ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به او نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

حالا اگر کسی نذری رو انجام داد و توان انجام اون نذر رو هم داشت اما به هر دلیلی انجام نداد.

نذری کرده، موعد نذرش رسیده، چه نذر مطلق، چه نذر مقید به زمان و مکان و اینا.

انجام نداد نذرشو.

چه باید کرد؟

اینجا فرمودن که کفاره داره.

انجام ندادن نذر [مکث] کفاره داره.

کفاره‌ش چیه؟

فرمودن باید ده تا فقیر رو اطعام کنه.

اگر نمی‌تونه اطعام کنه ده تا فقیر رو لباس بپوشاند.

اگر این رو هم توان نداره فرمودن که سه روز پیاپی روزه بگیرد.

این کفاره‌ی، یعنی یکیشو انجام بده کفایت می‌کنه.

کفاره‌ی انجام ندادن نذر که شخص ناظر در منظور خودش در نذری که کرده کوتاهی کرده.

خب بحث ما در خصوص قلب نفهم بود که طبق قرآن در کنانی و پرده‌ای قرار می‌گیره و حقایق رو نمی‌فهمه.

نشانه‌ش هم عرض کردیم در حقایق و کلمات توحیدی‌ست [مکث] که این چند روز مختصراً این باب سنگین رو باز کردیم و تبرکاً عرض کردیم که می‌فرماید "و اذ اذكر ربک فی القرآن وحده".

وقتی کلمات وحدت رو وقتی توحید رو تو در قرآن میگی، ذکر می‌کنی "واللا علی اباره النفور" با نفرت میرن.

خب این کلمات وجودی در تمام نظام وجود هستن دیگه.

یعنی شما اساساً برید سراغ درس اول معرفت النفس علامه حسن زاده دقت بفرمایید.

ایشون در درس اول‌شون که جالبه که بدونید همه معرفت النفس فهم همین درس اول است و اگر شما به درس نود و نه هم که برسید که حدیث هم داریم نود و نه اسم خدا دارد، باز خروجی‌ش همین فهم عمیق و پیچیدگی همین درس اول است.

عین عبارت علامه اینه.

می‌فرماید وجود است که مشهود ماست.

ببینید علامه می‌فرماید آنچه که مشهود ماست وجود است.

ما موجودیم و جز ما همه موجودند.

ما جز وجود نیستیم و جز وجود را نداریم و جز وجود را نمی‌بینیم و جز وجود را نمی‌یابیم.

همش چی درش مشترکه؟

وجود، وجود، وجود.

ما قائل به کثرت و کثرات هستیم.

بالاخره آسمان و زمین و ماه و خورشید و جمادات و نباتات و حیوانات و انسان‌ها این همه کثرات هستن.

اما قبلاً بحث کردیم همه‌ی این‌ها بر اساس اون وحدت شخصیه‌ی وجود یا همون بسم الله الرحمن الرحیم همه، همه‌ی این‌ها درسته کثرات‌اند اما از یک حقیقت‌اند.

از یک حقیقت وا-واحد‌اند.

یعنی ما هم قائل به کثرت هستیم هم قائل به این هستیم که وجود یک وجود بیش نیست.

این‌ها نمودارهای همون یک وجودند.

در عین حال همه وجود دارن.

شما وجود داری، آسمان وجود داره و همه هم به قول علامه علم انباشت‌رای روی هم‌اند.

الان هر چیزی حتی صنع بشری، این ماشین‌هایی که ساختن، لوسترها، فرش‌ها، هرچی ساختمان‌ها شما ببینید همش درش اراده انسان دخیل بوده، علم انسان دخیل بوده، حیات انسان، شعور انسان، عقل و فکر انسان.

الا اینه؟

قدرت انسان.

تمام این نظامات هستی رو، کلمات وجودی رو شما دقت کنید انباشته علم روی هم‌اند.

حیات محض‌اند.

یعنی اسم الله‌اند.

مظهر اسم حیی خدااند، حیات‌اند.

اراده‌ی محض‌اند.

قدرت محض‌اند.

الا اینه؟

شعور محض‌اند.

حتی حیوانات قرآن می‌فرماید "و اذ الوحوش حشرت".

ما میگیم وحشی، حیوان وحشی.

اما حشرت، محشور می‌شه.

اصلاً همه عالم شعور دارن.

اینا همه یک وجود، عرض شود، یک نموداری از یک وجود واجب، واجب‌اند و همه می‌شه گفت مرآ-- صور مرآتی‌اند که بحثش گذشت.

حالا بحث ما چیه؟

میگم وقتی شما حتی نگاهت توحیدی شد، اگر همه این‌ها رو نگاه کردی در این‌ها چی می‌بینی؟

خدا می‌بینی.

چون نمودار خداند دیگه.

حتی آسمان رو دیدی فکر نمی‌کنی که حالا از این آسمان خدا ببینم.

مثل اینکه نگاه تو آینه می‌کنی فکر نمی‌کنی که حالا فکرمو متمرکز کنم این عکسی که از خودم در این آینه می‌بینم آیا من است یا نه؟

نه، اصلاً توجه به آینه هم نداری.

توجه به عکس داخل آینه هم نداری.

به خودت توجه داری.

خودت رو می‌بینی.

تو خدا می‌بینی.

هر آنچه می‌بینی خدا می‌بینی.

لذا امیرالمؤمنین علیه السلام قبلاً عرض کردیم فرمود ما رأیت شیئاً هیچی رو ندیدم الا رأیت.

ما رأیت شیئاً الا رأیت، رأیت الله.

مگر اینکه خدا رو دیدم.

قبله و بعده و معه و فيه.

قبل و بعد و همراه و در هر چیزی رو من خدا دیدم.

وقتی اینطوری دیدی عزیز دلم شما برای هر چ-- همه چیز حرمت قائلی.

اگر چی باشی؟

موحد باشی.

این تا اینجا.

اما اگر قلب انسان دچار نفهمی شد چی؟

اینجا میگه وقتی بحث از توحید می‌کنی پشت می‌کنند.

با نفرت هم پشت می‌کنند.

کسی که توحید-- به توحید نرسیده است از کلمات وجودی هم بیزار است.

از آسمان بیزاره.

به آسمان و زمین فحش میده.

ببین به کجا می‌رسیم یهو به همه چی، به ذرات ذرات این کرات و آسمان است-- میگه همه اینا بی خودن.

استغفرالله.

همه اینا باطلن.

در حالی که یک موحد میگه "ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار".

توجه کردید؟

البته این‌ها نموداری‌اند که به سعه‌ی وجودی خودشون تجلی اسم خدا رو دادن.

بعضیاشون خب حد بیشتری دارن.

بیشترین حد رو انسان کامل دارد که مرتبه وجودیش از همه کلمات وجودی هستی بالاتره.

طوری که همه جمادات آرزوشونه خرج نباتات بشن.

نباتات آرزوشونه خرج حیوانات بشن، حیوانات آرزوشونه خرج چی بشن؟

انسان.

کمالشون در اینه.

همه میخوان به انسان برسن.

انسان به کی میخواد برسه؟

به خدا.

اگر تو به جایی رسیدی که اهل توحید شدی، انسان رو که دیدی کیف می‌کنی.

انسان رو که دیدی خدا رو می‌بینی.

لذت می‌بری با انسان‌ها، نه با حالت نفرت.

لذا موسی بن جعفر می‌فرماید حتی اینو ببین ظرافت‌ها رو تو بحث اعتقادی د-- تو دلش بحث اخلاقی بیرون میاد.

آقا می‌فرماید اگر از محب به ما گناه دیدی، مبادا از خودش بدت بیاد، از عملش بدت بیاد.

او فاسق العمل است فوقش.

از خودش باید خودش خوشش، خوشت بیاد.

پس این کینه‌ها چیه؟

این دشمنی‌ها رمزش چیه؟

از کجا نشأت می‌گیره این زیر پا خالی کردن‌ها، آبرو بردن‌ها، به قول ماها زیرآبی، زیر آب زدن‌ها اینا از کجا در میاد؟

این توحید پیاده نشده.

