ددروس معرفت نفس
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

دوستانی که ایستاده بودند، قرار شد ان‌شاءالله جلسات مدون‌مان را به‌صورت کلاسی، نه منبر، پیرامون موضوع حکمت و عرفان و با محوریت کتاب‌های علامه حسن‌زاده علیه الرحمه شروع کنیم. لطف کنند تشریف بیاورند جلو بنشینند و به جلسه حالت درس و بحث بدهند. برای خواهران نیز آن در باز شده است تا بتوانند جلو بیایند؛ یا روی آن صندلی‌ها بنشینند یا هر جا که راحت‌تر هستند، تا بتوانند از کلاس بهره بگیرند و اگر سؤالی داشتند، در انتهای جلسه بپرسند.

بنا بر این است که حدود نیم ساعت صحبت کنیم؛ البته شاید جلسات بعد تا چهل‌وپنج دقیقه بشود. امروز نیم ساعت صحبت می‌کنیم تا به‌صورت مقدماتی آمادگی پیدا کنیم و بدانیم اصلاً می‌خواهیم چه کار کنیم، به امید خدا. جلسه اول است و می‌خواهیم افقی از جلسات ارائه بدهیم و روشن کنیم که به چه صورت خواهد بود. بعد از آن نیز در خدمت شما هستیم. صحبت بنده که تمام شد، می‌توانید تشریف ببرید یا تشریف داشته باشید و سؤالاتتان را بپرسید. بنده در خدمتتان هستم.

در محضر پنج شهید خوشنام هستیم و شب سالگرد شهادت علمدار جهاد و جهاد سخت، شهید حاج قاسم سلیمانی، و البته سالگرد ارتحال عالم برجسته و ملکوتی، علمدار جهاد تبیین در بحث جنگ نرم، حضرت آیت‌الله مصباح نیز هست. روح همه‌شان شاد. یاد همه‌شان، ذکرشان و نامشان را گرامی می‌داریم. لطف کنید از صمیم قلبتان صلواتی به همه‌شان هدیه بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد.

باز هم خواهشم این است که دوستان جلو بیایند و بنشینند تا من بدانم چه عزیزانی قرار است در جلسه حاضر شوند. این جلسه دیگر حالت منبر ندارد؛ کلاس درس است، ان‌شاءالله، و بناست به امید خدا کتاب معرفی کنیم و روی متن کتاب کار کنیم. در اثنای جلسه من از شما سؤال می‌پرسم. جلسه، درس و بحث است و دیگر منبر و یک‌طرفه نیست. خواهشم این است که جلو بیایند و بنشینند. خواهران نیز از پشت پرده وارد شبستان شوند تا بحثمان را شروع کنیم.

هنوز کتاب خاصی را مدنظر نداریم که کدام کتاب را شروع کنیم؛ چون باید به فضل الهی در یکی دو جلسه سطح جلسه برای بنده روشن شود که دوستان، از جهت بنیه عقلی و، جسارتاً، علمی در چه سطحی هستند و البته مطالبه‌شان از بنده حقیر و از این جلسه چیست. تا تشخیص بدهیم که مثلاً، به‌عنوان نمونه، یکی از ساده‌ترین کتاب‌های علامه را ـ که می‌گوییم ساده، البته بسیاری کنار همین کتاب بال‌وپر ریخته‌اند ـ به نام «معرفت نفس» ایشان شروع کنیم که صد و پنجاه و سه درس است؛ یعنی حداقل صد و پنجاه و سه جلسه می‌طلبد. یا اینکه ببینیم سطح جلسه بالاتر است؛ فلذا مثلاً کتاب «نهج الولایه» حضرت استاد را پیرامون باطن ولایت کلیه شروع کنیم که کتابی بسیار عالی و عرشی است.

اگر ببینیم سطح جلسه خیلی بالاست و دوستان نیز مطالبه‌شان به همان میزان بالاست و واقعاً تشنه‌اند، ولو دو سه نفر هم باشید، برای من اصلاً تعداد مهم نیست. ولو یک نفر باشد، اما واقعاً ببینم تشنه است، می‌رویم سراغ سنگین‌ترین کتاب فلسفی و حکمی علامه پیرامون معرفت نفس که خودشان فرمودند: پخته‌ترین کتابی که من قلم زدم، این کتاب است. چه کسی می‌داند کدام است؟ ما اینجا در منبرهایمان اسمش را گفته‌ایم. اگر کسی بگوید، از بنده جایزه دارد.

خواهرها چه گفتند؟ بلند بگویید.

«صد کلمه»؟

نه، صد کلمه نیست.

جان؟ بلند، آقا داوود.

[پخش صدای زن]

نه. احسنت به شما. شما بعد از جلسه تشریف داشته باشید. [خنده]

بله، «عیون مسائل نفس» که خودشان... این‌قدر این کتاب سنگین است که خودشان هم شرحش داده‌اند. البته متن کتاب عربی است. قلم هم سنگین است. بعد شرح می‌دهند: «شرح العیون»؛ ببخشید، «سرح العیون فی شرح العیون». حالا اینکه «سرح» چیست، «عیون» چیست و شرحش چیست، به وقتش اجازه بفرمایید.

به هر حال، مثال زدم که کتاب‌هایی هست که می‌شود روی آن‌ها کار کرد. حقیقتش را بخواهید، در این چند جلسه‌ای که سه جلسه تعطیل شد ـ قرار بود چهارشنبه ماه گذشته شروع کنیم که نشد ـ من خودم، به هر حال، همان روشی را که اساتید به ما یاد داده‌اند در پیش گرفتم. شخصاً نفس خودم را محک قرار دادم؛ توسلات و آن روش‌هایی را که هست انجام دادم و کتاب‌ها را در دست گرفتم. بیش از سی کتاب از کتاب‌های سنگین در بحث عرفان و حکمت یا سیر و سلوک را در دست گرفتم. مثلاً صفحه‌ای از آن را خواندم، فصلی را خواندم تا ببینم نفسم به کدام‌یک علامت می‌دهد؛ اصطلاحاً خواندن کدام‌یک برای نفسم شیرین می‌شود، ولو آن کتاب را قبلاً چند بار خوانده باشم.

حقیقتش را صادقانه در همین جلسه اول خدمت شما می‌گویم: کتابی گران‌سنگ، واقعاً بی‌بدیل و بی‌نظیر، که در میان کتب سلوکی یک سر و گردن از همه بالاتر است، وقتی به نیت شما در دست گرفتم، برایم بسیار شیرین آمد. آن هم کتاب... ان‌شاءالله خدا کمک کند که بشود؛ اگر نشد، ان‌شاءالله وقتی دیگر. کتاب «سیر و سلوک» علامه طباطبایی علیه الرحمه، استاد علامه حسن‌زاده، است و کتابی بسیار عالی و به‌دردبخور است. در آن هم عقل نظری هست و هم عقل عملی؛ هم «تواصوا بالحق» که عقل نظری است و هم «تواصوا بالصبر» که عقل عملی است.

اما باز هم من به این اکتفا نمی‌کنم. قرار بود آقای هاشمی‌نیا فرمی تهیه کند. این فرم را شما در انتهای جلسه پر کنید. نمی‌دانم این فرم حاضر شده است یا نه. هم سطح تحصیلاتتان را، جسارتاً، بنویسید، هم مطالبه‌تان را از این جلسه که چه می‌خواهید و برای چه دارید این وقت را می‌گذارید، و نیز، جسارتاً، کتاب‌هایی را که تا حالا از علامه حسن‌زاده و علامه طباطبایی، این دو بزرگوار، خوانده‌اید بنویسید. هر کتابی را که خوانده‌اید، منظور کتاب‌هایی است که کامل خوانده‌اید؛ نه اینکه مثلاً کسی، مانند آقا محسن، کتابی را تورقی کرده باشد و بگوید: «بله، کتاب خوبی است، آقا نوشته.» این نه؛ واقعاً کل کتاب را خوانده باشد و برای بنده بنویسد تا ما بتوانیم...

ان‌شاءالله بتوانیم برای صد جلسه تشخیص بدهیم. عادت بنده حقیر این است که در هر جلسه حداقل یک کتاب معرفی کنم. حقیقتش امروز نشد، وگرنه می‌خواستم حدود صد و ده، صد و بیست کتاب را که همه در سیر عرفان و حکمت بودند، اینجا بیاورم تا فقط همین‌طور آن‌ها را نگاه کنید. این‌ها کتاب‌های به قول علامه، صحف نوریه‌اند؛ نور دارند. حالا ان‌شاءالله به‌مرور، هر جلسه چند کتاب می‌آورم؛ مثل الان که چهار کتاب همراهم است و از هر کدام مطلبی را آماده کرده‌ام.

خودم را به خدای منان می‌سپارم و از دل‌های شما، نفوس مستعد شما، کمک می‌طلبم که وارد بحث شویم؛ چون مکان، مکان شریفی است و در محضر پنج شهید خوشنام هستیم. شب اول ماه خدا، ماه رجب، هم هست و به یک معنا ماه ولایت و امیرالمؤمنین است.

ابتدا دو هدیه تقدیم کنم. این هدایا را هر وقت در جلسه به شما گفتم، یادمان باشد که رمزی میان من و شما باشد. وقتی گفتم «یک هدیه برایتان دارم»، یعنی سینه‌به‌سینه است. شاید در کتاب‌ها هم ببینید، اما ما این را سینه‌به‌سینه از اساتیدمان اخذ کرده‌ایم.

از حضرت علامه حسن‌زاده علیه الرحمه هدیه‌ای داریم که همین جلسه اول، به‌عنوان خوشامدگویی، تقدیم حضور شما می‌کنیم. ایشان خیلی تأکید داشتند که در این ذکر، اسم اعظم واقع شده است و صفای باطن می‌آورد و به شما قوت قلب می‌دهد. این جلسه باید منجر به صفای باطن و قوت قلب شود؛ اگر این دو نباشد، جلسه را باید تعطیل کرد. فرمودند این ذکر را اکثار کنید؛ یعنی هرقدر که می‌توانید قلبتان بیشتر با آن همراه باشد. صفای باطن و قوت قلب می‌آورد و البته فرمودند اسم اعظم نیز در آن است: «یا حی یا قیوم. یا من لا اله الا انت.»

یک بار دیگر می‌گویم برای کسانی که می‌خواهند بنویسند. حتماً هم ان‌شاءالله از جلسه بعد دفتر و قلم با خودتان داشته باشید. جسارت می‌کنم، اما چون جلسه درس و بحث است، مقداری سخت می‌گیرم. دیگر منبر نیست. همه باید حتماً کاغذ و قلم داشته باشند و یک وقت جزوه‌هایتان را می‌گیرم، به منزل می‌برم و نگاه می‌کنم؛ ان‌شاءالله نمره می‌دهیم، بررسی می‌کنیم و ارزیابی می‌کنیم.

یک بار دیگر بخوانم: «یا حی یا قیوم یا من لا اله الا انت.»

جان؟

نه، شکر ندارم.

پس این یک هدیه.

هدیه دوم را امام صادق [ص] فرمودند. منتها ما آن را از اساتیدمان اخذ کردیم و بعداً در کتاب‌ها دیدیم. بهترین وقت آن هم امشب است؛ به همین خاطر الان عرض می‌کنم. بهترین وقت این کار، شب اول ماه رجب است. اگر کسی می‌خواهد از همه بلاها محفوظ باشد؛ از چشم‌زخم، حسود، چشم بخیل، جادوگری، طلسمات و این‌ها در امان باشد؛ و همچنین اگر کسی دوست دارد ان‌شاءالله خوش‌روزی باشد و برکت وارد زندگی‌اش شود، این کار را انجام بدهد.

امشب که شب اول ماه رجب است، سعی کند یک کوزه آب‌ندیده تهیه کند. البته شهر عبدالعظیم، آنجا بازارچه‌اش دارد. اگر نتوانستید تهیه کنید، فعلاً در ظرف دیگری باشد؛ ترجیحاً ظرفی که تا حالا استفاده نشده، پارچ یا چیزی شبیه آن. بهتر این است که، همان‌طور که امام صادق [ص] می‌فرماید، کوزه آب‌ندیده باشد؛ کوزه سفالی.

این را برمی‌دارید و در آن آب می‌ریزید. سی مرتبه امشب وضو می‌گیرید. بعد سی مرتبه سوره قدر را می‌خوانید و در این کوزه، در آبی که داخل آن است، می‌دمید. از آن ابتدا مقداری خودتان، زن و بچه‌تان و خانواده‌تان می‌خورید. اگرچه وضو دارید، باز با آن آب وضو می‌گیرید؛ همه‌تان، شما و اهل خانواده‌تان.

بعد هر آبی که در منزلتان برای خوردن، شرب، وضو و این‌ها می‌خواهید استفاده کنید، از این آب باشد. هر وقت دیدید دارد تمام می‌شود، مرتب روی آن آب بریزید. همان تأثیر را دارد. آن تأثیراتی را که ابتدا گفتم، امام صادق [ص] فرمود با خودش دارد. این را در خانه‌تان نگه دارید. ان‌شاءالله ما هم نیت کرده‌ایم امشب این کار را انجام بدهیم.

عرض شود خدمتتان که من دیده‌ام متأسفانه بعضی‌ها، که آدم‌های خوب و مطرحی هم هستند و حتی بعضاً چهره‌های رسانه‌ای‌اند، در اینجا اشتباهی کرده‌اند. دیده‌ام گفته‌اند این آب، آب زمزم باشد یا آب سقاخانه حرم امام رضا باشد یا آب تربت کربلا و آب فرات باشد؛ بعد هم به اندازه یک عدس تربت امام حسین [ص] داخل آن بیندازید.

این‌ها را خودشان اضافه کرده‌اند. شما این کارها را نکنید. اصلاً اگر تربت در این آب بیندازید، بیشتر از یک قاشق نمی‌توانید بخورید و اصلاً نمی‌توانید با آن آب وضو بگیرید، چون روی زمین می‌ریزد و جسارت می‌شود. نمی‌توانید از آن آب، مثلاً برای دم کردن برنج و غذا در خانه استفاده کنید؛ مثل آن آب تربتی که مادر شهید معماریان اینجا آورد و تقدیم کرد. اصلاً این کارها را نمی‌شود با آن انجام داد؛ حرمت پیدا می‌کند.

کسانی که این کارها را می‌کنند و این حرف‌ها را می‌زنند، متأسفانه چون علمش را ندارند یا به یک معنا شاگردیِ استاد ندیده‌اند، این اشتباهات را انجام می‌دهند و متأسفانه مردم را به ضرر می‌اندازند. پس آنچه عرض کردیم همین بود. این هم هدیه دوم ما.

و نکته آخر پیرامون امشب برای آمادگی. این را خوب گوش بدهید. این هم برگرفته از صدها جلسه درسی بزرگان اهل معرفت است که بنده خوشه‌چین آن‌ها بوده‌ام و خوشه‌چین خرمنشان را به شما تقدیم می‌کنم.

می‌خواهم یک شمای کلی از کم‌وکیف ماه رجب، شعبان و رمضان، به‌صورت کلی، به شما بگویم؛ اینکه شروع جریان سلوک هر بنده‌ای از امشب آغاز می‌شود.

ورود به ماه رجب مثل ورود به شهری است که حرم امام معصوم در آن قرار دارد، مثل مشهد. دقت بفرمایید؛ دارم مقایسه می‌کنم تا متوجه شوید چه اتفاقی دارد می‌افتد و چه سیری را باید طی کنیم. امشب کأنّاً من و شما وارد شهری می‌شویم که انسان کامل در آنجاست، مثل مشهد. ورود ما به شهر مشهد، محل شهود است. ماه رجب، کلاً، این‌گونه است؛ وارد شهر می‌شویم.

ماه شعبان در قیاس با رجب چگونه است؟ مثل اینکه شما وارد حرم شوید، وارد حریم حرم شوید؛ یعنی نزدیک‌تر می‌شوید. کارکرد ماه شعبان این است. شما می‌خواهید وارد حرم شوید و این مقدماتی لازم دارد. باید اذن دخول بخوانید؛ همین‌طور نباید وارد شوید و امثال این‌ها. این‌ها را می‌گویم تا ذهنتان را آماده کنم و بتوانید دقیقاً متوجه شوید یعنی چه.

ماه رمضان در قیاس با این دو ماه چگونه است؟ مثل اینکه شما وارد روضه مقدسه می‌شوید. ببینید، آن ماه شعبان...

مثل این است که وارد صحن‌های حرم شده‌اید، ولی هنوز داخل روضه نرفته‌اید. در ماه رمضان وارد روضه مقدسه می‌شوید. آنجا دیگر آدابش خیلی سنگین‌تر است؛ دیگر قرب محض است. لیلة القدر، که در ماه مبارک رمضان واقع شده، چیست؟ لیلة القدر دیگر می‌شود مزار شریف، قبر مقدس، جایی که امام حاضر است.

این یک چینش و یک بافت برای سهولت فهم جایگاه این سه ماه و به‌خصوص لیلة القدر بود و اینکه ما از کجا باید شروع کنیم و به کجا برویم. پس اگر سیرمان را از امشب، که بسیار مهم است و مخصوصاً شب اول ماه رجب از شب‌هایی است که احیا دارد، درست شروع کنیم، در نهایت ان‌شاءالله در شب قدر، انسان کامل و لیلة القدر را درک می‌کنیم.

این هم نکته‌ای بود که البته من خیلی گذرا گفتم و رد شدم. جای شرح و بسط بسیاری داشت. اما اجازه بفرمایید با توجه به چیزی که من از جلسه دارم متوجه می‌شوم، از میان این کتاب‌ها انتخاب کنم: کتاب «قضا و قدر» علامه دهدار که علامه البته آن را تصحیح کرده‌اند و بر آن تعلیقه زده‌اند؛ کتاب «اخلاق» یا به عبارتی «توصیه‌های معرفتی سید ابن طاووس به فرزندشان» که نکته‌ای از آن آماده کرده بودم؛ «رساله نور وحدت» خواجه خوارای مغربی که علامه طباطبایی خیلی بر خواندن این کتاب تأکید داشتند؛ و «رسائل عرفانی».

این چهار کتاب را آورده بودم. البته «رسائل عرفانی» خودش یازده رساله است؛ «رسائل» جمع است. حضرت آیت‌الله پهلوانی، یکی از برجسته‌ترین شاگردان علامه طباطبایی، این یازده رساله را جمع کرده‌اند و بر آن‌ها تحشیه و تعلیقه زده‌اند. می‌توانید این کتاب را تهیه کنید. یکی از رساله‌هایی که داخل آن است، یعنی یکی از همان یازده رساله، همین «رساله نور وحدت» خواجه خوارای مغربی است.

در بخشی از این رساله ـ البته می‌دانید غروب‌های جمعه، کسانی که در کانال هستند؛ ان‌شاءالله همه عزیزانی که از این به بعد در کلاس می‌آیند حتماً وارد کانال شوند و مباحث را از آنجا پیگیری کنند ـ البته صحبت‌های این جلسه را هنوز تصمیم نگرفته‌ایم در کانال بگذاریم. فعلاً تصمیممان این است که بین خودمان بماند و به بیرون درز نکند. حالا تا ببینیم خدا چه می‌خواهد. علی‌رغم اینکه خیلی‌ها پیام داده‌اند و خواسته‌اند به محتوای جلسه دسترسی پیدا کنند، فعلاً چنین تصمیمی نداریم.

یکی از بخش‌های این کتاب، هفتمین رساله‌ای است که آیت‌الله پهلوانی آورده‌اند: دستورالعمل آیت‌الله ملکی تبریزی به آیت‌الله اصفهانی کمپانی. حضرت آقای کمپانی کجا دفن هستند؟ کنار شهید سید مصطفی خمینی، زیر مناره حرم امیرالمؤمنین. این آقای کمپانی استاد آقای بهجت بوده‌اند.

مرحوم حضرت آیت‌الله ملکی تبریزی دستورالعملی به‌صورت نامه به ایشان می‌دهند. این نامه را حضرت علامه طباطبایی استنساخ می‌کنند، یعنی نسخه‌برداری می‌کنند، و به هر حال آن را به شاگردشان، آقای پهلوانی، می‌دهند. خود علامه طباطبایی نیز حالتی شبیه تحشیه و شرحی بسیار اجمالی بر این نامه دارند.

بخشی از این نامه را می‌خواهم برای شما بخوانم که لب و مغز جلسه امروز ما همین است. چرا؟ ابتدا دلیلش را به شما بگویم و بعد بخشی از متن رساله، یعنی متن نامه، را برایتان بخوانم. ان‌شاءالله ذائقه‌تان شیرینی این بخش از نامه را درک کند و ذخیره قبر و قیامتتان شود.

چرا من الان این را انتخاب کردم؟ دقیقاً به همان دلیلی که ما الان اینجا هستیم. ما چرا الان اینجا هستیم؟ برای اینکه از ظاهر به باطن سفر کنیم، که یکی از معانی موت همین بود. موت، سفر از ظاهر به باطن بود. آن چیزی که به ما کمک می‌کند تا بتوانیم از ظاهر به باطن سفر کنیم، حکمت است. حکمت ما را با همان برهان به پیش می‌برد و به سمت عرفان می‌برد تا بتوانیم به حقیقت «موتو قبل ان تموتو» برسیم؛ بمیرید قبل از اینکه شما را بمیرانم. یعنی از ظاهر به باطن سفر کنیم.

سفر از ظاهر به باطن، چه سفر از ظاهر این نظام آفاقی و دنیا به برزخ این دنیا باشد و چه سفر از ظاهر خودت به باطن خودت، در هر حال نیازمند یک چیز است و هیچ چاره‌ای هم جز آن نیست. یعنی لازمه جلسه ما همین است. الا و لابد باید من و شما به این حقیقت برسیم؛ وگرنه صریح به شما بگویم، من که هیچ، اگر علامه‌ها هم اینجا بیایند و برای من و شما صدها و هزاران جلسه درس و بحث داشته باشند، هیچ سود و فایده‌ای به حال من و شما ندارد، مگر با این کد و رمز و این کلیدواژه‌ای که اکنون خدمتتان عرض می‌کنم.

آن چیست؟ اصطلاحاً به آن «تجرید» می‌گویند. تجرید. اسمش روی خودش است؛ باید مجرد شود، ماده تبدیل به مجرد شود. یعنی از این حالت کثیف خارج شود و لطیف شود. یعنی از ظاهر به باطن برود. یعنی از این لفظ و سیاهی‌ای که روی کاغذ است و صوت مادی‌ای که از معلم می‌شنوید عبور کنید و حقیقت آن جملات، حقیقت آن مضامین، حقیقت آن صحبت‌ها و آن کتاب‌ها را متوجه شوید.

حالا من مثال می‌زنم. فکر می‌کنم در بحث لقاء الله، عزیزانی که در کانال هستند می‌دانند، حداقل صد و بیست جلسه در یا زهرا، در شرق تهران، پیرامون لقاء الله صحبت کردیم. بحث لقاء الله خیلی به درد همه‌تان می‌خورد. به نظرم می‌توانید گمشده‌هایتان را آنجا پیدا کنید. شاید بیش از صد کتاب در سیر بحث لقاء الله معرفی کردیم که یکی از آن‌ها رساله «لقاء الله» خود حضرت علامه حسن‌زاده علیه الرحمه است و یکی دیگر رساله «لقاء الله» آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و امثال این‌ها.

ببینید، ما در قوس نزول، انا لله، آمدیم و حالا در قوس صعود و انا الیه راجعون داریم به سمت الله حرکت می‌کنیم. هیچ چاره‌ای هم در ملاقات حق نداریم که «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدح فملاقیه». قرار است بدون استثنا همه ما ملاقات کنیم؛ حداقل رب خودمان را و حداکثر الله را. حالا فرق بین رب ما و الله چیست؟ به مطالبتان در سیر بحث مراجعه کنید.

ما داریم به این سمت می‌رویم. برای اینکه بتوانیم ان‌شاءالله به آن مراتب عالیه ملاقات حق برسیم، که اصلاً فلسفه خلقت ما به این خاطر است، هیچ چاره‌ای جز این نداریم که مراتب را، همان‌طور که در قوس نزول انا لله از الله نازل شدیم و پایین آمدیم، در قوس صعود نیز پشت سر هم و بدون تفره طی کنیم و بالا برویم.

یعنی چه بدون تفره؟ یعنی نمی‌توانید یک مرحله را حذف کنید، پل بزنید یا میان‌بر بزنید. مثلاً پیش از اینکه از عالم ماده، یعنی دنیا، به عالم مثال یا برزخ بروید، یک‌باره به عالم عقول یا عالم عقل بروید. نمی‌شود؛ اصلاً امکان ندارد و محال است. لذا من و شما، چه بخواهیم و چه نخواهیم...

باید از برزخ عبور کنیم و به عالم عقول برسیم. باید از عالم عقول عبور کنیم و به عالم ارواح برویم. هیچ چاره‌ای نداریم. صعود ما به همین شکل است.

حال اگر بخواهیم در خودمان کار عقلی انجام دهیم، آیه صد سوره یونس می‌فرماید: [سخنگوی 1، قرائت قرآن] آلودگی، رجس و ناپاکی را بر چه کسانی قرار دادیم؟ لا يعقلون. کسانی که عقلشان را تعطیل کرده‌اند؛ یعنی دستشان به عقلشان نمی‌رسد. به نظر شما چرا دستشان به عقلشان نمی‌رسد؟ به این جهت که این‌ها دارند تلاش می‌کنند کار عقلی انجام دهند. فعلاً با آن عقل بیرونی کاری نداریم؛ فعلاً با عقل درون خودتان کار داریم. تلاش می‌کنند کار عقلی کنند و اصطلاحاً چیزی را بفهمند، اما نمی‌فهمند. به نظر شما چرا؟ با توجه به سیری که در بحث گفتیم، به این جهت که می‌خواهند از ماده پل بزنند و یک‌باره به عالم عقول، یعنی به رتبه عقلی خودشان، برسند، بدون اینکه از رتبه مثالی درون خودشان، که اصطلاحاً به آن عالم خیال می‌گویند، عبور کنند.

حال بفرمایید ببینم عالم خیال مادی است یا مجرد؟ تجرد دارد؛ تجرد مثالی و تجرد برزخی دارد. البته تجردش تام نیست. چرا؟ مثلاً شما وقتی می‌خوابید، به عالم مثال و به رتبه مثالی وجودی خودتان می‌روید و در آنجا غور می‌کنید. آنجا صورت و شکل می‌بینید؛ در دنیا هم صورت و شکل هست. جزئیات می‌بینید؛ در دنیا هم جزئیات هست. رنگ می‌بینید؛ اینجا هم رنگ هست. آنجا چیزی می‌خورید و طعم، مزه و بو را احساس می‌کنید؛ اینجا هم این‌ها هست. اما از طرفی می‌بینید که آنجا مثلاً سنگینی و جرم نیست، در حالی که اینجا هست. توجه کردید؟ این بخش به چه مربوط است؟ به شباهتش با عالم عقل. کلی‌بودنش به عالم عقل شباهت دارد؛ یعنی بخشی از آن چنین است.

برای همین به آن برزخ می‌گویند. به عالم مثال، چه در درون ما و چه در بیرون ما، برزخ می‌گویند؛ چون بین نشئه ماده و عقل است. نه ماده محض است و نه عقل محض. بخشی شبیه عالم ماده و بخشی شبیه عالم عقل است. در وجود ما نیز هست و به آن قوه خیال می‌گویند که دوربین عکس‌برداری نفس ناطقه است. عکس می‌گیرد و انشا می‌کند تا ما بتوانیم حقایق را ببینیم؛ آنچه را می‌خواهیم بفهمیم، در قوه خیال خود ببینیم.

حال اگر این حقیقتی که این معلم، که اینجا روی کرسی درس نشسته، برای شما بیان می‌کند ــ این صوت مادی است و هنوز مجرد نشده ــ اگر شما تجرید مثالی‌اش نکنید، یعنی چه؟ یعنی قوه خیال شما نتواند با حرف‌هایی که می‌شنوید ارتباط بگیرد. حال دلیلش فعلاً بماند؛ بعداً بحث می‌کنیم. به هر دلیلی، قوه خیال شما ضعیف شده و اکنون نمی‌تواند این حرف‌هایی را که من می‌گویم بفهمد. بهتر است این‌گونه بگوییم: نمی‌تواند ببیند. آنچه را از معلم می‌شنوید، نمی‌توانید در قوه خیال ببینید؛ چون قوه خیال عکس، صورت و شکل ایجاد می‌کند تا شما بتوانید حقایقی را که می‌شنوید ببینید. به آن تجرد مثالی، برزخی یا خیالی می‌دهد تا بتوانید آنچه را می‌شنوید ببینید.

وقتی این اتفاق نمی‌افتد، در حقیقت شما نمی‌توانید اصلاً و ابداً به عقل وجودتان برسید؛ عقلی که کلیات را می‌فهمد. لذا از فهم صحبت معلم جا می‌مانید. چون قوه خیالتان از کار افتاده است، هرچه تلاش می‌کنید نمی‌توانید با عقلتان ارتباط بگیرید. برای همین چیزی نمی‌فهمید و می‌گویید: «آقا، من نمی‌فهمم؛ این حرف‌ها خیلی سنگین و ثقیل است و به درد من نمی‌خورد.» چرا؛ اتفاقاً این‌ها خیلی به درد شما می‌خورد. علت، بیماری قوه خیال من و شماست.

حال قوه خیال چگونه بیمار می‌شود؟ بماند؛ جای بحث زیادی دارد. راه درمانش چیست؟ آن هم بماند؛ جای بحث زیادی دارد. ما باید با کتاب پیش برویم.

با این مقدمه‌ای که بیان کردم، برای اینکه بتوانیم با عالم قدس و عالم باطن ارتباط بگیریم و بتوانیم ان‌شاءالله در نهایت به ملاقات [نفس عمیق] پروردگار سبحان برسیم، هیچ چاره‌ای نداریم جز اینکه آنچه را در حواس ظاهری‌مان اخذ می‌کنیم تجرید کنیم تا بتوانیم حقایق را بچشیم و بفهمیم.

پرسش: همین بحث تجرد و بحث قوه خیال؛ این قوه‌ای است که بتواند تصور کند. بعد شما اصلاً می‌گویید مثلاً یک قوه تفکر در نظر می‌گیریم که اتفاق نمی‌افتد؟

پاسخ: بله.

پرسش: درست است؟

پاسخ: بله. همه می‌توانند تصور کنند، اما اینکه کجای این تصور درست و کجای آن نادرست است، بحث دیگری است. اگر تصوری که شما با قوه خیالتان از آن حقیقت می‌کنید درست باشد، قوه خیال شما آراسته و پاک است؛ یعنی توانسته تصور درستی انجام دهد. اگر تصور درست، یعنی صورت درست، در قوه خیال شما شکل نگیرد و نتوانید آن حقیقت را درست تجرید کنید، یعنی قوه خیال شما آشفته و مضطرب است یا، به عبارتی، متخیلاتتان فاصله دارد.

این اتفاق به چشم‌دیدن بستگی ندارد؛ چون درباره یک فرد نابینا [سخنگوی 1]، یک فرد بینا، به قول دکتر، چرا، به چشم هم بستگی دارد. منتها این سؤالی که شما اکنون می‌پرسید، به این بحث مربوط نیست. اجازه بدهید انتهای این بحث و متن را بخوانم و درس امروزمان تمام شود؛ بعد سؤال‌هایتان را یک‌به‌یک جواب می‌دهیم.

اکنون وارد متن نامه شده‌ام. دیدید که نامه چه مطالبی داشت. می‌خواهم بخشی از آن را برای شما بخوانم که در این نامه توصیه‌هایی کرده است. البته برای اینکه تنبه خاطر شود، کمی بیشتر از نامه را می‌خوانم و اندکی به عقب برمی‌گردم.

می‌فرمود: «و اما تقویت روحانیت. اولاً دائماً باید هم و حزن قلبی به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیاً تا می‌تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو، این دو جناح»، یعنی به منزله دو بال، «این دو جناح سیر آسمان معرفت است.»

در ذکر، عمده سفارش اذکار صبح و شام است؛ یعنی اینکه صبح و شب ذکر بگویید بسیار مهم است. اهم آن‌ها که در اخبار وارد شده و اهم تعقیبات، یعنی آنچه در اخبار نص صریح داریم، مانند تعقیبات است. حال در میان آن‌ها باز می‌فرمود: «اهم تعقیبات، صلوات و عمده‌تر ذکر وقت خواب که در اخبار معسور است.» معسور است یعنی اثر اهل‌بیت است؛ یعنی آن‌ها فرموده‌اند و کسی حق ندارد از خودش چیزی بسازد. «لا سیما مطهراً در حال ذکر خواب»، در حال ذکر به خواب برود.

این‌ها دستورهایی است که دارد می‌دهد و فعلاً با آن‌ها کاری نداریم؛ هرکدام جای بحث دارد. مرحوم کمپانی، استاد آقای بهجت، حضرت آیت‌الله ملکی، به ایشان می‌فرمود که شما باید در حال ذکر گفتن خوابتان ببرد. ما ذکر را می‌گوییم، تمام می‌شود و بعد می‌خوابیم. می‌گوید نه؛ در حالی که دارید ذکر می‌گویید باید خوابتان ببرد. عکسی هم از آقای بهجت هست که تسبیح در دستشان است و خوابشان برده است.

و شب‌خیزی؛ یعنی بعد از اینکه با ذکر خوابتان برد، شب بلند شوید و اهل سحر باشید. بعد می‌فرمودند: زمستان‌ها سه ساعت. حواستان هست؟ اکنون زمستان است. زمستان‌ها چقدر؟ سه ساعت. عجب! چقدر من عقبم. من سحر خودم را ده‌دقیقه‌ای انجام می‌دهم. زمستان‌ها سه ساعت.

تابستان‌ها یک ساعت و نیم. و می‌فرمودند که در سجده، ذکر یونوسیه؛ یعنی در مداومت آن، که شبانه‌روزی ترک نشود، هرچه بیشتر بتواند انجام دهد، اثرش بیشتر است. اقلِ اقلِ آن به نظر شما چقدر است؟ آفرین، چهارصد بار. البته اگر تا حالا کسی از شما این را می‌گفته، کاری ندارم؛ ادامه بدهید. اما اگر کسی نمی‌گفته، فعلاً این کارها را انجام ندهید، مخصوصاً این ذکر چهارصد بار را. اجازه بدهید با روش پیش برویم. اگر دوست داریم ان‌شاءالله سیر و سلوکمان درست باشد، روش‌مند پیش برویم. علتش را هم بعداً به شما می‌گویم که چرا.

خیلی اثرها در همین ذکر یونوسیه دیده‌اند. بنده خود هم تجربه کرده‌ام و چند نفر هم مدعی تجربه‌اند. یکی هم قرآن که خوانده می‌شود؛ می‌گوید وقتی قرآن می‌خوانید، به قصد هدیه به حضرت ختم مرتبت خوانده شود.

و اما فکر برای مبتدی؛ برای کسی که تازه می‌خواهد شروع کند، در خصوص فکر می‌فرماید به چه چیزی فکر کند؟ می‌فرمودند: در مرگ فکر بکند؛ چیزی که اصلاً ما به آن فکر نمی‌کنیم. در مرگ فکر بکند تا آن وقتی که از حالش می‌فهمیدند که از مداومت این مراتب گیج شده است؛ یعنی آرام‌آرام می‌رود در اغما. فی‌الجمله استعدادی پیدا کرده است. آن وقت، بر اثر کثرت فکر در موت، به یک استعدادی دست پیدا کرده است.

حال نقطه، سر خط. اینجا را من آماده کرده بودم. آن وقت «به عالم خیالش ملتفت می‌کردند، یا آنکه خود ملتفت می‌شد»؛ یعنی یا خودش متوجه عالم خیال خودش می‌شد یا متوجهش می‌کردند. «چند روزی همه روز و شب فکر در این می‌کند که بفهمد که هرچه خیال می‌کند و می‌بیند خودش است.» این جمله بسیار عالی است. حال توضیح می‌دهم، نترسید. «و از خودش خارج نیست. اگر این را ملکه می‌کرد، خودش را در عالم مثال می‌دید.» مثال هم رتبه خیالی است. یعنی، ببینید، خودش را در عالم مثال می‌دید؛ یعنی حقیقت عالم مثالش را می‌فهمید و این معنا را ملکه می‌کرد.

آن وقت می‌فرمودند که باید فکر را تغییر داد و همه صورت‌ها ــ این مرحله بعد است ــ همه صورت‌ها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد. یعنی چه «فکر در عدم کرد»؟ حال باید توضیح بدهم. منظور همان عدم استقلال خود است. فکر در عدم کرد؛ یعنی شما اصلاً هیچ استقلال وجودی ندارید. خداست که ظهور کرده و شما هستید.

عزیزان، برای اینکه این نکته را بفهمیم، تا همین‌جا [نفس عمیق]، من از فرمایش علامه طباطبایی ذیل این قسمت از نامه کمک می‌گیرم. اینجا را خوب گوش بدهید. علامه دارد برای شما توضیح می‌دهد که این قسمت از نامه یعنی چه:

[مراد از اینکه هرچه می‌بیند و خیال می‌کند خودش است، همان معنای فلسفی‌ست و واقعاً مطلب همین نحو است که خارج، خارج از ما، محسوس نمی‌شود.]

خارج از ما محسوس نمی‌شود. حال توضیح می‌دهم، نترسید.

[و ما خارج را درک]

می‌کنیم یا نمی‌کنیم؟ ما خارج را درک نمی‌کنیم. عجب! چگونه است که درک نمی‌کنیم؟ همین را برایتان عرض می‌کنم. فعلاً فرمایش علامه را بشنوید:

[آنچه را درک می‌کنیم همان است که در خیال ماست.]

به جمله دقت کنید. آنچه را که درک می‌کنیم، همان است که در خیال ماست، نه بیرون از ما. ما بیرون از خودمان را درک نمی‌کنیم. آنچه را در خودمان است ــ و اولاً از قوه خیال شروع می‌شود ــ درک می‌کنیم.

[و سر و کار ما با مثال است.]

یعنی رتبه مثالی وجود ما.

[و محسوس به ذات همان عالم خیال است. خیال ما خورشیدی مثل کره می‌سازد، ما همان را درک می‌کنیم.]

یعنی خورشیدی شبیه کره در خیالمان می‌سازد و ما همان را درک می‌کنیم؛ همان خورشیدی که در قوه خیال ماست، نه آن خورشیدی که بیرون است. آن خورشید بیرونی اگر وارد وجود ما شود، ذوب می‌شویم. قوه خیال ما در وجود خودش، از آن خورشید بیرونی، خورشیدی را خیال و تصور می‌کند و ما همان را درک می‌کنیم. اصلاً با بیرون کاری نداریم. برای همین می‌گوید مطلقاً در خودت و خیال خودت هستی.

حال اجازه بدهید:

[ما همان را درک می‌کنیم و چنانچه درک به خارج ما متعلق می‌شد، کی می‌توانست خورشید با آن عظمت را درک]

کند. هکذا موارد دیگر. از بس این امر سریع انجام می‌گیرد، انسان گمان می‌کند محسوس، خارج است. می‌گوید به محض اینکه نگاه قوه خیال به هر چیزی افتاد، همان لحظه در وجود خودش همان را ایجاد می‌کند؛ همان صورت بیرونی را ایجاد می‌کند. قوه خیال ما این کار را آن‌قدر سریع انجام می‌دهد که فکر می‌کنیم داریم آن چیز بیرونی را می‌بینیم، در حالی که آنچه را در خودمان است می‌بینیم.

[مکث]

«انسان گمان می‌کند محسوس خارج است. چون این معنی را سالک درک کرد و توجه به این معنی نمود از خارج منقطع می‌شود.» این انقطاع تازه از اینجا شروع می‌شود. «و به خود متوجه می‌گردد.»

اینجاست که خود را در عالم مثال کجا می‌بیند، دوستان؟ اینجاست که خود را در عالم مثال خود، یعنی در خودش، می‌بیند؛ «که اولین مرحله تجرد است.» والسلام.

اولین مرحله تجرد اینجاست؟ بله. شما می‌خواهید به قوه عقلت برسید و کار عقلی کنید، یا به عالم عقول دسترسی پیدا کنید که عالم امیرالمؤمنین است. این همه هم دم از ولایت امیرالمؤمنین می‌زنیم. عالم عقول، جنسش عقل و جنس جبروتی است. عالم امیرالمؤمنین است. ملائکه هم از عقل‌اند؛ مفارقات، مرسلات، مبدئات. حال این‌ها را بعداً می‌گوییم؛ از این کلمات نترسید، توضیح می‌دهیم یعنی چه. ارواح نیز همین‌طور. جنس همه آن‌ها از چیست؟ عقل است. همه از امیرالمؤمنین‌اند؛ یعنی از آن جنس‌اند.

می‌خواهیم به آنجا برسیم. می‌گوییم: «آقا، من می‌خواهم به عالم امیرالمؤمنین دسترسی پیدا کنم.» مجبورم این درک را داشته باشم که در قوه مثال خودم همه‌چیز را مجرد کنم. اگر این اتفاق نیفتد، به آن دسترسی پیدا نمی‌کنم. بله. برای همین است که دست اکثر افراد از امیرالمؤمنین کوتاه است.

[صدای محیط]

نه، اصلاً این حرفی که اکنون می‌زنیم فعلاً مربوط به بیداری است. این بحث ما در بیداری است؛ وگرنه در عالم خواب همه ما به رتبه مثالی سفر می‌کنیم. منتها چه کسی است که اولاً سفرش همراه با دست‌انداز نباشد، اراجیف و حرف‌های بیهوده نبیند، شیاطین نیایند القائاتی کنند و تصوراتی برایش ایجاد نکنند که مسائل بیهوده ببیند؟ ثانیاً چه کسی وقتی بیدار شد، اصلاً یادش می‌ماند؟ این‌ها خودشان مسئله‌اند.

فعلاً ما درباره بیداری صحبت می‌کنیم. این را یک توضیح کوتاه بدهم و تمام. پنج دقیقه به من وقت بدهید؛ صحبت امروز من تمام می‌شود. البته در دل بحث هستیم، یعنی در مغز بحثیم. بحث

بحث اصلاً پخته نشده است، اما چون فرصت گذشته، برای امروز به‌صورت مقدمه کافی است تا بعداً، در جلسات بعد، ببینیم اصلاً چه کتابی را باید در دست بگیریم.

این روش، این هدیه‌ای که ــ مهم‌ترین هدیه‌ای که امروز بر اساس این کتاب، این نامه و شرحی که علامه طباطبایی ذیل این نامه دارد به شما تقدیم کردیم ــ همین است که راه دسترسی به آن عوالم بالایی، هیچ راهی جز همین تجرید مثالی ندارد. یعنی اگر می‌خواهید کار عقلی کنید، اگر می‌خواهید از آلودگی دور باشید، اگر می‌خواهید به امیرالمؤمنین دسترسی پیدا کنید و به پایگاه ولایت برسید تا عاقبتتان به خیر باشد و آنجا با امیرالمؤمنین محشور باشید، باید این مسیر را طی کنید.

اکنون ببینید خروجی‌های بحث چقدر شیرین می‌شود. شب جمعه یا هر شب، دو روایت داریم که اگر کسی بر خواندن سوره واقعه مداومت کند، در آن دنیا در صف محبین امیرالمؤمنین محشور می‌شود. بفرمایید، بحث ما از جهت حکمی چه بود؟ فقط در صورتی می‌شود به عالم عقول، که عالم امیرالمؤمنین است، دسترسی پیدا کرد که انسان به مرحله تجرد مثالی برسد و این مرحله را پشت سر بگذارد. جز این نمی‌شود.

اگر کسی در قوه خیال یا رتبه مثالی‌اش گیر کند و نتواند این حقیقت بیرونی را که ماده است، مثل این نوشته روی کاغذ یا صوت معلم، در قوه خیال خود تجرید کند و آن‌ها را درست ببیند، دیگر نمی‌تواند به عالم امیرالمؤمنین دسترسی پیدا کند. نمی‌تواند به رتبه عقلی وجود خودش برسد. لذا حقایق را نمی‌فهمد و نمی‌چشد. صفرکیلومتر از دنیا می‌رود و در برزخ بیچاره می‌شود. برزخش بسیار سخت می‌شود؛ آن‌قدر آنجا اذیت می‌شود و آن‌قدر معطل می‌ماند.

پس این یکی از خروجی‌های بحث است. مثال زدم. ببینید، ذهن شما اصلاً می‌تواند اجتهاد کند. پس اگر فرموده‌اند سوره واقعه بخوانید تا جزء محبین امیرالمؤمنین محشور شوید، پیداست که در خود سوره واقعه، در متن سوره واقعه، بافت و چینشی قرار داده شده است که سرانجام شما را به تجرد برزخی می‌کشاند تا این مرحله را پشت سر بگذارید و بتوانید به عقل، یعنی عالم امیرالمؤمنین، دسترسی پیدا کنید. توجه کردید؟ باید دید درون‌مایه سوره واقعه چیست.

برای همین می‌گویم این سوره‌ها را صرفاً به طمع پاداش نخوانیم. سراغ این مطالب برویم. زیبایی این بحث‌ها همین است. برای همین به آن حکمت می‌گویند: علم به احوال اعیان موجودات، البته به قدر طاقت بشری؛ یعنی باطن موجودات.

حال آیا خود سوره واقعه یک موجود هست یا نه؟ وجودِ یک سوره است. باطن دارد. چرا نمی‌خواهید به باطن سوره واقعه دست پیدا کنید؟ از چه طریقی باید دسترسی پیدا کنید؟ حکمت. این هم سیر آن است.

مثالم را این‌طور قرار می‌دهم. این جمله آخر من است. یک بار هم یادم هست اینجا روی منبر بحثی داشتیم؛ نمی‌دانم در «صد کلمه در معرفت نفس» بود یا چه بود که این را گفتیم.

ببینید، مثلاً وقتی درختی را که بیرون از شماست می‌بینید، همان لحظه از آن درخت در قوه خیال شما صورتی ایجاد می‌شود. قوه خیال شما یا رتبه مثالی‌تان، که برزخ میان مادون، یعنی ماده در اینجا، و عالم عقل است، صورتی از آن درخت ایجاد می‌کند. چیزی که شما از آن درخت ملاحظه می‌کنید و می‌بینید، در خودتان می‌بینید، نه اینکه آن درخت بیرونی را ببینید. در قوه خیالتان صورتی شکل گرفته و شما همان را می‌بینید. اصلاً کاری با آن بیرون ندارید.

لذا اگر آن درخت را قطع کنند، بسوزانند یا از بین ببرند، باز در قوه خیال شما آن صورت وجود دارد و الی‌الابد در قوه خیال شما می‌ماند. لذا دیدن‌ها بسیار مهم است. درست شد؟

حال آنچه بیرون از من است و قوه خیال من آن را تجرید کرده، ماده است. آن درخت بیرونی ماده است و قوه خیال آن را تجرید کرده است؛ یعنی بدلش کرده و آن را به حالتی پنهان‌تر و باطنی‌تر برده است. از حالت ماده آن را به حالت باطن کشانده و نوعی سفر از ظاهر به باطن صورت داده است.

آن چیز بیرونی را ــ که بالاخره معلوم من است و من به آن درخت علم پیدا کرده‌ام ــ «معلوم بالعرض» می‌گویند. آن معلوم بالذات که تا ابد همراه من است، محسوس و مدرَک ذاتی من است و من ذاتاً به آن عالم شده‌ام و برای من معلوم شده است. تا ابد برای من می‌ماند؛ لذا به آن «معلوم بالذات» می‌گویند. آن چیست؟ همان چیزی است که در خودم دیده‌ام.

برای همین اگر اکنون امام عصر صلی الله علیه در همین جماعت ظهور کنند، هرکدام از ما آقا را به‌گونه‌ای می‌بینیم و متفاوت از یکدیگر می‌بینیم. چرا؟ بفرمایید چرا؟ به جهت تغایر و تخالفی که در قوه خیالمان وجود دارد؛ تمایزی که در قوه خیالمان وجود دارد. قوه خیال تا این اندازه مهم است.

وقتی به اینجا می‌رسیم، یک شعر کار ما را راحت می‌کند. یک خط شعر است؛ آن را بنویسید. علامه این خط شعر را می‌خواند. بروید روی آن فکر کنید. ایشان جمله‌ای می‌گفت که این جمله در مقطعی بنده را بیابان‌گرد کرد. این جمله علامه را اکنون به شما می‌گویم. فرمود: «تویی و این عالم.» فقط همین یک جمله: «تویی و این عالم.»

چون هرچه می‌بینید، هرچه درک می‌کنید و هرچه حس می‌کنید، همه در خودتان است. اصلاً با بیرون کاری ندارید. پس تویی و این عالم؛ خودت هستی و خودت.

این شعر هم در فهم این موضوع بسیار کمک می‌کند. می‌فرمود:

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی. هرچه می‌خواهی، خودت هستی. [خنده]

آقا، بالاتر از این را بگویم؛ حتی اگر ما ان‌شاءالله به ملاقات پروردگارمان هم برسیم، که این قصد ماست، دست‌کم رب خودمان را ملاقات می‌کنیم و باز در خودمان ملاقاتش می‌کنیم. الله اکبر.

به خدا قسم، اگر همین را بفهمیم کافی است؛ برای همه عمرمان کافی است. همین یک جمله امروز را بفهمیم. من به این شعرها توسل کردم و از شما خواستم که این را متوجه شوید؛ همه ما بفهمیم و ان‌شاءالله آن را بچشیم. بعد می‌بینید چه فتح و گشایشی برای همه ما ایجاد می‌شود.

ممنونم از اینکه ما را در جلسه اول تحمل کردید. همین‌طور که فرم‌ها را پر می‌کنید و این فرم‌ها را به من می‌دهید تا ان‌شاءالله بتوانیم سطح شما را تشخیص بدهیم، یک کتاب را شروع می‌کنیم. امروز پراکندگی زیادی داشتیم. یک متن و یک کتاب را شروع کنیم و پیش برویم.

حتماً، حتماً، حتماً پشت این کاغذ که خالی است، این سؤال بنده را هم جواب بدهید و تشریف ببرید. آن سؤال چیست؟ اینکه از تجرد برزخی چه فهمیدیم؟ از همین موضوعی که امروز گفتیم، از موضوع تجرد برزخی، چه فهمیدیم؟

ممکن است شما در یک جمله پاسخ بنویسید و ممکن است کل صفحه را پر کنید. هرقدر فهمیدید، برای ما بنویسید.

حالا تا دوستان این‌ها را می‌نویسند و به ما می‌رسانند، حدود ده نفر از دوستان هم امروز مشکلاتی داشتند و متأسفانه نتوانستند بیایند. این مشکل ایجاد می‌کند، چون امروز پایه بود. اگر بحث امروز را نگرفته باشند، در جلسات بعد متوقف می‌شوند.

لطفاً اگر کسی سؤالی دارد، من در خدمتم. بفرمایید. این بلندگو را آماده کنید تا دوستان هم سؤال شما را بشنوند.

سلام علیکم