کسانی که روزهای گردنشون بوده از سال قبل، یک سال یعنی روزه قضا گردن داشتن، یک سال فرصت داشتن که این روزه رو بگیرن و اگر عذر باقی مونده براشون تا این ماه مبارک رمضان که امسال رسید، مریضی اینا براشون باقی موند نتونستن بگیرن، الان باید کفارهش رو بدن.
بعضیا میگن چیکار میکنن؟
جلوتر میخوان کفاره رو بدن.
این اشکال داره.
مثلا الان این چند روزو نتونسته روزه بگیره به جهت مریضی.
میخواد همین الان کفاره روزه نگرفتنشو بده.
این که طور که نمیشه که شما الان روزه نگرفتی به جهت مریضی این گردنته تا ماه مبارک رمضان سال بعد وقت داری که چیکار کنی؟
قضاشو بگیری.
اگر عذر بر تو باقی ماند، مریضیت انشاالله خدا شفا بده، برطرف نشد تا ماه بعد، تا سال بعد، ماه رمضان سال بعد دیگه قضا از گردنت ساقط میشه.
دیگه حکم قضا نداری.
صرفا باید چیکار کنی؟
کفاره بدی.
اون موقع، اون نیست.
یعنی سال بعد باید بدی.
اونم به نرخ اون روز بدی، نه امروز.
اینو توجه داشته باشید.
نکتهای هم عرض کنم پیرامون ادامه بحث جلسه پیشمون که نیمه کار مونده بود در خصوص ارتباط علم با مسئله قلب که ما اهمیت علم رو عرض کردیم.
اگر کسی میخواد از گناه قلبی نجات پیدا کنه چون ما بحثمون تو قلب عاصمه دیگه.
فإنه عاصم قلب.
اینا گرفتار قلب گناهکار میشن که عمداً گناه میکنه.
علت اینکه قلب از روی نیت گناه میکنه نداشتن معرفته.
البته نداشتن معرفت شهودی قصداً.
معرفت شهودی یعنی قلبی چون جایگاه شهود تو قلبه.
اما کسی که معرفت شهودی ندارد، چنین کسی یه ضعف دیگهای باعث شده که گر-- به معرفت شهودی نرسیده.
اونم معرفت فکریست.
یعنی اون علت مؤده نه تامه.
علت کمک کننده به رسیدن مع-- به معارف شهودی علم فکریه.
کارهایی که ما داریم میکنیم از جهت حالا مطالعاتی، بحث خ-- نه این منبرهای متعارف خطابی اقناعی که میریم واسه یه داستان میگیم، میگیم گناه نکن بر اساس این داستان، اینطوری نه.
سلسله درس، بحث معرفتی، حکمت، عرفان، اینها منتج میشه به چی؟
این علم فکری منتج میشه به علم شهودی.
قبلاً این سیر رو گفتیم که اینو دقت کنید این فرمول رو.
ما قبلاً گفتیم در سیر معرفت نفس ما لایه به لایهایم.
در درون خودمون عوالم داریم.
از اون پنج حس ظاهری بگیر برو به حس مشترک و داخل باطن وجودیتو بررسی کنی.
وقتی شما علمی رو یاد میگیری، علم رو اخذ میکنی، اول از همه قوه خیالت بررسی میکنه حقیقت این علم رو که شما اخذ کردی.
بعد از قوه خیالت، قوه وهم این رو میگیره.
حالا پردازش اینها چگونه است؟
قبلاً توضیح دادیم.
میتونید رجوع کنید.
بعد از قوه وهم، قوه عقله.
اگر کسی تونست دقت کنید اون فهمش رو، علم فکریش رو برسونه به حوزه عقل، البته عقل خالص، عقلی که مشوبه به وهم نشده.
اگر کسی تا اینجا اومد، چنین کسی سیر علم نظری، عرفان نظری، حکمت نظری که از میشه گفت واجبات سیر و سلوک ماست و بدون اون ما نمیتونیم به سیر و سلوک واقعی برسیم.
حالا میگن العلم هو الحجاب الاكبر حدیث داریم حضرت امام فرمودن چارهای از رفتن در این حجاب نیست.
اینایی که پس میزنن علمو از جهت اینکه میگن بابا حجابه یا نمیفهمین، اینا دارن به خودشون اهانت میکنن.
اگر کسی توانست اینو به لایه عقل رسوند دیگه شیطان تا ناحیه عقل نمیتونه بیاد بالا.
قبلاً بحث شده تا وهم میاد.
چنین کسی علم فکریش، در جهت علم فکریش موفق شده.
اما باز احتمال خطا ازش هست.
چرا؟
به جهت اینکه یه لایه پایین، اِاِاِ میشه گفت باطنتر یا از جهت رتبهای بالاتر از عقل، قلب ماست.
اون سر ماست.
حالا از جهت عرفانی.
ضمیر ماست.
قلب جایگاه شهوده.
اونچه که فکر، عقل فهمید رو اگر داد به قلب، نکته اینجاست، انتقالش داد به حوزه قلب، ادراک، شهود، اونموقع اونچه که فهمیده حالا یا به عبارتی از جهت علم فکری بهش رسیده رو میچشه.
مزش رو میچشه.
حالا تو هزار بار بیا برای یه کسی بحث فکری انجام بده در خصوص جایگاه امام حسین، تا ارتباط قلبی برقرار نشه، نمیچشه.
هنر اینجور مباحث اینه که انسان سعی کنه با تمرین و ممارست اینو برسونه به حوزه قلب.
از عقل بکشونه ببره به حوزه قلب.
اینجا هم خدا میگه قلب گناهکار شد گرفتار میشه.
قلب، قلب اگر گناهکار شد گرفتار-- میشه ق-- میگه فإنه عاصم قلب.
قلب گرفتار شده.
اگر میخوایم حالا یه نتیجه، یه روایت هم شیرین به عنوان چاشنی بحث عرض کنم از احتجاج طبرسی رحمة الله علیه.
اگر کسی نتیجه تا اینجا معارف فکریش رو، علوم نظریش رو توانست بکشونه به حوزه قلب با تمرین و ممارست، با حرف شنیدن که از تعالمه از سنین زوده بارها و بارها فرمودن که ما هم اینجا بارها گفتیم که نباتات با هرس مؤدب میشن، حیوانات با شلاق، انسان با حرف شنیدن.
چرا ما فراریایم از حرف شنیدن؟
اونم از حکمت که "ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والبدلة الحسنة".
اگر کسی با تمرین و مبارزه این علوم فکری رو وارد حوزه قلبش کرد این مصون میمونه دیگه.
یعنی میتونه خودش رو از گناهان حفظ کنه.
لذا بالاترین کاری هم که تو این ماه مبارک رمضان پیغمبر توصیه کرده به امیرالمؤمنین شنیدید دیگه تو مفاتیح شبباز رحمتاللهعلیه آورده "الورع عن محارم الله".
اونم نه تقوا بلکه ورع یعنی شدت تقوا.
بهترین کار اینجاست.
اما تقوا، رفقا، عزیزان تقوا از انسان سر نمیزنه مگر اینکه علم فکری واهر-- وارد بر قلب انسان بشود و انسان از سرگشتگی و حیرت نجات پیدا بکنه و هیچ چارهای هم از علم فکری و عقلی نیست.
یعنی اگر کسی از تدبر، از تأمل، از تعقل فاصله بگیره، بشینه تا صبح دولتش بده بگه یه شب راه صد ساله میرم و قلبم روش-- این حرفا نیست.
این حرفا نیست.
باید با علم فکری رفت.
کسی که صرفاً با ذوق و قلب میره جلو یه روزی کله پا میشه.
مگر استثناء که حالا اونم روش بحث داریم.
در-- این حالا میخوام در جایگاه عظمت و ج-- عرض کنم اهمیت این علم فکری و کار فکری کردن تا رسیدن به قلب، به عنوان یه نمونه رفتار امام هادی صلوات الله علیه رو براتون با یکی از دوستانش بگم.
