ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله.

المستغاث بك يا حجة الله.

پرسیدن که اولا ما در پس شنیدن هر کدوم از این حالا صحبت‌ها، وویس‌ها، این‌ها صحبت‌هایی که بعضاً سخنرانی‌هایی که در کانال دوستان بارگذاری می‌کنند چه در هئیت یا زهرا، چه در صدا و سیما یا هر جای دیگه این‌ها سؤالات زیادی فوران می‌کنه تو ذهنمون.

و این ضعف نیست.

این رو دقت داشته باشن عزیزان که اتفاقاً وقتی درست داریم پیش میریم چه در مسیر شنیدن، چه در مسیر گویش؛ یعنی چه اون کسی که داره بیان می‌کنه در مرحله و در حقیقت سطح ابلاغ قرار گرفته که کار انبیا رو می‌کنه، چه اون در نوع کلمات و پیاده کردن مطالب و حقایق، چه کسی که داره می‌شنوه که اگر هر دو درست عمل کنن قطعاً نتیجه‌ش باید بشه سؤالات متعدد.

این باید باشه.

که البته از تعلم حسن‌زاده همیشه توصیه می‌کنند که در سؤال پرسیدن عجله نکنید.

بذارید سؤال‌ها پخته بشه.

چه بسا تو شنیده‌های فردا، پس فردا اینا در آینده این سؤال برطرف بشه.

و ضمن اینکه بعضی سؤالات اصلاً وسوسه شیطانه.

میاد که شما رو از اصل موضوع دور کنه.

ذهنتونو مشغول این سؤال می‌کنه.

لذا اون سؤالی سؤاله که پخته بشه.

یعنی مدت‌ها تو وجودت بمونه.

گاهی سؤالات می‌بینی چند سال تو وجودته.

ضمن اینکه پاسخ گفتن به سؤالات هم حریم داره.

به قول حضرت علامة تا شنیدی پاسخ بدی این حریم سؤال حفظ نشده.

باید متمرکز بشی، متوجه بشی، تأمل کنی.

معمولاً در دعای بزرگان این نبوده که تا سؤال رو شنیدن جواب بدن.

مگر ائمه هدی که مثلاً دومی به مولاもん علی علیه صلوة الله سلام گفت شما چطور تا سؤال ازت می‌پرسن تأمل نمی‌کنی جواب میدی؟

فرمود چند تا انگشت تو یه دستته؟

گفت پنج تا.

حضرت فرمود چرا تأمل نکردی؟

گفت این دیگه بدیهی بود.

حضرت فرمود برای ما همه چی بدیهیه، از بدیهیاته.

این فقط اون‌ها بقیه باید حریم نگه دارن، تأمل کنن، توجه کنن، اهل تدقق باشن، نه فقط دقت.

و ضمن اینکه اتفاقاً ما بر اساس فرمایش بزرگان نوع مطالب و مباحث و مفاهیمی که داره منتقل میشه رو از این جهت، یعنی از این نگاه وقتی می‌بینیم، وقتی این رو درست می‌بینیم، این ازدواج حروف و تشکیل کلمات و ازدواج کلمات و تشکیل جملات، ازدواج جملات و تشکیل مفاهیم و مضامین بی‌نهایت رو که سبحان الذي خلق الازواج کلها همه چی زوج زوجه و الا به نتیجه نمی‌رسه.

لذا انسانی که مزدوج نیست مجرده ملعونه.

یعنی از رحمت خدا به دوره.

این وقتی درست چینش شدن مزدوج شدن که اتفاقاً با مستمع کاری رو بکنن که مستمع کاملاً پیاده بشه.

یعنی تخلیه کامل صورت بگیره و منفجر بشه.

سلام هیه حتى مطلع الفجر.

این مطلع فجر از تعالمه انفجار گرفتن، انفجار.

صبح ظهور انفجار صورت می‌گیره در دل‌ها.

در حقیقت سخنرانی خوبه که انسان رو منفجر کنه.

یا بشینه یه صحبتی بشنوه که کاملاً تکراری و کاملاً مورد پسند سطح فکر و خیال و وهم تو.

این که دیگه هنر نشد که.

خب بریم یه داستان گو اجیر کنیم همش برا ما داستان بگه.

اتفاقاً قصه‌های قرآنی هم که می‌فرماید واقصص القصه قصه کن قصه‌ها رو.

بعد می‌فرماید برای اینکه به فکر بیفته، یعنی فکر شما، فکر شما یعنی داستان‌ها و قصه‌های قرآنی به گونه‌ست که، به گونه‌ایه که یک یک این‌ها شما رو به تأمل و تفکر وا داره.

یعنی داستان، قصه، حکایت اینا باید بیاد تم-تمثیل به کمک مبانی عقلی و فکری برسه.

به کمک اونا بیاد.

که اگر غیر از این باشه وقت تلف کنیه.

رمان خوندن خیلی موقع‌ها خیال انسان رو به تشویش می‌کشونه و دچار مفسده‌های خیالی می‌کنه انسان رو.

اتفاقاً در حالات عرض شود حاجی سبزواری علیه الرحمه میگن انقدر وقتی صحبت می‌کرد، ایشون حاج ملا حسین قلی همدانی اینا در حالاتشون میگن وقتی صحبت می‌کردن مخصوصاً حاجی سبزواری، متأله سبزواری علیه الرحمه که حالا متأله که میگن چون ایشون فیلسوف بودن یا حکیم بودن، متأله یعنی اینکه فیلسوفی که عارف هم هستن.

یعنی الهی بودن، فیلسوف الهی، الهیات فلسفه.

در حقیقت ایشون اصلاً یه جا نمیشست.

به گونه‌ای صحبت می‌کرد در خودش چنان تأثیر می‌گذاشت که اون جلالت بحث خودش رو هم می‌گرفت یا بلند می‌شد یا می‌رفت مثلاً یه مقدار اونورتر دوباره می‌نشست.

یه حالات عجیبی که حداقل شش تا از شاگردان عجیب ایشون دیگه رفتن اصلاً زدن به بیابون‌ها و دیگه معلوم نشد تکلیفشون چی شد.

یا در حالات ایشون یا ملا حسین‌قلی همدانی اینا که مثلا پنج شنبه‌ها قبل ظهر در حرم مولامون علی جلوی اون طلا مثلا درس و بحث داشتن.

طلاب می‌اومدن مردم عادی که حالا آشنا بودن با همین مباحث می‌اومدن.

مثلا درس اخلاق ایشون یا مباحث اعتقادی و حکمیشون.

می‌گن اصلا وقتی درس ایشون تموم می‌شد کسی وارد حرم مولا می‌شد، می‌دید یه حالت عجیبی هست.

اصلا هیچکس سر جای خودش نیست.

همه یکی داره می‌خنده، یکی داره گریه می‌کنه، یکی سرش رو تکون میده، یکی داره قدم می‌زنه، یکی داره میدوه.

اصلا یه وضعیتی تو حرم بود.

چه خبره؟

می‌گفتن مثلا درس ایشون تموم شده.

به هر حال.

و جالبه که خود استاد، استاد حضرت آیت الله علامه‌ حسن زاده بارها عرض کردیم که عرض شود خدمتتون حضرت آشیخ نمتقی آملی ایشون خودشون فرموده بودن که من وقتی رفتم به نجف خب می‌رفتم درس و بحث‌های علما اینا می‌شستم حرفای خوبی می‌زدن اما اونطور که منو یعنی پیاده کنه یعنی احساس حالا به عنوان سهولت فهم عرض کنم بی‌سوادی بهم دست بده.

این‌ها، این حالت نبود.

تا اینکه رفتم محضر یه عزیزی نشستم زانو زدم.

ایشون اصلا یه کاری با ما کرد که ک-- اصلا چلوند ما رو به تعبیر ایشون.

که حالا ایشون کی بود؟

حضرت آقای قاضی، آستاد علی قاضی می‌فرمود که آشیخ نمتقی آملی می‌فرمود که دیگه من متوجه شدم که ایشون به درد من می‌خوره همین راه رو ادامه دادم و همین طریق رو با ایشون.

اصلا راه اینه.

غیر از این باشه اینا که از مباحث عقلی، عقل رو برای جاهاى دشوار گذاشتن دیگه.

مباحث عقلی، فکری، سخت، اینا دشوار فرار می‌کنند.

دارند از حقیقت وجودی خودشون فرار می‌کنند.

پس این رو فراموش نکنیم.

البته این رو هم عرض کنم در انتها که این در حقیقت زحمت می‌طلبه.

کار یک عمره.

می‌دونید عزیزان باید یک عمر زحمت کشید تلاش کرد تا آرامید، تا آرامید.

خدا رحمت کنه ملا حسین‌قلی همدانی رو که حدود بیست و سه چهار سالگیشون تونستن به طهارت محض وجودشون برسن و چشمشون باز بشه و بیست و چهار سال طول کشید.

بیست و چهار سال ایشون زحمت کشیدن تا به اون مدارج برسند.

حالا داستانی داره که در حیاط خونه‌شون داشتن به مولا علی علیه‌السلام در نجف گلایه می‌کردن.

یه دفعه یه پرنده‌ای که حاطفی از غیب بود اومد تو گوشه حیاط ایشون شروع کرد nok زدن به یه نون خشکی که گوشه افتاده بود.

هی رفت اومد دید خیلی سفته.

دوباره برگشت رفت برگشت.

اینقدر اومد nok زد تا خوردش کرد.

مقداری خورد و رفت.

ملهم شد ایشون.

متوجه شد که منظور از این یعنی مولا داره بهش درس میده که باید تلاش کنی زحمت بکشی تا به موقعش، تا به موقعش.

حتی آقای قاضی هم چهل سال می‌فرمایند من تسویه کردم خودم رو.

اما خبری نشد تا تو حرم حضرت عباس صلوات الله علیه توسل به آقا کردم و گفتم آقا چرا خبر نمیشه؟

دیگه داشتم ناامید می‌شدم تا پرده‌ها برام کنار رفت و ابا رو سر کشیدم دیدم می‌بینم چیزی رو که احدی نمی‌بینه.

رفتم به منزل.

بعد چهل سال تلاش ملا حسین‌قلی همدانی بعد از بیست و چهار سال، نه بیست و چهار سالگی اشتباه نشه.

بعد از بیست و چهار سال تلاش.

این زمان می‌طلبه.

تسویه قوای وجود خصوصا قوه خیال تلاش می‌خواد کار یک عمره عزیزان.

نباید خسته شد.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم گفت و حرکت کرد.

از تو حرکت از خدا برکت.

والحمد لله رب العالمين.