بسم الله الرحمن الرحیم لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین.
الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریه و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكالمیه و الحجج الربویة و الجود التقیویه و النقاوة النقویه و الهیبة العسكريه و الغیبة الالهیه.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان المستغاث بک یا صاحب الزمان السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
بحث ما در انتهای نامه اول رساله شریف نامه ها بر نامه های حضرت استاد بود که [نفس عمیق] ایشون به یک رمزی و به یک سری، اون رمز و راز اضافه شدن بر وجود شدت وجود پیدا کردن و ارتقاء وجودی سعای وجودی پیدا کردن، بزرگ شدن و رشد کردن به گونهای که الان ما از دیروز ما این لحظه ما از لحظه قبل از ما بهتر شود رو بیان کردن که اولا بحث مجال که بوی توفیق میدهد رو مـ بیان کردند که بنا به فرمایش امام جواد صلوات الله علیه در اون حدیث شریف و معروفشون که فرمودند المؤمن يحتاج إلى ثلاث مؤمن بر سه چیز محتاجه.
امروز بگن آقا احتیاجات شما چیه؟
احتیاجات یک انسان چیست؟
اول میگه آقا خونه، ماشین، کار.
اول اینه.
حالا امام جواد قربونش بریم.
یه عزیز دردونه و پربرکتترین مولود آل عبا فرمودند که المؤمن يحتاج إلى ثلاث اون احتیاجات قطعی مؤمن سه چیزه.
فرمود اول فرمود التوفيق من الله.
توفیق از سمت حضرت الله، حضرت حق.
یعنی هندسه توفیق بالا به پایینه.
اینجا این بحث مجال میده.
تعلیمه وقتی میفرماید اگر مجال بشود بله بعد فرمود که و واعظ من نفسه در درون خودش اون سه تا احتیاج خودش واعظ خودش باشه و سومیش قبول من من ينصحه قبول کنه هرکی نصیحتش کرد.
حالا اینجا حضرت استاد میفرمود اولین راه اینه که توفیق نازل بشه.
شاید به یک معنا داره تو-توجه ما رو به اون توحید محض جلب میکنه که حواسمون باشه که لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم یا ما اصابك من حسنة فمن الله که ما راه برون رفتمون از تکبر و غرور و خودشیفتگی و عجب چیزی نیست جز اینکه لبمون تر باشه به همین آیه ما اصابك من حسنة فمن الله.
اسناد بدیم همه خیرات و حسنات رو به حضرت حق.
[نفس عمیق] و دومیش فرمودن که حال مساعد.
این حال مساعد هم که گفتیم احتمال بر اساس آموزههای خود حضرت استاد میتونه مزاج باشد که مزاج چقدر تاثیرگذار است و عقل را در آنگاه تدبیر بود.
یعنی بحث ارتباط ظاهر با باطن، ارتباط مادون به مافوق، ملک به ملکوت و امثالهم.
یعنی عقل سلطنت وجود رو دست بگیرد که سر و رمز و راز اینکه چرا جهنم هفت، هشت، هفت در دارد و بهشت هشت در، حدیثه.
اینو عرفا، حکما، علما اینو از خودشون نگفتن.
حدیثه.
امام باقر و امام صادق به تأسی از اجداد عزیزشون فرمودن بهشت هشت در دارد و جهنم هفت در.
بعد حالا امثال حضرت استاد مثلا یادمه در شرح کتاب شریف مصباح الانس ابن فناری که خیلی کتاب شریفیه.
امیدوارم یه روزی اینجا ما سر سفرهش بنشینیم.
اونجا [نفس عمیق] فرمودن که همین حواس پنج گانه ما، حواس پنج گانه ما رو پنج تا حواس، حواس ظاهری به علاوه قوه خیال میشه شش تا.
به علاوه قوه وهم میشه هفت تا.
این شد هفت تا در جهنم.
اگر کسی تا واهمه موند عقلش رو سلطنت نداد بر قوای دیگرش سلطان و دولت وجودش بر اساس عقل نبود.
یعنی توهمی معذرت میخوام حیوانی زنده چون حیوان وهم رو داره دیگه بالاتر از وهم رو نداره.
این چنین بود.
یعنی خیالاتی زندگی کرد یا فقط صرفا در همون حواس پنج گانه ش بخوره و بخوابه و بچشه و اینها.
این میشه چی؟
هفت تا در چی میشه؟
جهنم.
اما اگر عقل که هشتمین قوه است سلطان شد بر این هفت تا مجموعاً میشه هشت تا، هشت تا داره بهشت.
اونا میشن دربهای بهشت.
یعنی بهشتی میبیند، بهشتی میچشد، بهشتی میشنود، بهشتی لمس میکند، بهشتی میبوید، بهشتی خیال میکند، بهشتی وهم دارد و به ب- و به بهترین وجه ممکن از حیسیات بهشتی تو وجودش اون سلطان عقل که مقدسترین وجود است یا وجودات است، حاکم است.
این هم از این ور.
رأی منیر پیر عشق امضا گ-کرد که این هم شرط دیگر بود که عرض کردیم.
چرا شما میگی این بحث قلبه؟
جهت اینکه بحث عشق رو میاره مطرح میکنه.
ع-عشق مافوق طور قلب، عقل، عقل مادون قلبه و مرتبهی قلب به یک معنا مافوق عقل و صرفاً اگر کسی تو عقلش موند و فقط کار عقل و فکری کرد گمان نکنه دیگه به همه جا رسیده.
باید این عقل رو برسونه به سرمنزل قلب.
یعنی به قولی میگه آمنوا.
الا الذین آمنوا.
این آمنوا مرتبهی قلبه، دلدادگیه و عمل صالحات.
که میفرماید رأی منیر اونم.
رأیی که پر از نوره.
اینها و آخرین شرط و تقدیر قضا موافق آمد.
قبلاً اینجا در شرح نس- رسالهی شریف نهجالولایه که بارها توصیه کردیم خود و شما رو به توجه به این رساله که بنده حقیقتاً عرض میکنم شاید بتونم ادعا کنم کتابی پیرامون مهدویت نیست که بندهی حقیر بهش نگاهی نکردهم و نخونده باشم اینها خصوصاً تو جوونیمون حالا که دیگه در به پیری هستیم و کهولت.
اما خب میخوندیم کتابای مهدویت و میگرفتیم به دوستامون میدادیم.
من ندیدم کتابی شریفتر.
اگرچه این کتاب اجماله.
یعنی خیلی از جهت ظاهری شما نگاه کنی اجماله نه از منظور مبهم بودن باشهها.
یعنی مندمجه.
یعنی لف به هم پیچیدهست.
یعنی یک کلیه، یه متنه که شرحش رسالات خواهد بود یا رسائل شریفی میشه شرح اون.
نهجالولایه استاد من ندیدم کتابی به عظمت و عرش واری ایشون که یعنی اون، اونچه که از بطون ولایت کلیه و باطن امام عصر ما فاش کرده از اسرار و حقایق به این وزن بوده باشه من ندیدم.
اکثراً به ظواهر پرداختن.
حالا اونجا در شرحی که میدادیم یکی از مباحث مهمی که اونجا عرض کردیم که تو مقدمه یادمه اگر قطعاً یادتونه چون بحثای ابتدای ورود ما به بحث حکمت و عرفان بود.
همه آج و واج بود و اینا.
اون موقع یادمه بیست جلسه فقط در خصوص همون ابتدای مقدمهی این کتاب با هم جلسه داشتیم.
یکی از اون جلسات پیرامون وفق الله بود.
وفق.
یادتونه؟
وفق که جمعش میشد اون آفاق میشد جمع افق، آوفاق میشد جمع وفق.
که اونجا عرض شد وفق الله الاعظم امام عصر است که وفق و موافقت و توافق بین همهی کلمات وجودی نظام هستی رو ایشون برقرار میکنه.
ارادت الرب به ارادهی حضرت حق.
الان اینجا تو این جلسه ما نشستیم اگر موافقت، وفق بین من و شما نباشد جلسه لج-لجامش گسیخته میشه، میپاشه.
یعنی مثلا شما مثلاً پشت به من کنید.
من دارم حرف میزنم پشت به من کنید رو به اون ور بشینید.
وفق جلسه میریزه به هم.
اصلاً یه جلسه نمیشه.
اصلاً این وفق در تمام نظام هستی جاریه، ساريه.
حالا اون کسی که این وفق رو برقرار میکنه، وفق الله الاعظمه.
که اونجا بحثش گذشت.
