ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله المستضعف بك يا حجت الله.

ظاهراً عزیزی صوت جلسه‌ی سیصد و شصت و چهار رو پیرامون ارغل العمر و [مکث] آلزایمر و این‌ها که بیان شده بود رو گوش دادن و براشون سؤالاتی ایجاد شده من جمله این که اولا گلایه داشتن که این مطالب باید بازتر بشه و مبهم نباشه.

خیلی سخت بوده فهمش و سؤالات متعددی ایجاد کرده و می‌کنه.

خب این که طبیعیه.

اصلاً هدف ما از بیان این معارف و این حقایق و اونم به صورت قطره چکانی این هستش که سؤال ایجاد بشه، عطش وجودی شما گل کنه و البته قرار هم نیستش که تمام عطش شما رو یا سؤالاتی که براتون پیش میاد و این بنده حقیر بی‌سواد جوابگو باشن.

هدف اینه که شما تشنه بشید و برید سراغ جواب‌هایی که وجودتون طلب می‌کنه.

اما این که همین عزیز مثلاً پرسیدن که [مکث] تعلقات انسان باید تو هشیاری از بین بره [مکث] و در حقیقت وقتی که انسان مثلاً آلزایمر می‌گیره، هشیار نیست که بخواد تعلقاتش از بین بره.

و چه بسیار پیرها رو دیدیم که مثلاً تعلقاتشون به زنده موندن بیشتر شده هرچی پیرتر شدن یا قرار بوده با مشکلی بمیرن ولی زنده موندن پس تعلقاتشون بیشتر شده.

این‌ها ببینید یا حتی پرسیدن که مگه علامه تعلقی داشته؟

علامه حسن زاده.

یا به هر حال حتی فرمودن که مادرشون ظاهراً [مکث] مقدار کمی فراموشی داره، دارو مصرف می‌کنه و این‌ها ولی الان می‌بینم که خسیس‌تر شده و از این جور موارد.

ببینید عزیزان اولاً [مکث] نفس ناطقه انسان همیشه هشیاره و هیچ‌وقت غافل از خودش نیست.

این رو توجه کامل داشته باشید.

چون این مباحث قبلاً بحث شده و گفته شده ما خیالمون راحته که کسی اگر سیر رو ادامه داشته باشه این سؤالات براش پیش نمیاد.

یعنی انسان نه در حالت آلزایمر حتی در خواب یا حتی در بی‌هوشی، در کما، مطلقا نفس از خودش غافل نیست.

اصلاً این خواب، این بی‌هوشی، اغما، تنوین مغناطیسی، این‌ها هیچ‌کدوم مربوط به نفس ناطقه نیست.

این‌ها هم مربوط به جسم و این تفاله بدن یعنی جسمیت انسانه.

که نفس ناطقه منصرف می‌شه از این بدن و متوجه بدن دیگه و عالم دیگری می‌شود.

و مطلقا نفس در هر حال از خودش غافل نیست.

اما این که وقتی برمی‌گرده دوباره به نشئه ماده و در همین بدن تجلی می‌کنه، چرا فراموش می‌کنه و اون مطالبی که دیده، رفته دیده، غافل نبوده، حاضر بوده [مکث] و دیده، شنیده، چشیده این‌ها رو چرا یادش نمیاد؟

اینا برمی‌گرده به ضعف مزاجش.

و الا اگر یادش می‌موند دش-- و می‌رسید به علم لدنی و، و اون تجلیات باطنی.

پس این که انسان در حالت آلزایمر یا هر حالت دیگه‌ای بخواد تعلقش کنده بشه، نشدنیه؟

نخیر اتفاقاً شدنی‌ست چون نفس هشیاره و تعلق هم خود ایشون هم اتفاقاً جواب دادن توی-- یعنی جواب اصلاً تو سؤال مطرح هست، بیان شده.

که [مکث] در حقیقت می‌شه گفت که تعلق چون به نفس برمی‌گرده، یعنی nefsi که تعلق پیدا کرده [مکث]، پس خب نفس هم که هیچ‌وقت از خودش غافل نیست.

توی اون حالات ما متوجه نیستیم چه اتفاقی داره می‌افته وقتی برمی‌گردیم به حالت اصلیمون.

و الا این مورد بحث مداقه بزرگان قرار گرفته کامل، خیلی.

می‌تونید رجوع کنید [مکث] که اونجا کاری که خدا با من-- با بنده‌ش می‌کنه کندنه از تعلقاته و اساساً خدا که پدر کشتگی با بندگانش نداره.

خدا دائماً در صلح و آشتیه با بندگانشه.

این مس-مشکلات و مصائب جهت تسویه باطنشه و این که رو از دنیا برگردونه به آخرت مایل بشه، متمایل بشه.

که گرفتاری اصلی ما اینه که وقتی می‌خوایم از دنیا انصراف کامل بدیم و متوجه باطن عالم بشیم، از ظاهر به باطن سفر کنیم که اصطلاحاً بهش می‌گن مرگ یا موت.

ما نگاهمون به دنیاست چون متعل-- یعنی تعلق داریم.

اینا بحث‌هاش گذشته و این مطالب، این ضعف‌ها، این گرفتاری‌ها، این آلزایمرها، این مریضی‌ها، این زمین‌گیر شدن‌ها، اینا همه باعث می‌شه که انسان دل بکنه از دنیا.

بله شاید بعضیا از این حالت برگردن و دو مرتبه ما مشکلاتی مثل خساست و مسائل دیگه‌ای درشون ببینیم.

اولاً این‌ها دیدن ماست، معلوم نیست که به واقع باشه، به حقیقت باشه.

شاید ما اشتباه در تشخیصش دچار اشتباه شدیم.

اما اگر هم دچار اشتباه نباشیم، این نسخه الهی قرار نیست که همه رو بسازه.

این نسخه البته باید بسازه اما نسبت به طبایع و سع‌های وجودی و ض-ظرفیت‌های درونی هر کسی متفاوته.

برای یکی یه بار این اتفاق بیفته برای همیشه متنبه می‌شه و می‌کَنه.

برای یکی ده بار، صد بار.

اینه که فرق می‌کنن انسان‌ها.

ضمن این که اِممم بعضیا حالا اینکه گفتن علاقه مثلا خود حضرت علامه مگه تعلقی دارن به دنیا؟

ما هیچ‌وقت جسارت به علامه نکرده و نمی‌کنیم و نخواهیم کرد و در اون حد و اندازه هم نیستیم که بخواهیم بگیم علامه تعلق داره.

این مربوط به مدارج انسان‌هاست.

ما بارها گفتیم که انسان زو مدارج است.

معراج‌ها بر اساس درجات است، زو مراتب است و درجه‌ها، رتبه‌ها همون جایی که انسان قیام کرده و مقامش قرار گرفته متعدد و متفاوت است.

و اتفاقاً کتاب الله شناسی حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی رو سفارش می‌کنم ببینید.

اونجایی که حالا ایشون رو قبلاً ما معرفی کردیم مختصراً که بعضی از بزرگان رو خود بنده ازشون شنیدم که ایشون رو جزو اون اوتاد چهارگانه که حلقه وصل امام عصر صلوات الله علیه با ابدال هستند معرفی کردن.

یکی از، یعنی یکی از اون چهار نفرن که حالا من از بعضیا شنیدم که حضرت علامه حسن زاده هم یکی از اون اوتادن.

حالا کاری نداریم به این‌ها، به این بحث‌ها.

مهم اینه که بدونیم شخصیتشون جامع الاطراف هست و به حرفشون اعتماد کنیم و پشت سر این‌ها راه بیفتیم.

