د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۸
دارای متن همگام
آغاز سخن
ج ۸ مقام حبیبیه
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۸:۵۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة
الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایاک
نستعین. الحمدالله
علی کل نعمه واسال الله من فضله.
اللهم صل وسلم
وزد وبارک علی صاحب الدعوة النبوية والثقل
الحیدریة والعصمة الفاطمیه والحلم الحسنیة والشجاعة الحسینية
والعبادة السجادية
والمعاصر الباقریه والآثار الجعفرية
والعلوم الكاظمية والحجج الربویة والجود التقیویة والنقاوة النقویه والهيبة العسکریة
والغيبة الالهیه.
اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه
واجعلنا من خیر اعوانه وانصاره وشيعته
والمستشهدین بین یدیه.
السلام علیک یا داعی الله وربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ان شاء الله که صاحب اعضای مجلس حضرت حجت ارواح من صواحه فدا
هر کجا که تشریف دارند حالشون خوب باشه.
خدای منان بر ما منت بگذاره و غم دل آقامون رو برداره.
گره از امر فرجش باز کنه و وجود مقدسش رو به سلامت بداره
و حضرت الصائغ هم امر دعا کنن.
صلواتی خط بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.
به فضل الهی برای اینکه مقام
دیگری از مقامات حضرت صدوقه طاهره صلوات الله علیها رو
بیان کنیم یه مقدمه ای بچینم.
از اونجایی که همه
خلائق ظهور حقاند
و آیات و مجالی و کلمات و
به یک معنا اضلال و ظل اللهاند.
سایه حقاند. تجلیات الهیاند که اونها هستن.
اصلاً بودنشون و هستشون یعنی همون تجلی حق، ظهور حق،
خودنمایی حق. این یعنی خلق.
اون هم البته به قدر و اندازهشون که از سر القدرشون مشخص میشه.
اون عین ثابتشون زبان حالشون در ثُغَع
ذات ربوبی که از خدا چی طلب میکردن؟
چی میخواستن؟ اون موقعی که
در علم الهی بودن
و خدا به همون نظام در همون
وضعیت به همون کیفیت
در همون زمان، مکان، خانواده حتی اینها اونها رو تنزل داد
نسبت به اون و این حالا
ظهور که اندازه و قدرشون مشخص میشه و
برش میخورن و دوخته میشن و تحویل داده میشن در
م-- در میشه گفت عالم امکان
و ظهور میکنند توسط
لیلة القدر صورت میگیره بنا به صحبت دیشب
و این چند روز الگوئنه
و به میزانی که از اون لیلة القدر
در خودشون بهره گرفتن سع وجودی پیدا میکنند
که تنزل الملائکه والروح
از اون روح و نفخت فیه من روحی بهره میگیرند.
از این حیثیات که شما نگاه میکنی به این شکل همه خلائق
در مقام هب هستند.
یعنی فطرتاً هم
کمالات رو دوست دارند
هم اون حقیقت الحقایق که جامع همه کمالاته
دوست دارند فطرتاً. از اون طرف هم
خالق اینها هم به مراتب بیشتر از اینها
عاشق خلقشه. دوست داره خلقش رو.
این یک بحث کلیه. اما وقتی که میریم جلوتر این
درسته؟ یحبهم،
یحبهم و یحبونه.
یحبهم. کی یحبهم؟
کی اونها رو دوست داره؟ خدا.
اول این مقدم شده در آیه قرآن
یحبهم و یحبونه
و اونها هم خدا رو دوست دارن.
اول خدا دوست داره
لذا خلائق دوست دارن.
اما این هب کی تبدیل میشه
به جایی که اون شخص بشه
محبوب این حب
که حالا خدا دوست داره همه رو دوست داره.
همه هم فطرتا خدا رو دوست دارن.
یک عشق دو طرفهای هست، یه حب ذاتی دو طرفهای هست.
اما این
شدت حب کی اتفاق میفته که انسان بشه محبوب،
محبوب بشه یا به یک معنا
حبیب الله بشه به مقام حبیبی برسه حبیب بشه که بشه محمود بشه محبوبه.
میشه کسی خدا اون رو دوست داره چون خلقشه.
خلق خداست، ظهور خداست.
شما شعونات خودت رو دوست نداری؟
شما نفس حضرت عالی که یک وجود واحدی چشم خودت رو دوست نداری؟
دست خودت رو دوست نداری؟ ظهورات خودت رو دوست نداری؟
مگه میشه دوست نداشته باشی؟ از شماست، مال شماست، خودتی اصلاً.