حالا اینجا، اینجا میفرماید حضرت استاد اون شرط آخر رو در اشتداد وجودی و رد در رشد، اینکه انسان رشد کنه و امروزش بهتر از دیروز و الانش بهتر از لحظهی قبلش باشه آخرین شرط رو فرمودند چی؟
موافقت بین قضا و قدر.
موافقت.
اینجا میفرماید و تقدیر قضا موافق آمد.
تقدیر قضا.
که حالا ارتباط این دو با هم بیان شد دیشب به فضل الهی.
اینا باید وفق بینشون برقرار بشه.
خب قضا که همش بر اساس مصالح و حکمتها و حسنه و خیرات الهیست، برکات الهیست، نور و رحمت الهیه.
دائماً خدا با بندگانش در صلح و آشتیه و خیرخواه بندگانشه.
اونجایی که خرابش میکنه اون قدر رو به هم زدنه که دیروز عرض کردیم.
مقدرات هم بر اساس اونه.
که سر القدر تو با آلودگی، با گناه، با معصیت، این بچهترها خوب گوش بدن، با هر معصیتی اون قدرت، قدر و اندازهات چی-- کوچیک میشه، ضعیف میشه، کثیف میشه.
مثل مثال حوض آب که زدیم.
خیلی تند اجمالاً موضوع دیشب رو اونچه که عرض کردیم رو تا اینجا رسوندیم.
از اینجا به بعد گوش به زنگ باشید ببینید که کجا زنگ دلتون به صدا در میاد در بین مباحث که نکتهای که امشب عرض میکنم خیلی مهمه.
که خب [نفس عمیق] ببینید اونچه که در قضای الهی، اون حکم قطعی و کلی، اون که در اون عالم بالا، حالا در نفس الأمر، در عالم امر، عالم عقول، نمیدونم مفارقات، ارواح، اون بالا، حالا بگیم ملکوت.
اونجا اونچه که اتفاق میفته و اراده حضرت حق اونجا محقق میشه، اون به صورت دفعیه.
دفعی، تدریجی نیست.
این نکته بسیار مهمیه و بسیاری از شبهات رو جوابگویه همین اصل اعتقادی.
اون بالا، عالم بالا مثلا خدا، شما دعا میکنی خدا استجابت میکنه.
ادعونی استجب لکم.
هی دعا میکنی، میگی حال خوش بود، مقدمات دعا بود، آدابش انجام شد.
به دلم هم افتاد که حاجت گرفتم.
اما میبینیم که در تدریج روزگار، در نشئه طبیعت هیچ خبری از استجابت دعای من نیست.
پس این آخوندها چی میگن؟
میگن آقا این استجابت بلافاصله در عالم بالا به صورت یه لف به هم پیچیده شده و قضا و حکم مبرم امضا میشه، تموم میشه میره.
در عالم امر و نفس الأمر اونجا توسط حضرت حق اراده میشه، شکل میگیره، ایجاد میشه.
اما دقت بفرمایید پیاده شدن اون امر الهی از عالم امر و نفس الأمر که دیشب تو-- اجمالا عرض شد نفس الأمر یعنی چی؟
از اونجا پیاده شدن امر الهی در نشئه طبیعت که ما الان درش هستیم و این نشئه میشه رحم عالم ملکوت.
ما الان در رحم عالم در حقیقت طبیعتیم که میشه در نسبتش به، در طبیعت هستیم که نسبتش به ملکوت میشه رحم اونجا.
قراره از اینجا زاییده بشیم تازه زنده بشیم.
وقت مرگ تازه وقت زنده شدن ماست که الناس نیامن ها الناس.
همه مردم خوابن.
اذا ماتوا انتبهوا.
وقتی میمیرن، موت حاصل میشه بیدار میشن.
حالا اون اینجا باز داره سرش رو میگه که اصلاً بیداری یعنی چی؟
اولین حالا بعضی از ااا اونایی که منازل صائرین رو صائر الی الله و سالک الی الله، برای اینکه اولین میگن مثلاً اولیش بحث بیداریه.
یغوى، یغوى.
خیلی جاها میگن اینها البته بعضیا ا تقدم و تأخر میدن.
حالا اکثرا میگن یغوى بیداری، بیداری اینجا میگه چی؟
انتبهوا.
کی اتفاق میفته؟
ماتوا.
وقتی موت اتفاق بیفته.
موت هم گفتیم یعنی بر اساس بحثهای لقاء الله شبهای جمعه یعنی چشیدن حقایق و رسیدن به لقای حداقل رب به خودت.
اون میشه بیداری.
یه جرقهای میخوره تو وجود انسان که این اذا ماتوا انتبهوا وقتی که میمیرن بیدار میشن.
این بیداری از توسط حضرت حق رخ میده در وجود من و شما به احوالات مختلف.
خب؟
در ازمنه و امکنه مختلف.
یه دفعه بیداری رخ میده.
اما پیاده شدن اون لطف حضرت حق که نشانهش و اشارهش در وجود ما با بیداری رخ میده در نظام تدریج که اینجا رحم اونجاست، در این نظام چون اینجا تدریجه، همهچی بر اساس درج الهیه، زمان میخوره بهش.
زمان مال اینجاست.
اونجا زمان نداره.
اونجا یک حقیقت کلیهست.
چی رو داریم عرض میکنیم؟
رابطه قضا و قدر رو.
یکی از پیچیدهترین مباحث اعتقادی و کلامی ماست.
پس توجه داشته باشید که این تنظیم رابطه قضا و قدر خیلی مهمه.
از مهمات راه سیر و سلوکه.
هم بحثهای اعتقادیش، هم عملیاتیش.
یعنی هم در حیث نظری اون بل امر بین الامرین اون مشخص بشود.
اصلاً قضا و قدر برای ما آگاهیسازیش رخ بده حیث نظریش.
بعد در عمل، در عرفان عملی، حکمت عملی این هم پیاده بشود.
پس اینو متوجه باشیم.
اصلاً وقتی اون عالم امر میخواد اون امر رو، امر الهی رو تنزل بهش بده، نازلش کنه تو عالم طبیعت، زمان میخوره بهش.
تدریجه.
اصلاً ز-- نشئه طبیعت یعنی تدریج.
خداも این چنین خواسته که تدریجا به همه چی-- به یکباره هیچ، نه اتفاقی نمیافته و البته اینا همش پایهش و بسترش بر اساس چیه؟
بر اساس همون امر دفعیست.
قرآن هم یک با اولین بار دفعةً نازل شد.
یه سنجاقش کنیم به اون مباحث قرآن قبلاً که حدود پونزده شونزده جلسه پیرامون راه عبور از ظاهر به باطن قرآن بحث کردیم.
اونجا گفت "انا انزلناه في ليلة القدر".
انزال قرآن ابتدا حدوداً سن سیزده سالگی جان مقدس پیغمبر رخ داده به نحو دفعی.
دفعی یعنی چی؟
یعنی زمان نداره.
به یکباره تمام حقایق.
این خیلی ظرفیت میخواد.
بعد تدریجش بیست و سه سال.
حالا، حالا در خصوص یادمه در امامزاده صالح تهران، فرحزاد تهران، نه تجریش.
اونجا جلساتش یادش بخیر غروبهای جمعه که داشتیم صحبتهای خیلی خوب و سنگینی پیاده کردیم پیرامون همین قصه و ضبط هم نشد.
موند برای اونایی که میاومدن یکی از مباحثی که اونجا گفتیم بحث همین انزال دفعی و تنزیل تدریجی بود که خیلی موقعها رخ میده انزال دفعی.
یه دفعه خودت میبینی م-منقلب شدی.
اصلا یه آدم عجیب و جدیدی شدی.
یه نفحهای رخ داد نسیم حالا گاهی اوقات این نسیم علویه، گاهی فاطمیه، گاهی حس- حسنیه، گاهی حسینیه، گاهی مهدویه، اینا روویه میاد این نسیم بعد میریزد به هم.
انقلاب از درون ایجاد میشه.
کن فیکون نمیدونی هم چته.
درست شد؟
بعد تدریجش اونیه یه عمر طول کشید.
گاهی تدریجش میکشه به بحث برزخ.
اینجا انزال دفعیش رخ داد، اونجا تازه رخ نشون میده.
حالا این بحثها رو چون قبلاً داشتیم نوش جون اونهایی که قبلاً بودن، الان به گوششون آشنائه، متوجهان شاید بعضیا هاج و واج بشن.
چیکار-- چیکار کنم دیگه ما وقت نداریم هی خیلی چیزا رو هی تکرار کنیم.
حالا ، این رو حواسمون جمع باشه.
این رو فرق بین تدریج و بحث دفعی رو که الان متوجه شدیم در آل-- در نشئه طبیعت که به منزله غل و سایه است برای ملکوت که ما الان درشیم و متأسفانه ما دلمونو خوش کردیم به این سایه.
اصلا توجه به اون اصل نداریم.
وقتی میریم یه جایی به قول علامه یه میتی میبینیم، قبر میبینیم، دفنی میبینیم تمام شد.
دیگه این مخصوصا عزیزمون باشه با تا دیروز بغل دست ما بود اینها که امروز سر مزار مادر آقا سعید عزیزمون آقای اسکندری چه انتباهی برای بعضیا رخ داد.
انتباه، بیداری برای بعضیا مش-- مکشوف قشنگ کاملاً مشخص بود، مبرهن بود.
اما این انتباه اگر حال باشه صرفاً حال باشه از بین میره.
حاله.
اما نه اینو باید چیکارش کرد؟
ارتباط بین قضا و قدر رو یا ارتباط بین ملک و ملکوت رو تنظیم کنی خیلی اصل مهمیه دارم به شما عرض میکنم.
اینو تنظیم کنی، ممنون عزیزم.
تنظیمش کنی اون موقع اون انتباهی که رخ میده صرفاً حال نیست، میشه مقام .
تثبت پیدا میکنی و ثابت میشه تو وجودت .
که حالا راههایی داره .
و ای کاش انسان اینا رو حفظ کنه، این انتباه رو حفظ کنه، بیداری رو حفظ کنه .
حفظش خیلی مهمه.
پیش میاد.
توفیق الهیه.
اما ما با یه گناه از بین میبریمش با بیتوجهی و غفلت.
من ندیدم از اولیای خدا چه حضوری درکشون کرده باشیم ولو یک بار.
از افتخارات این بنده آلوده بیچاره و سر به زیر چه عرض کنم هیچی ندار.
فقط تشنه و دل پرسوز.
همین رو دارم.
این بود که کم پیش میاد از مفاخر و بزرگان اسم ببری.
یه بار من درکش حداقل نفسش رو نکرده باشم.
به فضل الهی چه میگم حضوری میخوام بگم چه پشتوانهای داره.
هم چه حضوری، نه یه نفر دو نفر.
تا جایی که دیگه انقدر عالم گردی و منبر گردی کردیم خدا رحمت کنه آقا مرتضی تهرانی گوش ما رو پیچوند.
گفت چه خبره عاشق علم قلمکار تو وجودت درست کردی با یه مشرب برو جلو حالیمون نبود دیگه.
اینکه ما هی اصرار میکنیم آقا علامه، علامه جامع الاطرافتر از این بنده ندیدم و با مشرب ایشون برید جلو.
هی تعارض پیش میاد تو خط ایشون باشید.
اختلافات وجود داره و که شما توحید قوی بشه تو وجودتون شما مثل جوونای من عاشقل قلمکار تو وجودتون نشه.
این رو داشتن میگفتن.
چه حضورن، چه غیابن، چه در آثار نوشته حالا نوشت افزارشون یا کتابهایی که حالا در مطبعهها، چاپخونهها اومد بیرون یا آثار صوتیشون یا حضوریشون همه ندیدم از بزرگان به قدری که پیرامون مراقبه توصیه دارن چیز دیگهای رو توصیه کرده باشن.
من ندیدم.
همش مراقبه، مراقبه، مراقبه.
چرا؟
اون تنظیم و وفق بین قضا و قدر رو از بین میبره.
مقدرات بر اساس قضای الهی رخ میده.
شب قدر، لیالی قدر هم که دیشب عرض کردیم.
خب تا-- داره این فیض نازل میشه.
خب چون از اونجا بیاد چون میخوره به عالم طبیعت تدریج برداره درج میشه زمان و مکان درش.
همین ده سال، یه سال، دو سال طول میکشه تا به اون مطلوب برسی.
ولی قراره برسی.
اما با گناه، با معصیت، با غفلت این تنظیم رابطه بین وف- وفقه و موافقت و توافق بین قضا و قدر رو که مقدرات تنظیم شده بود بر اساس اون که یکپارچه حکمت است برای تو، سعادت است برای تو، به هم میزنی قدرت، اندازت از بین میره، کوچیک میشی، دوباره ضیغ میشی و همون باعث میشه که به هم بریزه.
دوباره مقدرات به هم بریزه.
و چقدر ما در این نوسانها ضرر میکنیم .
همین رابطهای که بین نشئه طبیعت و ملکوت هست، چه در قوس نزول ما از اون عالم امر اومدیم و لفظ و قضا و اون کلی اصل ریشه اومدیم به این نشئه فرع، سایه، تجلی اون حقیقت کلیه.
اینها در-- اومدیم به اینجا که زمان و مکان داره.
تدریجه.
این، این به این شکل نسبت به اون ضیغه.
بعد دوباره تو قوس صعود هم و انّا الیه راجعون یا ثم یعرج الیه یدبر الأم من السماء إلى الأرض این قوس نزوله انا لله ثم یعرج الیه و ان الیه راجعون.
این قوس نزول الان هممونم تو این قوسیم.
اینجا هم باز ما از این قدر داریم میریم به سمت قضا.
داریم از فرق میریم به سمت اصل.
توجه کردید؟
اگرچه متأسفانه ما یک فرق و اصل قرار دادیم برای خودمون یعنی دنیای دو روزه خودمون همین نشئه طبیعت.
اما اصل اونجاست که داریم میریم و غافل از اونیم و اون سکره یا سکرات مرگ، اون بیهوشی اینا بخ-- به جهت اینکه یه عمر غافل بودی از اون اصل یهو مواجه میشی با اصل و خوشا به حال واقعا خوشا به حاله.
هرچی میریم جلوتر بیشتر من میگم واقعا خوشا به حال اون کسی که بچشد موت رو قبل از اینکه به اجبار ببرنش موت قبل ان تموتو.
اون لقاء رو اینجا بچشه.
بعد اون موقع دیگه بیهوشیش اون اذا زلزلت الارض این زمین وجودش که بخواد بلرزه لرزش کمتره.
هرچی اینجا بیشتر چشیده اونجا لرزش کمتره.
بسم الله زود باشیم.
امروز تو بهشت زهرا سلام الله علیها مادر عزیزمون رو که دفن کردیم همه متفق القول زبان حال اون یکی بود.
خوب و بد همه با هم.
میگفتیم بچهها با هم به همدیگه تذکر میدادیم.
بچهها واقعا آخرش اینجاسها.
بچهها واقعا اینجا که میرسیم با تمام وجود میگیم یا زهرا، حسین جان کجا؟
همه اینجا دنبال امام حسینن.
خوب و بد اونجا دنبال اربابن، دنبال خ-- اونجا اصلا همه اما تا از در بهشت زهرا سلام الله علیها اومد بیرون دوباره غفلت.
دوباره میچسبه به فرق و فرعیات و [مکث].
در مسیر رشد هم این بحثه دقت بفرمایید خیلی این مهمه.
تدریج و دفعةً نازل شدن حقایق و القاءات و الهامات و اینها که دیشب عرض شدیم الهامات بوی وحی میده و وحی از عقل کله، الهام از نفس کل.
در این مسیر هم توجه کردن به م-موضوع تدریج و دفعی بودن نزول حقایق مهمه.
مثلا ببینید اونجا ما گفتیم نشئه طبیعت تدریج، ملکوت چی؟
بفرمایید.
ملکوت اونجا دفعیه دیگه.
بعد فعلیته دیگه فعلیته.
یعنی این قوه و منهی که اینجا هست استعداد اونجا دیگه به فعلیته.
آنچه که هستی دقت بفرمایید به کلمات.
آنچه که هستی اونجا به فعالیت بدل میشه.
یعنی ظهور آنچه که هستیست تمام.
دیگه منه و استعدادی نیست بگی حالا اینو چیکارش کنم؟
روش کار کنم پرورشش بدم.
تموم شد.
اونجا لذا دفعیه.
اینجا تدریجیه.
تو سیر دقت بفرمایید تو سیر حکمت و عرفان نظری هم این چنین هست.
انسان ابتدا کار فکری میکنه، مینویسه، میشنوه.
مؤداتن علت تامه نیستن اینا.
تامه اون فهم و چشیدن و رسیدن مال ملکوت عالمه.
اینکه ببینی استاد چی میگه، کتاب چی میگه.
اینها مؤداتن.
اینا تو رو کمک میکنن که از به تدریج، به تدریج از مجهول به معلو-به معلوم برسی از نقص به کمال از حیث فکری برسی.
قوه عقل تو به عقل فعال دسترسی پیدا کنه.
توجه-- این میشه سیر فکری که سیر فکری کردن وقتی قوی شد انسان به قدری زحمت فکری کشید و يتفكرون في خلق السماوات والأرض رخ داد.
يتفكرون یا قبل آیه اولش صد و نود و صد و نود و یک آل عمران إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب.
اینجا بعد الذين يذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم این ذکر، ذکر بحث قلبه.
اومده دوباره و يتفكرون في خلق السماوات والأرض.
ذکر اومده که بحث قلبه بین دو تا فکر.
لأولي الألباب عقل، فکر.
بعد يذكرون ذکر، قلب.
بعد میگه و يتفكرون دوباره فکر.
دور رو ببینید.
اصلا همه چی دورانیه.
دوره.
قوس موصه.
قشنگیش هم به اینه.
حالا شما در سیر فکری وقتی خیلی کار فکری کردی رسیدی به حقیقت يتفكرون في خ-- چندتامون امروز يتفكرون في خلق السماوات والأرض داشتیم.
به این کلمات وجود نس-نظام هستی تفکر کردیم، تأمل کردیم.
از اون شعری که اینجا شاعرت میخونه و روضش بگیر فکر کنی بهش تا احساسی فقط باهاش دست بزنی، بگیر تا به قولی به توجه عرفانی برسی.
اون رفته رفته ما رو به یه جایی میرسونه که اون دیگه انزال دفعیه در تفکر، سیر فکری.
اون بهش چی میگن؟
حدس.
حدس انزال حقیقت است.
اما در مسیر عرفان نظری که از سیر فکری و ز-زحمت و تلاش کار فکری و عقلی تو یه دفعه میرسی به حدس.
حدس دفعیه.
قضیه نیست، منطق بحث منطق نیست که بخوای بیای صغرا، کبری بچینی قضایا رو پیش دوره هم بذاری تا مثلا به یه نتیجهای برسی.
نه به یک باره حدس میزنی.
حدس یعنی چی؟
ب- بعد اونهایی که کار فکری قشنگی میکنند بر بستر طهارت حدسشون کاملا میبینی مصاب میشه.
اصابت میکنه به حقیقت.
شاید من جرأت ندارم فعلا اینجا حرفی بزنم ولی قابل تحلیله.
میتونیم با-- بشینیم دور هم توی جلسه خصوصی اینا رو تحلیل کنیم.
شاید رهبر عزیزمون جانم به فداش، ایشون اون بحث اینکه مثلا اسرائیل تو مثلا تا ای سهی و اینا به کارتون نشسته شما بیست سال بعد رو نمیبینید، یه حدس باشه.
اما حدس رو اون نه حدس متعارف، حدس بچگانه ای که تا دیروز ما فکر میکردیم، حدس دفعیه که بر در قوت تفکر و رسیدن دست وجودت به عقل فعال رخ میده و همش هم اصابت میکنه به واقع، اون حدسه.
اینا رو تدریج و دفعی بودن رو الان مثال زدیم که اینو متوجه بشیم.
یه دفعه حدس میزنه عارف، حکیم، آدم متعلِّه یعنی حکیم عارف.
حدس میزنه حدسش هم درست در میاد.
نه حدس بر اساس خیال.
اشتباه نشه.
این کار فکری و ارزش کار فکریه.
حالا یه پر-- یه پله برو بالاتر.
ببینید نشئه طبیعت، تدریج.
سیر فکری عرفان نظری و عرفان حالا حکمت نظری باز میشه چی؟
تدریج.
حالا بیا تو سیر و سلوک.
سیر و سلوک هم تدریج داریم؟
بله.
همین سلوک تو میشه یا سیر تو اسمش رو خودشه.
سیر تو، سیر و سلوک تو میشه ابتدا شروع میکنی قواعد رو پیاده کردن میشه تدریج.
خب؟
تدریج در سیر و سلوک، در عمل ها، عرفان عملی.
این هم تدریجه.
اون نشئه طبیعت، اون کار فکری، اینم سیر و سلوک.
اینا همه تدریجن.
آقا وقتی کسی در سیر و سلوکش به داریم میرسیم به سرمنزل مقصود که اینا رو هم کشتم خودمو تندتند صحبت کردم به این برسیم.
کسی قو- قوت پیدا کرد، برکت پیدا کرد، سیر و سلوکش در مسیر عرفان عملی در سیر و سلوک وقتی دیگه تدریج نبود دفعةً یه دفعه رسید به یک حقیقتی، اون اسمش چیه؟
جان؟
آفرین جذبه، جذبه که بحثش گذشت ما اجمالاً با استناد از رساله ارشی حضرت علامه طباطبایی که انشاالله برای بچه های بال معراج میخوایم بگیم.
حالا ما هی میگیم بعضیا هاج و واج میکنن بال معراج و همین طرح بال معراج هیئت و چیز همین بعضیا متاسفانه تو این هیئت دارن نفس میکشند مثل ماهی تو آب باز میگن آب، آب.
بغل دستشونه فیضها، انواع فیضها.
توجه ندارن.
یکیش هم بال معراجه [سوت کشیدن].
که ما عرض کردیم قبلا دیگه.
نماز استیجاری، روزه نماز استیجاری میگیرن بچه ها.
بعد پولش تو خیریه هزینه راه هم هیئت هم خیریه.
دست بالامون بازه، اون پول کجا خرج شه تو راه خیر همش.
بعد از این طرف هم بار دوش یه مؤمنی که از دنیا رفته نماز روزهش مونده برداشته میشه.
اون نفس راحت میکشه دعات میکنه.
هم تو نماز و روزه میخونی، میگیری هم پولش به سه جهت با یه نشون، با یه تیر سه نشونو میزنی.
ما گفتیم آقا ما که عرض کردیم نه پول داریم نه موقعیت و منصب و آبرو و آنچنانی بخوایم خرج کنیم.
دلم دوست داشت که برای بچه هایی که میپیوندند به این طرح که الان سی چهل نفر شدن، یه کاری بکنم.
دیدم ما که چیزی بلد نیستیم و نداریم جز همین حقایق.
لذا یکی از بهترین کتابهای سیر و سلوک در عرفان عملی رو اونم یه جوری حالا به قلب ما القا شد، از خودمونم نبود، تصمیم خودمون نبود.
به نام جام سهبا.
رساله سیر و سلوکه از علامه طباطبایی که دو سال هم هست حدودا چاپ شده بیرون اومده.
رحمت خدا بر شاگرد ولفصل ایشون که علامه دوم بودن.
آسه حضرت آیت الله سید عبدالله جعفری تهرانی این سه رساله رو احیا و ابقا کردند و رفت زیر چاپ.
اینو برا اونها مثلا، اونها فقط برا اونا توضیح بدیم بالاخره باید فرق باشه بین یه سری.
نمیگم نه، نمیخوایم بگیم آقا اونا از ما بهترن یا ما از شما بهتر.
نه این حرفا نیست.
یه بالاخره کمک حالشون میخوایم باشیم.
اونا اومدن کمک حال خیریه و هیئت، ما هم کمک حال اونا باشیم.
اجازه بدید به ما دیگه.
که بر اساس اون رساله بحث جذبه رو ما یه دفعه اینجا مطرح کردیم.
بعد دیدیم چه شیرین در چی شد که ما اینجا رسیدیم؟
در انتهای نامه اول نامه ها و برنامه های هسته استاد علامه حسن زاده رسیدیم به همین بحث جذبه که گدایی کردد از یک جذب، یک جذبه شاهی به یک لحظه دهد کوهی بکاهی.
احسنت.
جذبه، جذبه که یه جذبه ابا عبدالله حُر رو اونطوری میکنه.
یه جذبه ابا عبدالله زهیر بن قین رو اونطوری میکشه از عثمانی مذهب میکشونش حسینیش میکنه تا قیام قیامت همه حسینیها رو به رو قبر ایشون میگن به ابی انت و امی.
پدر مادرم فدای تو ای زهیر که عثمانی مذهب بودی.
یه جذبه حسین گرفتت اینطوریت کرد.
اینطوری میشه.
حالا تو این بحث حرف زیاد داریم انشاالله فردا شب که امان نگرفتن، توفیق باشه.
ثواب این جلسمون هم امشب شب ليلة الدفن مادر آقا سعید عزیزمون هست، بانو اعظم فرزند یونس، یونس علی.
دمه برا بچه هایی گرم که مرام گذاشتن و امروز اومدن تشییع و الحمدلله دلگرمی آقا سعید بودن.
آقا اینجور موقعها باید دم پشت سر هم باشیم، کمک حال هم باشیم.
که ثواب جلسه امشب رو هدیه میکنیم به مادر ایشون