اگر توحید پیاده شد، تو مثل یک پدر با رفیقت رفتار می‌کنی.

یک مدیر مثل یک پدر با زیردستش رفتار می‌کنه.

نه طوری رفتار کنه که زیردستش جرات نداشته باشه یه کلام باهاش صحبت کنه.

این توحید پیاده نشده.

توجه کردید؟

این حدیثی که خدا رحمت کنه مرحوم آقای حائری شیرازی می‌فرمود و من دیدم که بعضیا این حدیثو شنیدن تعجب کردن.

تعجب کردن باور نمی‌کردن.

چون ما در خصوص امام حسین داریم "من زار الحسین بکربلا کمن زارالله فی عرشه" همه شنیدید.

در کامل الزيارات ابن قولویه آورده امام صادق علیه السلام.

آقا جان حدیث داریم "من زار أخاه المؤمن" عجب!

"کمن زارالله فی عرشه".

الله اکبر.

ببینید وقتی تو با توحید رفتی جلو، می‌تونی برادر مؤمنت رو زیارت کنی.

مثل قدیم‌ها که به قول آقای حائری می‌گفت مسافرت می‌رفتن از این شهرش به اون شهر که برادر مؤمن‌شون رو زیارت کنن.

الان برادر مؤمن بغل دستشه زیر پاشو خالی می‌کنه.

آقا این چه توحیدیه؟

تهمت می‌زنه، فحش میده، کینه می‌ورزه.

اصلاً منتظره، مترصده یه عیب، یه ایراد، یه خدشه‌ای از کارش بگیره نگه داره برای روز مبادا که حدیث داریم اگر کسی این کارو بکنه از ولایت من خدا خروج کرده و تحت ولایت شیطان رفته.

الله اکبر.

چقدر ما این کارا بلدیم [مکث].

چقدر بلد نیستیم توجیه کنیم کارهای همدیگه رو.

سینه سپر می‌کنیم الا ولا but حق با من است تمام [مکث].

میگه اگر تو برادر مؤمنت رو زیارت کنی کأنّ خدا رو زیارت کردی در عرش.

آقا، او تجلی کامل، یک تجلی بیشتر از هر کلمه‌ی وجودی دیگری، یک بنده، یک برادر مؤمن تجلیگاه اسماء خداست.

اونم به نوعی بسم الله که قبلاً بحثش گذشت.

وقتی اینطوری تو نگاه کردی خداوکیلی نگاهت به همه چی عوض نمی‌شه؟

عوض می‌شه یا نمی‌شه؟

اینکه [مکث] به هر حال البته اینو هم عرض کنم با یک ظرافتی دیگه وقت نیست خودتون برید دنبالش.

وقتی من دقت می‌کردم البته آره آقای-- حضرت آیت الله حائری شیرازی رحمت الله علیه اینو نگفته اما یه حدیث امام رضا صلوات الله علیه داره که امام رو معرفی می‌کنه در اصول کافی برید نگاه کنید.

می‌فرماید "الامام الأخ الشقيق".

امام برادر دوقلو توست.

الله اکبر از این جمله.

حالا اینو بذار کنار همین حدیث.

اینجا می‌فرماید "من زار أخاه المؤمن".

پس می‌تونه وجه اتمش زیارت امام باشد.

چون میگه امام برادر دوقلو توئه.

اینجا می‌فرماید کسی بره زیارت برادر با ایمانیش "کمن زارالله فی عرشه".

این هم هست.

اما این وجه اتمشه.

وجه پایین‌ترش هم هست.

اینکه تو به نیت خود به خاطر خدا صرفاً به خاطر خدا، نه نیات دنیوی و چیزهای اینا، بری به دیدار برادر مؤمنت، خواهر مؤمنت "کمن زارالله فی عرشه".

الله اکبر از این حدیث.

ببینید توحید چه بلایی سر انسان میاره.

همش میشه سوختن و سوختن و سوختن.

غم اون میشه غم تو، غم برادرت.

خب؟

شادیشم میشه شادی تو.

ان شا الله عاقبتمون ختم بخیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.