ددرس‌گفتارها

[سخنگوی 1] [سخنگوی 1].

سلامٌ علیکم و رحمة الله.

یکی دیگه از موارد فسویه رو هم عرض کنیم که خیلی سؤال می‌شه در این خصوص.

اگر کسی فسویه رو کنار گذاشته باشه، حالا یه وقت تعجب هم نکنید که هنوز بحث فسویه داریم می‌گیم.

هنوزم که هنوزه بعضیا فسویه‌شون رو ندادن از سؤالاتی که از ما پرسیده می‌شه مشخصه.

اگر کسی فسویه‌ش رو کنار گذاشته باشه نقد، چنین کسی دیگه نمی‌تونه به غیر از اون پولی که کنار گذاشته فسویه بده.

حتما باید اون پولی که کنار گذاشته رو بده.

دیگه نمی‌تونه کارت به کارت کنه از بانک انتقال بده.

اما اگر کسی پول رو کنار نگذاشته باشه، نیت کرده باشه از اون پولی که تو کارتشه انتقال بده، اون مشکلی نداره از هر کارتش و از هر حسابش می‌تونه این رو انتقال بده.

و [مکث] نکته‌ی دیگه این که اگر کسی اینم خیلی مهمه، امروز یه عزیزی هم سؤال کرد.

اگر کسی تو محل خودش حالا البته نزدیک‌تر می‌شه فامیل.

اگر کسی تو فامیل‌های نزدیکش فقیر داره نمی‌تونه فسویه رو بده به دیگری.

باید تو فامیل‌های نزدیکش بده و اگر کسی تو فامیلش فقیر نداره تو همسایه‌هاش داره باید بده به همسایه‌هاش.

یعنی اول می‌رسه به اقربا، نزدیکا، خویشان این‌ها و اگر توی همسایه‌هاش، نزدیکانش، شهرش اینا نرفت اون موقع به شهرای دیگه می‌رسه.

اینو حواستون جمع باشه.

اینم آقا مجید فکر کنم اکو دارن.

نکته‌ای رو عرض کنم که در ادامه موضوع دیروز خیلی به درد بخور هست و به نظرم یکی از گرفتاری‌های ما مع-معمولاً همینه که وقتی قلبمون از حالت تألیف و اون مقام جمعی حالا اصطلاحاً بگیم حضور، می‌گن حضور قلب.

وقتی از این حالت حضور خارج می‌شه مثلاً تو شبای ماه مبارک رمضان می‌بینی حالت خوشی داری حالا اصطلاحاً حالا حضور خوبی داری.

قلبت به حالت تألیف رسیده.

انس و الفت با ذکر دعا با اهل ایمان با درگاه خدا اون مقام جمعی رو داره.

بعد از ماه مبارک رمضان این رفته رفته کم می‌شه.

چرا؟

یه علتش رو مولامون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در حکمت هفتاد نهج البلاغه بیان کرده.

این یه دلیلشه.

حضرت می‌فرماید لا تر الجاهل إلا مفرطاً أو مفرطا.

جاهل رو نمی‌بینی مگر اینکه یا کوتاهی می‌کنه یا زیاده‌روی می‌کنه یعنی افراط و تفریط.

این کوتاهی کردن یا زیاده‌روی کردن باعث می‌شه که قلب از حالت حضور دور بشه و طبق بحث دیروز حالا به نز-به نظم بحث بریم جلو.

طبق بحث دیروزمون ما سه تا جبهه‌ی وجودی داشتیم که اینا باید به همدیگه کمک بدن که قلب تو اون حالت تألیف بمونه.

یکیش بحث عقل بود، یکیش خود قلب بود، یکیش هم اعضا و جوارح بود.

اعضا و جوارح در سیر بندگی و عبادتشون، اون عملیات بندگی، نماز، روزه، ذکر، صدقه دادن و غیره.

عقل برنامه‌ریزی می‌کنه تا قلب به حضور و الفت برسه.

خب حالا عقل چگونه باید بیاد برنامه‌ریزی کنه؟

اینجا نکته اینجاست.

اونجا می‌گه جاهل.

جاهل یا به کوتاهی می‌افته یا به زیاده‌روی.

یعنی نمی‌تونه تنظیم کنه رابطه‌ی بین خودش، ع-عقل وجودیش، رابطه بین خودش، عقلش رو با قلبش رو با اعضا و جوارحش رو.

این رابطه رو نمی‌تونه تنظیم کنه لذا می‌ریزه به هم.

یعنی چی؟

مثال می‌زنم.

مثلاً کسی می‌بینه که آقا نمی‌تونه صدقه سنگین بده.

صدقه نمی‌تونه سنگین بده.

نمی‌تونه نماز شب طولانی بخونه.

نمی‌تونه نماز پیغمبر بخونه که یک ساعت طول می‌کشه.

نمی‌تونه این کارا سنگینه براش.

خب این فرمایش مولا رو عمل کنه.

این فرمایش مولا رو هم برید دقیقش و تکمیلش حالا چون بخشیش رو من عرض می‌کنم ببینید خطبه شصت و نه نهج البلاغه چقدر مولا قشنگ زیرکانه و هوشمندانه به ما راهکار داده.

فرموده خادع نفسک في العبادة.

تو عبادت نفستو فریب بده.

خادع، خودعه بزن.

نفست رو فریب بده که حالا توضیح میدم یعنی چی.

وارفق بها باهاش رفاقت کن.

مدارا کن با نفست.

بهش فشار نیار.

ولا تقهرها بهش شدت نگیر.

قهر نکن باهاش.

سنگین نگیر یعنی زیاده‌روی نکن وخذ عفها و نشاطها إلا ما کان مكتوبا عليك من الفريضة.

سعی کن اون نشاطش وقتی نشاط داره اول بری سمت واجباته تا اونجایی که نشاط داره بری جلو.

وقتی می‌بینی نشاط داره می‌خوابه یعنی مثلاً تو سختته، سختته صدهزار تومن صدقه بدی.

خب چرا میدی؟

چرا میدی که بعد حساب کتاب کنی؟

ای کاش انقدر نمی‌دادم.

ده هزار تومن بده.

نفست رو گول بزن.

مثلاً نماز شب نمی‌خونی، دو رکعت بخون.

قبل از اینکه بخوابی دو رکعت نماز بخون بخواب.

نمی‌تونی پاشی.

خرد خرد شروع کن.

این خادع نفسک در حقیقت عقلت دقت کنید این رابطه رو.

عقلت میاد نسبت به سعه‌ی وجودی یک، قلبتو که چه مقدار سعه داره، تا چه مقدار توان داره ب-بکشه و حس حضورش رو از دست نده، الفتش از بین نره، برنامه‌ریزی می‌کنه.

دو، نسبت به اعضا و جوارحت.

اعضا و جواره‌ت تو چه مقدار عبادت کنن، عملیات بندگی بکنن خسته نمی‌شن.

نسبت به همون عقل باید بیاد اینجا تدبیر کنه.

اگر عقل رو برداریم اونجا امیرالمؤمنین می‌فرما چی، از نشونه‌های جاهل جاهل یعنی اینجا مشخصه که مقابل عقل قرار گرفته، جهل.

یعنی اگر کسی عقلش رو تعطیل کرد قربونت برم همینطوری کیلویی رفت به سمت عبادات و معذرت می‌خوام بحث‌های بندگی قطعاً زمین می‌خوره.

هی می‌خوره زمین دوباره پا می‌شه هی می‌خوره.

می‌گه نمی‌دونم چرا، چرا من همش نوسان دارم؟

موفق نیستم.

چون عقلت تعطیله.

عقلت نیومده کمک کنه این رابطه رو تنظیم کنه.

این رابطه خیلی مهمه.

من مثال می‌زنم.

آقایون تو بحث‌های عبادی اینو مث-- امتحان کنید شما.

مگر حدیث نداریم، این حدیث هم خیلی حدیث شریفیه که خدا فرموده اگر بنده‌ی من رفت قضای حاجت کرد.

حالا به قول ما مثلاً رفت مستراح هرچی.

بعد وضو نگرفت بعدش به من جفا کرده.

