ددرس‌گفتارها

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.

الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ اللهَ مِنْ فَضْلِهِ.

اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَزِدْ وَبَارِكْ عَلَى صَاحِبِ الدَّعْوَةِ النَّبَوِيَّةِ وَالسَّلْطَةِ الْحَيْدَرِيَّةِ وَالعِصْمَةِ الْفَاطِمِيَّةِ وَالْحِلْمِ الْحَسَنِيَّةِ وَالشَّجَاعَةِ الْحُسَيْنِيَّةِ وَالْعِبَادَةِ السَّجَّادِيَّةِ وَالْمَآثِرِ الْبَاقِرِيَّةِ وَالْآثَارِ الْجَعْفَرِيَّةِ وَالْعُلُومِ الْكَاظِمِيَّةِ وَالْحُجَجِ الرَّضَوِيَّةِ وَالْجُودِ التَّقْوِيَّةِ وَالنِّقَاوَةِ النَّقَوِيَّةِ وَالْهَيْبَةِ الْعَسْكَرِيَّةِ وَالْغَيْبَةِ الْإِلهِيَّةِ.

اللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَاجْعَلْنَا مِنْ خَيْرِ أَعْوَانِهِ وَأَنْصَارِهِ وَشِيعَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ.

الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.

سلام علیکم و رحمة الله.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سوا فدا.

در این روز پر از حزن و اندوه ان‌شاءالله حضرتش هر کجا تشریف دارند در حین اشک و آه و ناله بر و مادرشون جمع ما رو هم دعا کنند.

توجهی به ما کنند.

صلواتی خد بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

به فضل الهی [مکث] به دلم افتاد که [مکث] ان‌شاءالله در این چند لحظه‌ای که در خدمت شما هستیم علت اینکه پیغمبر عزیز عالم سلام و صلوات و درود خدای منان و اولیا و ملائکه مقربش بر او و خاندانش باد به دختر عزیزش کنیه ام ابیها رو دادن سخن بگیم.

[مکث] در صورت معمول خب همونطور که مرسوم است میگن حضرت زهرا برای پدر مادری کرد، زحمت کشید، زحمت مادر کشید.

این هم حق.

اما همه حقیقت این نیست.

اقرأ اقرأ بقران و بالا برو.

کتابی که در محضرش هستیم و عادت بنده این هست که در هر منبری کتابی معرفی می‌کنم و از متن یک کتابی صحبتم رو قرار میدم.

توصیه می‌کنم این کتاب رو تهیه کنید از معدود کتاب‌هایی است که حضرت روضه‌نون بوعلی سینای عصر حاضر حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه این کتاب رو که به عربی نوشتن بعد خودشون هم ترجمه کردند و بعد هم خودشون شرحش دادن.

کم پیش میاد که به این شکل خودشونم کتاب خودشونو شرح بدن.

بعد باز شیرینه که به قلم خود علامه است.

یعنی چاپ رو شما دقت کنید قلم خوده.

یعنی دست‌خط خود علامه زیراکس گرفته شده.

کسا-کتاب بسیار کثیر الفروئی است و به حق عرض کردم قبلاً که حداقل، حداقل یه شصت شب می‌طلبه که فقط مقاماتی رو که از صدیقه طاهره صلوات الله علیها در این کتاب بیان شده رو انسان تشریح کنه، باز کنه یه ذره حداقل طرح بحث کنه.

یکی از این مقامات همین ام ابی‌هاست.

برای اینکه متوجه بشیم چرا ام ابیها مجبوریم یک مقدمه‌ای بچینیم و مقام نفس کلیه الهیه بی بی دو عالم و مقام رحمیه ایشون رو هم بیان کنیم.

البته طرح بحث باید دقت ب-- منبر رو دقت کنید دیگه منبر الان منبر ما منبر متعارف نیست.

درس و بحث فرض کنید و ان‌شاءالله یه چیزی گیرمون بیاد و از این حسینیه خارج شیم.

دقت بفرمایید به مقدمه برای اینکه سهولت فهم ایجاد بشه.

ما هرچه که در بیرون از خودمون داریم در درون خودمون هم داریم.

قبلاً هم اینجا خدمت شما عرض کردم.

در بافت چینش مراتب نظام هستی، خب به صورت کلی از صمد قرآن میگه الصمد الذي لا جوف له حضرت حق صمدی‌ست که همه جا رو پر کرده.

به این شکله.

عرفان.

عرفان میگه وجود، وجود وحدت وجود، یک وجود واحد.

فلسفه و حکمت میگه وجود غیرمتناهی.

همه‌شون هم یک حرف رو می‌زنن.

خب یک ذات غیب الغیوبیست که موضوع قرآن هم نیست چون يحذركم الله نفسه ما اصلاً نمی‌تونیم و منع هم شدیم از تفکر در ذات الهی هرچه که به ما دستور تفکر داده و تأمل در آثار الهیه، در افعال، در اسماء، در صفاته.

ذیل حالا شما بگیرید ذیل مقام غیب الغیوبی خدا می‌خواد خودش رو ظهور بده.

[سخner مبهوت] من گنج مخفی بودم.

هیچکس از من خبر نداشت.

[سخner مبهوت] خیلی دوست داشتم که شناخته بشم.

