ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

[نفس عمیق] السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیاته سلام علیکم و رحمه الله.

نکته‌ی دیگه‌ای که به ذهنم عارض شد که تقدیم شما عزیزان کنیم بر اساس آیه هشتاد و هشت سوره بقره که دقت فرمودید، جالبه که ابتدای آیه وقتی از لسان مشرکین و منافقین حرف می‌زنه با گفت‌وگو سخن رو آغاز می‌کنه.

فقالوا، قلوبنا قلف.

اینا حرف زدن، گفتن که در خصوص نعمت تکلم و حرف زدن و اهمیت اون قبلاً سخن گفتیم.

امروز نکته‌ی دیگه‌ای رو می‌خوایم یه تشابهی، یه وجه در حقیقت مقایسه‌ای ببخشید.

یه مقایسه‌ای بین این‌ها و اونهایی که از بین این‌ها نجات پیدا می‌کنند رو بیان کنیم.

یه مقایسه‌ای.

چون انتهای آیه میگه فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ.

یه عده خیلی کمی از این‌ها ایمان میارن و اهل هدایت‌اند.

اینجا رو دقت بفرمایید.

یه نکته خوبی گیرمون بیاد امروز.

اول وقتی می‌خواد از اونهایی که لعنت خدا شامل حالشون شده و دچار قلب اغلف و در غلاف غفلت گرفته شده‌اند سخن بگه، قرآن میگه فقالوا، قلوا گفتند از صحبت و بیان و کلام حرف می‌زنه.

وقتی میاد انتهای آیه تمییز قائل میشه میگه عده‌ی قلیلی از این‌ها اهل نجات شدن و ایمان آوردن اصلاً بحث تکلم نیست، بحث ایمان است.

فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ ایمان ربط به باطن بر-داره.

هیچ ربطی بر اساس این آیه که داریم یه مقایسه‌ای می‌کنیم به ظاهر نداره.

خیلیا رو می‌بینید شاید ظاهراً حرفی نداشته باشن برای گفتن.

می‌شینی پیششون حتی شاید بلد نباشن دو کلمه حرف بزنن اما سر تا پای وجودشون ایمان محضند.

زیادم دیدیم و بالعکس خیلیا شاید در لسان، در بیان چنان قشنگ و شیوا حرف بزنن، معارف و علوم رو حتی علوم الهی رو چنان خوب بیان کنن لکن در درونشون می‌بینی تهین.

این مقایسه در کجا ایجاد می‌شه؟

چرا اینا میگن وقالوا و گفتند قلوبنا قلف.

این بر می‌گرده به در حقیقت دو نوع علم که حضرت علامه حسن زاده فضله الله تعالی بر اساس حالا برداشت‌هاشون البته در بسیاری از کتاب‌های حکمت متعالیه این اومده که ما دو نوع علم داریم: علم فکری، علم شهودی.

علم فکری یعنی اینکه تو یک چیزی رو می‌فهمی صرفاً بر می‌گرده به عملیات دانش ورزی، دانشجویی، طلبگی، طلبه‌ای، دانشجویی، دانش‌پذیری، دانش و علم رو فرا می‌گیری.

اصطلاحاً اینجا حضرت علامه می‌فرمایند تو در حقیقت دانا می‌شوی با علم فکری دانا می‌شوی که میگه قالوا بر می‌گرده به نطق، بر می‌گرده به کلام، بر می‌گرده به بیان.

تا پای درس معلم نشینی، تا خودت نگی که برات تصویر بشه، تا کتاب نخونی، تا یک صوتی که کم و کیف مسموع شنیداری صوته عارضیه مربوط به نشئیت طبیعتش ربطی به عالم لکوت نداره ظاهراً نشنوی، تا صوت معلم رو نشنوی، نمی‌تونی به این علم رو دارا بشی یا با چشم در کتاب نخونی نمی‌تونی دارا بشی.

اما این نمی‌تونی دانا بشی.

اما این دانایی توئه.

ما داریم چیز دیگه‌ای رو اینجا عرض می‌کنیم.

می‌گیم خب این دانایی توئه، حالا دارایی تو چیه؟

تو یه چیزی رو دانا شدی اما چی رو داری حالا؟

دانایی با دارایی به قول علامه فرق می‌کنه.

دانایی اینه که تو داری علم رو یاد می‌گیری.

علمه، علم فکریه.

حفظ می‌کنی یه سری محفوظات رو.

اما دارایی اون چیزی‌ست که تو به علم شهودی بهش می‌رسی.

اون دیگه جایگاه قلب ماست.

اگر بخواهیم به یک معنا تفکیک قائل بشیم، جایگاه علم فکری عقل ماست.

جایگاه علم شهودی قلب ماست.

لذا دقت کنید الان متوجه می‌شید چی شده.

اول اینا میان میگن قالوا اصلاً مستقیم میگه اینا اهل بیان و کلام و محاجه و گفت‌وگو و شلوغ بازار بودند.

اما آخر فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ ایمان.

اصلاً حرفی از تکلم و بیان و کلام و این چیزا نیست.

ایمانه، ایمان بر می‌گرده به چی؟

اون دلدادگی، دلش خواسته، دلش ایمان آورده، باور قلبی اصلاً قلبه، جایگاه ایمان قلبه.