این چنین ظهور کردی. خدا هم
ظهور خودش رو دوست داره، خلائق رو دوست داره.
اما اینکه کسی به مقام محبوبه شدن برسه، یعنی
خدا عاشقش بشه یعنی حبیب الله بشه.
این قصهش فرق میکنه. این طهارت نفس میخواد، این زحمت میخواد، این کندن از علقه ها و تعلقات و
آلودگیها و قذارات و خیالات پلید و افکار ناپسند و
حرفهای ناشایست و گر-- این جدایی از کندن از اینها میطلبه.
که رفته رفته انقدر نزدیک
محیط نورانی الله
نور السماوات والارض اون شدت نوری میشه
که از اثر همنشینی که المجالسه المؤثرة از سر همنشینی با نور مطلقه
هی تقربش به نور مطلقه تقرب، تقرب، تقرب، نور
على نور. نور على نور
شدت نور میاد. که این شدت نور او رو
و این قرب او رو به جایی میرسونه که دیگه ولی میشه.
ولی. ولی الله.
ولی ای
غرب غرب. قبلاً بحثش رو کرده بودیم.
اصلاً ولایت از معنای قرب میاد.
چرا ولیه؟ چون نزدیکه.
چرا نزدیکه؟ چون ولیه.
اصلاً ولیه یعنی چی؟ نزدیکه یعنی چی؟
یعنی تلبس به اسماء الله داره.
یعنی اسماء الهی رو لباس اسماء الهی رو پوشیده.
یعنی، یعنی اینکه
نه یعنی دقت بفرمایید نه یعنی اینکه
مفهوم مثلاً
کلمهی الحي رو خوب بلده تشریح کنه.
خوب میتونه توضیح بده که اصلاً حي از چه ریشهایه؟
معنیش چیه؟ نمیدونم
یحيي، یحيی.
حالا یحيی مثلاً ریشهش چیه؟
مصدرش چیه، چیه؟ اصلاً این حرفها نیست.
این که علم فکریه. نه به مفهوم آگاهی داره
بلکه به حقیقت این اسم رسیده و چشیده اون رو.
یعنی خ-- نه اینکه فقط خودش هم حیات داره مظهر
حيه، بلکه حیات هم ایجاد میکنه.
هرکس با او مینشینه،
هرکس او رو نگاه میکنه، کلامش رو میشنوه، نفسش بهش میخوره، میبینه
میگه زنده شدم. زنده شدم.
دیدی حرم میری احساس حیات مجدد میکنی؟
تجدد حیات رخ میده.
بعد از هیئت چرا حالت خوش و خوبه؟
تجدد حیاته. حیات مجدداً در تو
کأنّ نفو-- نفخ میشه دو مرتبه و نفخت فیه من روحی
که اون روح رو عرض کردیم. امام صادق سلام الله علیه به رفیقای خاصش بارها این جلسات این چند روز عرض کردیم.
تنزل الملائکه والروح.
اون روح که به اتفاق همهی ملائکه کأنّ تمام ملائکه آسمان و زمین غرق کردن او رو.
او رو غرق کردن و مشایعت میکنند که او تنزل و او بیاد
نازل بشه بر انسان کامل.
او کیست؟ حضرت زهرا
صلوات الله علیها. و همهی ما از او در وجودمون بهره داریم چون روح داریم.
که اینها بحثها گذشته دیگه یادآوریه.
این یعنی اینکه بهره داره از حیات.
اینکه تلبس به اسماء الله این نه یعنی علم فکری.
نه یعنی میتونه بگه القابض یعنی چی؟
که الباسط چی باشه.
نه، در وجودش پیاده شده.
قابض جمعه.
باسط چیه؟
نشره، شرحه،
قدره، قدره. قابض
جمعه. لفه، پیچیدهست،
قضاست، متنه.
قابض اتفاقاً چه جالب که در
جوشن کبیر هم یا قابض یا باسط.
قابض اول میاد، اول مقام جمعه،
اول مقام روحه. بعد میاد به عقل و
وهم و خیال و کثرات.
قبضه، مقام بست
بعد از قبضه. اون مقامش بالاتره چون مقام جمعه.
این به جایی میرسه که اسم القابض در او پیاده میشه.
میتونه محل اجتماع باشه.