خب خدایا چه کردی که شناخته بشی؟

[سخner مبهوت] دست به خلقت زدم تا شناخته بشم.

لذا این خلائق که یکیش از این خلائق یه دونه‌ش شما حضرت عالی هستی، این خلائق آیات الهین.

همه و همه اسم الله‌اند که [سخner مبهوت] مولامون امیر بیان، امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودند که: [سخner مبهوت] که شما هم یک دونه از این موجوداتید.

[سخner مبهوت] همه ظهور بسم الله‌اند.

همه اسم الله‌اند.

همه و همه خلق‌اند.

کثرات‌اند.

اما این‌ها از کجا ناشی شدن؟

از اون نور غیب الغیوبی.

خب به چه شکل؟

این خلائق چگونه ناشی شدن؟

ببینید من مثالشو در خودمون پیاده کنیم.

هرچی که در بیرون از ما هست در ما هم هست.

ما هم رتبه‌های متعدد داریم.

یک رتبه انزل داریم.

نازل‌ترین رتبه از جهت فلسفی پست‌ترین رتبه وجودی ماست.

اگرچه ما یک وجود واحدیم.

وقتی من میگم من، من بدون قوه خیالم و بدون عقلمو که نمیگم.

من یعنی همه مراتب وجودیم.

همه اتوار وجودیم.

انزل مراتبم میشه بدن که این تفاله بدن اصلی منه که در برزخ با اون بدن حرکت می‌کنم و ابدان پشت ابدان بدن همینطوری پشت بدن هست تا قیام قیامت.

تفاوتشون به نقص و کماله.

الان انزل مراتب من این تفاله بدن منه.

این جسمیت منه که تو این نشئه میذارمش و میرم.

این به منزله یک مرکبی‌ست که ما باهاش این سمت و اون سمت بریم.

همین‌طور بیا بالا تا اون قوای نفس که حالا قوای ادراکی هستند.

بعد میای بالا قوای تحریکی، قوه خیال، وهم و عقل و روح.

حالا قلب و روح و بعد سر و از سر و سر بعضیا گفتن خفی و اخفی.

اون اشمخ مراتب وجود از اون بالاترین مراتب اسمش هست روح که مافوق اون میشه سر.

دقت بفرمایید که ما برای اینکه روحمون احکام خودش رو در مادون خودش یعنی در این مراتب مادون پیاده کنه نیاز به نفس داریم.

نفس یعنی رتبه‌ای از روح که تعلق به بدن داره.

می‌خواد بدن رو حرکت بده، تدبیر کنه.

به اون حالت وجود ما میگن نفس.

همه این‌ها یک حقیقته‌ند به طورهای مختلف، جلوه‌های مختلف.

حالا این‌ها دقت بفرمایید که همه این‌ها دست به دست هم دادن.

همه این مراتب وجود من از خودشون یک صدور دارند، یک خلق.

تو خود منم.

یعنی همینطور که بیرون خدای منان برای شروع خلقت یک صادر داشت که بهش میگن صادر اول که الان توضیح میدم براتون فهمش آسون بشه.

نترسیم از این اصطلاحات و هم خلا-خلق و خلائقی داشت.

ما هم در وجود خودمون همینطور هستیم.

دقت بفرمید ما یک نفس می‌کشیم [نفس کشیدن].

این هو نفسی که از نای ما بیرون میاد یک حقیقت واحده.

یک حقیقته.

این خلق من نیست، وجود داره.

یک رشه ای از وجود منه.

صادر شده ای از منه.

این از من صادر شد.

خلق من نیستش که.

یعنی الان هست.

همین الان موجوده اما من اراده می‌کنم که این ظهور کنه.

این صادر من مت-- یعنی بیرون بیاد از گلوی من [نفس کشیدن].

بعد این صادر من که از من صادر شده وقتی حرکت می‌کنه این نفس برخورد می‌کنه به مخارج حروف که قبلاً اینجا عرض کردیم.

به کمک زبان، سقف دهان و فم این ازدواج حروف رخ میده.

[سخner مبهوت] همه زوج زوج این حروف با هم ممزوج میشن، ازدواج می‌کنن، کلمات، کلمات، جملات و موضوعات الی ما شاء الله.

این کلماتی که فرق صادر و خلق رو الان داریم متوجه میشیم.

این کلماتی که به توسط صادر من که نفس منه از من صادر شده، این کلماتی که به زبان من جاری میشه، اینا میشن خلق من.

الی ما شاء الله کلمات و موضوعات و اینا.

اینا همه خلق منن.

نبودن.

الان دارن ایجاد میشن، تولید میشن.

این دیگه خلقه.

این دیگه حد داره، اندازه داره.

اما اون نفس نه، این شکلی نیست.

حالا اینو برگردون کجا؟

تو همون مراتب خلق، خلق و حد مراتب هستی که می‌خواستیم بش بریم بیایم پایین که این رو مقدمه فهم یکی از مقامات حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها داریم قرار میدیم.

خدای منان وقتی خواست خلق کنه اول ذو اول صادری از خودش صادر کرد.

همون بهش میگن نفس الرحمن.

علت اینکه میگن نفس الرحمن هم تو توضیح در خودم مش-مشخص شد.

چرا نفس الرحمن، نفس الهی.

حالا حدود صد تا اسم داره.

چهل تاشو در اسفار ملاصدرا میاره رب منشور، نور مرشوش، پرده آویخته که همینطوری تمام موجودات و کثرات و خلائق به وجود نوری‌شون متنقشن در اون پرده که بهش میگن نفس الرحمن.

او صادره خلق نیست.

حالا اون نفس الرحمن که ول ممدود الهیه.

"أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ" آیا نگاه نمی‌کنی به پروردگاری که چگونه می‌کشه سایه رو؟

این سایه رو مد میده.

مد الظل.

این سایه رو می‌کشه.

یعنی اون سایه چیه؟

الظل الله چی بود؟

صادر خدا.

یعنی نفس خدا.

اونو می‌کشه مثل اینکه ما نفسمونو می‌کشیم تا هی داره من الان نفسم رو دارم می‌کشم.

هی ته-- هی چیکار می‌کنم؟

خلق کلمات ایجاد می‌کنم.

خدای منانم اون سایه، اون نفسشو کشیده، کلمات وجود نظام هستی رو خلق کرده.

این کلمات وجودی نظام هستی که این هم چون خدا بی‌نهایته، اونام بی‌نهایتن.

همینطوری مراتبشون از بالا مادون صادر اول دیگه میشه عقل کل.

یعنی اولین چیزی که خلق شد عقل کل.

دومی‌ش نفس کل.

حالا عقل مقام تدبیر داره در عالم.

مرد مقامش مقام عقلیه.

چون جلال الهیه کلیات رو می‌بینه.

هیبت داره، شوکت داره، عظمت داره مرد.

مرد مظهر جلال الهیه و جنسش جنس عقله.

لذا "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ" [مکث] زن جنسش نفسه، مقام پرورشه، رحم عالمه.

محل پرورشه.

نفسه زن.

مظهر جمال الهیه.

ظهور جمال و زیبایی حقه.

از ازدواج زن و مرد، ذو الجلال و الاکرام، اسماء جمال و جلال که با هم جمع میشن انسان کامل [مکث] ایجاد میشه.

که هدف از خلقت، ایجاد صورت انسانیست نه اطفاء شهوت انسانی، شهوت حیوانی به قول علامه.

خب پس زن و مرد با همدیگه میشن انسان کامل.

حالا این عقل کل که مقام تدبیر داره کانال فیض تمام مادون خودشه.

یعنی خدای منان تدبیر عالم رو، دقت بفرمایید، اونجا که می‌فرماید" وَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا" در قرآن.

این ملائکه مدبرن، تدبیر کننده امور عالم هستن.

اما "وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةً" امر ما واحده، یک حقیقت واحده.

ملائکه در طول هم نسبت به سعه وجودیشون دارن امر رو پیاده می‌کنن.

تدبیر نظام هستی از جهت عقلی با عقل کله.

پرورش عالم چگونه است؟

مثل مادر.

پدر تدبیر امور زندگی رو دست می‌گیره، مدیریت کلی زندگی رو برنامه‌ریزی می‌کنه، مادر پیاده‌سازی می‌کنه.

مادر نف-- مقام نفس داره، مقام نفسی داره یا مقام رحم داره.

اینکه خدای منان فرمود من الرحمنم و از اسم الرحمن خودم رحم رو منشعب کردم.

رحم مشتق از اسم الرحمن منه و هرکس که به او وصل کنه صله رحم، رحم انجام بده، اون، اون کسی که صله رحم کرد، اون من بهش وصل میشم.

یعنی منم صله می‌کنم.

صله می‌خوای از خدا، می‌خوای وصل به خدا بشی؟

بسم الله.

و چه شیرین که ابا عبدالله در دعای عرفه ماه یزیا، حسینیه ها چرا توجه به دعای امام حسین نکنیم که مقامات انشایی حسین بن علی‌ست.

مثل روایات نیست که على قدر عقولهم حرف زده باشه حضرت.

نه، مقامات انشایی.

اونجا در این دعای عرفه امام حسین می‌فرماید که به خدا عرض می‌کنه که "فَاجْمَعْنِي، فَاجْمَعْنِي إِلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنِي إِلَيْكَ، تُوصِلُنِي إِلَيْكَ" می‌خوام وصل به تو بشم.

اما تو منو جمع کن به چی؟

به یک خدمتی.

فَاجْمَعْنِي إِلَيْكَ جمعم کن به سوی خودت.

بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنِي إِلَيْكَ سرت اون فَاجْمَعْنِي منو جمع کن.

فَاجْمَعْنِي مقام جمعه.

کی مقام جمع داره؟

کی همه رو اجتماع می‌کنه، مجتمع می‌کنه دور سفره؟

اصلاً توی منزل [مکث] کی همه رو دور یک سفره جمع می‌کنه؟

کی وقتی تا وقتی که هست منزل صفا داره، شور و حال داره، چراغ خونه روشنه، همه مجتمعن، اجتماع ایجاد میشه؟

مادر.

مقام نفس داره، مقام پرورش داره.

پدر تدبیر می‌کنه، برنامه‌ریزی می‌کنه.

مادره که همه رو دور هم جمع می‌کنه.

اینجا که میگه هرکس رحم رو صله رحم بکنه من خدا بهش وصل میشم.

می‌خواستم سری رو بیان کنم که ابا عبدالله اونجا تو دعای عرفه می‌فرماید فَاجْمَعْنِي منو جمع کن به یه خدمتی که تُوصِلُنِي إِلَيْكَ من به تو وصل بشم.

این همون مقام جمعیه.

این همان مقام رحمی یا رحمانیه است.

یعنی همان مقام مادری.

اینطوری بگم.

که تو دعای سیدالشهد اینطوری جلوه کرده.

ما هم توجه نداریم.

حالا بریم جلوتر.

خب اینجا بعد خدای منان می‌فرماید که هرکس که نه قطع کنه این رحم رو، قدرش رو ندونه، منم از اون قطع می‌کنم، منم از اون می‌برم.

حالا رحم الا ماشاءالله در طول هم.

ما قبل از اینکه بیاییم توی این نشئه طبیعت در رحم مادر بودیم.

اون یک رحم.

رحم پاک مادر.

"کُنتُمْ فِي الْأَطْلَابِ الشَّامِخَةِ وَالْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ" قبل از رحم مادر هم رحم داشتیم بعد از رحم مادر هم داریم.

ما الان در رحم طبیعتیم.

طبیعت داره ما رو می پرورونه ده-- تحت تدبیر عقل کل و نفس کل دارن ما رو مدیریت می‌کنند، می‌پرورانند.

چرا؟

چرا که "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه".

چون قراره رب خودت رو ملاقات کنی.

ملاقات رب تو نیازمند پرورش است، تدبیر است.

عقل کل و نفس کل بدون اینکه من و شما خبر داشته باشیم دارن ما رو مدیریت می‌کنند، پرورش میدن که این سیر و "انا الیه راجعون" که در قوس صعود قرار گرفتیم و داریم میریم به سوی او و معراج در پیش داریم به نحو احسن تحقق پیدا کنه.

ما داریم میریم به سمت او.

تحت پرورش او هستیم.

این رحم، رحم طبیعته.

داره ما رو می‌پرورونه.

همونطور که یک دانه رحمش زمینه.

در زمین که می‌کارن این دانه رحم، رحمش میشه خاک، زمین.

تا نکاره چجوری رشد کنه؟

کانی‌ها، سنگ‌ها، جواهرات، فلزات، معدن میشه رحم این‌ها.

در دل معدن رشد می‌کنند.

ابر میشه رحم باران.

هر چیزی رحمه در نشئه طبیعت هر چیز یعنی رحم پشت رحم.

بعداً که ما به این دنیا فارغ میشیم میریم به عالم برزخ که همه باید بریم "کل نفس ذائقه الموت".

و چه شیرین که موت رو قراره بچشی نه اینکه بمیری.

قراره بچشی.

چشیدنیه.

موت چشیدنیه.

قرآن می‌فرماید "کل نفس" یکی از اون نفوس شمایی، منم.

"ذائقه الموت".

ذائق اسم فاعله یعنی چشنده.

می‌چشی.

می‌چشی موت رو.

اصلا چشیدنیه.

انقدر شیرینه.

چرا شیرینه؟

چون از رتبه مادون میخوای بری مافوق.

بچه از رتبه مادون که رحم مادر بود میخواست بیاد بیرون چقدر جیغ و فریاد کرد.

چقدر ناله زد.

آی کجا میخوای منو ببری؟

اما کسی که میدونه، میفهمه در این نشئه، نشئه بالاست.

بیرون سماعه، اون زمینه.

"وفی السماء رزقکم ومّا تُردون".

اون در زمینه ار-ارضه در رحم، تو در سمایی.

تو پدر، تو مادر.

بچه داره گریه میکنه به دنیا اومده.

تو میخندی، کیف میکنی، بغلش میکنی، جانم از صداش.

چرا؟

اون نمیدونه که چرا داره گریه میکنه.

چون از رتبه مادون بیرون اومده.

اونجا چن-چنبات زده تو رحم مادر جای تنگ، گرم، خون مادر میخوره.

حالا بهش بگو چلو کباب.

چه میفهمه چلو کباب چیه؟

فکر میکنه یه خون پیشرفته‌ست مثلا.

همونو میشناسه.

دقیقا وضعیت ما نسبت به عالم برزخ.

چرا انقدر تمثلات "تلك الأمثال ندركها للناس".

همش مثل، مثل، مثل.

قرآن پر مثله.

مثال میزنه برای اینکه نمیفهمین.

مثل بچه در رحم مادر.

اما اومد اینجا بچه از رحم مادر که میخواد همه ما میخوایم بیاییم وارد دنیا بشیم موت رو می‌چشه.

این چشیدنه.

اصلا موت یعنی ارتقاء وجودی.

یعنی قبض مادون به مافوق.

یعنی حرکت نفس از مراتب مادون به مافوق.

این یعنی معنای موت.

اگر چیزی به غیر از این به ما فهموندن، ما اشتباه فهمیدیم یا اشتباه فهموندن.

انقدر شیرینه.

قابض الارواح کارش اینه ما رو از رتبه مادون میکشه به مافوق.

چه کار قشنگی، چه کار شیرینی، چه چیز جالبی.

مگه م-موت بده؟

چشیدن مراتب مافوقه.

حالا بحث ما موت نیست که بخوایم حرف بزنیم.

خب رد میشیم از اینجا رحـ-- همینطور که اینجا رحمه بعد عالم برزخ هم میشه رحم ما.

اونجا هم سیر استکمالی هست.

اگر کسی فکر کنه به ما بگه آقا پرونده بسته شد از این دنیا که رفتیم تمام.

پس چرا قرآن می‌فرماید "وامتنسنتین واحینسنتین".

دو بار زنده شدیم.

دو بار مردیم.

خب ما که یه بار اینجا مردیم.

اون بار دوم کیه که میمیریم دوباره؟

"وامتنسنتین" قرآن می‌فرماید.

میگه بعد از انتهای عالم برزخ هم دوباره موت هست.

اصلا موت پشت موت همینطوری هست.

چیه موت؟

از مراتب مادون میخوای بری مافوق.

بده مگه؟

در نشئه برزخ هم که ما میریم اونجا اینطور نیست که پرونده بسته بشه تمام.

دیگه هیچ راهی نیست.

نه اینطوری نیستش.

"ولدينا مزید".

اون زیادی‌ها پیش ماست.

سیر استکمالی در عالم برزخ هست.

و الا چرا میگن صدقه برای اموات بده، نماز براشون بخون، روزه بگیر.

صدقه، صدقه، صدقه بهترین چیز برای امواته.

در لیلة الدفن هم پیغمبر عزیز عالم اول فرمود صدقه بدید.

لیلة الدفن.

نماز بعد فرمود اگه ندارید بدید نماز وحشت بخونید.

صدقه بهترین چیز برای امواته.

حالا این صدقه به چه درد اموات میخوره اگر اونور سیری نیست؟

شما جواب بدید.

بحث عقلیه.

اگر اونور سیری نیست، همه متوقف شدن، پرونده بسته شده، تمام شده، برای چی من صدقه بدم؟

مگه پولم از رو سر راه پیدا کردم؟

نه اونها هم وقتی ما از اینجا میریم دو مرتبه در رحم بعدی قرار میگیریم.

اونجا هم سیر استکمالی داره.

البته بر بستر اینجا.

همونطور که الان ما اینجا چه هیئتی داریم، چه کسوتی داریم، چه شکلی داریم.

"قل کل يعمل على شاکلته".

شاکله ما اول تو رحم مادر انشا شد.

این شکلی شد.

"هو الذي یصورکم في الأرحام كيف یشاء".

این صورتو صرفاً صورت ظاهریه نگیریم، باطنشو.

یک صورت واحد در رحم مادر.

درسته اینجا اومدیم دوباره داریم پرورش پیدا می‌کنیم، هی ارتقاء وجودی، سیر استکمالی داریم.

اما بسترش رحم مادر بود.

اما ادامه داره که.

اونجا هم این شکلیه.

بسترش الانه ولی ادامه داره.

بحث رحم.

اصلا عالم داره آن فآن ما رو می‌پرورانه آنف آن عقل کل داره ما رو تدبیر می‌کنه و آنف آن رحم عالم که اون نفس کلیه الهی‌ست داره ما رو پرورش میده و می‌پرورانه.

چون قراره ملاقات با ربمون داشته باشیم شوخی نیست و این ملاقات جز با اذن و عنایت حضرت حجت صورت پذیر نیست.

جز با عنایت امام عصر.

اون روایت شریفی که حضرت امام صادق صلی الله علیه حضرت ابا بصیر خدمتش رسیدن.

ابا بصیر پدر به شدت بینا.

عرب به نابینا مثل ما که ما مثلاً تکریماً تفخیماً میگیم مثلاً روشن دل به نابینا، اونا میگن ابا بصیر به نابینا.

نابینا بود محضر امام صادق رسید-رسیده بود.

روایتی رو از پیغمبر شنیده بود اشتباه فهمیده بود.

شنیده بود که هر کسی در قیامت پروردگار خودش رو می‌بینه.

همه میرن می‌بینن، خدا رو می‌بینن، خدا دیدنیه.

و این چون چشم نداشت ناراحت بود که من چجوری ببینم؟

متوجه نبود قصه رو.

امام صادق صلی الله علیه دستش رو گرفت، تصرف کرد.

اینه میگم اذن اینجا از حجت صادر میشه.

او عقل کله.

تدبیر می‌کنه، اذن میده، دستش رو می‌گیره مثل اینکه الان دست من و شما رو گرفته آورده نشونده اینجا سر سفره.

میخواد ارتقای وجودی بده.

میخواد یه چیزی به من و تو بفهمونه.

و الا این همه زحمت و اینا چقدر زحمت داره این جلسات به پا بشه، شما بیای بری، چه پول‌ها خرج، چه-چه نفس‌ها هزینه بشه.

یه چیزی در پسش هست.

حضرت دستشو گرفت عنایت کرد.

گفت خدا رو می‌بینی؟

تازه خدا رو دید.

چشم نداشت.

پس پیداست که با چشم ظاهر نمی‌بینن.

رؤیت باطنی‌ست.

در درون خودش دید.

رؤیت هم مراتب داره.

همه چی در عالم مراتب داره.

رؤیت هم مراتب داره.

رؤیت بصری ما همین ظاهرمو می‌بینیم.

بعد رؤیت خیالیه که تو خواب می‌خوابی می‌بینی.

رؤیت عقليه، رؤیت روحیه، سرّیه همه این‌ها پشت سرهم و ما قراره به اون رؤیت نهایی برسیم.

حالا بعد حضرت، حضرت ابا-- حضرت امام صادق صلی الله علیه فرمود: "دیدی؟" فرمود.

عرض کرد: "آره آقا دیدم.

خدا رو دیدم.

چه شیرین دیدم." بعد حالا میخواد بره مثل بعضی از ماها مثل من ظرفیتمون کمه تا به یه چیزی می‌رسیم می‌خوایم همه تو بق و کرنا کنیم به همه بفهمونیم.

گفت: "آقا برم به همه بگم؟

برم به همه بگم رؤیت خدا یعنی چی؟

یعنی این دیدم یعنی این؟" حضرت فرمود: "چه سری رو"-- اتفاق حضرت علامه حسن زاده اهرى هم خیلی اینجا تأکید داشتن بر این نکته که آقا جان اونجا امام صادق چه جمله‌ای به ایشون فرمود وقتی خواست بره به همه بگه؟

فرمود: "از کجا معلوم اونا همینطور که تو دیدی ببینن؟" منظور چیه؟

میگه تو دستت تو دست من بود که دیدی.

باید زانو زد جلو حجت خدا تا فهمید، تا چشید، تا رسید، تا دید.

بدون حجت خدا نمیشه که.

این مراتب رؤیت.

پس ه-اصلاً ما همینطوری در حال دیدنیم.

الان انزل مراتب در و دیوار و خاک و سنگ و چوب و اینا می‌بینیم.

بعد میریم خوش به حال کسی که موت قبل ان تموت.

همینجا بمیره قبل از اینکه بمیره.

یعنی همینجا پرده‌ها بره کنار براش رؤیت مثالی ببینه، رؤیت عقلی ببینه.

عقول ملائکه اند، ملائک ببینه.

اگر شما الان حرفای منو داری می‌چشی، داری می‌فهمی، داری درک می‌کنی، میگی آها روشن شدم.

این یعنی ص-ص در صغ نفس.

در باطن وجودت ملک نازل شده.

چیز عجیبی نیست.

چون واسطه فیض‌اند.

پس به اینجا فعلاً رسیدیم که رحم داریم.

رحم پشت سرهم و یک نفس کلی و عقل کلی دارن این‌ها رو چیکار می‌کنن؟

تدبیر می‌کنن.

اجازه بدید برای اینکه از نفس حضرت استاد بهره‌مند بشیم، این یه تیکه‌شو از رو کتاب فسفاطمی ایشون براتون بخونم کیف کنید.

بعد از اینکه حضرت استاد این روایتو میاره که شاید به ما-- این همه اینا رو مقدمه کردم برای فهم همین یه دونه مقام.

که اگر، اگر منظور فقط این باشه که چون زحمت پدر کشید ام ابیها، این یعنی مراطبی وجود نداره، ارقه ورقه وجود نداره.

بخوان بالا برو نیست.

تعالو نیست.

نه همینجا متوقف.

نه این یه وجهشه.

وجوه متعدد.

حضرت علامه فرمود: "حالا درست باشه اینم درست.

چون زحمت پدر کشید ام ابیها و عقول." حضرت استاد می‌فرمود: "اما من اینطوری میگم." به به، به به.

همه، همه ظرفیتش رو جمع کرده و عقول.

حالا من به تو میگم که نگاهتو عوض کن به ام ابیها.

به به.

می‌فرمود: "حيث ان العقل الكلی اب." عقل کل پدره.

"والنفس الكلية ام." نفس کلی مادره.

"وظهرت الموجودات منهما." همه موجودات ظهورشون از اون دوتاست.

از اون عقل کل و نفس کل.

"وام الانوار والفضائل فاطمه عقیله الرساله مظهر النفس الكلية." به به، به به.

"على الوجه الاتم فهي ام ابیها الخاتم على حاضر تفسير الانفس الاقدم ففهم." این ففهم رو هر جایی نمیارن اینا.

یعنی حرف مهمی زدن.

بفهم.

میگه مظهره.

هر چیزی در عالم مظهری داره، محل ظهور داره.

مظهر اتم عقل کل چیه؟

امیرالمؤمنین مظهر اتم نفس کل چیه؟

حضرت صدیقه طاهره.

یعنی همه عالم تحت پرورش حضرت زهرام.

همه خلائق بدون استثناء.

الان ما تازه ورود به مقام کردیم مقام ام ابیها.

اینا رو مقدمه قرار دادم که اینو یه ذره بچشیم.

ملائکه هم کمک کنن ما اینو بفهمیم.

که من در مسجد بلال صدا و سیما چند روز پیش که ظهر داشت همین موضوع رو داشتم بیان می‌کردم.

چون اونجا وقت من خیلی کم بود.

یه ربع بیست دقیقه بود تند و تن بیان کردم.

بعد رفتم یه جای دیگه.

یه آق-- یه جایی بود که همه سن بالا بودن.

مثل اینجا جوون مثلاً خیلی نبود.

یه آقایی که حالا بچه جبهه و جنگ جمع بودن.

تو مسجد هدایت همینطور.

باور کنید آدمای ریش سفید مثل یکی اومد گفت من چهل ساله این سؤال برا منه.

که چ-چرا علما به ما جواب ندادن؟

گفتم آقا جواب دادن.

اینا کتابا الان چشمت.

نرفتی بخونی چرا باید خاک بخوره؟

خلاصه ایشون گفت من چهل ساله سؤال برام بود چرا ام ابیها؟

چرا بعد از زهرا گفته ام ام ابیها؟

الان جوابمو گرفتم.

خداروشکر قبل از این که بمیرم جوابم رو گرفتم.

حالا تمام عوالم هستی تحت پرورش صدیقه کبرائ.

چه بدانند، چه ندانند حتی کفار، مشرکین، منافقین، جبر و حتی دشمنان حضرت زهرا سر سفره رحمیه و رحمانیه فاطمه زهرا چون اون رحم عالمه.

به یوم نهی رزق الغورا.

بالاتر برو.

اصلاً تمام حتی اولیا و انبیا سر سفره حضرت زهرائ.

اینکه امام عسکری صلوات الله علیه فرمود نحن حجج الله عليكم وجدتنا فاطمه حجت الله علينا.

او حجت خدا بر ما معصومین یعنی چی؟

یعنی او رحمه.

واسطه فیض بین خدا و اولیا هم حضرت زهرائ است.

یعنی امام عصر ما از کانال وجودی مادرش فیض رو اخذ می‌کنه.

یه حرف در گوشی دیگه‌ای هم بهتون بزنم.

سند تفسیر کوف- تفسیر فرات کوفی.

حالا چند تامون شنیدیم؟

چند تامون داریم؟

خیلی کمه.

اونجا امام صادق البته در گوشی به یک سری از رفیقای خاصش در خصوص لیلة القدر که سخن گفته شد فرمود لیله قدر مادر ما فاطمه است.

حالا چرا لیله؟

لیل مراتب از بالا چون پر از نوره پایین که هی میای تاریک می‌شه.

چون مرتبه نزوله.

انا انزلناه چون از بالا داری میای پایین.

لیله قدر.

لیله شب قدر.

وقت صعود می‌شه یوم ظهور یوم.

داری میری به سمت خدا.

لیله مادر ماست.

قدر هم خداست.

انا انزلناه في لیلة القدر.

لیلة اگر زهرائ است و قدر خداست.

می‌شه ما همه قرآن رو نازل کردیم فی در زهرای خدا.

یعنی او رحم یازده قرآن است.

یعنی یازده تا قرآن در او نازل شده.

شوخیه مگه؟

بعد حضرت ادامه میده.

اون ملائکه رو توصیف میکنه که اونا کیان.

الملائکه.

خب آقا جان الملائکه همه نازل میشن شب قدر بر امام عصر.

این روح کیه؟

تنزل الملائکه والروح.

روح اگر از ملائکه، اگر جنسش از ملائکه روح الامین جبرائیله، خب چرا تخصیص داده شده؟

حضرت فرمود اون روح که تمام ملائکه مشایعتش می‌کنند به یک معنا غرقش می‌کنند تا نازل بشه بیاد در، بیاد بر امام زمان هر زمانی نازل بشه، اون روح مادر ما فاطمه است.

چرا مادر ما فاطمه است؟

چون رحم عالمه و نفخت فیهم روحی.

ما در وجود خودمون روح داریم یا نه؟

در چهار ماهگی در ما دمیده شد.

ما یک چیزی، یک ماهیتی، یه رتبه‌ای در وجودمون داریم به نام روح که اون روح از رحم عالم دمیده شده و روح اعظم فاطمه زهراست.

اینه که ما می‌تونیم زهرا رو بچشیم.

می‌تونیم مادریش رو لمس کنیم.

بفهمیم.

چون در ما روح هست.

اگر کسی نمی‌چشه، نمی‌فهمه روحش آلوده شده.

روحش مشکل پیدا کرده.

اینطوری که بریم جلو یه مقدار کار فهمش دشوار می‌شه، سخت می‌شه.

اما چه کنیم؟

روز، روز سختیه.

روز، روز سختیه.

الان امام زمان ما به شدت عذاداره.

باور کنیم که امروز امام زمان سخت‌تر از روز عاشورای امام حسین عذادار و به هم ریخته‌ست حضرت.

مگه امام صادق صلوات الله علیه نفرمودند که به مراتب سه تا دلیل هم آوردند.

فرمودند که قصه مادر ما در کوچه بنی هاشم وحشتناک‌تر از قصه عاشوراست.

سه تا دلیل هم میارن که بماند.

که وحشتناک‌تر یعنی قطعاً امام زمان امروز به مراتب به هم ریخته‌تر از روز عاشوراست.

و الحمدلله که شما دور هم جمع شدید، جمع شدید.

یه ذره آقا رو آروم کنید.

یک ذره کمک حالش باشید.

مادر از دست داده.

[خنده] مگه شوخیه مادر از...