در کتاب الله شناسیشون از نبی اکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم یه بحثی رو مطرح می‌کنند خیلی شیرین و البته من خودم حقیقتاً جرأت نکردم تا حالا این موضوع رو مطرح کنم چون هنوز برای وجود بعضی از ش-- عزیزانی که توی کانال هستن یه مقدار سنگین و ثقیله و بلکه هنوز کاله برای وجودشون.

باید برسه، وقتش برسه.

حالا چون سؤال پرسیده شده من چیزکی عرض می‌کنم که اونجا پیغمبر فرموده که "لی مع الله وقت." کلمات رو دقت بفرمایید.

برای من است به اتفاق خدا وقتی، زمانی.

نمی‌فرماید همیشه.

وقتن یعنی یه وقتی هست.

یعنی مقام نیستش.

توجه داشته باشید که همیشگی باشه.

وقتن.

یه وقت‌هاییه.

حال "لا يسعني فيه ملك مقرب ولا نبي مرسل." که حالا خود علامه، علامه تهرانی می‌فرماید این اشاره به مقام استغراق و جامع الجمعیه پیغمبر عظیم الشأن اسلام داره و البته پیروان حقیقی او.

یعنی این کلام علامه است.

علامه تهرانی می‌فرماید و حتی پیروان حقیقی او هم می‌تونن به اونجا برسن.

این راه مسدود نیست.

راهش هم کندن، کلاً از تعلقات و در حقیقت عروجه، عروج.

که حالا هرکی نسبت به صحنه وجودش.

حالا اینجا پیغمبر می‌فرمایند که برای من تو خلوتگاهم با خدا یه وقت خاصی هست که توی اون هنگام نه فرشته مقربی و نه پیامبر مرسلی گنجایش صحبت و انس و برخورد منو با خدا نداره.

"لا يسعني فيه ملك مقرب ولا نبي مرسل." یک جایگاه خاصیه که یعنی در حقیقت بارها داستانش هم به صورت ظاهر و تمثیلی شنیدیم که جبرائیل در معراج از پیغمبر جا موند.

که پ-- حضرت جبرائیل فرمود اگر من نزدیک شم، ااا بال و پرم می‌سوزه.

این اشاره به همون محله.

بعد علامه اتفاقاً اشاره می‌کنند که اگر این چنینه پس چطور بعداً پیغمبر جبرائیل براش نازل می‌شه؟

اشاره به همون وقت داره دیگه.

یعنی یه وقت‌هایی این چنینه و الا خب "تنزل الملائكة والروح" چی می‌شه پس؟

یا معاشرت پیغمبر با همسرانش چگونه است؟

این‌ها نشون می‌ده که این همیشه نیست دیگه.

اتفاقاً توی جامعه کبیره هم خونده می‌شه که "فبلغ الله بكم اشرف محل المكرمين" اشاره به همین مقام داره.

"وأعلى منازل المقربين وأرفع درجات المرسلين حيث لا يلحقه لاحق ولا يفوقه فائق ولا يسبقه سابق ولا يطمع في إدراكه طامع حتى لا يبقى ملك مقرب ولا نبي مرسل." ببینید همینه.

خب این در حقیقت به درجات بستگی داره عزیزان.

اینطور نیستش که حالا ما می‌گیم مثلاً یه نفر اگر براش مشکلاتی ایجاد می‌شه، پیر و فرتوت می‌شه یا عرض کردیم غالباً، اکثراً بزرگان اهل معرفت در انتهای عمرشون اینطوری می‌شن.

یعنی خیلی کم پیش میاد یه بزرگی یه دفعه تموم کنه.

تو بستر می‌افته، مریض می‌شه، حال نظر پیدا می‌کنه و حالت‌هایی مثلاً می‌ره تو کما یا همین آلزایمر بعدا-- بعضاً البته ظاهراً ما این رو به این آلزایمر فعلی تعبیر می‌کنیم و الا چیز دیگه‌ست.

می‌شه گفت به از جهت بعضیا مقام سکوته.

