علیها که البته از بهار جلد هشتاد و سه اون دعا رو آورده از حضرت صدیقه طاهره یه دعایی دارن.

در این دعا حضرت زهرا از خدا تقاضا می‌کنند که "و اسئلک الرضا بالقضاء".

جالبه رضایت در قضای الهی رو طلب می‌کنند.

دو مرتبه در یه دعای دیگه‌ای که شیخ جعفر بن احمد قممی میاره، کتاب عروس از امام صادق صلوات الله علیه روایت میاره برای سحر شب‌های جمعه است دو مرتبه اونجا "والرضا بالقضاء" البته اونجا "والقدر" رو هم اضافه می‌کنه.

یه دعای دیگه‌ای هم هستش که مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف در اصولش آورده.

اصول کافی از امام جواد صلوات الله علیه نقل کرده که اون عبارت رو حضرت آیه الله مستنزه هم در رساله ربا الله‌شون توصیه کردن بخونن.

اونجا هم امام جواد صلوات الله علیه از خدا خواهش می‌کنه که "و اسئلک الرضا بالقضاء".

البته این یه تیکه از دعاشه.

مقصود.

حالا قضا فرقش با قدر چیه؟

یه توضیح کوچولویی تو این فرصت کوتاه بدم که البته خیلی بحث عمیقیه.

قضا و قدر یه بحث بسیار گسترده‌ی اعتقادی‌ست که بزرگان رساله‌ها هم براش نوشتن.

خود حضرت آیه الله مستنزه یه رساله بر مبنای قضا و قدر دارن.

ببینید قضا ما گفتیم که قلب معروف توجه به مقام جمعی عالمه دیگه.

مقام جمعی مثل مثلا انسان کامل که مقام جمعیه.

بعد مثلاً قرآن تدوینی.

این قرآن میشه شرح تدوینیش یا شرح نوشتاری و کتبیش.

نظام آفاقی میشه شرح عینی‌ش.

یعنی مق-- انسان کامل ایشون میشه چی؟

امام عصر میشه مقام جمعی .

کلاً قضا مقامش مقام جمعی‌ست.

به عبارتی لفظ جمع، جمع، متن، همه اینا رو اصل همه اینا رو میشه بهش اطلاق کرد.

در حالی که قضا-- قدر نه، قدر شرح اون متنه.

قدر مقام تعیین و تشخص قضاست.

یعنی در متن خارج مشخص می‌کنی چی رو؟

مصداق بهش میدی.

این فرقشه.

مثال؛ جالبه که حالا ابا عبدالله در گودی قتلگاه بعد از اون مصیبت سنگین و آمادگی برای حالا اسارت خاندانشون هم می‌فرماید "الهی رضاً بقضائک" قضاء الهی رو مورد توجه قرار میدم.

قضا مثلا خدا حکم کلی می‌کنه که به عنوان نمونه عرض می‌کنم.

ببینید مثلاً اینکه اصلاً تو ریاضیات مثلا یک به علاوه یک می‌شود دو.

این یک واحد کلیه‌ست.

کلیه است.

درست شد؟

اما اینکه مصداق این یک به علاوه یک چیه؟

می‌تونه بی‌نهایت مصداق داشته باشه.

یک درخت به علاوه یک درخت، یک سیب به علاوه یک سیب، یک انسان به علاوه یک انسان.

خیلی مصداق داره.

اون واحد کلیه رو بهش میگن قضا.

مثلا خدا قضای او بر این تعلق گرفته که انسان بعد از طی یک مدت عمر طبیعی بمیرد.

موت.

درست شد؟

خود موت در کنار حیات که بحث شد قبلاً خلق خداست.

این قضای الهیه تعلق گرفته که حتما انسان‌ها بمیرن حتی پیغمبر هم بود موت داره.

خب اما اینکه این موت چگونه حاصل بشود می‌شود قدر الهی.

مصداقش چگونه باشه؟

طرف با تصادف بمیره، با مریضی بمیره، با شهادت بمیره، چی بشه؟

کجا بمیره؟

کی بمیره؟

اینا همه قدره و قدر مربوط به لوح محو و اثبات است.

"یمحل ما یشاء و یثبت" دائما در حال تغییره.

شب‌های قدر هم اسمش رو خودشه.

قدره.

شب‌های قدر هم این قدر یعنی مصادیق تغییر می‌کنن.

تو لوح محو و اثبات الهی نه تو لوح قضای الهی.

یعنی اینکه میشه انسان با گناه مصداق اون قضای کلی رو مثلا مرگ رو اگر در نظر بگیریم هر چیزی مریضی، فقر، قنا همه این‌ها مصادیق کلی‌ان یا عرض شود مفهوم کلی‌ان.

اینکه کی طرف مریض بشود، چگونه مریض بشود یا شفا بگیرد، چگونه شفا بگیرد، کی، کجا، به چه دارویی.

اینا همه قدره.

امکان داره که خب اینو خدا قرار داده همه بمیرن.

طبق یک عمر طبیعی نهایتش دیگه صد سال همه قراره منتقل بشن از این نشئه طبیعت به نشئه بعدی.

جالبه که عبارت بعدیشو امام جواد صلوات الله علیه چه زیبا می‌فرماید از جمله چیزهایی که بعد از رضایت بر قضای الهی از خدا طلب کرده "وبرکة الموت بعد العیش".

مگه موت برکت داره؟

بله.

مورد ارتقای وجودیه دیگه.

ارتقای وجودی میاره.

هم که ارتقای وجودی میاره و تعلق رو می‌کَنه و خروج از عادته و میری به یک مرحله‌ی کامل‌تر و شدت وجودی پیدا می‌کنی.

اینا برکته دیگه.

منتها جالبه زمینه‌شو رضای به قضای الهی قرار داده.

یعنی تو راضی باشی که قراره بمیری.

راضی باشی اساسا.

معمولا مردم کراهت دارن از مرگ.

حتی اگر بگی شهادت‌ها، حتی اگر بگی به، به بهترین در صورت کلی به بهترین وجه مردن رو هم اصلا کلا از نفس مردن مردم کراهت دارن.

حتی مرگ خوب.

چرا؟

چون نمی‌دونن به ارتقای وجودی می‌خوان برسن.

نمی‌دونن شدت وجودی پیدا-- نه، نمی‌دونن سیر تکاملی.

نمی‌دونن خروج از عادته.

نمی‌دونن به قلب مألوف می‌رسن که بحثش قبلا گذشت تو موضوع موت.

حالا قضا اون کلیه‌ست.

خدا قرار داده که همه بمیرن.

بعد حالا مثلا قضای الهی قرار گرفته که بمیرن به اعمالت نگاه می‌کنه.

حالا این مرگ کی باشه؟

حدیث داریم اون کسایی که بر اثر عمر طبیعی می-- عمر طبیعی از دنیا میرن یعنی طبیعتا مثلا قرار بوده هشتاد سال عمر کنن.

طبیعتا میمیرن.

بر اثر مثلا اجل غیر حتمی نمی‌میرن.

خب اون‌ها تعدادشون خیلی کمتر از اوناییه که به خاطر گناه می‌میرن.

عجب، یعنی چی؟

یعنی اکثرا به جهت گناه مرگشون زود می‌رسه.

این مرگشون زود می‌رسه یعنی چی؟

یعنی قدر.

مثلا خدا قرار داده بوده که بنده نود سالگی بمیرم، عمرم هم برکت داشته باشه.

اما یه گناهایی ازم سر می‌زنه.

لوح محو و اثبات، محو میشه نود سالگی مثلا پنجاه سالگی، سی سالگی، بیست سالگی اثبات میشه.

یثبت.

"یمحل الله ما یشاء ويثبت".

خدا این کارو می‌کنه.

برعکس، یه کسی قرار بوده سی سال عمر کنه.

قدرش این بوده که بر اساس قضای الهی که مثلا باید حتما بمیره سی سالگی بمیره.

ها؟

یه دفعه یه صدقه سنگین، صدقه خیلی عمر رو بهش اضافه می‌کنه.

یه صدقه سنگین میده، یهو اون بیست سال، سی سال مثلا قرار بود سی سالگی بمیره، یهو شصت سالگی براش نوشتن، هفتاد سالگی.

پس نسبت به اعمال اون قدر جلو و عقب می‌شه.

یا تو قنا، تو فقر، تو مریضی، تو مردن.

این‌ها اون کلی رو امر کلی حضرت حق که بدون برو برگرده و قطعا حتمی خواهد شد به اون می‌گن قضا که مقام متنه.

شرحش، مصداقش می‌شه قدر.

اینجا امام جواد صلوات الله علیه در این دعا داره تصریح می‌کنه که حواستون باشه از خدا رضای به اون قدر رو طلب کنید.

ابی عبدالله صلوات الله علیه بله، مرگ براشون مقدر بود اما به چه شکل؟

به اون شکلی که اونم نه فقط خودش و یارانش مردن، شهید می‌شن، یکی می‌کشه یکی-- اما با زن و بچه.

زن و بچه‌ت هم باید بیاری.

"ان الله شاء" ببینید "ان الله شاء ایّراك قتیلا".

خدا می‌خواد تو رو به کشته ببینه نه فقط این بلکه زن و بچه‌ات هم اسیر ببینه.

این می‌شه قضا.

خدا خواست قضای کلی для ابی عبدالله تو گودی قتلگاه دیگه ف-- حرف آخر رو زد.

تو اون وضعیت تازه نه که بگه تو راه بگه نه.

توی اون وضعیت که دیگه اوج مصیبته همه دورشو گرفتن کار تموم شده و قراره زن و بچه برن اسارت.

می‌گه "الهی رضا بقضائک وتسلیما لأمرک لا معبود سواک یا قیاس المستغيثين".

خب این بحث البته نیمه کاره موند اما قول داده بودیم مختصر‌تر حرف بزنیم.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله- [همهمه]