الان که الحمدالله دیگه همه از فرهنگ جبهه و جنگ برامون این باقی مونده.

یکی از هدایای بچه‌های شهدا تو جنگ این بود که دائم‌الوضو بودن.

شما رو هم انشاالله به این وادی کشوندن.

یه مقدار آسونه این تا اینجاش.

بعد فر-- خدا فرمود اگر وضو گرفت نرفت دو رکعت نماز نخوند باز به من جفا کرده.

حالا این دو رکعت نمازو نسبت به خود سعای قلبی خودت و اعضا و جوارحت باید بسنجی.

می‌تونی تو راه بخونی.

یه دقیقه هم شاید نکشه.

سوره‌ی قل هوالله‌شم حذف کن چون مستحبه.

رکوع سجودش هم با ایماء و اشاره بگو.

یه سبحان الله هم بگو بسه.

سی ثانیه طول می‌کشه ولی بخون.

چون می‌گه به من جفا کرده خدا فرموده و اگر نماز بخونه بعد از نماز دعا نکنه باز به من جفا کرده.

عجب!

اما اینجا فرمود اگر این کارو کرد دعاشم کرد من خدا به اون جفا کردم اگه حاجتشو ندم.

ببین چقدر آسونه.

امتحان کنید.

این یه برنامه-- بسیاری از برنامه‌های مستمر ب-زندگی‌مون باشه تو بحث‌های عبادی.

تا وضو گرفتیم یا بعدش اگه حال داشتیم حتی پشت میز کارت می‌تونی این کارو بکنی.

می‌گه خاد نفسک.

نفستو گول بزن با همین کارهای ریز ریز جزء جزء.

بعد غرور هم نمیاره.

خوبیش اینه که پررو نمی‌شم بگم من مثلاً نماز پیغمبر خوندم، نماز جعفر طیار خوندم.

نه.

چه نمازی بود؟

تو راه خوندم.

پشت میز کارم خوندم.

ولی اون رو انجام بده یا اون طرحی که دیروز عرض کردم.

هر وقت خواستی بری سراغ موبایلت یه صفحه قرآن بخون.

ببین تو یه روز شاید دو روز رو یک بار یه، یه جزء قرآن می‌خونی.

بعد هیچوقتم مدعی نمی‌شی من به به دیگه روزی انقدر قرآن می‌خونم و نه.

بعد بهتم فشار نمیاد.

نفست پس نمی‌زنه.

اعضا و جوارحت خسته نمی‌شن.

مهم‌تر از اینکه قلبت از همه مهم‌تر، قلبت از حالت الفت خارج نمی‌شه.

اون انس و الفت رو داره.

چون بحث ما قلب معلوفه دیگه.

قلبی که به حالت تعلیف رسیده.

این نشاط عبادت همیشه برات باقی می‌مونه.

حتی تو صدقه دادن به جای سنگین دادن، خرد خرد.

اصلاً یکی از اون روایاتی که می‌فرماید صدقه طرد فعل بلا، بلا رو دفع می‌کنه صدقه‌ی دائمه.

نه شما ماهی یک بار صدقه بدی.

دائم هر روز صدقه بده.

روزی دو بار صدقه، اما خرد خرد بده.

هزار تومن بده.

یه صندوق صدقه یه گوشه بذار هر روز بریز توش.

بعد جمع شد بده به یه فقیر.

این راه‌ها باعث می‌شه که دقت کنید به کجا رسیدیم.

تنظیم بین این سه تا جبهه‌ی وجودیت حفظ بشه.

چرا؟

برای اینکه از الفت قلبی خارج نشی.

از مقام جمعی حضور و سوز خارج نشی.

عقل تدبیر می‌کنه نسبت به سعای وجودی اعضا و جواره و حس حضور قلب برنامه‌ریزی می‌کنه.

این‌ها رو به برنامه‌ریزی-- ب-بندگی می‌کشونه.

اگر عقل رو تعطیل کنی همش می‌خوری زمین پا می‌شی.

می‌خوری زمین پا می‌شی.

همش نوسان داری.

انشاالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد