ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله.

المستغاث بکی یا حجت الله.

پرسیدن که رابطه کلمه اخلاص با کلمه لا اله الا الله در چیست؟

به صورت کلی عرض کنم که کلمه شریف لا اله الا الله حکایت از توحید الوهی میکنه.

حالا توضیح میدم یعنی چی.

کلمه اخلاص که همون در حقیقت مظهرش دیگه بهترین وجهش سوره اخلاص هست.

به همین خاطر هم نامش اخلاص شده.

سوره توحید قل هو الله احد.

اون توحید وجودی رو داره بیان میکنه.

فرق اینا با هم چیه؟

ببینید در کلمه لا اله الا الله اول نهی داره بعد اثبات.

میگه لا اله.

ال این اله که اینجا میگه در حقیقت هر گونه تعلقی در الهیت وجود تو که مرتبه قلب و رتبه قلب وجود توست، عالم قلب توست.

هر گونه تعلقی به غیر از خدا رو داره میگه نفی کن.

یعنی یک در حقیقت نفیه دیگه نفیه لا اله.

نفی هر تعلقی در الهیت وجود خودت یعنی تعلق قلبی به هر کسی به غیر از خدا.

اگر این نفی اومد بعد الا الله، الله اثبات میشه.

اثبات میشه تو وجودت.

این بهش میگن توحید الوهی که غالب آیات قرآن از همون بسم الله الرحمن الرحیم از با همین توحید شروع شده چون با عموم مردم در، سر و کار داره.

اما همونطور که روایت داریم بعضی از آیات قرآن مخصوص مخلصینه و به هر حال خواصه مثل سوره خود همین اخلاص و شش آیه اول سوره حدید.

اینا حدیث داره.

امام صادق صلوات الله علیه فرمود برای عقول آخرالزمان ذخیره شدن.

مگه چه در اینها است که مخصوص آخرالزمانه؟

اینا بحث توحید وجودین.

به قول حضرت آیه الله وحید در کتاب شریف حلقه وصل رسالت و امامت‌شون، اونجا در همین بحث لا اله الا الله اشاره به قطب مثبت و منفی می‌کنند.

میگن همینطور که چراغ می‌خواد روشن بشه باید دو قطب منفی و مثبت با هم باشن.

اینجا هم اگر می‌خوای تو وجودت به توحید روشن بشه، اینجا اول نفی می‌کنی هر گونه تعلق غیر خدا رو لا اله.

بعد اثبات می‌کنی الا الله.

اما رتبه بالا، بالاتر از توحید الوهی، توحید وجودیه.

یعنی اصلاً [اه] هیچ غیریتی نمی‌بینی.

قائل به غیریتی نیستی.

مثل سوره قل هو الله احد.

اون توحید وجودیه که متأسفانه بعضیا اینو بد متوجه شدن از کلمات حکما در حکمت متعالیه مثل ملاصدراها و اینها متأسفانه نفهمیدن و اون‌ها رو مثلاً لعن کردن و اینها که خدا هدایتشون کنه.

در این آیه شریف در سوره اخلاص می‌خونیم قل هو الله احد.

الله الصمد.

ببینید به پیغمبر میگه بگو.

چی بگم؟

اولین چیزی که میگه بگو هوه.

هوه اینجا بر می‌گرده به همون ذات غیب، غیب الغیوب حضرت حق که هوه که اگر قرار بود یعنی در حقیقت انسان نمی‌تونست برسه به-- یعنی سیرش به سمت ذات حضرت حق نبود.

چرا اینجا میگه بگو هوه؟

هو الله احد.

قل هو الله احد.

ببینید همش حرف خداست.

لذا سوره شناسنامه خدا نامیده شده.

هیچ حرفی از غیر از خدا درش نیست.

قل هو الله احد.

خدای یکتا و بی‌همتا و در حقیقت بدون کفر که الله الصمد.

حالا این الله بعد از هوه که اومده، این الله اول قل هو الله.

این اشاره به همون توحید وجودی دارد.

بعد البته اون الله الصمد دیگه می‌بره به سمت در حقیقت توحید صفاتی.

اما الصمد رو روش یه تمرکز داشته باشید که بارها عرض کردیم که به تعبیر از تلمذ حسن زاده [اه] این توحید صمدی قرآنه.

امام جواد صلوات الله علیه که عرض کردیم در رساله اسم اعظم از تلمذ این اومده می فرماید الصمد الذي لا جوف له.

صمد هیچ تو خالی نیست، پره.

پره و هیچ کجا خالی از خدا نیست که اگر جایی اپسیلون جایی رو ما پیدا کنیم، ذره‌ای رو پیدا کنیم که اونجا خدا نیست.

مثلاً فرض کنیم یه چیزی هست بعد خدا در او تجلی کرده یا ظهور کرده.

اینم میشه شرک و اینم دیگه میشه یه جایی رو پیدا کردیم که خدا نبوده حالا هست.

به همین وزان ما میگیم اصلاً بودن هر چیزی عینیتش عین ظهور حقه.

نه اینکه مظهر حق بودن یعنی یه چیزیه که خدا در او ظهور کرده.

نه، اصلاً بودنش عین ظهور حقه.

هرچه بیشتر خدا رو ظاهر کرده، ظهور حضرت حقه، شدت وجودیش بیشتره، اشتداد وجودیش بیشتره اصطلاحاً و [اه] مظهر تام‌تری از خداست که انسان بیشترین شدت رو در ظهور حضرت حق داره.

لذا در ذات و صفات و افعال به وزان حضرت حق است.

حالا بحث اینجا بود مثل یه مثال دیگه‌ای بزنم.

[نفس عمیق] فاصله بین لا اله الا الله اگرچه در طول هم‌ان از جهت رتبه‌ای عرض می‌کنم.

یعنی رتبه توحید الوهی با توحید وجودی.

مثل رابطه‌ی حالا آیه شش، آیه سه سوره حدید.

می‌فرماید هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

این آیه هم با هو شروع شده.

اسماء خدا رو بیان کرده که ظاهر همون باطنه، اول همون آخره.

اما آخرش می‌فرماید و هو بكل شيء عليم.

اینجام حرف از شيء زده.

شيء به یک معنا اینجا همون اشیا رو اگه بگیریم، اشیا همون اسماءند دیگه.

وعلم آدم الأسماء كلها.

خدا تعلیم کرده همه اسماء رو به حضرت آدم.

این اسماء رو از تعالم فرمودن بردارید اشیا به جاش بگذارید باز همونه.

یعنی وعلم آدم الأشياء.

هر شيءی اسم الله.

حالا نسبت به اینکه چه اسمی یا چه اسمایی و به چه میزانی از اون اسم رو چه شدت و حدتی رو ظهور داده رتبه پیدا کرده.

باز اینجا تو این آیه اگرچه با هو شروع کرده اما حرف از شيء زده.

حرف از اشیا زده، حرف از خلائق زده.

پس این می‌شه توحید الوهی که از الله که اسم جامعه بری برسی.

اما در سوره اخلاص که حالا اینو معناشو شما حقیقت خلوص و اخلاص بگیرید، نه لفظ ظاهری این آیه و این آیات.

سوره اخلاص مستقیماً اشاره به توحید وجودی داره.

یعنی توحید صمدی به قول حضرت تعالم.

که اصلاً وقتی اینطوری نگاه می‌کنی به قول امام حسین صلی الله علیه در به فرمایش ایشون در دعای عرفه که داره متى غبت تو کی غائب بودی که بخوای الان ظاهر بشی.

متى بعدت تو کی دور بودی که الان بخوای نزدیک بشی یا من به تو نزدیک بشم.

اصلاً دویت رو وَر می‌داره.

وحدت کامل یعنی وحدت وجودی رو بیان می‌کنه کاملاً.

و حتی آثار رو هم به معنای آثار نمی‌گیره که بگیم این اثر وجودی یه نفره یا یه شخصیه که من این رو مستقلاً ببینم به یاد مثلاً مؤثرش بیفتم که لا مؤثر فی الوجود الا الله.

درست، اما نگاه رو تغییر می‌ده.

در اون دعای امام حسین صلی الله علیه عرضه می‌داره که خدایا اجازه بده من الهی ترددی في الآثار یوجب بعد المزار.

نگاه کردن من، ترددم، رفت و آمدم به این آثار تو، به آیات تو، به یک معنا به این اسماء تو، به خلائق تو، منو از مزار یعنی زیارت تو دور می‌کنه.

اما چه کنیم قرآن سرتاسر می‌فرماید نگاه کنید به آیات.

نز-- نگاه کنید، نظاره کنید به این آثار.

امام حسین می‌فرماید اجازه بده من این آثار رو با احترام، با ادب، اجازه بده این آثار رو مستقل نبینم که این‌ها چیزی باشن در حالی که عین فقر به توهند، عین ربط به توهند، چیزی باشن که بخوان مظهر تو باشن.

نه، ای بلکه این‌ها عیناً ظهور توهند.

یعنی ببینید نگاه رو چگونه عوض می‌کنه.

که اگر قرار باشه چیزی باشد که حالا خدا بیاد در این چیز ظهور کند دویت پیش میاد.

اما نه، هرچه که هست شؤون خداست.

به قول بزرگان چقدر شیرین.

اطوار وجودی حقه.

یعنی عالم اطوار و طورهای مختلف حضرت حقه.

این بهترین وجهیه که می‌شه رابطه‌ی اخلاص با لا اله الا الله رو سنجید.

البته با لا اله الا الله باید شروع کرد.

مراتب محفوظ.

با لا اله الا الله باید شروع کرد.

تسویه باطن صورت بگیره.

اذرات و آلودگی‌ها و تعلق به غیر از بین بره.

بعد یواش یواش به اتحاد وجودی ب-برسه انسان.

به جایی که دیگه اصلاً به صحرا بنگرم صحرات بینم، به دریا بنگرم دریات بینم.

دیگه چیزی جز حق نبینه.

که سنریهم فی، سنریهم آیاتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق.

به جایی می‌رسه که می‌نه اصلاً همه چی حقه.

چیزی جز حق نیست.

خدا هممون رو حفظ کنه و عاقبت بخیر.

والحمد لله رب العالمين.