یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سه فراز اعطا در دعای رجبیه
در آغاز دعای باعظمت ماه رجب، پس از دو عبارت «یا من أرجوه لکل خیر و آمن سخطه عند کل شر»، سه جملهٔ درخواستی میآید که هر سه بر محور اعطای الهی است. فراز نخست: «یا من یعطی الکثیر بالقلیل». فراز دوم: «یا من یعطی من سأل». فراز سوم: «یا من یعطی من لم یسأله و من لم یعرفه تحنناً منه و رحمة». این سه فراز، سه گونه عطای حضرت حق را بیان میکند و با بحث قلب أغلف — قلبی که در غلاف غفلت یا دعویِ پُری قرار گرفته — پیوند میخورد.
اعطای کثیر در برابر قلیل؛ قصهٔ ابراهیم
«يَا مَنْ يُعْطِي الْكَثِيرَ بِالْقَلِيلِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسی که بسیار را در برابر اندک میبخشی.
معنا این است که انسان کاری میکند، هبه و هدیه و بخشش و کار خیری دارد — هرچند قلیل — و خدا آن را کثیر میکند. میتواند جان باشد یا مال یا آبرو. نمونهٔ روشن، حضرت ابراهیم علیهالسلام است در آن قصه که سه بار جبرئیل بر کوه تمثّل یافت و گفت: «سبّوح قدّوس ربنا و رب الملائکة والروح». ابراهیم شنید و طی سه مرحله خود را به غلامیِ آن صدا کشاند. نخستین بار گفت یکسوم داراییام را میدهم — اینجا مقام قلیل است: چیزی ولو قلیل میدهد تا خدا به کثرت عطا کند. بار دوم میتوانست بگوید همان یکسوم پیشین بس است؛ باز گفت یکسوم دیگر میبخشم. بار سوم همهٔ دارایی و آنگاه خود را غلام خواند و خواست بار دیگر بگوید. برای رسیدن به برخی عطاهای الهی باید بخشید؛ برای هر عطایی بخششی لازم است ولو قلیل تا خدا به کثرت پاسخ دهد.
اعطای من سأل؛ فقر و دعا
«يَا مَنْ يُعْطِي مَنْ سَأَلَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسی که به آنکه بپرسد و بخواهد میبخشی.
اینجا انسان در مقامی است که هیچ ندارد؛ حتی قلیلی برای بخشیدن نیست. «المفلس فی أمان الله»؛ فقر ذاتی. باز اعطا هست، اما به «من سأل». امیرالمؤمنین در دعای کمیل عرضه میدارد: «لا یملک إلا الدعاء»؛ هیچ ما یملچه کسی ندارم مگر دعا. مقام سؤال است: چیزی برای بخشیدن نیست؛ دعا بلدم؛ سؤال بلدم. این نیز نوعی عطاست که پس از سؤال و دعا میآید، وقتی هیچ نیست جز زبان — و این زبان باید همراه قلب باشد، نه لقلقِ زبان.
اعطای بیسؤال و بیمعرفت؛ خلقت
«يَا مَنْ يُعْطِي مَنْ لَمْ يَسْأَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّنًا مِنْهُ وَرَحْمَةً»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسی که به آنکه از او نپرسیده و او را نشناخته، از سر مهر و رحمت میبخشی.
این بخشش بدون هیچ سؤال و حتی معرفتی است و به خلقت انسان بازمیگردد. اصلاً وجودی نبودیم؛ خدا ابتدا انشا کرد و آفرید؛ نه میشناختیم و نه بودیم که بپرسیم. وجهی از بخشش خداست که نه سؤالی از جانب ما هست، نه معرفتی، و نه قلیلی که بخواهد به کثرت بدل شود.
أعطنی بمسألتي؛ پیوند اسماء سهگانه
دعا کدام دسته را نشانه گرفته است؟ «أعطنی بمسألتي» — بخش میانی را: من سؤال میکنم؛ نه «من لم یسأله»ام و نه صرفاً «بالقلیل». ما یملکم دعای من و درخواست من است. سپس آنجا که دست به محاسن شریف یا پوست چانه میگیرد، سه دسته اسم با «یا» پیوند میخورد: «یا ذا الجلال والإکرام» با «یا من یعطی الکثیر بالقلیل»؛ «یا ذا النعماء والجود» با «یا من یعطی من سأل»؛ «یا ذا المن والتطول» با «یا من یعطی من لم یسأله و من لم یعرفه». این پیوند القای قلبی است و بحث از این بالاتر؛ باید دنبال کرد.
اهمیت گویش؛ قالوا قلوبنا غلف
«وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ ۚ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ» (بقره/۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند دلهای ما در غلاف است؛ بلکه خدا به سبب کفرشان لعنتشان کرد، پس اندچه کسی ایمان میآورند.
آنجا که به مقام سؤال مینشینی تا عطای خدا شامل شود و میگویی «بمسألتي»، بیان و گویش و گفتن اهمیت دارد. «قالوا» و «قال» و «قیل» را دستکم نباید گرفت. حتی دربارهٔ اهل ایمان آمده است:
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا» (فصلت/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که گفتند پروردگار ما خداست، سپس استقامت ورزیدند.
نخست گفتن است، سپس استقامت. بدون گویش نمیشود. «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا»؛ رستگاری پس از گفتن است. چنین نیست که زبان بسته باشد، هیچ ادعا و مرامنامه و معرفی و خواست وجودی گفته نشود و آنگاه خبری شود. گویش مهم است. چنین نیست که گفته شود خدا دل را مینگرد و از زبان هرچه جاری شد بیاثر است. برای عموم مردم در سطح پایینتر خداوند سخت نمیگیرد؛ اما چون کمی بالاتر روی، گویش بسیار مهم میشود.
معنای غلف و ادعای پُری دل
«قالوا قلوبنا غلف»؛ غلف جمع أغلف است: در غلاف قرار گرفته، همچون شمشیر در غلاف؛ پُر. دقیقاً سخن کسانی که میگویند گوش ما از این سخنان پُر است. برخی از بنیاسرائیل به سابقهٔ خود چنین میگفتند و قرآن میگوید اینان نیز پیرا هماناند — مشرکان و کفار — که با آموزههای تورات و انجیل بس است؛ دل و وجود و فکر و عقل ما از آن آموزه پُر است. دیگر مثل کسانی که دو کلام یاد میگیرند و دو رکعت میخوانند و میگویند رسیدیم و بس است. در حالی که باید پلهپله بالا رفت.
آیات همسو: نفقه نمیکنیم؛ قلوب در اکنه
«قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ» (هود/۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند ای شعیب، بسیاری از آنچه میگویی نمیفهمیم.
«وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِي أَكِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ» (فصلت/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند دلهای ما از آنچه ما را بدان میخوانی در پوششهاست.
این ادعاست. برخی میگویند قلب ما کشش ندارد و نمیخواهد زیر بار برود؛ خود را به نفهمی میزنند. یا میگویند میفهمیم و آنچه داریم بس است؛ تو دنبال کار خودت برو. همهٔ این باعث میشود نهیب بیاید: «بل لعنهم الله»؛ از رحمت خدا دور میشوند. بسیاری از دوریهای ما از رحمت به خاطر همین حالت است: حاضر شدهایم درجا بزنیم.
نهیب به اهل مطالعه و هیئت
خطرناکتر آن است که برای اهل مطالعه و تحقیق و پژوهش و قرآن و هیئت و مسجد نیز در این آیه نهیب هست. درجا زدن در یک سطح و گفتن که تا همینجا — امام حسین، کربلا، مشهد، هیئت — بس است و حاضر نبودن به رشد، خود نوعی ادعاست: «قلوبنا غلف»؛ قلب من پُر است، دیگر نمیخواهم، نیاز ندارم. این خطر بزرگی است برای کسانی که ادعای اجتهاد دارند و میپندارند خبری هست؛ حتی سخنان بزرگان و رهبری را تفسیر به رأی خود میکنند و میگویند منظور این است، منظور مرجع این است، منظور دین و قرآن این است. چون مدعیاند و میپندارند دلشان از حقایق پُر است و نیازی نیست. آیه کوتاه و پر از نکته است. عاقبت به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.