کی میتونه اجتماع ایجاد کنه؟
هرکسی نمیتونه. من و شما چقدر اجتماع ایجاد کردیم، جمعیت دور هم جمع کردیم؟
چند وقت تونستیم اینا رو نگه داریم؟
درود این جماعتها پاچیده میشن.
او ولی الله الهی است، ولی الله اعظم است که میتواند محل تمرکز و تجمع
و اجتماع بشود.
مجتمع کن همه رو. السلام علیک یا داعی الله.
داعی الی الله و ربانی آیات.
حالا این وقتی به این شکل اسماء درش پیاده شد
ولی الله شد دیگه حبیب اللهست.
اون موقع کان حبیب الله من أخص أسماء.
در شرح مصباح العنس
این بحث رو میتونید در درس هشتاد و دو
شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری
که حضرت استاد علامه سبنزاده علیه الرحمه دارن اونجا ببینید چقدر زیبا و شیرین.
راوند رشهایش رو برای شما دارم عرض میکنم.
که ان حبیب الله
مقام حبیبی که در نهایت محبوب میشه، خدا عاشقش میشه.
من أخص أسماء.
از خاصترین اسماء الهیه.
هر کسی حبیب الله نمیشه چون هر کسی ولی الله نمیشه.
البته راه بازه. ما قبلاً گفتیم
همه ما میتوانستیم ولی الله بشویم.
خودمون نخواستیم. خواستیم
خوش باشیم تو دنیا. خیلی اهل
خودمراقبت و دامنمون رو جمع کنیم اینا نبودیم، رها کردیم.
هر طور باری به هر جهت.
این شده وضع ما. و الا میشد و میشه.
اگه نمیشد چرا؟ لکن فی رسول الله اسوه حسنه.
چرا او شده اسوه ما؟
میشه. باید تلاش کرد.
زحمت باید کشید. اصلاً پاکسازی قوه خیال
خیلی زمان میبره. خیلی کار میطلبه.
اینطوری نیست که با یکی دو جلسه خب باشه پاک شد.
دیگه فکر نمیکنه، فکر بد نمیکنم.
مگه میتونی؟ مگه دست خودته؟
اینقدر ملکات نفس بیچاره کرده ما رو، اصرار بر عمل ملکات سوء
ایجاد کرده که این
همه شده بذر اون صور اشکال ذهنیه در قوه خیال.
اصلاً هرچی میخواد فرار کنه از این صورتها از این
نمیتونه لذا چشمش میدوه دنبال گناه.
زحمت باید کشید، تلاش باید کشید،
باید کرد. حالا این کسی که حبیب الله شد که ولی اللهه اون موقع محمود میشه.
حامدش میشن همه. ملائکه
حمدش میکنند. زمین و زمان حامد او میشوند.
او محموده. این مقام محمود میگیره.
و من الليلة فتهجد ببین دقت بفرما آیه رو.
و من الليلة شب از شب.
الليل إن ناشئة الليل هي أشد
وطءا وأقوى مقيلا.
اگر آیه رو اشتباه قرائت نکرده باشم الان تو ذهنم آمد.
إن ناشئة الليل، الليل، ناشئة.
اونجا میگه لقد علمتم النشأة الأولى.
این، این نشئه اولا، نشئه آفرینش اولا.
إن ناشئة الليل هي
أشد وطءا وأقوى مقيلا.
أشد، أشد، شدت.
أشد وطءا. دل شب.
خیلی شه. حالا إن لك
في نهار بحث نهار که میشه روز که میشه
و إن لك في نهار سبحا طويلا.
سبحا شناگریه،
شناوری مثل ماهی که تو آب جنب و جوش میکنه.
حالا روز شده برید، برید
برای خودتون شناگری کنید در اجتماع رزقتون رو جمع کنید.
اما در شب چی؟
اصلاً شب یه مقام جمعی داره.
تمرکزه، توحده،
تأکد بر توحده،
تأکید بر وحدته.
تمرکز قواست. دل شب.
لذا اینجا چی میگه؟ اینو برای اینکه اون آیه رو میخواستم بگم این توضیح رو دادم
با استفاده از آیات دیگه که و من الليلة دوباره میگه شب.
فتهجد احسنت. فتهجد به نافلة
لك. که چی بشه؟
فعسى أن يبعثك و عسى أن يبعثك ربك
مقاما محمودا. محمود.
از دل شب، از خلوت،
از سحر، از سوز دل شب، از وحدتی که از دل شب بیرون میاد،
انسان میتونه به چی برسه؟
به اون مقام محمود.
با نافله شب، با سحرخیزی.
صمت با صاد. یادتونه این شعر رو دیگه؟
صمت یعنی سکوت. صمت و جو و سحر و خلوت و ذکر به دوام
ناتمامان جهان را کند این پنج تمام.
یکیش تازه سحر البته تو این شعر با ه دو چشمه یعنی بیداری شب.
کلاً آدم یه ساعتی از شب بیدار بشه،
بیدار بشه. اصلاً این جزو برنامه ما هست؟
اون موقع چی میشه؟ تازه محمود میشه.
کسی که به مقام محمود رسید حامدش میشن ملائکه.
میشن این سنگریزهها.
میشن این در و دیوار و اشجار و احجار و همه
سنگ و چوب همه اینکه میگه با پیغمبر میرفتیم
رد نمیشدیم. راوی میگه رد نمیشدیم از
شجر و حجر و بری، از سنگ و چوب و
نمیدونم سنگریزه و درختی رد نمیشدیم مگر اینکه همه به پیغمبر سلام میدادن.
حالا میرداماد چه قشنگ و زیبا اینو پیاده کرده که آیا اینجا معجزه الهی در این
ایجاد شده که پیغمبر یعنی معجزه پیغمبر کجا پیاده شده؟
روی گوش اونا پیاده شده یا روی این سنگریزه ها و درختها که آقا ذکر بگید، ذکر بگید.
معجزه پیغمبر خارقالعاده خرق عادت کرده.
هیچکس نمیشنید تا حالا. یعنی پیغمبر اینها رو به ذکر انداخت که دیگران شنیدند
که اونا دارن سلام میدن یا نه
معجزه رو گوش اونها پیاده شد؟
میرداماد میگه رو گوش اونها پیاده شد.
"یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض".
مشحون ذکرات. شما هم ولی الله بشو که میشه بشی.
اگه نمیشد این همه ما داد نمیزدیم که.
داد و فریاد ما روی منبر برای اینه که بشیم از خودم تا شما راه بازه و باز بوده.
ما با معصیت، با گناه
فضا رو مغبر کردیم، نمیبینیم.
باید چشمامونو هی باز کنیم.
این غبارها رو کنار بزنیم و الا میشد
ما ولی الله بشیم. و میشه هنوزم.
الله ولی الذین آمنو.
اول او ولیست. تو ایمان میاری "یخرجهم من الظلمات إلى النور".
اخراج از ظلمتها "إلى"
على الدوام هم هست "یخرجهم" فعل مضارع.
در نور هی "نور على نور نور على نور" یعنی چی؟
قربت، قربت هم معنای ولایته.
قرب، ولا، ولایت. إلى الله الله اکبر.
اصلاً دستت هم میاری بالا مقام تحیره.
حالا یه روزی پیرهنمون زبان بدن در نماز با همدیگه حرف بزنیم.
خیلی شیرینه. این دست برای چی میاد بالا؟
مقام حیرته. إلى الله
اسم جامع همه اسماء رو
میخوای در معرض شدت نوریه قرار بگیری
باید تحیر کنی. الله
اکبر. چه خبره؟ بعد ما اینجا که باز در جلسات
آل الله هم شدت نوریه هست چون از زهرا
فرمود چون در امام صادق سلام الله علیه فرمود چرا زهرا فرمود در
س-سجاده که قرار میگرفت به شدت درخشنده بود مادر ما فاطمه
که ملائکه او رو مثل ستاره میدیدند.
حالا عجیبه ما از پایین ستاره رو پایین به بالا میبینیم چون عالم بالا نسبت به پایین نور اینجا تاریکه.
خب طبیعیه ما بالا رو نور ببینیم.
اما اون بالاییها که در شدت نورند پایین رو نور ببینند عجیبه.
که این حضرت زهراست داره نماز میخونه.
شدت نور. حالا ما اومدیم در محضر و در معرض این نور در هیأت
چرا حیرت نکنیم؟ چرا دستامون بالا نیاد الله اکبر نگیم و وارد شیم؟
چرا سینه نزنیم از رو حیرت؟
اینم یکی از معانی حیرته.
الله اکبر. یا یکی رو پاش میزنه.
حالا در خصوص زبان بدن بعداً صحبت میکنیم.
این مقام حبیب اللهی خیلی مقام بالاییه که انسان رو به کجا میرسه؟
میرسونه به مقام محمود.
دیگه. حالا مقام محمود چیه؟
من تا اینجا مقدمه چیدم تا
چی بگم؟ بحث ما تو این
ده جلسه چیه؟ مقامات حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها.
الان چه مقامی رو به نظر شما داریم بازش میکنیم؟
حضرت شریف شما چه مقامی از حضرت زهرا رو امشب
مقدمه چیدیم که بگیم جان؟
آفرین مقام حبیبیه ایشون.
حبی-- میگه حبیبه المصطفی.
ایشون حبیب خدا هم هست که شده حبیب رسول خدا.
مقام حبیبیه ایشون.
به به به.
او شده محمود. محمود همه او رو میستایند.
نگاه نکنیم یه مشت آدم جاهل که چه عرض کنم پستفطرت
دنیایی کثیف
اینها جلوی خانم رو گرفتن مثل ابر سیاهی که جلوی خورشید رو بگیره شدن.
که مثلا به خانم جسارت کرد.
تمام عالم حمد و ثناگوی فاطمه زهراست.
حتی حجج الهی. تا جایی که امام عصر میفرماید الگوی من مهدی مادرم فاطمه است.
آخه چی بگه انسان؟ نقشه راهه.
شوخی نیست. این مقام حبیب اللهیه.
کسی جز این نمیتونه. حالا این تا اینجا برای اینکه این مقام بهتر باز بشه یعنی چی؟
اینجا دوباره بحث رو ادامه بدم.
رو وسط بحث ما مقام رو معرفی کردیم حالا بحث رو.
اونجا که میفرماد مقام محمود،
مقام محمود ظاهراً یعنی ست-- میست-- او رو میستایند.
ستوده شدهست. درست شد؟
بر وزن مفعول. ستایش بر او واقع میشه.
خب به کجا رسیده که ستایش بر او واجب شده؟
به کجا رسیده؟ همه
عالمی که دارن حمد میکنند کسی رو که در مقام محموده اسم الله "وهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحیم".
در فس
فاطمی حضرت استاد
یه جملهای داره که در خصوص حضرت صدیقه طاهره و
حضرت امیر علیهم السلام که اون
امیرالمؤمنین رو نفس کل و عبد معرفی میکنه،
عقل کل و عبد معرفی میکنه و حضرت زهرا رو نفس کل
و ام. بعد میفرماید "وهرت الموجودات عنهما".
چرا "وهرت الموجودات عنهما؟"
چرا همه موجودها از او دو
ظهور کردن. اینو بذار کنار و هر عتل موجودات ان بسم الله الرحمن الرحیم.
یعنی امیرالمؤمنین بسم الله الرحمن الرحیمه.
یعنی فاطمه زهرا بسم الله الرحمن الرحیمه
و یعنی اونها محله.
یعنی اونها اسم جامعان، اسم اعظمان.
تمام اسماء در او تجلی کرده به نحو اتم.
یعنی اون مظهر حیاته. یعنی اون اراده کنه حیات میبخشه.
تعجب نکن امیرالمؤمنین نگاه به اون
جوونی میکنه که میخواسته با خنجر مولا رو بکشه،
با یه نگاه خنجر از دستش میفته.
تعجب نکن. اون مظهر اتم اسم ال،
الحیه به نحو امکانی البته نه همه حیات
اونجاست نه. مطلقاً خدا.
الحی خدا. اما حی امیرالمؤمنین هم هست.
الحی نه حی. تعجب نکن که اون یهودیه
وقتی شلوغی کوچه رو میبینه،
شنیدید قصهشو؟ میبینه که مولا رو بند انداختن دارن میکشن.
یادش میاد ماجرا رو که این آقامونه که در
قر، دروازه خیبر رو کند چگونهست که الان سکوت کرده.
این اراده کنه همه رو زمین و زمانو به هم میریزه.
میفهمه یه امر الهی پشت بستهست.
بعد حضرت نگاهش میکنه. میگن مولا همینطور که به ریسمان بسته بودنش
نگاه میکنه به این جوان یهودی میریزه به هم.
با یه نگاه مولا حیات پیدا میکنه.
یخرج المیت من الحی
و یخرج الحی من المیت.
از یه میت، حی بیرون میاره با یک نگاه.
چون همه حیات در او اسم الحی در او پیاده شده.
دارم یه نکتهای رو عرض میکنم مقام محمود رو.
