یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کلیپ «دو کلام حرف حساب» و اتهام افسانه بودن شهادت
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین؛ والعاقبة لأهل التقى واليقين. چندی است کلیپی تصویری در فضای مجازی پخش میشود با عنوان «دو کلام حرف حساب»؛ بهتر آن است که بنویسند «حرف ناحساب». در آن به طرز ناشیانه واقعهٔ کوچه و قضیهٔ شهادت حضرت زهرا صلواتاللهعلیها را زیر سؤال بردهاند. هر آدمی، حتی اگر از حیث تحقیق و پژوهش ضعیف باشد، میتواند پاسخ دهد؛ اصلاً نیازی نیست که محققان و علما و فضلای ما حتماً جوابیهای بنویسند. از این رو چند کلام بیان میشود که البته حرف حساب است: محکم، مستحکم و متقن.
اولاً در این کلیپ گفتهاند ـ العیاذ بالله ـ افسانهٔ شهادت. وقتی انسان این سخنان را میبیند و میشنود، به همان حقیقتی میرسد که اهل بیت علیهمالسلام فرمودهاند: خداوند دشمنان ما را از احمقها آفریده، از جهّال. جهل اینان در گویششان کاملاً مشخص است. وقتی میگویند «افسانهٔ شهادت»، در حقیقت اندیشمندان و صاحبان فکر و حتی قلم خودشان را هم زیر سؤال میبرند. ایشان را دعوت میکنیم به کتاب «خورشید در بستر» که کتابی قطور است؛ نیمی از آن به روایت علمای شیعه و نیمی به روایت کبار اهل تسنن است. قصهٔ شهادت حضرت زهرا را فریقین در این کتاب اثبات کردهاند که خانم به شهادت رسیده و نحوهٔ شهادت را نیز کاملاً به زبان خودشان بیان کردهاند. پس در اولین مواجهه با این قبیل مباحث و حرفهای بیهوده باید گفت اینان اهل تحقیق نیستند، اهل مطالعه هم نیستند، چه رسد به تحقیق.
چرا حضرت زهرا باردار به پشت در آمدند؟
سؤالی که مطرح کردهاند این است که چگونه میشود خانم باردار پشت در آمده باشد در حالی که علی فاتح خیبر در منزل بوده است. پاسخ همین سؤال در روایات ما آمده؛ همین پرسش پیشتر نیز پرسیده شده و پاسخ داده شده است. فرمایشی هم پیامبر عزیز عالم در روزهای آخر عمرشان به امیرالمؤمنین دارند که با آن شکلی که فاطمه به تو امر کرد عمل کن. این به جهت عصمت حضرت صدیقه است و علما جوازات آن را تشریح کردهاند.
حضرت زهرا به جهت شدت قربتی که مولا در مدینه پیدا کرده بودند خودشان فرمودند: علی جان، این بار که آمدند در به منزل شما نرو؛ اجازه بده من بروم؛ شاید حیا کنند از اینکه من دختر پیامبرم و باردارم. میتوان گفت حضرت صدیقه خواستند اثبات کنند به همهٔ عالم که اینان کوچکترین حیا و شرمی در وجودشان نبود؛ مثل کاری که اباعبدالله در کربلا کردند و شیرخوارشان را بلند کردند تا قساوت قلب آن ملعونان را به عالم اثبات کنند. البته یک وجهش همین است.
علم غیب و ترک مدینه
مطلب بعدیشان این است که اگر امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین که در آن منزل بودند علم غیب میدانستند، چرا زودتر از مدینه بیرون نرفتند. این سؤال را هم بهراحتی میتوان پاسخ داد. به گواه تاریخ، اولاً کجا بروند؟ آنجا آشیانه و منزلشان بوده است. برای چه بهراحتی حق را به آنان بدهند و میدان را خالی کنند و بروند؟ ضمن اینکه مانند قصهٔ اباعبدالله، هر کجا میرفتند باز اینان دنبال سرشان بودند؛ به اصحاب آقا رحم نکردند، چه رسد به خود حضرت. مگر اباذر را تبعید نکردند و در بیابان از گرسنگی و تشنگی به شهادت نرسید؟ اصلاً قصه فراتر از این حرفهاست.
ضمن اینکه اگر بخواهیم چنین نگاه کنیم خیلی سؤالات پیش میآید که همه در ضمن همان تعبیری که علمای ما کردهاند جواب دارد: اهل بیت علیهمالسلام هر جایی از علم غیبشان استفاده نمیکردند. به تعبیر آقای قرائتی ـ خدا حفظشان کند ـ مثل پاسبانی که اسلحه به کمرش بسته و اجازه ندارد در هر جایی از این اسلحه استفاده کند.
بیعت نکردن؛ نه بیعت زودهنگام
سؤال بعدیشان این بوده که اگر مولا میدانستند قرار است بزنند و بشکنند و بکشند، چرا زودتر بیعت نکردند. قصه اصلاً سر همین است. جواب این است که مولا در منزل نشستند تا با اینان بیعت نکنند؛ نمیخواستند بیعت کنند. حتی وقتی به زور آقا را به مسجد بردند، روایت داریم ـ و فریقین نیز این را نقل کردهاند ـ که مولا مشت مبارکشان را باز نکردند؛ آن ملعون آمد دست زد به دست علی و اعلام کرد که بیعت انجام شد. وگرنه مولا مطلقاً به همین جهت مقاومت کردند که بیعت نکنند.
آتش و معماری خانهٔ امیرالمؤمنین
مطلب بعدیشان این بوده که خانههای آن موقع گلی و کوچک و با برگ نخل خرما و حصیر بوده؛ چگونه آتش گرفته در حالی که این آتش کنترلشده بوده است. اینان آنقدر جاهلاند که اولاً حداقل تاریخ مدینه را در آن زمان مطالعه نکردهاند و ابداعاتی که خود امیرالمؤمنین در صنعت معماری منازل داشتند ندیدهاند؛ نه فقط در حفر چاه و باغات و انشاء و احیای زمینها و کشاورزی، بلکه حتی در معماری. اتفاقاً در خانهٔ مولا به روایت تاریخ در از جنس چوب بوده است. اهل بیت علیهمالسلام صرفاً به احکام شرعیه نپرداختند؛ بلکه مردم را به سمت توسعه و پیشرفت هم ارجاع دادند و تشویق کردند و در همین حین کمک هم کردند، حتی در صنعت چاهکنی و بایر کردن زمینهایی که جهت کشاورزی استفاده میشود. صناعات خیلی زیبایی امیرالمؤمنین در درست کردن ابزارآلات و لوازمی که به درد صنعت کشاورزی میخورد در تاریخ برایشان ذکر کردهاند؛ کارهای قشنگ و ابداعات زیبایی دارند.
و ضمن اینکه گفتهاند اتاق خیلی کوچک بوده، اتفاقاً این هم با روایت تاریخی درست نیست. اتفاقاً خانهٔ مولا اندرونی داشته و بیرونی؛ اینطور نبوده که فقط یک اتاق باشد. شاهد همین موضوع آن است که دوستان حضرت هم داخل منزل بودند. هیچوقت دوستان حضرت نمیآیند در حجرهای قرار بگیرند که ناموس خدا هم آنجاست.
نام محسن پیش از ولادت
مطلب بعدیشان این بوده که چگونه اسم آن عزیزی که در رحم حضرت زهرا شهید و سقط شده محسن بوده، در حالی که هنوز به دنیا نیامده؛ چگونه بچهای که به دنیا نیامده از قبل نامگذاری شده بوده است. این هم از جهل و بیخبری آنان است. همین الان از زمانهای قدیم بوده تا حالا هم ادامه دارد: خیلیها هنوز بچهدار نشدهاند، اصلاً بچه در رحم مادر نیست، برایش اسم انتخاب کردهاند که اگر خدا به من بچه داد مثلاً اسمش را میگذارم فلان. اینجا دیگر شاید نباید گفت جهل؛ باید گفت عناد، دشمنی و بغضی که نسبت به اهل بیت دارند، مخصوصاً از کلمات زشتی که استفاده میکنند. اینجور جاها میگویند «سناریو»؛ یعنی سناریویی طراحی شده که باید در آن شخصیت داشته باشد و از این اراجیف. نام محسن را اهل بیت علیهمالسلام از قبل از شهادت این آقا، مثل نام امام حسن و امام حسین، ایجاد و تعیین کرده بودند.
قدرت الهی صدیقه و دستور صبر
در خصوص اینکه چگونه میشود حضرت زهرا با آن ضربات که به ایشان وارد شده بوده ـ مثلاً آن ملعون خبیث با چندین نفر مرد؛ در روایت هست که مولا را میکشیدند چون حضرت زهرا یک سمت ریسمان را به کمر مولا گرفته بودند و زورشان نمیرسید ـ چگونه است که زور چند مرد به یک خانم نرسیده؟ جالب آنکه خود این ملعونی هم که این روایت را میگوید اقرار میکند که بعد دومی ملعون با تازیانه به بازوان خانم میزند. اینجا باید گفت اولاً این قدرت، قدرت الهی است؛ همانطور که مولا فرمودند من وقتی دروازهٔ خیبر را از جا کندم اصلاً دروازه را حس نکردم؛ به قدرت ربانی و الهی و روحانیام این کار را کردم نه جسمانیام. ضمن اینکه حضرت صدیقه به شهود روایتهایی که به تواتر آمده بسیار رشیده و قدرتمند بودند؛ از نسل بنیهاشم بودند و بیش از چندین برابر یک دختر معمولی رشد و قوت و بنیه داشتند. اینها را ارجاع میدهیم به تاریخ؛ بروند مطالعه کنند.
و اینکه گفتهاند کسانی که مولا را به زور بردند یا حضرت زهرا را زدند، مولا دستور صبر داشت؛ بقیه چه؟ آن یارانی که داخل منزل بودند چه میکردند؟ آنجا هم روایت هست که چون امیرالمؤمنین از پیامبر دستور صبر داشتند، به کسانی که آنجا بودند از ابتدا فرمودند اگر کسی قدرت و تحمل صبر کردن ندارد پاشه برود؛ بنده دستور صبر دارم؛ کسی هم نباید اینجا دخالت کند به جهت اینکه وحدت حفظ شود، جامعهٔ اسلامی متشتت نشود و زحمات پیامبر به باد نرود.
زمان واقعهٔ کوچه و خطبه در مسجد
نکتهٔ بعدی که ایراد گرفتهاند این است که چگونه میشود زنی که مثلاً میخ در به سینهاش فرو رفته یا آن همه ضربات به او وارد شده ـ و جالب آنکه خودشان هم اقرار میکنند ـ بعد سوار بر الاغ شده و رفته در منزل انصار و مهاجرین یار طلبیده و رفته مسجد خطبه خوانده است. اتفاقاً در بحث جعلی بودن نهم ربیع و قصهی جشنی که متعصبان ما متأسفانه میگیرند، اثبات ما بر همین نکته است. میگوییم این اتفاقات بلافاصله بعد از شهادت پیامبر رخ نداده؛ یعنی طول کشیده حداقل یک ماه و نیم الی دو ماه بعد از شهادت پیامبر این اتفاق کوچه رخ میدهد. آن اتفاقی که منجر به شهادت خانم و ضربات میشود، و این رفتن در منزل صحابه و انصار و مهاجرین، همه قبل از واقعهٔ مذکوره در کوچه است؛ یعنی در زمان سلامت خانم بوده است.
معماری خانه و نامهٔ دومی به معاویه
گفتهاند آن توصیفاتی که در روایات برای در و وضعیت خانهٔ امیرالمؤمنین آمده ما را برمیگرداند به چهار قرن بعد از آنان؛ یعنی زمان بنیعباس که مثلاً دروازهای داشتند و در بزرگ و حیاط بسیار بزرگ. این هم باز برمیگردد به جهل و بیخبری و اینکه حداقل تاریخ را برندارند بخوانند. اتفاقاً آنچه در وضعیت منزل مولا بوده هیچ ربطی به معماری زمان بنیعباس نداشته؛ عیناً مال همان زمان بوده است.
و اینکه تشبیهات کریه و زشتی زدهاند که مثلاً اگر حضرت زهرا پشت در قرار گرفته، اگر در نود درجه باز شده خانم پرت میشود به دیوار نمیخورد؛ اگر صد و هشتاد درجه باز شده باز خانم پرت میشود؛ یا اصلاً مگر صد و هشتاد درجه باز شود؟ یک مقدار هم باز شود مردم میتوانند هجوم بیاورند. هر جور حرف بیپایه و اساس. اولاً اگر آن معماری و مهندسی منزل مولا را به روایت تاریخ بخوانند جواب میگیرند. ثانیاً اتفاقاً در نامهای که دومی ملعون به معاویه لعنةاللهعلیه نوشت ـ و خود اهل تسنن هم این نامه را قید کردهاند ـ ذکر میکند که من وقتی پشت در قرار گرفتم صدای نفس کشیدن فاطمه را که شنیدم با تمام قدرتم را در پاها جمع کردم و به در کوبیدم که صدای نالهٔ او را از پشت در شنیدم.
این وقایع است؛ و اینکه چرا گفتهاند «بین در و دیوار» حتماً هم نمیتواند این باشد که خانم همان لحظهای که در باز شد به دیوار برخورد کرد. خانم به جهت آن حیا و حجاب و عفت و متانتی که داشتند خود را پشت در نگه میداشتند. حتی روایاتی داریم که ایشان در حالی که میخ در ـ و حالا میخ هم بعضی گفتهاند پرچ بوده، پرچمانندی که تیزیاش بیرون بوده ـ در سینهٔ خانم فرو میرود، در همان حالت برای اینکه کسی نگاهش به سمت کبرا نیفتد خودش را پشت در نگه میدارند؛ یعنی بین دیوار و در. حرفهای آنان کاملاً بیپایه و اساس است در این خصوص.
شبههٔ ازدواج امکلثوم و جمعبندی
اما آخرین شبههای که این ازخدابیخبران و جهّال و حتی معاندین وارد کردهاند، بحث موضوع نخنمای تاریخی ازدواج دختر امیرالمؤمنین حضرت طاهره معصومه سلاماللهعلیها با عمر علیهاللعنة است. آنان قائلاند که برای عادیسازی روابط میان مولا و خلفا چنین جعلی را در تاریخ قرار میدهند که اگر امیرالمؤمنین مشکلی با آنان داشت چرا دخترش را به دومی داد. در حالی که بسیاری از اندیشمندان و بزرگان اهل شیعه اصلاً داشتن دختری به این نام را برای حضرت زهرا و امیرالمؤمنین انکار کردهاند؛ مثل رضیالدین حلّی، علامه مقرّم، علامه باقر شریف قرشی. اینان همه انکار کردهاند. و البته بعضی از علمای شیعه هم به جهت داشتن دلیلهای متقن منکر این موضوع شدهاند؛ یعنی به جهت وجود تعارضات در روایات منکر این ازدواج شده و گفتهاند دلایل واضحی برای بطلان مدعای اهل تسنن وجود دارد. از جمله شیخ مفید که از اعاظم علماست در دو رسالهٔ مجزای معروف به المسائل پیرامون این موضوع بحث میکند؛ همچنین سید ناصر حسین هندی معروف به هندی در کتاب افحام الاعداء و الخصوم؛ و همچنین آیتالله میلانی. اینان همه به جهت تعارضهای گسترده در این قصه، این قبیل مستندات را فاقد ارزش و سندیت میدانند.
و البته به ندرت بعضی از علما قبول میکنند که این ازدواج صورت گرفته باشد؛ مثل مثلاً تا آنجا که در خاطر هست سید مرتضی باید باشد. اینان میگویند اگر هم بپذیریم که چنین اتفاقی افتاده، با زورگویی و تهدید دومی این صورت گرفته و با رضایت خاطر مولا نبوده است. اتفاقاً بعضی دیگر از علمای شیعه و حتی اهل تسنن با پذیرش اینکه شخصی به نام امکلثوم همسر دومی شده عنوان میکنند که اصلاً ایشان دختر امیرالمؤمنین نبوده؛ بله چنین کسی بوده اما دختر مولا نبوده، دختر ابوبکر بوده. مثل یحیی بن شرف نووی؛ بله یحیی بن شرف نووی از مهمترین شارحین صحیح مسلم است که در کتاب تهذیب الأسماء این مطلب را نقل کرده. همچنین آیتالله مرعشی نجفی علیهالرحمه که از علمای بزرگ و برجستهٔ شیعه است در شرح احقاق الحق به این مطلب تصریح کرده است.
در مجموع، اینانی که چنین جوپراکنی میکنند و میخواهند عظمت این واقعه را به جهت استهاله کردن دامن آلودهٔ مشایخشان کوچک کنند، بدانند که زورشان به حتی تاریخ هم نمیرسد؛ چه رسد به دلهای مردمی که سالیان سال واج و مملو از عشق و محبت خانم حضرت زهرا سلاماللهعلیها و بغضدار و کینهدار نحوهٔ شهادت ایشان هستند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.