یعنی اونجا استیلای بر خودش داره لکن به مقام سکوت رسیده مثل حضرت امام که ماه‌های آخر عمرش با هدی سخن نمی‌گفت مگر در ضرورت.

اتفاقاً یکی از عرفا نقل می‌کنند تو تاریخ که توی یه کوهی در شام، اونجا زندگی می‌کرد نزدیک جبل عامل که حالا ایشون مشهور بود به مقامات عالی و کشف و کرامات و این‌ها و اومد یه روز مسجد جامع دمشق، اونجا کنار حوض مسجد، یادش بخیر خاطراتی داشتیم از اون مسجد.

ایشون میره اونجا وضو بگیره کنار اون حوض مد که آب وضو بگیره میفته تو حوض آب.

داشته خفه می‌شده به سختی نجاتش میدن خلاصه.

به یه حال عجیبی میفته.

وقتی از آب میرانش بیرون یه آدم صالحی میره کنارش میگه آقا برای من یه سوالی پیش اومده مثلاً همین سوالی که برای این کاربر یا کانال مرام گمنامی یکی از اعضا پیش اومده و پرسیده.

میگه من خب شنیدم فلان عارف رو دریا راه می‌رفته و ما از شما چیزای کمی ندیدیم و نشنیدیم.

چطور شما توی این حالت مثلاً توی حوزه‌ی بین فک استخوانی داشتید هلاک می‌شدید و اینا؟

یه همچین سوالی براش پیش میاد.

تو مراتب وجود.

بعد این عارف چقدر زیبا جواب میده.

اتفاقاً اشاره به همین فرمایش پیامبر از مشهد اسلام می‌کنند که "لی مع الله وقت." یه وقت‌هایی هست که پیغمبر این حالت بهش دست میده و بزرگان.

بله مشاهدة الأبرار بین التجلی والاستتار.

در حقیقت اون تجلی، تجلی مربوطه به-- بین التجلی والاستتار.

تجلی مربوط به آشکاره.

استتار هم که پنهانه دیگه.

میگه مشاهدة الأبرار اونچه که به کشف و شهود می‌شینن بزرگان این همیشگی نیست.

بین التجلی والاستتار بین این دو تاست.

یعنی گاه تجلی می‌کنه یار و دل عارف رو می‌ربایه و گاه هم به فراغ می‌شینه تا بسوزونه.

اینو خیلی خوب توجه داشته باشید که خیلی شاید سه چهار سال پیش محضر عزیزانی که همین کانال رو راه انداختن و مباحث رو بارگذاری کردن، اون موقع ما سر اینکه چرا حدیث داریم الحج عرفه رو یادتون باشه همین رو اونجا مطرح کردیم که از امام صادق علیه السلام سؤال شد که چرا همه‌ی حج عرفه است، در حالی که عرفه، اون صحرای عرفات جزو حرم نیست.

در حقیقت ما در عرفات از حرم رونده می‌شیم، میریم بیرون، بیرون از حرم.

ولی چرا همه‌ی حج عرفه است؟

و چه شیرین امام صادق علیه السلام جواب دادند.

فرمودند که اصلاً ما رو از حرم به یک معنا بیرون می‌کنه خدا تا مزه‌ی فراغ رو بکشیم و بسوزیم.

آتش بگیریم در عرفات بلکه به نور معرفت برسیم.

این آتش گرفتن، این سوختن.

حالا اونجا به اون معنا، اینجا در مشکلات و مصائب و ارغل العمر و اینجور چیزها هم به این معنا.

یعنی در حقیقت یک می‌شه گفت در طول هم‌ند.

منتها نسبت به صیغ وجودی‌ها فرق می‌کنه.

اینا همه یک حقیقتن.

دارن می‌سوزونن انسان رو تا اون ناخالصی‌ها از بین برود.

بلکه بعد امام صادق علیه السلام می‌فرماید در این سوختن لایق حرم می‌شی.

دوباره برمی‌گردی احرام می‌بندی و میای محرم می‌شی و مثلاً میری حرم.

و اصل زیارت هم اونه.

اتفاقاً به حضرت یعقوب هم گفتند که شما چگونه بوی پیراهن عطر یوسف رو وقتی نزدیک کنعان شد از اون دور شنیدی، متوجه شدی؟

اما چا-- تو چاه خود حضرت یوسف رو نزدیک خود کنعان تو چاه انداختن ندیدی.

خیلی باز ببینید چقدر اینا این تعابیر همه با هم همخوانی داره.

فرمودند که حال ما، حضرت یعقوب علیه السلام فرمودند که حال ما مانند برق جهنده آسمونه.

گاهی پیداست، گاهی ناپیداست.

خب عرض کنم که این‌ها رو باید درک کرد.

باید روش تأمل کرد.

تأملش هم با خودتونه.

قرار نیستش که در این تأملات کس دیگه‌ای به دادتون برسه.

باید سوخت، آتش گرفت حتی با این سؤالات.

به قول حضرت علامه حسن زاده چقدر قشنگ فرمودند که این سؤالات باید در درونت پخته بشه.

یعنی بپزتت.

تو رو بپزه، خودش بپزه.

یعنی بسوزونت و تا تو دنبال جوابش بری.

خلاصه مطلب اینکه چرا اتفاقاً این گرفتاری‌های آخر عمر همه لطف خدا به بندشه که او رو ارتقای وجودی بده.

حالا یکی با حالا مثلاً آلزایمر، ارغل العمر، گرفتاری‌های جسمی، این‌ها دنیوی می‌خواد-- دقت کنید این نکته آخر رو.

می‌خواد که حالا اون سوالی که در پیرامون آیا علم هم تعلق دارن یا نه رو جواب بدن که خیلی مهمه جوابش.

که در هر حال لطف خداست و کندن او از دنیاست و اینکه وجهش به سمت وجه الله بره.

که "إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ." که اگر رو به سمت دنیا داشته باشه، وجهش به سمت دنیا باشه، مشرک از دنیا میره.

حالا یکی هست به جهت ذیق وجودیش و گرفتاری‌های درونیش که عرض کردیم ذو مراتبه این قصه.

با این مشکلات ارغل العمر و این چنینی می‌خواد از همون انزل مراتب هم کنده بشه.

و حالا به برکت خدا باز دوباره برمی‌گرده، کنده نمی‌شه.

دوباره به قول معروف این نسخه خدا مثل قرآن، قرآن "وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ." قرآن یک حقیقته، یک نسخه است.

اما برای اهل ایمان رحمت و شفاست.

"وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا." همین قرآن سبب خسارته برای ظالمین.

اون نسخه ارغل العمر هم خدا قرار داده تا بکنه بندگانش رو.

اما چه کنیم بعضیا مقاومت می‌کنند و دل نمی‌سپارن به این کندن.

تازه گلایه به خدا هم می‌کنند.

ولی نباید این رو رد کرد که این نسخه الهی‌ست، درمان و دارو و شفا و رحمت الهی‌ست.

به هر حال اگرم جواب بده برای بعضیا می‌بینی از یعنی اون در حقیقت انزل مراتبن.

می‌خوان یه پله برن بالاتر، جواب میده، یه پله رشدشون میده.

باز هم یه پله رشد دادن بسیار، بسیار، بسیار مهمه که وقتی میریم اون ور چشممون باز میشه و فاصله درجات رو از هم می‌فهمیم، متوجه عظمت این قصه میشیم.

برای بعضیا هم همونطور که عرض شد در حالات عرفا و بالاترینشون در حقیقت امام و پیغمبر و بزرگ و جلودار همه عرفا پیغمبر اعظمی شأن اسلام هم یک حالاتی هستش که یک وقت‌هایی هستش که حتی جای دیگه فرمود به جایی می‌رسیم که نحن هوی و هوی نحن.

حالا این جای بحث داره که الان بدتر ذهنتون مش-مخوش میشه فعلا عرض نکنم.