جایگاه ایمان قلبه.

لذا این بر می‌گرده به علم شهودی.

یعنی چشیدن یعنی دارا شدن، نه دانا شدن، چشیدن، رسیدن.

یک وقت هست شما مثلاً حالا اجازه بدید یه روایت خیلی شیرینی براتون بگم.

اینو خوب قشنگ توجه کنید قشنگ متوجه می‌شید فرقش چیه.

خدا حفظ کنه.

علامه اینو در کتاب این روایت رو در کتاب ولایت تکوینیه‌شون آوردن.

میگن که یک روزی حضرت عیسی علیه نبي و آله و عليه الصلاة والسلام با یکی از صحابه‌شون می‌رفتند.

صحابی پشت سر حضرت عیسی در حرکت بود.

توجه هم به هیچکس نداشت.

قدم به قدم پشت سر حضرت عیسی آن طور سر تا سر پایین داشت می‌رفت.

حالا جا پای ولایت می‌ذاشت.

می‌رفت یه دفعه متوجه شد که رواده رو آبه داره پشت سر حضرت عیسی راه میره.

خب پشت سر حضرت عیسی پاشو جای پای حضرت عیسی گذاشته بود می‌رفت.

تمسک به حضرت عیسی داشته بود.

دید رو آبه داره راه میره و ظاهراً هم آب عمیقه، فرو نمیره.

گوش داد دید حضرت عیسی داره میگه بسم الله الرحمن الرحیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

هی این کلام مقدس رو میگه و رو آب راه میره.

گفت خب چرا من مثلاً به تبع ایشون رو آب برم؟

ایشون داره بسم الله میگه رو آب راه میره.

خب بذار خودم بگم.

تا گفت بسم الله الرحمن الرحیم رفت تو آب.

آب هم عمیق بود.

داد فریاد حضرت دستشو گرفت نجاتش داد.

دو مرتبه رد شدن و بعد که از این حالت فارغ شدن حضرت فرمود که تو چرا اینطوری شدی؟

چیکار کردی؟

به چی فکر کردی که این اتفاق افتاد؟

گفت همچین چیزی شد.

گفتم خب خودم میگم بسم الله الرحمن الرحیم.

این شد که در آب فرو رفت حضرت می‌فرمود که خب تو باید تأسی کنی به ولایت.

پشت سر ولایت حرکت کنی.

نمیشه مستقلاً.

حالا نتیجه‌ای که از این روایت حضرت علامه دارن در کتاب عنوانش چیه؟

ولایت تکوینی.

یعنی اساساً تو باید پشت سر ولایت باشی.

در طول ولایت باشی.

هر چیزی که در طول ولایت بود نتیجه میده.

اگر استقلال پیدا کنی هیچی نتیجه نمیده.

اصلاً عمر ما به باد رفته است.

نکته دیگه اینکه همین بحثی که الان داریم حضرت عیسی مگر بسم الله الرحمن الرحیم نگفت؟

این آقا هم مگه بسم الله الرحمن الرحیم نگفت؟

فرقشون چیه؟

این داناست، اون هم داناست.

فرقشون در چیه که ایشون فرو میره تو آب حضرت عیسی نمیره.

به جهت اون داشت آقای حضرت عیساست.

یعنی حضرت عیسی حقیقت بسم الله الرحمن الرحیم رو به کشف شهودی به قلب مقدس خودش درک کرده، چشیده، رسیده.

در حقیقت حقیقت بسم الله الرحمن الرحیم تو وجود حضرت عیسی ایجاد شده.

در حقیقت این حقیقت در وجودش پیاده شده.

اما اون شخص نه همینطوری داره میگه بسم الله هیچ اثری هم نمیده.

تازه بالعکس خفه میشه.

بسیاری از این دعاهایی که یه نهی‌بی هم بزنیم برای امروز بسه.

بسیاری از این دعاهایی که به ما میگن آقا این کارو بکن، مردت زنده میشه، مریظت شفا می‌گیره، وضع مالیت خوب میشه، گره‌ات اینطوری باز میشه فلان.

هرچی انجام میدیم هی خبری نشد.

علتش چیه؟

علتش اینه که اون حقیقت اون دعا، اون ذکر، خطب هرچی هست ما به قلبمون درک نکردیم این حقیقت رو.

در وجود ما پیاده نشده اون حقیقت.

صرفاً شده علم فکری، دانایی، لقلقه‌ی زبانه.

این به کاری به جایی نمیرسونه.

این فرقشه.

لذا دقت بفرمایید اینو با یه دقت کوتاه به آیه خودتون متوجه فرق معامله میشید.

اینا و قالوا قلوبنا قلف و با واو شروع میشه نه با فاء.

و اینا گفتند قلب ما دچار غلافی است.

خب اینا گفت و گوه، کلامه.

حالا بعد در خصوص تفاوت بین کلام و گفت و گو و سکوت با هم حرف می‌زنیم.

اما اونه که نجات پیدا کردن آخر آیه میگه چی؟

فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ.

يُؤْمِنُونَ.

این بحث قلبه.

بحث کشف و شهوده.

به قلبشون دریافتند.

اینا فرقش زمین تا آسمونه.

ما هم باید انشاالله سعی کنیم به این کشف و شهود برسیم.

کار، کار قلبه عزیزان.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.