ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسات حکمت و عرفان

قرار شد ان‌شاءالله جلسات مدون خود را به‌صورت کلاسی، نه منبری، پیرامون موضوع حکمت و عرفان و با محوریت کتاب‌های علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله‌علیه آغاز کنیم. دوستان جلوتر بنشینند تا جلسه حالت درس و بحث پیدا کند. خواهران نیز می‌توانند داخل شبستان و هر جایی که راحت‌تر هستند بنشینند تا بتوانند از کلاس بهره بگیرند و اگر سؤالی داشتند، در انتهای جلسه مطرح کنند.

بنای ما این است که حدود نیم ساعت صحبت کنیم؛ البته ممکن است در جلسات بعد، زمان جلسه تا چهل‌وپنج دقیقه برسد. امروز حدود نیم ساعت، به‌عنوان مقدمه، صحبت می‌کنیم تا آمادگی پیدا کنیم و بدانیم اصلاً بناست چه کاری انجام دهیم. جلسه اول است و می‌خواهیم افقی از شکل و مسیر این جلسات ارائه کنیم. پس از پایان بحث نیز اگر کسی سؤالی داشته باشد، در خدمت او هستم.

یاد شهدا و عالمان

در محضر پنج شهید خوشنام هستیم و امشب نیز شب سالگرد شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی است؛ همچنین سالگرد ارتحال عالم برجسته و ملکوتی، حضرت آیت‌الله مصباح، که در عرصه جنگ نرم علمدار جهاد تبیین بودند. روح همه آنان شاد. یاد، ذکر و نامشان را گرامی می‌داریم و از صمیم قلب صلواتی به آنان هدیه می‌کنیم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

باز هم خواهش می‌کنم دوستان جلوتر بنشینند تا مشخص باشد چه عزیزانی بناست در این جلسه حضور داشته باشند. این جلسه دیگر حالت منبر ندارد؛ کلاس درس است، ان‌شاءالله. بناست کتاب معرفی کنیم و روی متن کتاب کار کنیم. در اثنای جلسه نیز من از شما سؤال می‌پرسم. اینجا جلسه درس و بحث است و قرار نیست یک‌طرفه باشد.

انتخاب کتاب بر اساس سطح جلسه

هنوز کتاب مشخصی را برای شروع در نظر نگرفته‌ایم؛ زیرا باید به فضل الهی در یکی دو جلسه، سطح علمی و ـ جسارتاً ـ بنیه عقلی دوستان و همچنین مطالبه‌ای که از بنده حقیر و از این جلسه دارند، برایم روشن شود.

پس از آن می‌توانیم تشخیص دهیم که مثلاً یکی از ساده‌ترین کتاب‌های علامه حسن‌زاده آملی را آغاز کنیم؛ البته وقتی می‌گوییم «ساده»، باید توجه داشت که بسیاری در برابر همین کتاب نیز از ادامه راه بازمانده‌اند. منظور کتاب معرفت نفس ایشان است که صد و پنجاه‌وسه درس دارد؛ یعنی حداقل صد و پنجاه‌وسه جلسه می‌طلبد.

یا اگر ببینیم سطح جلسه بالاتر است، مثلاً کتاب نهج الولایة حضرت استاد را پیرامون باطن ولایت کلیه آغاز کنیم که کتابی بسیار عالی و عرشی است.

اگر هم ببینیم سطح جلسه بسیار بالاست و مطالبه دوستان نیز به همان اندازه جدی است و واقعاً تشنه‌اند، حتی اگر دو سه نفر باشند ـ و برای من اصلاً تعداد مهم نیست؛ حتی اگر یک نفر باشد اما واقعاً تشنه باشد ـ سراغ یکی از سنگین‌ترین آثار فلسفی و حکمی علامه درباره معرفت نفس می‌رویم؛ کتابی که خود ایشان فرموده‌اند پخته‌ترین کتابی است که قلم زده‌اند.

آن کتاب عیون مسائل النفس است. کتاب به‌قدری سنگین است که خود علامه نیز آن را شرح کرده‌اند. متن اصلی کتاب عربی و قلم آن سنگین است و سپس خود ایشان شرحی بر آن نوشته‌اند با عنوان سرح العیون فی شرح العیون. اینکه «سرح» چیست، «عیون» چیست و این شرح چه ویژگی‌ای دارد، به وقت خود مطرح خواهد شد.

این‌ها را صرفاً به‌عنوان نمونه گفتم تا روشن شود چه کتاب‌هایی وجود دارد و روی چه آثاری می‌توانیم کار کنیم.

بررسی آثار برای انتخاب متن درس

حقیقت این است که در این چند جلسه‌ای که شروع کلاس به تأخیر افتاد ـ قرار بود از ماه قبل آغاز کنیم، اما نشد ـ خودم همان روشی را که اساتید به ما یاد داده‌اند به کار گرفتم. با توسلات و روش‌هایی که وجود دارد، نفس خودم را محک قرار دادم و کتاب‌ها را یکی‌یکی به دست گرفتم.

بیش از سی کتاب از آثار سنگین در زمینه عرفان، حکمت و سیر و سلوک را بررسی کردم. از هر کتاب صفحه‌ای یا فصلی خواندم تا ببینم نفسم نسبت به کدام‌یک علامت می‌دهد؛ به تعبیر دیگر، خواندن کدام کتاب برای نفسم شیرین می‌شود، حتی اگر آن کتاب را پیش از این چند بار خوانده باشم.

صادقانه در همین جلسه اول عرض می‌کنم: وقتی به نیت شما کتاب‌ها را به دست گرفتم، یک کتاب گران‌سنگ، واقعاً بی‌بدیل و بی‌نظیر، که از نظر من یک سر و گردن از بسیاری از کتاب‌های سلوکی بالاتر است، برایم بسیار شیرین آمد. ان‌شاءالله خدا کمک کند که شرایط پرداختن به آن فراهم شود؛ اگر هم اکنون نشد، ان‌شاءالله در فرصتی دیگر.

آن کتاب، سیر و سلوک علامه طباطبایی رحمه‌الله‌علیه، استاد علامه حسن‌زاده آملی است. کتاب بسیار عالی و به‌دردبخوری است. هم عقل نظری در آن وجود دارد و هم عقل عملی؛ هم «تواصوا بالحق» که ناظر به عقل نظری است و هم «تواصوا بالصبر» که ناظر به عقل عملی است:

«وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (سوره عصر، آیه ۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به شکیبایی سفارش کردند.

سنجش پیشینه و مطالبه حاضران

بااین‌حال، به این انتخاب نیز اکتفا نمی‌کنم. قرار بود آقای هاشمی‌نیا فرمی تهیه کنند تا در انتهای جلسه آن را پر کنید. در آن فرم، هم سطح تحصیلات خود را ـ جسارتاً ـ بنویسید و هم مطالبه‌ای را که از این جلسه دارید: اینکه چه می‌خواهید و برای چه دارید برای این جلسات وقت می‌گذارید.

همچنین کتاب‌هایی را که تاکنون از این دو بزرگوار، علامه حسن‌زاده آملی و علامه طباطبایی، خوانده‌اید ذکر کنید. منظورم کتاب‌هایی است که واقعاً به‌طور کامل خوانده‌اید، نه اینکه صرفاً کتابی را تورق کرده باشید. آنچه برای بنده اهمیت دارد این است که مشخص شود چه آثاری را از ابتدا تا انتها مطالعه کرده‌اید تا بتوانیم...

معرفی کتاب و شیوهٔ جلسات

ان‌شاءالله با شناخت سطح دوستان بتوانیم مسیر این جلسات را، حتی برای حدود صد جلسه، مشخص کنیم.

عادت بندهٔ حقیر این است که در هر جلسه حداقل یک کتاب معرفی کنم. حقیقتاً امروز امکانش فراهم نشد؛ وگرنه می‌خواستم حدود صد تا صدوبیست کتاب را که همگی در سیر عرفان، حکمت و سلوک‌اند، بیاورم تا فقط آن‌ها را ببینید. این‌ها، به تعبیر علامه، صحف نوریه‌اند؛ نور دارند.

ان‌شاءالله به‌مرور در هر جلسه کتاب‌هایی را معرفی می‌کنیم؛ همان‌طور که اکنون چهار کتاب همراه من است و از هرکدام نیز مطلبی آماده کرده‌ام.

خودم را به خدای منّان می‌سپارم و از دل‌ها و نفوس مستعد شما نیز مدد می‌طلبم تا وارد بحث شویم. مکان، مکان شریفی است؛ در محضر پنج شهید خوشنام هستیم و امشب نیز شب اول ماه خدا، ماه رجب، و به یک معنا ماه ولایت و امیرالمؤمنین علیه‌السلام است.

هدیهٔ اول: ذکری برای صفای باطن و قوت قلب

می‌خواهم در ابتدای جلسه دو هدیه تقدیم کنم. از این به بعد هرگاه در جلسه گفتم «یک هدیه برایتان دارم»، این تعبیر رمزی میان من و شما باشد؛ یعنی مطلبی است که آن را سینه‌به‌سینه از اساتیدمان اخذ کرده‌ایم، هرچند ممکن است بعدها آن را در کتاب‌ها نیز ببینید.

هدیهٔ نخست را از حضرت علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله‌علیه داریم و در همین جلسه اول، به‌عنوان خوشامدگویی، تقدیم می‌کنم. ایشان بر این ذکر بسیار تأکید داشتند و می‌فرمودند اکثار آن موجب صفای باطن و قوت قلب می‌شود و اسم اعظم نیز در آن واقع شده است.

این جلسه باید به صفای باطن و قوت قلب منجر شود؛ اگر این دو حاصل نشود، باید جلسه را تعطیل کرد.

ذکر این است:

«يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ، يَا مَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا أَنْتَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای زندهٔ پاینده، ای آن‌که هیچ معبودی جز تو نیست.

هر اندازه که می‌توانید بر این ذکر مداومت و اکثار داشته باشید.

از جلسه بعد نیز حتماً دفتر و قلم همراه داشته باشید. جسارت می‌کنم، اما چون اینجا جلسهٔ درس و بحث است، مقداری سخت‌گیری خواهم کرد. دیگر منبر نیست؛ همه باید کاغذ و قلم داشته باشند. حتی ممکن است زمانی جزوه‌هایتان را بگیرم، در منزل نگاه کنم و بررسی و ارزیابی کنم.

بار دیگر ذکر را تکرار می‌کنم:

«يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ، يَا مَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا أَنْتَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای زندهٔ پاینده، ای آن‌که هیچ معبودی جز تو نیست.

این هدیهٔ اول.

هدیهٔ دوم: دستور منقول از امام صادق علیه‌السلام

هدیهٔ دوم، مطلبی است که از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است. ما ابتدا آن را از اساتیدمان اخذ کردیم و بعداً در کتاب‌ها نیز دیدیم.

بهترین فرصت برای انجام این کار، امشب است که شب اول ماه رجب است. اگر کسی می‌خواهد از بلاها، چشم‌زخم، حسادت، چشم بخیل، سحر و طلسمات در امان باشد و نیز دوست دارد ان‌شاءالله خوش‌روزی باشد و برکت وارد زندگی‌اش شود، این عمل را انجام دهد.

سعی کنید یک کوزهٔ سفالی نو و آب‌ندیده تهیه کنید. اگر نتوانستید، فعلاً از ظرفی استفاده کنید که ترجیحاً پیش از این استفاده نشده باشد؛ هرچند آنچه در روایت آمده، کوزه‌ای نو است.

در روایت امام صادق علیه‌السلام آمده است:

«تَأْخُذُ قُلَّةً جَدِيدَةً فَتَجْعَلُ فِيهَا مَاءً، ثُمَّ تَقْرَأُ عَلَيْهَا إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ثَلَاثِينَ مَرَّةً، ثُمَّ تُعَلِّقُ وَتَشْرَبُ مِنْهَا وَتَتَوَضَّأُ، وَيُزَادُ فِيهَا مَاءٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.» (الکافی، ج ۲، ص ۶۲۴، ح ۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ظرف یا کوزه‌ای نو بگیر و در آن آب بریز؛ سپس سی مرتبه سورهٔ «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» را بر آن بخوان. سپس آن را آویزان کن، از آب آن بنوش و با آن وضو بگیر و، ان‌شاءالله، به آن آب افزوده شود.

بنابراین در کوزه آب می‌ریزید و سی مرتبه سورهٔ قدر را می‌خوانید و بر آب می‌دمید. مقداری از آن را خودتان و خانواده‌تان می‌نوشید و، حتی اگر وضو دارید، از همان آب وضو می‌گیرید.

بعد از آن نیز برای آب مصرفی منزل، نوشیدن و وضو، می‌توانید از این آب استفاده کنید. هرگاه دیدید آب کوزه رو به تمام شدن است، دوباره به آن آب اضافه کنید تا آب جدید با آب قبلی مخلوط شود. این آب را در خانه نگه دارید. ان‌شاءالله خود ما نیز نیت کرده‌ایم امشب این عمل را انجام دهیم.

از افزودن چیزهای دیگر به این آب پرهیز کنید

متأسفانه دیده‌ام بعضی افراد خوب و مطرح، حتی برخی چهره‌های رسانه‌ای، چیزهایی به این دستور افزوده‌اند؛ مثلاً گفته‌اند آب داخل کوزه حتماً آب زمزم، آب سقاخانهٔ حرم امام رضا علیه‌السلام، آب فرات یا آب دیگری باشد، یا به اندازهٔ یک عدس تربت امام حسین علیه‌السلام در آن بیندازید.

این‌ها افزوده‌های خودشان است؛ شما چنین کاری نکنید.

اگر تربت امام حسین علیه‌السلام در این آب بریزید، دیگر نمی‌توانید با آن مانند یک آب معمولی رفتار کنید. نمی‌توانید به‌راحتی با آن وضو بگیرید؛ چون ممکن است روی زمین بریزد و موجب جسارت شود. همچنین نمی‌توانید آن را برای کارهای معمول منزل، مانند پخت غذا و برنج، به کار ببرید. مانند همان آب تربتی که مادر شهید معماریان به اینجا آوردند و تقدیم کردند؛ با چنین آبی نمی‌توان این‌گونه رفتار کرد، زیرا حرمت خاصی پیدا می‌کند.

کسانی که بدون علم کافی یا بدون دیدن استاد، مطالبی به این دستورها اضافه می‌کنند، ممکن است مرتکب چنین اشتباهاتی شوند و متأسفانه مردم را نیز به زحمت بیندازند.

این هم هدیهٔ دوم.

شمای کلی ماه‌های رجب، شعبان و رمضان

نکتهٔ آخر برای آمادگی امشب را خوب گوش کنید. این مطلب برگرفته از صدها جلسه درس بزرگان اهل معرفت است که بنده خوشه‌چین خرمن آنان بوده‌ام و اکنون حاصل آن را به شما تقدیم می‌کنم.

می‌خواهم یک شمای کلی از کم‌وکیف ماه رجب، شعبان و رمضان ارائه کنم. جریان سلوک هر بنده‌ای از امشب آغاز می‌شود.

ماه رجب؛ ورود به شهر

ورود به ماه رجب مانند ورود به شهری است که حرم امام معصوم علیه‌السلام در آن قرار دارد؛ مثلاً شهر مشهد.

این تشبیه را با دقت دنبال کنید تا متوجه شوید چه اتفاقی می‌افتد و چه سیری باید طی شود. امشب کأنّ من و شما وارد شهری می‌شویم که انسان کامل در آن حضور دارد؛ مانند مشهد، که محل شهود است.

تمام ماه رجب چنین حالتی دارد: وارد شهر شده‌ایم.

ماه شعبان؛ ورود به حریم حرم

ماه شعبان در مقایسه با رجب چگونه است؟ مثل این است که پس از ورود به شهر، اکنون وارد حرم و حریم حرم شده‌اید؛ یعنی نزدیک‌تر شده‌اید. کارکرد ماه شعبان این است.

طبیعتاً برای ورود به حرم مقدماتی لازم است. کسی که می‌خواهد وارد حرم شود، باید اذن دخول بخواند و همین‌طور بی‌مقدمه وارد نشود. این مثال‌ها را بیان می‌کنم تا قالب ذهنی‌تان شکسته شود و بتوانید دقیق‌تر بفهمید این سیر به چه معناست.

ماه رمضان؛ ورود به روضهٔ مقدسه

ماه رمضان در مقایسه با این دو ماه چگونه است؟ مانند آن است که وارد روضهٔ مقدسه می‌شوید.

ببینید، آن ماه شعبان...

ماه رمضان و شب قدر در سیر سه‌ماهه

ماه شعبان مانند آن است که وارد صحن‌های حرم شده‌اید، اما هنوز به داخل روضهٔ مقدسه نرفته‌اید. در ماه رمضان وارد روضهٔ مقدسه می‌شوید. آنجا دیگر آداب سنگین‌تر است؛ قرب محض است.

لیلةالقدر که در ماه مبارک رمضان واقع شده، در این تمثیل مانند رسیدن به مضجع شریف و قبر مقدس؛ جایی که امام حاضر است، خواهد بود.

این چینش و تمثیل را برای سهولت فهم جایگاه این سه ماه، و به‌خصوص لیلةالقدر، عرض کردم تا بدانیم از کجا باید شروع کنیم و به کجا باید برسیم.

اگر سیر خود را از امشب درست آغاز کنیم ـ و امشب، به‌خصوص شب اول ماه رجب، بسیار مهم است و از شب‌هایی است که احیا دارد ـ در نهایت، ان‌شاءالله در شب قدر به ادراک انسان کامل و لیلةالقدر می‌رسیم.

البته این نکته را بسیار گذرا عرض کردم و از آن عبور کردم؛ درحالی‌که جای شرح و بسط فراوان دارد.

کتاب‌های پیشنهادی برای ادامهٔ بحث

با توجه به آنچه از سطح و فضای جلسه دریافت می‌کنم، باید از میان چند کتاب انتخاب کنم. چهار کتاب همراه خود آورده بودم:

رسالهٔ قضا و قدر محمد دهدار، که علامه حسن‌زاده آملی آن را تصحیح و تعلیق کرده‌اند؛

کتابی در اخلاق و توصیه‌های معرفتی سید ابن‌طاووس به فرزندشان که نکته‌ای از آن آماده کرده بودم؛

رسالهٔ نور وحدت، اثر خواجه عبدالله معروف به خواجه حورا، متخلص به مغربی، که علامه طباطبایی بر خواندن آن بسیار تأکید داشتند؛

و کتاب رسائل عرفانی.

کتاب رسائل عرفانی خود مشتمل بر یازده رساله است. حضرت آیت‌الله پهلوانی، از شاگردان برجستهٔ علامه طباطبایی، این یازده رساله را گردآوری و بر آن‌ها تحشیه و تعلیقه نوشته‌اند. این کتاب را می‌توانید تهیه کنید.

یکی از همان یازده رساله، رسالهٔ نور وحدت است.

عزیزانی که از این پس در کلاس شرکت می‌کنند، حتماً وارد کانال شوند و مباحث را از آنجا پیگیری کنند. البته هنوز تصمیم نگرفته‌ایم مطالب این جلسات را در کانال منتشر کنیم. فعلاً تصمیم این است که این مباحث میان خودمان بماند و بیرون منتشر نشود؛ تا ببینیم خدا چه می‌خواهد. با اینکه افراد زیادی پیام داده و درخواست دسترسی به محتوای جلسات کرده‌اند، فعلاً چنین تصمیمی نداریم.

دستورالعمل آیت‌الله ملکی تبریزی به آیت‌الله کمپانی

یکی از بخش‌های کتاب رسائل عرفانی ـ که هفتمین رسالهٔ این مجموعه است ـ دستورالعملی از مرحوم آیت‌الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی خطاب به آیت‌الله شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، مشهور به کمپانی است.

حضرت آقای کمپانی کجا دفن شده‌اند؟ کنار شهید سید مصطفی خمینی، زیر منارهٔ حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام. ایشان از اساتید آیت‌الله بهجت نیز بوده‌اند.

مرحوم آیت‌الله ملکی تبریزی دستورالعملی در قالب نامه برای ایشان می‌نویسند. حضرت علامه طباطبایی این نامه را استنساخ و نسخه‌برداری می‌کنند و آن را در اختیار شاگردشان، آقای پهلوانی، قرار می‌دهند. خود علامه طباطبایی نیز توضیح و حاشیه‌ای بسیار اجمالی بر این نامه دارند.

می‌خواهم بخشی از این نامه را برای شما بخوانم که لبّ و مغز جلسهٔ امروز ما همین‌جاست. ابتدا می‌خواهم علت انتخاب این بخش را توضیح دهم و سپس قسمتی از متن نامه را بخوانم. ان‌شاءالله ذائقه‌تان شیرینی این بخش از نامه را درک کند و ذخیرهٔ قبر و قیامتتان شود.

چرا اینجا هستیم؟ سفر از ظاهر به باطن

چرا اکنون این مطلب را انتخاب کردم؟ دقیقاً به همان دلیلی که ما اکنون اینجا هستیم.

ما چرا اینجا هستیم؟ برای اینکه از ظاهر به باطن سفر کنیم. یکی از معانی موت نیز همین است: موت، سفر از ظاهر به باطن است.

آنچه به ما کمک می‌کند بتوانیم از ظاهر به باطن سفر کنیم، حکمت است. حکمت با برهان ما را به حرکت درمی‌آورد و به‌سوی عرفان می‌برد تا بتوانیم به حقیقت این تعبیر مشهور برسیم:

«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرید.

یعنی از ظاهر به باطن سفر کنید.

این سفر از ظاهر به باطن، چه سفر از ظاهر این نظام آفاقی و این دنیا به باطن و برزخ این عالم باشد و چه سفر از ظاهر خودتان به باطن خودتان، در هر حال به یک امر نیاز دارد و چاره‌ای جز آن نیست.

این دقیقاً لازمهٔ جلسهٔ ماست. من و شما باید به این حقیقت برسیم؛ وگرنه صریح عرض می‌کنم: بنده که هیچ، حتی اگر علامه‌ها اینجا بیایند و برای من و شما صدها و هزاران جلسه درس و بحث داشته باشند، بدون این رمز و کلیدواژه‌ای که اکنون عرض می‌کنم، آن درس‌ها سودی به حال ما نخواهد داشت.

تجرید؛ کلید عبور از ظاهر به باطن

آن کلیدواژه چیست؟ در اصطلاح به آن تجرید می‌گویند.

تجرید؛ یعنی باید مجرد شد. ماده باید از مرتبهٔ مادی عبور کند و به تجرد برسد؛ یعنی از حالت کثیف و مادی خارج و لطیف شود؛ از ظاهر به باطن برود.

در مقام درس، یعنی باید از این الفاظ و سیاهی‌هایی که روی کاغذ است و از این صوت مادی‌ای که از معلم می‌شنوید عبور کنید و حقیقت جملات، حقیقت مضامین، حقیقت سخنان و حقیقت کتاب‌ها را دریابید.

مثال لقاءالله و حرکت انسان به‌سوی خدا

برای این مطلب مثالی می‌زنم. در بحث لقاءالله، عزیزانی که در کانال هستند می‌دانند که فکر می‌کنم حداقل صدوبیست جلسه در «یا زهرا» در شرق تهران پیرامون لقاءالله صحبت کردیم. بحث لقاءالله بسیار به درد همهٔ شما می‌خورد و به نظرم می‌توانید بسیاری از گمشده‌های خود را در آنجا پیدا کنید.

شاید بیش از صد کتاب در مسیر بحث لقاءالله معرفی کردیم. یکی از آن‌ها رسالهٔ لقاءالله حضرت علامه حسن‌زاده آملی رحمه‌الله‌علیه و دیگری رسالهٔ لقاءالله مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی است و آثار دیگری از این دست.

ما در قوس نزول از خدا آمده‌ایم و اکنون در قوس صعود به‌سوی خدا بازمی‌گردیم:

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (سوره بقره، آیه ۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

در قوس نزول، «إِنَّا لِلَّهِ» است و اکنون در قوس صعود، «إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»؛ داریم به‌سوی الله حرکت می‌کنیم.

در ملاقات حق نیز هیچ راه گریزی نداریم:

«يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (سوره انشقاق، آیه ۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو با تلاش و رنج به‌سوی پروردگارت در حرکتی و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد.

قرار است بدون استثنا همهٔ ما ملاقات کنیم؛ حداقل، ربّ خود را و در مرتبهٔ اعلی، الله را. اینکه تفاوت میان «ربّ ما» و «الله» چیست، در سیر مباحث روشن خواهد شد.

ما به این سمت در حرکتیم. برای اینکه بتوانیم، ان‌شاءالله، به مراتب عالیهٔ ملاقات حق برسیم ـ که اساساً فلسفهٔ خلقت ما نیز به همین جهت است ـ چاره‌ای نداریم جز اینکه مراتب را طی کنیم.

قوس نزول و قوس صعود؛ عبور بدون تَفره

همان‌گونه که در قوس نزول از «إِنَّا لِلَّهِ»، از الله نازل شدیم و مراتب را پشت سر گذاشتیم تا به این عالم رسیدیم، در قوس صعود نیز باید مراتب را یکی پس از دیگری و بدون تَفره طی کنیم و بالا برویم.

«بدون تفره» یعنی چه؟ یعنی نمی‌توانید یک مرحله را حذف کنید، از روی آن پل بزنید یا میان‌بُر بزنید.

مثلاً نمی‌توانید پیش از آنکه از عالم ماده، یعنی دنیا، به عالم مثال یا برزخ عبور کنید، یک‌باره وارد عالم عقول یا عالم عقل شوید. چنین چیزی شدنی نیست؛ امکان ندارد.

بنابراین من و شما، چه بخواهیم و چه نخواهیم...

لزوم عبور از مراتب وجودی

برای صعود، باید از برزخ عبور کنیم و به عالم عقول برسیم و از عالم عقول نیز عبور کنیم و به عالم ارواح برویم. چاره‌ای جز این نداریم؛ سیر صعودی ما به همین صورت است.

حال اگر بخواهیم این مطلب را در وجود خودمان بررسی کنیم، فرض کنید من می‌خواهم یک کار عقلی انجام دهم. آیهٔ صد سورهٔ یونس می‌فرماید:

«وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» (سوره یونس، آیه ۱۰۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند پلیدی را بر کسانی قرار می‌دهد که تعقل نمی‌کنند. Quran.com

آلودگی، رجس و ناپاکی بر چه کسانی قرار داده شده است؟ بر «لَا يَعْقِلُونَ»؛ کسانی که عقلشان را تعطیل کرده‌اند و دستشان به عقلشان نمی‌رسد.

چرا دستشان به عقلشان نمی‌رسد؟ چون تلاش می‌کنند کار عقلی انجام دهند و چیزی را بفهمند، اما نمی‌فهمند. فعلاً با عقل بیرونی کاری نداریم؛ سخن ما دربارهٔ مرتبهٔ عقل در درون خود انسان است.

با توجه به سیری که گفتیم، علت این است که می‌خواهند از ماده یک‌باره پل بزنند و به عالم عقول، یعنی به مرتبهٔ عقلی وجود خودشان، برسند؛ بدون اینکه از مرتبهٔ مثالی وجودشان که اصطلاحاً به آن عالم خیال گفته می‌شود عبور کنند.

عالم خیال و تجرد مثالی

عالم خیال مادی است یا مجرد؟ عالم خیال دارای تجرد مثالی یا تجرد برزخی است؛ البته تجرد آن تام نیست.

مثلاً هنگامی که انسان می‌خوابد، وارد عالم مثال و مرتبهٔ مثالیِ وجود خودش می‌شود و در آنجا غور می‌کند. در آن عالم، صورت و شکل می‌بیند؛ در دنیا نیز صورت و شکل وجود دارد. جزئیات می‌بیند؛ در دنیا نیز جزئیات وجود دارد. رنگ می‌بیند؛ در اینجا هم رنگ وجود دارد. ممکن است چیزی بخورد و طعم و مزه و بو را ادراک کند؛ این امور در دنیا هم وجود دارند.

اما از طرف دیگر، در آن عالم مثلاً سنگینی و جرم مادی به این صورت وجود ندارد، درحالی‌که در اینجا وجود دارد. این جهت، شباهتی با عالم عقل پیدا می‌کند.

به همین دلیل به عالم مثال، چه در درون ما و چه در خارج از ما، برزخ گفته می‌شود؛ زیرا میان نشئهٔ ماده و عالم عقل قرار دارد. نه مادهٔ محض است و نه عقل محض. از جهتی شبیه عالم ماده و از جهتی شبیه عالم عقل است.

قوهٔ خیال؛ دوربین نفس ناطقه

مرتبه‌ای از عالم مثال در وجود خود ما نیز هست که به آن قوهٔ خیال می‌گوییم. قوهٔ خیال به‌منزلهٔ دوربین عکس‌برداریِ نفس ناطقه است؛ صورت می‌گیرد و انشا می‌کند تا بتوانیم حقایق را ببینیم. آنچه را می‌خواهیم بفهمیم، باید بتوانیم در قوهٔ خیال خود مشاهده کنیم.

اکنون حقیقتی که معلم در مجلس درس برای شما بیان می‌کند، ابتدا با صوت مادی به شما می‌رسد. این صوت هنوز مجرد نشده است. اگر شما نتوانید آن را تجرید مثالی کنید، یعنی قوهٔ خیال شما نتواند با سخنانی که می‌شنوید ارتباط برقرار کند، عبور به مرتبهٔ بعد دشوار می‌شود.

ممکن است به هر دلیلی قوهٔ خیال انسان ضعیف شده باشد. در این صورت، نمی‌تواند آنچه را می‌شنود درست دریابد؛ بهتر است بگوییم نمی‌تواند آن را ببیند.

آنچه از معلم می‌شنوید باید در قوهٔ خیال شما صورت پیدا کند؛ زیرا قوهٔ خیال صورت و شکل ایجاد می‌کند تا حقیقتی را که می‌شنوید مشاهده کنید. به آنچه می‌شنوید تجرد مثالی، برزخی یا خیالی می‌دهد تا بتوانید آن را ببینید.

اگر این اتفاق نیفتد، نمی‌توانید به مرتبهٔ عقل وجود خود برسید؛ عقلی که کلیات را ادراک می‌کند. در نتیجه از فهم سخن معلم بازمی‌مانید.

هرچه تلاش می‌کنید، نمی‌توانید با عقل خود ارتباط برقرار کنید و در نهایت می‌گویید: «من این مطالب را نمی‌فهمم؛ این حرف‌ها بسیار سنگین و ثقیل است و به درد من نمی‌خورد.»

درحالی‌که اتفاقاً این مطالب به درد انسان می‌خورد؛ مشکل می‌تواند از بیماری و ضعف قوهٔ خیال من و شما باشد. اینکه قوهٔ خیال چگونه بیمار می‌شود و راه درمان آن چیست، هرکدام بحث مفصلی دارد که باید در جای خود و همراه با متن کتاب بررسی کنیم.

تجرید محسوسات برای وصول به عالم باطن

پس با مقدمه‌ای که عرض کردم، اگر بخواهیم با عالم قدس و عالم باطن ارتباط پیدا کنیم و در نهایت، ان‌شاءالله، به ملاقات پروردگار سبحان برسیم، هیچ چاره‌ای نداریم جز اینکه آنچه را با حواس ظاهری خود دریافت می‌کنیم تجرید کنیم تا بتوانیم حقایق را بچشیم و بفهمیم.

همهٔ انسان‌ها می‌توانند در قوهٔ خیال خود تصوری ایجاد کنند؛ اما مسئله این است که آن تصور تا چه اندازه صحیح است.

اگر صورتی که قوهٔ خیال شما از یک حقیقت ایجاد می‌کند درست باشد، قوهٔ خیال شما آراسته و پاک است؛ یعنی توانسته است تصور صحیحی از آن حقیقت پدید آورد. اما اگر صورت درستی در قوهٔ خیال شکل نگیرد و نتوانید آن حقیقت را درست تجرید کنید، قوهٔ خیال آشفته و مضطرب است و متخیلات انسان با حقیقت فاصله پیدا می‌کنند.

بازگشت به دستورالعمل آیت‌الله ملکی تبریزی

اکنون به متن نامه بازگردیم. عرض کردم که در این نامه توصیه‌هایی آمده است. برای اینکه زمینهٔ مطلب بهتر روشن شود، قدری از بخش‌های قبل‌تر نامه را می‌خوانم.

مرحوم آیت‌الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می‌فرمایند:

«و اما تقویت روحانیت: اولاً دائماً باید همّ و حزن قلبی به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیاً تا می‌تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو، جناح سیر آسمان معرفت است.» الفبای پرواز +1

یعنی نخست، انسان باید دائماً به‌سبب نرسیدن به مطلوب، همّ و حزن قلبی داشته باشد. دوم اینکه تا می‌تواند ذکر و فکر را ترک نکند؛ زیرا این دو به‌منزلهٔ دو بال برای سیر در آسمان معرفت‌اند.

در ادامه می‌فرمایند:

«در ذکر، عمده سفارش اذکار صبح و شام، اهمّ آنها که در اخبار وارد شده، و اهمّ تعقیبات صلوات و عمده‌تر ذکر وقت خواب که در اخبار مأثور است، لاسیّما متطهّراً در حال ذکر به خواب رود.» Emam +1

«مأثور» یعنی ذکری که از اهل‌بیت علیهم‌السلام به ما رسیده باشد؛ یعنی انسان از خودش چیزی نسازد.

توصیه این است که به‌خصوص با طهارت و در حال ذکر به خواب بروید. مقصود این نیست که ذکر را بگوییم، تمام کنیم و سپس بخوابیم؛ بلکه در حالی که مشغول ذکر هستیم، خوابمان ببرد.

تصویری نیز از آیت‌الله بهجت وجود دارد که تسبیح در دست ایشان است و خوابشان برده است.

سپس به شب‌خیزی توصیه می‌شود؛ یعنی پس از اینکه با ذکر خوابیدید، شب برخیزید و اهل سحر باشید.

در ادامه می‌فرمایند:

«و شب‌خیزی، می‌فرمودند: زمستان‌ها سه ساعت...» مهندسی شیمی و شیمی +1

زمستان‌ها سه ساعت! اکنون نیز زمستان است. انسان وقتی این دستور را می‌بیند، متوجه می‌شود چقدر عقب است؛ گاهی سحر ما به ده دقیقه ختم می‌شود، درحالی‌که اینجا سخن از سه ساعت در زمستان است.

ادامهٔ دستورالعمل سلوکی: شب‌خیزی و ذکر یونسیه

در ادامه می‌فرمودند: تابستان‌ها یک ساعت و نیم برای شب‌خیزی.

همچنین دربارهٔ سجده و ذکر یونسیه می‌فرمودند که در آن مداومت شود و در شبانه‌روز ترک نشود؛ هرچه بیشتر بتوان انجام داد، اثر آن بیشتر است و اقلّ آن چهارصد مرتبه است.

البته اگر کسی از قبل این ذکر را انجام می‌داده است، فعلاً کاری با او ندارم و می‌تواند ادامه دهد؛ اما اگر کسی تاکنون آن را انجام نمی‌داده، فعلاً این کارها، مخصوصاً ذکر چهارصدمرتبه‌ای را شروع نکند. اجازه دهید با روش جلو برویم. اگر دوست داریم ان‌شاءالله سیر و سلوکمان درست باشد، باید روشمند پیش برویم. علت این مطلب را نیز بعداً عرض خواهم کرد.

دربارهٔ همین ذکر یونسیه آثار فراوانی دیده‌اند؛ بنده نیز خود تجربه کرده‌ام و چند نفر دیگر هم مدعی تجربه‌اند.

توصیهٔ دیگری که در این دستورالعمل آمده، تلاوت قرآن است؛ می‌فرماید قرآن که خوانده می‌شود، به قصد هدیه به حضرت ختمی‌مرتبت صلی‌الله‌علیه‌وآله خوانده شود.

فکر برای مبتدی؛ تفکر در مرگ

اما دربارهٔ فکر برای مبتدی، یعنی کسی که تازه می‌خواهد این راه را آغاز کند، می‌فرمودند: در مرگ فکر کند؛ همان چیزی که ما معمولاً اصلاً به آن فکر نمی‌کنیم.

در مرگ فکر کند تا زمانی که از حال او بفهمند بر اثر مداومت در این مراتب، فی‌الجمله استعدادی پیدا کرده است.

وقتی بر اثر کثرت فکر در موت چنین استعدادی پیدا کرد، وارد مرحلهٔ دیگری می‌شود:

«آن وقت به عالم خیالش ملتفت می‌کردند، یا آنکه خود ملتفت می‌شد. چند روزی همهٔ روز و شب فکر در این می‌کند که بفهمد هرچه خیال می‌کند و می‌بیند، خودش است و از خودش خارج نیست.»

این جمله بسیار عالی است. مقصودش را توضیح خواهم داد.

اگر انسان این معنا را ملکه کند، خود را در عالم مثال می‌بیند؛ یعنی حقیقت عالم مثال خود را می‌فهمد. عالم مثال همان مرتبهٔ خیالی وجود انسان است.

بعد از اینکه این معنا برای او ملکه شد، مرحلهٔ بعد آغاز می‌شود:

«آن وقت می‌فرمودند که باید فکر را تغییر داد و همهٔ صورت‌ها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد.»

«فکر در عدم» یعنی چه؟ مقصود، عدم استقلال خود است؛ یعنی بفهمی که از خودت استقلال وجودی نداری. خداست که ظهور کرده و تو هستی.

توضیح علامه طباطبایی دربارهٔ عالم خیال

برای فهم این نکته از فرمایش علامه طباطبایی ذیل همین قسمت از نامه کمک می‌گیرم. علامه توضیح می‌دهند که مقصود از اینکه «هرچه می‌بیند و خیال می‌کند خودش است»، همان معنای فلسفی است.

مقصود این است که خارج از ما مستقیماً محسوس ما واقع نمی‌شود؛ آنچه ما ادراک می‌کنیم، صورتی است که در مرتبهٔ ادراکی خود ما حاصل می‌شود. علامه در توضیحی دیگر نیز تصریح می‌کنند که انسان آنچه را از خود و عالم بیرون ادراک می‌کند، «در خود» می‌یابد، نه اینکه خودِ عالم خارج را مستقیماً یافته باشد.

آنچه را درک می‌کنیم، همان چیزی است که در خیال ماست. سر و کار ما در این مرتبه با مثال و مرتبهٔ مثالیِ وجود خودمان است.

به تعبیر این توضیح، محسوسِ بالذات همان صورتی است که در عالم خیال ما تحقق پیدا می‌کند. مثلاً قوهٔ خیال ما از خورشید، صورتی متناسب با مرتبهٔ وجودی خودش می‌سازد و ما همان را ادراک می‌کنیم، نه اینکه آن خورشید خارجی با آن عظمت وارد وجود ما شود.

اگر خود خورشید خارجی می‌خواست عیناً متعلق ادراک در وجود ما قرار گیرد، چگونه انسانی با این ظرفیت می‌توانست خورشیدی با آن عظمت را در خود جای دهد؟

بنابراین قوهٔ خیال، به‌محض مواجهه با شیء خارجی، با سرعت بسیار زیاد صورتی از آن را در وجود انسان ایجاد می‌کند. این فرایند آن‌قدر سریع اتفاق می‌افتد که انسان گمان می‌کند مستقیماً همان شیء خارجی را می‌بیند؛ درحالی‌که آنچه در مقام ادراک با آن سروکار دارد، صورتی است که در مرتبهٔ ادراکی خودش تحقق یافته است.

آغاز انقطاع از خارج و نخستین مرحلهٔ تجرد

وقتی سالک این معنا را درک کرد و به آن توجه نمود، انقطاع از خارج از همین‌جا آغاز می‌شود و انسان متوجه خود می‌گردد.

اینجاست که خود را در عالم مثالِ خودش می‌بیند؛ یعنی در خود می‌بیند. این، اولین مرحلهٔ تجرد است.

اگر بخواهید به قوهٔ عقل خود برسید و کار عقلی انجام دهید، یا بخواهید به عالم عقول دسترسی پیدا کنید، ناچارید این مرحله را طی کنید.

عالم عقول، در این بیان، عالم امیرالمؤمنین علیه‌السلام و از سنخ عالم جبروت است. ملائکه، مفارقات، مرسلات، مبدئات و ارواح نیز در این بحث با مرتبهٔ عقل ارتباط پیدا می‌کنند. معنای این اصطلاحات را بعداً توضیح خواهیم داد.

اگر بخواهیم به آن عالم دسترسی پیدا کنیم، ناچاریم ابتدا در قوهٔ مثال خود آنچه را دریافت می‌کنیم تجرید کنیم. اگر این مرحله تحقق پیدا نکند، دسترسی به مرتبهٔ بعد نیز حاصل نمی‌شود. از همین جهت است که بسیاری دم از ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌زنند، اما دستشان از حقیقت آن عالم کوتاه است.

فرق بحث بیداری با خواب

بحثی که اکنون مطرح می‌کنیم مربوط به حال بیداری است.

در عالم خواب، همهٔ ما به مرتبهٔ مثالی سفر می‌کنیم؛ اما مسئله این است که چه کسی چنین سفری دارد که با دست‌اندازها و آشفتگی‌ها همراه نباشد، امور بیهوده نبیند و گرفتار القائات و تصورات نادرست نشود؟ مسئلهٔ دیگر این است که چه کسی پس از بیدار شدن، آنچه را دیده است به یاد می‌آورد؟

بنابراین فعلاً سخن ما دربارهٔ ادراک مرتبهٔ مثال در حال بیداری است.

این نکته را مختصراً توضیح می‌دهم و سپس بحث امروز را تمام می‌کنیم؛ هرچند اکنون درست در دل و مغز بحث قرار داریم.

جمع‌بندی مقدمه؛ تجرید مثالی راه ورود به مراتب بالاتر

این بحث هنوز اصلاً پخته و تمام نشده است؛ اما چون فرصت جلسه گذشته، برای امروز همین مقدار به‌عنوان مقدمه کافی است. در جلسات بعد باید ببینیم اساساً چه کتابی را در دست بگیریم و متن آن را دنبال کنیم.

مهم‌ترین هدیه‌ای که امروز بر اساس این کتاب، این نامه و توضیحی که علامه طباطبایی ذیل آن دارند تقدیم شد، همین نکته بود: برای دسترسی به عوالم بالاتر، راهی جز عبور از مرتبهٔ تجرید مثالی نداریم.

اگر می‌خواهی کار عقلی انجام دهی، اگر می‌خواهی از آلودگی دور شوی، اگر می‌خواهی به امیرالمؤمنین علیه‌السلام و پایگاه ولایت دسترسی پیدا کنی و عاقبت‌به‌خیر شوی و در آن عالم با امیرالمؤمنین علیه‌السلام محشور باشی، باید این مسیر را طی کنی.

اینجاست که خروجی‌های بحث بسیار شیرین می‌شود.

سورهٔ واقعه و عالم امیرالمؤمنین علیه‌السلام

دربارهٔ سورهٔ واقعه روایاتی داریم. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام دربارهٔ کسی که در هر شب جمعه سورهٔ واقعه را بخواند آمده است:

«وَكَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از همراهان امیرالمؤمنین علیه‌السلام خواهد بود.

این مضمون در ثواب الأعمال شیخ صدوق نیز نقل شده است.

اکنون از جهت حکمی، بحث ما چه بود؟ گفتیم تنها در صورتی می‌توان به عالم عقول ـ که در این بیان، عالم امیرالمؤمنین علیه‌السلام است ـ دسترسی پیدا کرد که انسان از مرحلهٔ تجرد مثالی عبور کرده باشد. راه دیگری وجود ندارد.

اگر کسی در قوهٔ خیال یا مرتبهٔ مثالی وجود خود گرفتار بماند و نتواند حقیقت مادیِ بیرونی ـ مانند نوشته‌ای روی کاغذ یا صوت معلم ـ را در قوهٔ خیال خود تجرید کند و آن را درست ببیند، پس از آن نیز نمی‌تواند به عالم امیرالمؤمنین علیه‌السلام و مرتبهٔ عقلی وجود خودش دسترسی پیدا کند.

در نتیجه، حقایق را نه می‌فهمد و نه می‌چشد؛ دست‌نخورده از دنیا می‌رود و در برزخ دچار سختی و توقف می‌شود.

این یکی از خروجی‌های همین بحث است.

از ثواب ظاهری تا جست‌وجوی باطن سوره

این مثال را عرض کردم تا ببینید ذهن شما می‌تواند چگونه اجتهاد کند.

اگر فرموده‌اند با قرائت و مداومت بر سورهٔ واقعه، انسان در زمرهٔ همراهان امیرالمؤمنین علیه‌السلام قرار می‌گیرد، پس بر اساس این تحلیل باید در خودِ متن و بافت سورهٔ واقعه حقیقتی وجود داشته باشد که سرانجام انسان را به تجرد برزخی می‌کشاند؛ تا از این مرحله عبور کند و بتواند به مرتبهٔ عقل، یعنی عالم امیرالمؤمنین علیه‌السلام، دسترسی پیدا کند.

پس باید دید درون‌مایهٔ سورهٔ واقعه چیست.

برای همین عرض می‌کنم سوره‌ها را صرفاً به طمع پاداش نخوانیم؛ سراغ حقیقت آن‌ها نیز برویم. زیبایی بحث‌های حکمی همین است.

در تعریف حکمت گفته‌اند:

«الْحِكْمَةُ عِلْمٌ بِأَحْوَالِ أَعْيَانِ الْمَوْجُودَاتِ عَلَىٰ مَا هِيَ عَلَيْهِ فِي نَفْسِ الْأَمْرِ بِقَدْرِ الطَّاقَةِ الْبَشَرِيَّةِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حکمت، علم به احوال و حقایق موجودات، آن‌گونه که در واقع هستند، به اندازهٔ توان بشری است.

یعنی سخن از حقیقت و باطن موجودات است.

آیا خودِ سورهٔ واقعه یک موجود نیست؟ سوره نیز وجودی دارد و باطنی دارد. چرا انسان نباید بخواهد به باطن سورهٔ واقعه دسترسی پیدا کند؟ از چه راهی باید به آن رسید؟ از طریق حکمت. سیر بحث همین است.

مثال درخت؛ معلوم بالعرض و معلوم بالذات

برای روشن شدن مطلب، مثال آخر را عرض می‌کنم.

فرض کنید درختی بیرون از شما قرار دارد و شما آن را می‌بینید. به‌محض دیدن آن درخت، صورتی از آن در قوهٔ خیال شما ایجاد می‌شود.

قوهٔ خیال یا مرتبهٔ مثالی وجود شما، برزخی میان مرتبهٔ پایین‌تر، یعنی ماده، و عالم عقل است. در این مرتبه، صورتی از آن درخت پدید می‌آید.

آنچه شما از درخت مشاهده و ادراک می‌کنید، در خودتان می‌بینید. صورتی در قوهٔ خیال شما شکل گرفته است و شما همان صورت را می‌بینید.

ازاین‌رو اگر آن درخت بیرونی را قطع کنند، بسوزانند یا به‌کلی از میان ببرند، صورت آن همچنان در قوهٔ خیال شما باقی است. به همین دلیل، دیدن‌ها بسیار مهم‌اند.

درخت بیرونی مادی است. قوهٔ خیال آن را تجرید می‌کند؛ یعنی صورت آن را از مرتبهٔ مادی به مرتبه‌ای پنهان‌تر و باطنی‌تر می‌برد. به یک معنا، سفری از ظاهر به باطن صورت می‌گیرد.

آن درخت خارجی که به آن علم پیدا کرده‌ام، معلوم بالعرض من است؛ اما آن صورتی که در خودم یافته‌ام و مدرَکِ مستقیم من است، معلوم بالذات است. آنچه من در خودم دیده‌ام، معلوم بالذات من است و صورت آن در وجود من باقی می‌ماند.

اهمیت تفاوت قوهٔ خیال انسان‌ها

به همین جهت، اگر اکنون امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف در میان همین جماعت ظهور کنند، هرکدام از ما ممکن است حضرت را به نحوی ادراک کنیم و ادراک‌های ما با یکدیگر متفاوت باشد.

علت آن، تفاوت و تمایزی است که میان قوای خیال ما وجود دارد.

قوهٔ خیال تا این اندازه مهم است.

«تویی و این عالم»

وقتی به اینجا می‌رسیم، یک شعر فهم این مسئله را بسیار آسان می‌کند.

علامه هنگامی که این شعر را می‌خواندند، جمله‌ای می‌فرمودند که در مقطعی بنده را بیابان‌گرد کرد:

«تویی و این عالم.»

همین یک جمله: تویی و این عالم.

چرا؟ چون هرچه می‌بینی، هرچه ادراک می‌کنی و هرچه حس می‌کنی، ادراکش در خود توست. در مقام ادراک، سر و کارت با خودت است. پس «تویی و این عالم»؛ خودتی و خودت.

آن شعر نیز این است:

بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

این بیت در منابع شعری با انتساب‌های گوناگون، از جمله در رباعیات منسوب به مولانا و باباافضل کاشانی، ثبت شده است.

این شعر در فهم موضوع بسیار کمک می‌کند: هرچه می‌خواهی، باید در خود بجویی.

ملاقات پروردگار در جان انسان

حتی بالاتر از این: اگر ان‌شاءالله به ملاقات پروردگارمان برسیم ـ که مقصد همین است و حداقل مرتبه‌اش ملاقات ربّ خودمان است ـ باز این ملاقات را در خودمان می‌یابیم.

الله‌اکبر!

به خدا قسم، اگر همین یک معنا را بفهمیم، برای تمام عمرمان کافی است. اگر همین یک جملهٔ امروز را حقیقتاً بفهمیم، بسیار راه‌گشاست.

من به این ابیات توسل کردم و از شما خواستم این معنا را متوجه شوید؛ همهٔ ما آن را بفهمیم و، ان‌شاءالله، بچشیم. آن‌گاه خواهید دید چه فتح و گشایشی برای انسان ایجاد می‌شود.

پایان جلسه و تمرین تجرد برزخی

جلسهٔ اول مقدمه‌ای بود و امروز پراکندگی مطالب زیاد شد. فرم‌ها را تکمیل کنید تا ان‌شاءالله بتوانیم سطح جلسه را تشخیص دهیم و از جلسه‌های آینده یک کتاب و یک متن مشخص را آغاز کنیم و منظم پیش برویم.

پشت برگه نیز به این سؤال پاسخ دهید:

از «تجرد برزخی» چه فهمیدیم؟

همین موضوعی که امروز دربارهٔ آن صحبت کردیم. ممکن است پاسخ شما یک جمله باشد و ممکن است تمام صفحه را پر کند. هر اندازه از مفهوم تجرد برزخی فهمیده‌اید، همان را بنویسید.

بحث امروز پایهٔ مباحث آینده است؛ اگر این پایه درست دریافت نشود، ادامهٔ بحث در جلسات بعد دشوار خواهد شد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.