یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آن که خدا دارد چرا بینواز
یا رب أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسی و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. بحث امشب اگرچه منبر استخواندار یکساعته میطلبد حداقل دو جلسه، بسیار سریع گفته میشود و رد میشویم؛ توکل به خدا.
حضرت استاد پس از تأکید به سکوت، حضرت علامه در ابتدای نامهٔ دوم از کتاب شریف نامهها بر نامهها این جمله را بیان میکنند: «آن که خدا دارد چرا بینواز.» چرا فکر میکند بینواز کسی که خدا دارد؟ بعد میفرمایند تعبیر امام سیدالشهدا حسین بن علی صلوات الله علیه در دعای عرفه چقدر شیرین است؛ دلنشین و شیواست که حضرت فرمودند ماذا وجد من فقدک؛ کسی که تو را گم کرده، تو را ندارد، ماذا وجد چه دارد؟ هیچی ندارد کسی که تو را گم کرده. و ما الذی فقد من وجدک؛ کسی که تو را پیدا کرد، به تو رسید، تو را دارد، چه ندارد؟
مثل به یک معنا آن فرمایش امام صادق ـ یا در نقل دیگر امام رضا ـ به شخصی که آمد گفت من فقیرم بیچارهام هیچی ندارم. بعضی در اظهار فقرشان بد صحبت میکنند؛ به امام رضا میرسد میگوید بدبختم بیچارهام هیچی. گفت یک ذره از داشتههایت بگو؛ بگو ممنونم همه چیز به من دادی؛ خودت را دادی. یک ذره به همهاش بدبختی و بیچارگیهامان را برای آقا میبریم. آنجا حضرت فرمود حاضری همهٔ دنیا را به تو بدهیم محبت ما را پس بدهی؟ گفت نه. حضرت فرمود پس چرا میگویی من فقیرم؟ تو همه چیز داری. نگاه باید عوض شود. البته بعد فرمود برو حالا مادرت را دعا کن، پدرت را دعا کن که اگر آنان ما را دوست نداشتند شما هم نداشتید.
«آن کس که تو را دارد ز چه محروم است؟» شعری که حضرت استاد آوردهاند. «من که نشدم محروم تا با تو بپیوستم.» «چرا بینواز کسی که تمام مقامات کارخانهٔ هستی از عقل اول تا هیولای اولی به مشیت کل یوم هو فی شأن پیوسته به مرادش در کارند و به خواستهٔ او فرمانبردار.» این تکه جای شرح بسیار دارد بماند. آن تکهای که بحث الله است: کسی که الله دارد، خدا دارد چه کم دارد؟
من کان لله کان الله له
عزیز دلم ببینید فرمایشی دارند که ملاصدرا در شرح اصول کافیاش آورده؛ مجلسی اول در روضة المتقین؛ مجلسی دوم در بحار. این عبارت «من کان لله کان الله له» آنجا که آوردهاند اشاره کردهاند حدیث است. بنده هرچه منابع حدیثی را بررسی کردم این را به عنوان یک حدیث نیافتم؛ حالا به هر حال مضمونش درست است. من کان لله کان الله له. شهید سلیمانی هم در یکی از صحبتهاش همین را فرمودند. مرحوم دولابی خیلی این را میگفتند؛ بعد میفرمودند آیهٔ قرآن را قرائت میکردند: ألیس الله بکاف عبده؛ آیا برای بنده الله کافی نیست؟ خیلی عجیب است این دعا که الحمدلله تابلو شده بعضی در خانههاشان گذاشتهاند؛ این جور چیزها را آدم تابلو کند؛ تصویر نمایه و زمینهٔ موبایلش کند. ألیس الله بکاف؛ آیا الله کفایت نمیکند برای بندهاش؟ این شاید برگرفته شده از فرمایش مولا باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام ـ در بحار آمده و چند جای دیگر مثل کتاب مرحوم ریشهری ـ فرمودند من خاف الله عز و جل خاف منه کل شیء؛ هر کس از خدا بترسد از او میترسد همه چیز؛ این که از او حساب میبرد؛ یک ابهتی پیدا میکند، یک عظمتی میگیرد. کسی که از خدا بترسد همهچیز را پایش میریزند؛ لب تر کند بسم الله تقدیمش میکنند. حتی امام اینطور نبود؛ حتی مخالفانش جگر نداشتند با او روبهرو شوند. آن صدام معلوم است که به درک واصل میکردند. عراقیها گفتند وقتی میخواستند به دار بیاویزندش گفت مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل؛ قبل از مرگ گفته بود در این عالم دو تا مرد بود یکی من بودم یکی خمینی. دشمنش ببین چگونه شناختش.
و من لم یخف الله أخافه الله من کل شیء؛ هر کس از خدا نترسد خدا او را از همه چیز میترساند. دلهره دارد، اضطراب دارد، آرامش ندارد؛ از یک سوسک میترسد؛ جرات نمیکند شب برود سر اهل قبور. چرا؟ چون از خدا نمیترسد. یا شاید مضمون این حدیث باشد. چند حدیث میخوانم؛ مضمون آن من کان لله کان الله له میتواند از اینها درآمده باشد؛ میتواند فرمایش امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه باشد.
اصلاح بین خود و الله
خیلی شیرین است این حدیث من أصلح ما بینه و بین الله. نوجوانها گوش بدهند که اول راه سیر و سلوکشان است. داشتم چیزی نمیزدم یکی دو تا نوجوان را نگاه کردم اشک ریختم؛ یاد نوجوانیهای خودم افتادم؛ گفتم خدا به فریادتان برسد. من أصلح ما بینه و بین الله أصلح الله ما بینه و بین الناس؛ هر کسی اصلاح کند بین خودش و بین الله ـ این الله موضوعیت دارد اینجا؛ نه بین الرحمن نه بین الرحیم نه بین الکریم؛ بین الله ـ هر کسی اصلاح کرد اسم جامع، چه اتفاقی میافتد؟ أصلح الله ما بینه و بین الناس؛ خدا بین او و مردم را اصلاح میکند. میبینید دشمنهاش هم دوستش دارند حتی دارند با او دشمنی میکنند؛ ولی مثلاً دشمنش وقت به درک رفتنش میگوید اگر دو تا مرد بود یکیاش خمینی بود؛ یعنی دشمنش هم به عظمت از او یاد میکند. این کار خداست. بین خودش و خدا را اصلاح کرد؛ خدا هم بین او و مردم را اصلاح کرد.
چرا بعد از رهبر عزیزمان هیچکس ندارد چنین وجاهتی را که مردم سر به رکابش بگذارند؟ واقعاً خون برایش بدهند، جان بدهند. از دقهایی که این شبها تنمان میلرزد، این اهانتهایی که به رهبر میشود خدا شاهد است تنم میلرزد. قشنگ این را خود من میبینم. با اینکه هیچ ادعایی نسبت به رهبر ندارم و نکردم؛ اما واقعاً تنم میلرزد؛ سختم است خیلی؛ جسارتهایی که به آقا میشود. یک لات بیسر و پا مثل ما که در این چالهچولههای نظامآباد بزرگ شد و اهل بیت رنگ و بو به او دادند، لباس پیامبر تنش کردند؛ هیچ ادعایی هم نداریم واقعاً؛ ولی واقعاً سختم است. برای هیچکس دیگر اینطوری نیستیم. چرا؟ چون بین خودش و خدا را اصلاح کرده؛ خدا هم بین او و مردم را اصلاح کرده.
اصلاح امر آخرت و دنیا
و من أصلح أمر آخرته؛ آی آنهایی که خیلی نگران دنیاتانید مولا دارد میگوید هر کسی که امر آخرتش را اصلاح کند. مصداقش مثلاً نمازهاش را اول وقت بخواند؛ نماز صبحش قضا نشود؛ وجوهات شرعیاش را بدهد؛ فحش ندهد چه برسد که فحاش باشد؛ حرف بد از زبانش در نیاید؛ هیچوقت غیبت نکند؛ بدی کسی را نخواهد؛ دروغ نگوید؛ به پدر مادر مطلقاً بیحرمتی نکند. چنین کسی چه اتفاقی میافتد؟ أصلح الله له أمر دنیاه؛ خدا میآید امر دنیایش را اصلاح میکند. فراز و نشیبهایی ایجاد میشود؛ بلاهایی نازل میشود که در بوتهٔ آزمایش بپزندش؛ اما هیچوقت محتاج نامرد نمیشود؛ به قول قدیمها به مو میرسد پاره نمیشود.
بعضی در این هیئت به ریش بندهخدایی میخندیدند که داشتند میرفتند کربلا پیاده؛ میخندیدند که بیچاره جان؛ حالا بیا با ما پولت را ما میدهیم. همین بچههای همین هیئت؛ دلم هم به حالش سوخت. ولی قبول نکرد. بعد دیدیم آنجا با هواپیما ویژه رفته برگشته قشنگ؛ خدا برایش همهچیز را جور کرده بود؛ یکی بانی شده بود برده بود آورده بودش؛ تازه التماسش هم کرده بود.
ذکر الله و احیای قلب
یا میتواند مضمون این حدیث باشد؛ این هم از غرر الحکم مولا علی؛ هر سه را مولا علی فرمودهاند. من ذکر الله سبحانه أحیا الله قلبه؛ کسی که خدای سبحان را یاد کند قلبش را خدا زنده میکند. یکی از ثمرات این جلسات احیاء قلبه. هر وقت میآیم قبلش توسل میکنم؛ همیشه این ثابت دعایم است؛ میگویم خدایا خودت اشکها را جاری کن؛ خودت نالهها را بلند کن؛ خودت زمزمهها را جاری کن؛ خودت به دلها بنشان صدای مرا؛ خودت به من بگو چه بگویم چه بخوانم؛ و دلهامان را احیا کن. و نور عقله؛ خدا عقل و مغزش را نورانی میکند؛ یعنی حجابها را میبرد کنار؛ خوب میفهمد؛ عقلش کار میکند.
کسی که عقلش درست است، عقلش کار میکند ـ قبلاً گفتیم مقدسترین چیزی که خدا خلق کرده عقل است ـ وقتی عقل تو درست کار کرد وصل به مقدسات میشوی؛ اصلاً خودت مقدس میشوی؛ حرمت پیدا میکنی؛ دیگران بهت احترام میگذارند؛ خودت هم حالیت نمیشود؛ ولی این عجیب است در و دیوار هم برایت احترام قائلاند. چرا؟ هرچه عقلت بیشتر چون مقدسترین چیز است. چه باعث شده عقل تو نورانی بشود؛ مغز تو کار کند؛ تو با مغز زندگی کنی بیمغز نباشی مثل بعضی جوانهای ما؟ میگوید من ذکر الله؛ ذکر الله؛ یاد خدا. پس اگر کسی یاد خدا بود یک؛ از خدا ترسید دو؛ بین خودش و الله را اصلاح کرد سه؛ من کان لله کان الله له؛ خدا هم برای اوست. هر کسی برای خداست خدا هم برای اوست؛ همهٔ ریز و درشت احتیاجاتش را دنیوی و آخرتی، جسمی و روحی همه را خدا خودش دست میگیرد.
ابهت از خوف خدا
نمیدانم یادتان هست یا نه؛ رفتیم یک روز با هم حدود بیست و پنج سال پیش مشهد؛ آن موقعها با اتوبوس میرفتیم؛ مثل الان کلاسها بالا نبود؛ مجرد بودیم. رفتیم یک جا دعوا شد؛ خلاصه گندهٔ یکی از لاتهاشان آمد ریختند؛ گرمسار بود. یکی از بچههامان گفت به آن گندهٔ آنان اگر راست میگویید بیایید برویم هر کجا ادعا میکنید من تنها با شما میآیم؛ اگر مردی بیا. این گندهٔ بچههای ما پا شد با این رفت. برگشتیم دیدیم دارد دست این بچهٔ ما را میبوسد؛ آن گندهٔ لات محلهٔ گرمسار. چه بوده جریان؟ گفت هیچی رفتیم آنجا من فقط نگاهش کردم؛ هیچی نگفتم فقط تو چشمانش نگاه کردم دیدم تنش لرزید افتاد پای من را بوسید؛ هیچی دیگر نگفتم.
یک رفیق ما داریم آخوند است؛ هیچکس جگر نکرده هنوز عمامهاش را بپراند؛ فحش هم میدهند فرار میکنند. میگفت حتی میآمدند نزدیک من میایستادند صورتم را نگاه میکردند فرار میکردند؛ فقط فحش میدادند. چرا؟ من میشناسمش؛ اهل نماز شب است؛ اهل ترس فقط از خداست. وقتی اینطوری باشی کسی جگر نمیکند.
حضرت امام هیچوقت یادم نمیرود. رفیق ما رفته بود سر بزند به امام روزهای آخر؛ اسمش متأسفانه یادمان رفته؛ بچهٔ بسیج پایگاهمان بود خیلی نورانی. آمد گفت علی هفده هجده بار امتحان کردم نتوانستم؛ دستم افتاد؛ اصلاً صورت امام را میدیدم رعشه به تنم میافتاد. کی رهبر را از نزدیک دیده؟ از نزدیک یعنی پشت سرش نماز خواندن مثلاً اذان گفتن؛ اصلاً نماز هم در نماز تازه دست و پا میلرزد چه برسد بیرون. یعنی از نزدیک اگر کسی چشمش تو چشم این آقا افتاده باشد مگر معذرت میخواهم سیبزمینی باشد مثل بعضی از این سیبزمینیهایی که دور رهبرند که حالیشان نیست. این ابهت از کجا میآید؟ از خدا.
چهل روز لله و التزام عملی
امتحان کن؛ یک چهل روز لله باشید ببین چه میشود. تمام احتیاجات را حق دست میگیرد؛ به شرطی که تو تعیین نکنی، لیست ننویسی. خدایا من لله شدم چهل روز اول از همه دستگاه بازی میخواهم رایانهٔ همراه میخواهم ـ احتیاجات این نوجوانان امروزمان. گاهی اوقات میگوییم بعضی فکر میکنند پسر ما اینطور است؛ آمده بالای منبر میگوید به من گفتند. نه؛ الحمدلله پسر ما خیلی عاقلتر از این حرفهاست؛ ولی هستند. تو لله شو ببین خدا برایت چه کار میکند. لله شو چهل روز. وصیت به خودم توصیه میکنم و شما. لله شو؛ برای خدا شو. قانون خدا را در زندگیات پیاده کن. التزام عملی نسبت به ولایت در زندگیات داشته باش نه فقط حب. ببین چه میشود در زندگیات؛ بهترین زن را خدا نصیبت میکند؛ بهترین بچهها؛ بهترین کار؛ بهترین عزت؛ بهترین مداحی؛ بهترین گریهکنها.
حدیثی را میخواستم بگویم؛ الحمدلله در مشهد دیدم در حرم امام رضا هم زدهاند از امام رضاست. زن و مرد چهار تا گوش داشته باشید این حدیث امام رضا را گوش بدهید؛ دو تا گوش دلتان هم گوش بدهد. خیلی حدیث عجیبی است؛ واقعاً این باید اعلان بشود در هیئتها بخورد. امام رضا فرمود: به حبی که به ما دارید غره نشوید که حب ما بدون عمل فایدهای به شما نمیرساند و به اعمالتان هم غره نشوید که عمل بدون حب ما فایدهای به حال شما نمیرساند. پس باید چه باشد؟ با هم. اینکه میگویم التزام عملی چون از حبتان نسبت به اهل بیت خیال ما راحت است؛ التزام عملی. حضرت زهرا الان نماز شب بوده چشم؛ نماز جماعت بوده چشم؛ صادق بوده چشم؛ به فکر همسایه بوده چشم؛ به فکر پدر مادرش بوده چشم؛ بچههاش را تربیت کرده درست حسابی چشم؛ فدای ولایت شده چشم؛ بعد ببین چه میشود زندگیات.
فقر الی الله و توحید وجودی
یا أیها الناس أنتم الفقراء؛ فکر میکنم آیهٔ پانزده سورهٔ فاطر باشد؛ أنتم الفقراء إلی الله؛ اصلاً فقر شما به الله برطرف میشود. و الله هو الغنی الحمید؛ ستوده اوست؛ غنی اوست. هر کجا دیگر بروی گدایی؛ همه گدای اللهاند؛ همه فقیر اللهاند؛ الله احتیاج تو را برطرف میکند. اینجا ببین علامه چه غوغایی کرده در یک جمله؛ میگوید کسی که الله دارد همهچیز دارد و کسی که الله را ندارد چه دارد؟ پس دنبال الله باشیم.
قرآن چون با عموم مردم سر و کار دارد همهاش الله الله؛ توحید الوهی را میآورد. اما همهٔ عرفا و حکما و بزرگان ما فرمودند این منظور توحید وجودی است؛ چون الصمد دارد در قرآن؛ الله الصمد یک بار آمده؛ المتکبر یک بار آمده؛ اینها خیلی مهماند؛ یک بار آمده؛ یک بار بهت بگویند برای همیشه. خدا میگوید من الصمدم؛ من المتکبرم؛ غیرتم قبول نمیکند تو چیزی را از من منها کنی؛ بگویی اول خدا دوم خدا سوم خدا بعد هم شما؛ تمام شد این شرک است. بگویی آسمان زمین انسانها ملائکه حالا خدا را هم بگردیم یک جا پیدایش کنیم این شرک است. نه؛ هو لا إله إلا هو تمام؛ یک هو بیش نداریم؛ توحید وجودی است. این تو دل توحید الوهی که همه گنجایشش را ندارند با ظرافت قرآن بیان کرده. لذا همه باید دنبال توحید وجودی باشیم؛ یعنی برگردید به بحث لقاء الله؛ کثرات را کنار وحدت ببینید، وحدت را با کثرات؛ مقام جمع و تفصیل. یعنی یک وجود بیش نیست؛ وجود الصمد حضرت حق. همهٔ این کثرات شئونات او و ظهور آن حقاند. ما یک وجود بیش نداریم؛ آن هم الله جل جلاله. همه ظهور او هستند؛ نسبت به سعهٔ وجودیشان شدت و حدت دارند؛ این ظهور حقاند. انسان کامل همهٔ حق را دارد ظهور میدهد. من و شما هم نسبت به سعهٔ وجودیمان داریم حق را بروز میدهیم ظهور میدهیم که اگر ما ظهور حق نبودیم اصلاً نبودیم. حتی به یک معنا شیطان هم ظهور حق است؛ جهنم هم ظهور حق است. شیطان ظهور اسم مذل حضرت حق است؛ إن الله یهدی من یشاء و یضل من یشاء. جهنم ظهور جلال خداست؛ بهشت ظهور جمال او. همهچیز حق است. کسی که اینطوری نگاه کرد به قصه میبیند اصلاً همهچیز حق است. اگر کسی واقعاً توجه به این داشت اصلاً احساس نمیکند که مثلاً فقیر است چیزی ندارد؛ همهچیز دارد چون ظهور حق است؛ کمبودی اصلاً ندارد. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.