چه کسی محمود میشه؟ حبیب الله.
شدت حب. يحبهم و يحبون.
بعد میشه ولی الله. ولی الله الاعظم هم تازه میشه.
شدت میگیره. این مقام محمود چیه؟
حضرت استاد علامه حسن زاده رحمة الله علیه هم در شرح فصوصشون هم در
شرح مصباح العنسشون هم در
شرح اسفارشون، من ندیدم جایی که ایشون اینو نگه.
فرمودن که اولا ولی الله مبین حقایق اسماء.
حقایق اسماء، نه علم فکری که ما داریم.
مبینه. حقایق اسماء چه در عالم تکوین، چه در عالم تشریع.
الان مثلاً کی میخواد برای من و شما مشخص کنه که گوشت کدوم حیوانا حرامه، کدوم حلاله؟
کدوم پرنده حرام گوشته، کدوم
حلال گوشته؟ فضله کدومشون نجسه، کدوم
پاکه؟ ماهیها کدومشون میشه خورد؟
همه اینها رو امام صادق فرموده.
برید کتاب توحید مفول رو بخونید
یک، یک نشانه داده. مثلا در بین پرندهها اون میفرماید اون تو، کسی، اون
پرندهای که تخمش مخروطی شکله مثل، مثل تخم مرغ.
مخروطیه. یه سر، یه طرفش پهنه، یه طرفش مثلاً باریکه.
این حلاله. این حلال گوشته.
مرغ رو میشه بخوری. اما اون پرندگانی که
دو طرفش گرده یک اندازه است، بیضیه اصطلاحا
اون حرامه. خب این مبین حقایق اسماءست که میتونه این رو مشخص کنه.
مطلقاً آنچه که در نظام طبیعت پیاده شده رو میدونه.
روابط رو میداند. لذا بر اساس
فقه که عمقه دیگه، عمیقه، فقهه،
فهم عمیقه. این یعنی اسماء رو میشناسه، حقیقت اسماء رو
و همچنین در تکوین نظام هستیم.
تعجب نکنین که با نگاه مولا اون جوون یهودی
ایمان میاره. محبت علی تو دلش میفته اون لحظه.
عجیبه و میره کمک کنه به مولا اون نانجیبا رو بزنه و میزننش با همون قلافی که
مادر مارو زدن اینو میزنن و
شهید راه امیرالمؤمنین زیر دست و پا
کشته میشه. تو اون وضعیهست.
این شدت چیه؟
پیاده شدن یک اسم الحی در امیرالمؤمنین نیست؟
حالا محمود این یک معنا.
معنای دیگهش فرمودن که
علم به احوال
اعیان موجودات.
علم به احوال
اعیان موجودات. الان ما یک عینی داریم، یک عینیتی داریم
و این عینیت ما، این شیئیت که صورت ما رو تشکیل میده، صورت نه این ظاهر ما.
این وجود ما، این موجودیت ما.
حالا چه از حیث ظاهر و باطن که یک وجود واحدیم، یه حالی هم داریم،
یه حالی داریم. یک کم و کیفی بالاخره یه حالی داریم
که این حال همون عین ثابت ما در صغرا ربوبی بوده.
زبان حال ما. از خدا چی میخواستی؟
همونجا پیاده شدی. خودت خواستی
تو این زمونه باشی، پدر و مادرت این باشن،
امامان و ائمهات این باشن.
خودت انتخاب کردی. خودت اشهد ان
علی اولی الله در اون عالم علست گفتی که الان اینجایی.
اگه نمیگفتی الان اینجا نبودی که.
فاطمه زهرا رو الگو از اونجا قرار دادی.
حالا اون پی، مقام پیادهسازیش چیه؟
اسماء و این علم به حقایق
عینیت اسماء و اشیا.
باز تق-- میشه همون به یک وجه دیگه.
حالا تقریبا هفده تا هجده تا شاید
اسم بر معنای فلسفه و حکمت دادن
که کسی که حکیم میشه و فیلسوف میشه
به مقام محمود رسیده. هرکس نسبت به اندازه وجودیش.
مثلا گم شده ما حکمته.
یه روایت داریم گم شده مؤمن حکمته.
یعنی همین. شما حقایق اسماء رو بدونی، بسنجی.
مثلا قاسم سلیمانی به نظر شما مظهر اشداء علی الكفار نشده بود؟
مظهر شدید القوی، شدید العقاب حضرت حق نشده بود؟
در حد اندازه خودش. نه که مظهر اتم که.
نه در حد خودش شده بود که
میترس-- بزرگان روزگار ازش میترسیدن.
مثل سگ ازش حساب میبردن.
متأسفانه. این یعنی این دیگه.
این پیاده شدن اسم به چی میگن بذارن در نظر شما؟
در ما چقدر پیاده شده؟ یا خدا رحمت کنه
حاجی ملا حسین قلی همدانی رو.
به نظرم در درس هشتاد و یک که مسباح العنس بود
که از حضرت استاد شنیدیم که این داستان رو به نقل از یکی از اساتیدشون
که شاهد این قصه بوده فرمودن.
حاجی ملا حسین قلی همدانی میشنیدید؟
خیلی هم جلالی بوده این بزرگوار، خیلی.
که مثلاً میگفتن تو کوچه از کوچههای
خب، اِممم نجف که میرفتن این فرمایش آقای قاضیه.
تو کوچه پس کوچههای نجف که میرفتن، میدیدن از تو کوچه
یه سری طلبه و آدمای معمولی و اهل علم و همه جور آدم داره میاد بیرون اما حالات عجیبی دارن اینا نزدیک حرم مولا.
هرکی یه طوره یکی اصلاً حالاتشون
میزان نیست، نامیزونن
از نظر ظاهر. یکی میخنده، یکی گریه میکنه، یکی تو سرش کن، یکی عمامه شو برداشته تلو تلو میخورن.
چه خبره؟ گفتند آقا از پای درس
حاجی ملا حسین قلی همدانی اومدن
بیرون. پادرم تو باش.
ایشون از نجف که میرفت به سمت کربلا انشاالله به زودی قسمت شما معرفت بریم.
میاومد دید تو راه یه مشت جوون
حالا بزل گو
به قول ما امروزه ما علوات مثلا ارازل به قول امروزیها.
دور هم جمع شدن تنبور و تنبک و نمیدونم چی و
میز-- دارن میزنن برای خودشون و
به قول امروزیها خوشن. یعنی این از سر القدر اونا تشخیص داد.
زبان حالشون رو دید. آگاه بود به حقیقت
وجودی اونها که اینها جوانهای
پوک نیستن. مثل یک مثلاً دانه پوک گندیده کپک زده نیستن.
غبار رو دلشونو گرفته. اینا فطرتشون سالمه.
اینا یه نفس بهشون بخوره کار تمامه.
اما کیو میخواد؟ یه صاحب نفس.
یه کسی که اسم حیه الهی درش تا حدی پیاده شده که بتونه احیا کنه.
مثال دارم میزنم متوجه بشین
که ولی الله شدن یعنی چی.
رفت سمت اونا گفت آقا،
آقا شما اونجا بفرمایید
من با اینا کار دارم. رفت
نشست قاطی. فکر کنید الان
حالا مثال ضعیفیه خوبم نیست.
چه کنم حالا به ذهنم اومد مثلاً
چه کنیم؟ یه عالم مثلاً فرهیخته
عارف یا مثلاً یه علمه حسنزاده رفت نشست سر چهاراه نواب بین یه مشت آدمی که
تنبک و تن، تنبور
و تار و اینا دستشون رو دارن میزنن و خوشن.
شما تعجب نمیکنین؟ رفت جالبه بهشون گفت
بخونید. اینا همه خودشونو جمع کردن.
اوخ، اوخ حجاج تشریف آوردن.
گرفتن همون به قول امروزیها.
سحَبش اومد. ها؟
اومدن خودشونو جمع کنن گفت بخونید، بخون.
ما هم دلمون تنگه میخوایم بشنویم.
بخونید عجب. اونا گفتند نه ما چرا بخونیم؟
شما بفرمایید بخونید. شما بخونید.
ایشون شروع کرد خوندن برای اینا.
ملا حسین قلی همدانی.
اصلاً این نفس ما چند نفر رو به سمت امام عسکشون برده؟
ما با چند نفر حرف زدیم دلشو لرزوندیم، برش گردوندیم یا همش دف کردیم؟
اتفاقاً همش آدما رو پرت کردیم بیرون از دایره عشق.
از سر سفره اهل بیت. احیا؟
پاشو طلبم. شروع کرد براشون
ابیات امام نهم، امام جواد علیه السلام در مذمت دنیا، بیوفایی دنیا.
براشون خوندن و اینا هی گوش دادن، گوش دادن، گوش دادن.
دیدن همه، همه دیدن دارن
از گوشه چشم این جوونا متحیر دارن خوندن
حاجی ملا حسین قلی همدانی رو.
حالا دایره و تنبک و تن چیچیا اینا دستشونه.
میبینن که یک یک اینا از دستشون افتاد و اشکها جاری شد و
بعد ملا حسین قلی همینجوری داره میخونه ابیات امام نهم رو.
این نفس از امام نهم به ایشون رسیده، تو اون ابیات جمع شده.
چطور قرآن میخونی منقلب میشی اما هزار و یک کلمه دیگه میخونی تأثیری نداری؟
این حقیقت پشت پردشه.
آقا به گریه افتادن. افتادن به پای حاجی ملا حسین قلی.
آقا شما کجا بودی؟ کجایی؟
کجا میری؟ گفت خداحافظ شما.
نه ما رو هم با خودت ببر.
راه افتادن دنبال حاجی ملا حسین قلی.
از عینا که به شما عرض میکنم
هست هنوز صوتش هست. حضرت استاد
میفرمودن که همه اینها منقلب شدن،
عوض شدن، توبه کردن و از مریدان پروپاقرص و طلاب حوزه علمیه
ملا حسین قلی همدانی شدن.
یه مشت رقاص و چه میدونم جوون اینطوری.
این فطرت یه نفس میخواد بزنی این غبارها بره کنار.
ببین چه میکنن. رهبر فکر میکنه رو احساس و عواطف فقط میگه آخ قربون این جوونها برم.
بچههای خودمونهند. بچههای مملکت خود--
نه از بر اساس اعتقادات اینچنینیش میگه.
یه نفس بزنه تمامه.
همین جوونای ما بهترینها میشن.
که الان نمیدونم بیست میلیون چقدر اسم نوشتن تقریباً رسید دیگه که برای غزه و فلسطین بخوان برن.
تو اوج مشکلات اقتصادی و مسائل اینچنینی.
حاجی ملا حسین قلی همدانی
به رشحی از مقام حبیبیه فاطمیه زهرا رسیده بود.
چون حبیب خدا شد
به مقام محمود رسید. خامدش شدن ملائکه.
همه اشیا به کمکش اومدن.
صوت، صوت کم مسموعه شنیده شدهس،
مادهس. داره میخونه ماده به گوش اونا میرسه، عوضشون میکنه.
همه کمکش میدن. السلام علیکم و رحمة الله و برکاته آخر نمازو که میگه ما میگیم آخیش تموم شد،
اون به تمام اشیاء نظام هستی داره سلام میده لذا همه اشیا کمکش میکنن.
اینا یک رشهای از مقامات حضرت زهراستها.
مقام چی؟ سر سفره چه مقامی امشب نشستیم؟
حبیبیهی حضرت زهرا.
حالا او چه نفسی داره.
اون یه خرما به سلمان خورونده.
الله اکبر. یه خرما تنها کسی که مستقیم از حضرت زهرا خرما خورده حضرت سلمانه.
ما افتخار میکنیم ایرانیها از نسل ایشونیم.
یه خرما دهان سلمان گذاشته ببین چه کرده.
یه ایران پشتشه. همهی ما آزاد شده اون خرمای زهراییم که به دنـ- بدنه به دهان سلمان گذاشت.
شیرینی اون خرما ما رو الان اینجا نشونده.
ذکر زهرا برای ما شیرینه چون از دست زهرا نوشید اون خرما رو.
اینا حقایقه. صرفا عواطف نیست.
لذا میگه این هیئت انگار گم شده.
هر هیئتی که سفره حضرت زهرا-- اصن گم شده تو انگار پیدا میکنی.
مثل بچهای که میره تو آغوش مادرش.
چه مقامی داره این خانم.
بابا امام زمان شانش و شانیتش تدبیر نظام هستیه.
شوخی نیست. چنین کسی به حضرت زهرا متوسله.
برای تدبیر نظام هستی.
بعد من و تو گرهمون چیه آخه؟
اصن گره کور چیه؟
اصن قابل احصا در کنار
اون مقام حبیبی حضرت زهرا نیست.
اراده کنه کار تمومه.
پس بسپر به خودش. خودتو بسپر به خودش.
اگرچه دیر اومدیم خودمون رو بسپاریم.
دیر شد. دیر کردیم.
جلسه قبل
جلسه بعد