روایت رو خودم اخیراً دیدم در کتاب احتجاج مرحوم طبرسی.
خیلی شیرین.
امام هادی نشسته بود، علویون، هاشمیان، اینا همه جمع.
بنیهاشم فامیلای حضرت دورش.
یه آقایی وارد شد که شاگردان حضرت بود.
کار فکری و خلاصه میکرد، اهل علم بود.
وقتی حضرت چیزی میگفت این سریع مینوشت.
دنباله، دنباله بحث رو میگرفت.
همینجوری نبود از این گوش بشنوه از اون گوش در کنه.
تا این وارد شد حضرت دقت بفرمایید آورد تو بهترین جا بغل خودش، جای بهتر از اون جایی که فامیلای خودش نشسته بودن حضرت جا داد.
مثلاً پسرعموش کجا نشسته بود، پسرخالهاش فلان، اینا نه.
آورد بهترین جا.
جالبه که علویون، فامیلای حضرت اعتراض کردن.
گفتن آقا چرا این کارو کردی؟
مگه ایشون کیه که بر ما ترجیحش دادی؟
ببینید حضرت اشاره به چه آیهای میکنه.
آیه سوره مجادله.
جواب اینا رو میگه من با قرآن بهتون جواب میدم.
"يرفع الله الذين آمنوا منكم".
خدا رفعت میده، بالا میبره از شما اوناییو که اهل ایمانن.
اما "والذين أوتوا العلم درجات".
اونایی که داده شده بهشون علم، أوتوا، خدا علم رو بهشون میده، درجات.
درجات مال اوناست.
جالبه که پیغمبر هم یه همچین کاری میکنه.
قربونش بریم.
اینو تو تفسیر نور آقای قرائتی هست اونم بگم و دیگه تمام.
خسته نشید.
پیغمبر هم یه روز نشسته بودن در میان اصحابشون.
حالا هم مهاجرین بودن هم انصار بودن.
[نفس عمیق] بعد یه کسی میگن که از یه جمعیتی از بدریون اومدن.
این بدریون رو پیغمبر خیلی بهشون علاقه داشت.
اولین کسایی که جنگیده بودن و خلاصه در میان اینها اهل علم زیاد بودن، در میان بدریون.
از همون اول پیغمبر گوش پیچونده بود.
گفته بود میخوای اهل عبادت باشی "وما خلقت الجنّ– جنّ والانس الا ليعرفون ألي عب– ليعبدون ألي يعرفون".
اون عبادت عین معرفته.
هرکس به سمت معرفت رفت عبادتش هم قبوله.
از همون موقع بدریون دنبال علم هم رفتن.
اشتباهی که بعضی بچه رزمندههای ما کردن صرفاً جنگ و جهاد، از درس غافل شدن.
بعد تا اینا وارد شدن جالبه پیغمبر حتی چند نفر رو روایت میگه بلند کرد.
از بین کیا؟
مهاجرین و انصار.
گفت شما بشینید اینجا، شما بشینید اینجا، شما.
اینا رو بلند کرد، اونا رو.
اگه یکی از شما رو یه همچین کاری بکنه چه برخوردی میکنید؟
چقدر به هم میریزیم؟
اونا هم شاکی شدن.
ناراحت شدن.
پیغمبر فرمود اشاره به همین آیه کرد.
همین آیهای که الان خوندیم "والذين أوتوا العلم درجات".
اینا اهل علمن و اشکال اونا رو جواب داد.
پس خلاصه اگر میخوایم این دو تا جلسه هفته پیش منقطع شد، الان مخصوصاً ادامهش رو رفتم.
اگر میخوایم ما هم برسیم به اونجایی که قلبمون نه گناهکار باشه بلکه قلب ذاکر باشه، به حقیقت برسه، چارهای نداریم عزیزان.
مگر اینکه علم فکریمون رو برسونیم به حوزه عقل و از عقل بکشونیمش به حوزه قلب.
یعنی اهل شهود بشیم.
و الا موقع گناه لیز میخوریم.
ایشالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد.