ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 014

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قلب مألوف؛ حضور و محضر

برای رسیدن به حقیقت قلب مألوف که مقام جمعی دارد باید به حضور و مراقبت توجه کرد. امام فرمود عالم محضر خداست؛ در محضر خدا معصیت نکنید — انزل سخن از توحید صمدی. وجود صمدی همهٔ عوالم را شأن حق می‌داند؛ الله کل الاشیاء. خداست که خدایی می‌کند؛ ازاین‌رو عارف هرقدر بتواند دست تصرف در نظام بازنمی‌کند. اباعبدالله می‌توانست با نگاه زیر و زبر کند اما نسپرد جز به خدا. هرچه حضور توحید صمدی را بیشتر درک کنی به قلب مألوف نزدیک‌تری.

لحظهٔ احتضار؛ حضور موت

یکی از جاهایی که حضور به‌شدت درک می‌شود لحظهٔ مرگ است. احتضار از آیهٔ بقره گرفته شده: إذا حضر أحدکم الموت. مجلسی حدیث آورده که فرشتهٔ مرگ حاضر می‌شود. در ملک:

«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (ملک، ۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن که مرگ و زندگی را آفرید تا بیازمایدتان کدامتان نیکوکارترید.

موت خود مخلوق است و وجود دارد؛ در احتضار حاضر می‌شود. طبرسی حضور موت را به حضور قابض الأرواح گرفته است. قابض مجری اسم قابض حق است؛ قبض از رتبهٔ مادون به مافوق. چون از رحم به دنیا، عزرائیل رفع رتبه می‌دهد. دشمنی با ملائکه دشمنی با خداست؛ آنان کارگزار و حتی شأن وجودی خود تواند — عقل که ملک است.

موتوا قبل أن تموتوا؛ احلی من العسل

مرگ برای رسیدن به حضور و ارتقاست. در احتضار عوالم و حتی تکوین بدن دست به دست می‌دهند تا تعلق کنده شود و حضور تام — قلب مألوف — درک گردد. پس همین‌جا موتوا قبل أن تموتوا تا مرگ احلی من العسل شود؛ وگرنه جانکاه می‌ماند.

دو بار مردن و یک بار مردن

آیهٔ ق می‌گوید:

«قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ» (غافر، ۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند پروردگارا دو بار ما را میراندی و دو بار زنده کردی.

و در دخان:

«لَا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولَىٰ» (دخان، ۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنجا مرگ را نمی‌چشند مگر همان مرگ نخستین.

صالحان و انبیا و شهدا و اولیا یک بار می‌چشند چون در مرگ به حضور تام و قلب مألوف رسیده‌اند. ناقصان در برزخ یا مواقف قیامت طول می‌کشند تا از نقص به حضور تام رسند؛ عذاب برزخی همان رفع نقص است. پس یکی از جاهای درک الفت قلب همینجاست؛ باید زودتر جنبید. امید که عاقبت ختم به خیر شود.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

معصیت در محضر

نهی از معصیت در محضر، انزل لایهٔ توحید صمدی است. لایه‌های بالاتر، ترک تصرف و سپردن تدبیر به خدایی‌کنندهٔ مطلق است؛ چنان‌که سیدالشهدا کرد.

قابض و ارتقای وجودی

عزرائیل دشمن نیست؛ کارگزار ارتقاست. هر صعود از مادون به مافوق با قبض اوست؛ از تولد تا احتضار.

تکوین و کندن تعلق

در احتضار بدن نیز برای کندن تعلق همکاری می‌کند. شدت این قبض، جبران غفلت از حضور در دنیاست؛ ازاین‌رو موت اختیاری پیشگیرانه شیرینی موت اضطراری است.

یک موت اولیا

اولیا چون پیشتر مرده‌اند، موت دنیا را یک‌باره تمام می‌کنند. ناقصان موت‌های متعدد برزخی و موقفی دارند تا به همان حضور برسند.

قلب مألوف غایت قبض

غایت همهٔ قبض‌ها رسیدن به مقام جمعی الفت است. تأخیر در موت اختیاری، تمدید مسیر دردناک رفع نقص است.

مراقبت حضور روزانه

حضور فقط لحظهٔ مرگ نیست؛ تمرین روزانهٔ محضر بودن، قلب را مألوف می‌کند تا مرگ بیگانگی نیاورد.

سپردن تدبیر؛ ادب توحید صمدی

اباعبدالله می‌توانست تصرف کند و نکرد؛ ادب توحید صمدی سپردن است. دست‌نبردن در نظام وقتی قدرت هست، نشانهٔ درک محضر است. قلب مألوف میوهٔ همین ادب حضور است نه فقط مفهوم‌دانی.

قبض‌های پی‌درپی زندگی

از رحم تا احتضار، قبض‌ها نردبان‌اند. دشمنی با قابض دشمنی با نردبان صعود است. ملائکه عقل‌اند و شأن وجودی‌اند؛ یاری‌رسان ارتقا، نه خصم.

عذاب به مثابهٔ درمان نقص

عذاب برزخی و مواقف برای کسانی است که در دنیا به حضور نرسیده‌اند. طول مسیر رفع نقص، قیمت تأخیر در موت اختیاری است. یک‌بار چشیدن موت مخصوص کسانی است که پیشتر مرده‌اند.

هر حکمی که آمد میدان امتحان است و هر آیه‌ای که خوانده شد دعوت به حضور.

پیوند ظاهر فقهی با باطن توحیدی در همین‌جا روشن می‌شود: حکم، ادب امانت است و معرفت، فهم مالک حقیقی. آن‌که فقط حکم را بدون فهم امانت بگیرد به تکلیف خشک می‌رسد؛ و آن‌که فقط معرفت را بدون حکم بگیرد به دعوی بی‌عمل.

ذکر پایانی صلوات نباید عادت出口 باشد؛ تجدید عهد با مجرای فیض است. هر بار که صلوات گفته می‌شود باید یاد مالک مطلق و واسطهٔ فیض زنده شود تا قلب از غفلت تملک درآید.

از محضر تا الفت

حضور ذهنی آغاز است و الفت قلبی انجام. عالم محضر است؛ اما قلب مألوف وقتی شکل می‌گیرد که حضور به انس بدل شود و تصرف‌های نفسانی ترک گردد. مرگ شدت حضور را تحمیل می‌کند؛ موت اختیاری همان شدت را پیش از تحمیل می‌پذیرد.

جمع میان خوف و شیرینی مرگ

ترس از مرگ برای غافل طبیعی است؛ برای اهل حضور، مرگ انتقال به جمع است. احلی من العسل بودن موت، وعدهٔ کسانی است که پیشتر در محضر زیسته‌اند و تعلق را کنده‌اند. باید زودتر به‌سوی حضور رفت.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.