در هر حال این مراتب هست.

مراتب محفوظ هست.

حضرت علامه قرار نیست اگر ایشون هم گرفتاری‌های جسمی براش پیش اومد یعنی اینکه تعلقاتی مثل من دارد.

نه.

قرار ایشون رو هم خدا بال و پر بده.

ما اصلا و ابدا نمی‌تونیم بگیم که علامه رفت تا آخر مراتب رو رفت که نه، اگر اینطور باشه در خصوص پیغمبر هم میگیم و تقبل شفاعته و رفع درجته که اگر غیر از این باشه که یعنی به پیغمبر بگیم دیگه تا تهش رفته دیگه راهی نیست اصلا همه اعتقادات ما به هم می‌ریزه.

یعنی خدا محدود شده، اسماء الهی محدود شدن، درجات و آیات محدود شدن.

چنین نیست.

اون‌ها رو به سمت درجات‌شون، درجات بالا-بالادستی ما هم به سمت درجات پایین دستی.

در هر حال همه رو خدا داره می‌کنه از تعلقات و از دنیا و اونایی هم که کلاً از دنیا منصرف شدن داره از رتبه‌های باطنی و به عبارتی بهشتی و رتبه‌های قدسی نظام هستی به رتبه‌های بالاتر می‌کشونه.

فرق است بین جنت التي وعد المتقون با جن-- اون عرض شد حالا جنات تجري من تحتها الانهار با فادخلی عبادی و ادخلی جنتی.

اینا جنت ذات.

اینا فرق داره بین هم.

اگرچه همشون بهشتند.

مال نظام اقدسن اما با هم فرق می‌کنند.

خلاصه مطلب این که جمع‌بندی کنم اولاً بله ما در اون روزی که این آیه پنج سوره حج رو بیان می‌کردیم عرض کردیم که درون مایه این آیه به گونه‌ای است که حتی آدمای بی‌سوادی مثل ما هم جا داره واقعاً با این آیه ده شب یا سی شب یک ماه منبر برن.

دیگه چه برسه با علما و بزرگان و عرفا.

و مطلب دیگه اینکه قطعاً این ارغل العمر که در قرآن اومده یکی از مراتبش آلزایمر هست که اتفاقاً قطعه بعدی آیه همین رو تصریح می‌کنه و برای هر کسی نسبت به درجش عمل می‌کنه.

همونطور که در همین حدیث شریف پیغمبر جالبه که پیغمبر می‌فرماید ما تو اون وقتی که هستیم به اتفاق خدا نه ملک مقربی هست، نه نبی مرسل.

من از شما سؤال می‌کنم آیا پیغمبر خودش نبی مرسل هست یا نه؟

چرا می‌فرماید یه وقت‌هایی هستش که حتی نبی مرسل هم اونجا وجود نداره.

خب خود حضرت پس چه کاره است اینجا؟

بخواهیم بگیم که در حقیقت خود خودیت حضرت از وجاهت نبوت مرسله هم برداشته میشه.

یعنی خود حضرت هم دیگه اونجا خ-خود حضرت برداشته میشه مثل امام صادق صلوات الله علیه که فرمودن بزرگ‌ترین گناه خدایا برای ما همینه که در برابر تو وجود پیدا کردیم.

حالا این‌ها یه مقدار بحث رو سنگین می‌کنه و می‌کشه به اونجا که نحن هوی و هوی نحن که حالا باید بعدها روش بحث بشه.

پس هر کسی نسبت به مراتب وجودیش قراره که همه برن به سمت ذات حضرت حق و تمام حجاب‌ها برداشته بشه و این نسبت به هر کسی در درجه و رتبه و مقام خودش تاثیر می‌کنه.

مرتبه به مرتبه بالا میره.

ما نباید خودمون رو با اون‌ها در یک مرتبه ببینیم که این اشتباهات برامون رخ بده.

والحمد لله رب العالمين.