اونم مادر هستی.

الان شما ببینید کاری که این ملعونین خبیث اسرائیلی‌ها دارن می‌کنن.

نسل‌کشی دارن قطع رحم می‌کنن.

اینا که عمه دارن رحم رو می‌زنن، ریشه رو می‌زنن.

رحم امه، مادره، ریشه است.

نسل‌کشی یعنی این.

لذا خدا هم به بدترین وجه انشاالله به اسم زل-- زنتقامش جوابشون رو خواهد داد.

[همهمه] او مادر هستیه.

حالا شما بفرمایید.

الان این همه من حرف زدم.

حالا بحث ادامه هم داشت.

یه دفعه اومدیم تو روضه‌ای، عیبی نداره.

خیر، ملکوت مجلس دست من و شما نیست که.

[همهمه] و فی السماء رزقکم و ما توعدون.

شما بفرمایید ببینم؛ یک مادر معمولی که رحم منه، رحم دیگریه، یکی دو تا فرزند در این رحم متولد شدن، اونو بزنن که الان زن‌های مادران فلسطینی و غزه رو اونطوری می‌زنن، اونطوری روی شکم می‌کنن، چقدر ما ناراحتیم، حیرانیم، به هم ریخته‌ایم، اصلاً نمی‌تونیم این تصاویر رو ببینیم.

حالا شما حساب کنید که مادر هستی رو بزنن.

[خنده] با این نگاه اگه بشینی تو مجلس چیزی گیرت میاد.

تازه می‌فهمی کجا اومدی.

اینه که امیرالمؤمنین...

اصلاً بعضیا میگن چرا آخه لا اله الا الله.

اینکه امیرالمؤمنین دوید از حجره بیرون که فاطمه رو نجات بده.

[خنده] نه اینطوری نیست که حالا مولا همینطوری صلوات على عزو بالله.

اولاً که به-- تو، با همدیگه تو حجره صحبت کردن، با هم گفت‌وگو کردن که اینا دارن آتیش می‌زنن، می‌زنن فلان نعره می‌کشن.

امیرالمؤمنین می‌خواست پاشه بیاد.

حضرت زهرا گفت علی جان اجازه بده من برم.

[خنده] چرا؟

حالا ما یه برگشت کردیم به قبل.

امروز روز شهادته، عیبی نداره.

چرا؟

سؤال شده براتون.

چرا حضرت زهرا باید بره پشت در؟

من دو تا دلیل بگم در دل‌ها، از دل‌های نازک، نازک شما خیلی عذرخواهی می‌کنم.

اولین دلیلش اینه که گفت علی جان اینا بغض تو رو تو سینه دارن.

[خنده] من دختر پیغمبرم شاید حیا کردن.

[خنده] دومین دلیل رو که نمیشه هر وقتی و هر طوری گفت.

خبر داشتن همه خانم بارداره، بار شیشه، شیشه داره.

[خنده] [خنده] ای خانوم.

بعد وقتی صدای خانم بلند شد، امیرالمؤمنین میگه اصلاً همین که زهرا رفت پشت در صدای ناله‌ش که امیرالمؤمنین دوید اما دیر رسید.

[همهمه] اجازه می‌خوام شعر بخونم اگرچه الحمد لله مداح دارید اما تا همین جا که گفتم زبان حال مولامون علی.

[شعر خوانی] به سمت زهرا از حجره دویدم من.

خست جلوتر بود.

دیر رسیدم.

زهرا رو تنها دید.

اون نانجیب که نامه نوشت به معاویه دومی ملعون.

بعداً نامه نوشت با چه افتخاری ملعون.

امیرالمؤمنین زنده بود.

دومی ملعون نامه نوشت به معاویه که چه کجا بودی؟

جات خالی.

همین که من پشت در قرار گرفتم صدای نفس فاطمه رو که شنیدم تمام قدرتم رو تو پاهام جمع کردم.

زهرا رو تنها دید.

لگد به در کوبید.

بین در و دیوار ناله‌ش شنیدم من.

ببین مولا چی میگه؟

گریه کن.

محسن من جون داد.

زهرا زمین افتاد.

عبای دوشم رو روش کشیدم.

دیدم نانجیب آمدن دستامو ببندن.

عبامو کشیدم رو زهرا.

کسی زهرا رو نبینه.

آخ امیرالمؤمنین کجا بودی کربلا؟

نخواستی ناموست رو نامحرم ببینه.

زینب روی تله زینبیه دست به سر گذاشت.

فریاد زد وا محمدای ابا.

همه دارن می‌بینن.

اما چی بگم که زینبم دیر رسید.

به سمت گودال از خیمه دویدم من.

شم جل و تر بود.

دیر رسیدم من.

اومد کنار گودی دید چه بلای سر برادرش آوردن.

خلاصه شد تو یه جمله بگم سلام بدیم به ربا.

غرییییب گیر آوردمت.

وای، وای، وای، وای.

چشمه سر بریدن.

آخ حسیننن.

تو رو خدا به من سلام بده.

شیخ سلیمانی رو رفتگان خودتو مهمون کن عزیزم روضه بخونه.

السلام على الحسین.

همه، همه و على ال.

الالی الی محمد و آل محمد