یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
هدیه به حضرت حجت و سرِّ مستودع در زهرا
یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله علی کل نعمة و أسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. هدیه به پیشگاهِ حضرت حجت — أرواحنا له الفداء — در ساعاتِ پرفضیلتِ شعبان؛ عزیزِ زهرا هر کجا هستند حالشان خوب باشد و از سلالهشان ما را دعا کنند.
با اجازه از استادِ عزیز حضرت آقای رنجبر، مقدمهٔ این سه جلسه پیرامونِ حضرت حجت است؛ جایی که عقاب پر بریزد از پشهٔ لاغر چه خیزد؛ ما کجا سخن از آن سرِّ الله. لکن راه ورود از سفرهٔ فاطمیهٔ مسجد بلال گشوده شد؛ هر روز یک مقام از صدیقه بیان شد تا پل به ولایتِ کلیهٔ امام عصر زده شود. سخن گفتن از سرِّ الله جز از بابِ اشاره و عجز نیست؛ اما تکلیفِ معرفیِ مقامات باقی است. لکن چون پنج عصرِ بهشتی مهمانِ سفرهٔ نمازگزارانِ مسجد بلال در فاطمیه بودیم و هر روز یکی از مقاماتِ خاصِ صدیقهٔ طاهره بیان شد، مقدمهٔ ورود به مقاماتِ باطنیِ ولایتِ کلیهٔ امام عصر را نیز اشارتاً به یکی از مقاماتِ خاصِ حضرت زهرا میگذاریم. یکی از آن مقامات مقامِ سِرّیهٔ ایشان است. در رابطه با این بزرگوار چه هست که سر نباشد؟ از نوعِ انشاء و آفرینش و خلقتِ نوریه — حوراء الانسیه — تا وضعِ حمل و دورانِ حمل توسطِ حضرت خدیجه؛ ازدواج با امیر؛ حملِ حسنین؛ علمی که ارزانی شد؛ صحیفهٔ فاطمیه؛ مقامات و مدارج و معارج و عبادات؛ حضرت محسن؛ هر کجا دست میگذاری سر است. لکن آنچه بزرگانِ اهلِ معرفت بیشتر انگشت گذاشتهاند سر المستودع فیها است. در صلواتِ منسوب به خانم اللهم صل علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها اگر صلوات بفرستی بعدد ما أحاط به علمک؛ و اگر حالتِ دعا بدهی اللهم إنی أسألک بفاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها اینجا تمام میشود. این سر المستودع چیست؟ بعضی به علمِ خانم اشاره کردهاند؛ بعضی به حجتالله بودن بر بقیهٔ حجج — نحن حجج الله علی خلقه و جدتنا فاطمة حجة الله علینا؛ بعضی به حضرت محسن. اما غالباً فرمودهاند این سرِّ مکنونِ مخزون در وجودِ صدیقه کسی نیست جز آن حقیقتِ پنهان که پیرامونش سخن میگوییم: حقیقتِ وجودیِ حضرت اباصالح المهدی سلاماللهعلیه. خلقتِ نوریهٔ حوراء الانسیه سر است؛ حملِ خدیجه سر است؛ ازدواج با امیر سر است؛ حملِ حسنین و علمِ ارزانیشده سر است؛ صحیفهٔ فاطمیه و مدارج و معارج و عبادات سر است؛ حضرت محسن سر است. بزرگان نامبهنام یادداشت شدهاند که هر یک چه گفتهاند؛ فرصتِ تنگ اجازهٔ نام بردن نداد. صلوات اگر صلوات باشد بعدد ما أحاط به علمک؛ اگر دعا باشد تا السر المستودع فیها تمام میشود.
ظاهر و باطن در حدید و در همهٔ نظام
مقدمهٔ دوم: در بافتِ عالم و چینشِ نظامِ هستی هرچه موجود است ظاهری دارد و باطنی، سری و علنی، آشکار و خفی. خودِ خدای منان مستثنی نیست. در آیهٔ سومِ سورهٔ حدید — از غررِ آیات — خود را معرفی کرده. ملاصدرا در خاطرات میگوید وقتی به روایتی رسیدم که خدا چون میدانست در آخرالزمان عقولی خواهند آمد برتر که وزنِ معارف را بیشتر میکشند، سورهٔ توحید — شناسنامهٔ خدا — و شش آیهٔ اولِ حدید را ذخیرهٔ عقولِ آخرالزمان کرد، به گریه افتادم؛ پیش از دیدنِ روایت در اینها بسیار تأمل میکردم. اشکِ شوق بود؛ چون پیش از روایت همان شش آیه و توحید مشغولش کرده بود و روایت مهرِ تأیید زد. پیامبر فرمود نوزاد که آمد همان دم شش آیهٔ اولِ حدید را در گوشش بخوانند و بدمند؛ پدر اگر کند بهتر است. اسرارش بسیار است. گوینده بیش از هزار جلسه نزدِ حسنزاده بوده و تقریباً همه به آیهٔ سومِ حدید اشارت داشتهاند. پیامبر فرمودند وقتی نوزاد به دنیا آمد همان اول در گوشش این شش آیهٔ اولِ حدید را بخوانید و بدمید؛ پدر مخصوصاً اگر بهتر این کار را بکند. گوینده بیش از هزار جلسه از علامه حسنزاده بهره برد؛ غالباً تصریحاً یا تلویحاً اشاره به آیهٔ سومِ حدید داشتند:
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیزی داناست.
خدا خود را هم الظاهر معرفی میکند هم الباطن؛ یک وجودِ باطنی و یک وجودِ ظاهری؛ بر اساسِ توحیدِ قرآنیِ صمد — الذی لا جوف له — صمد همهجا را پر کرده: هو معکم أینما کنتم. این ظاهر همان ظهورِ باطن است؛ یک وجودِ واحد؛ آنچه در نشئهٔ طبیعت میبینیم ظهورِ آن باطن است؛ غیب ظهور کرده شده این نشئات؛ یکیاش نشئهٔ طبیعت است: و لقد علمتم النشأة الأولی. روایتِ مبسوطِ پیامبر دربارهٔ ظاهر و باطن و حد و مطلعِ قرآن لایهلایه ظرفیت میسازد تا برسد به هفتاد هزار معنا برای هر حرف؛ این همان منطق است که در اشیاء و در انسان و در سرِّ الله جاری است.
قرآن نیز ظاهر و باطن دارد. پیامبر فرمودند قرآن ظاهر دارد، باطن دارد، حد دارد، مطلع دارد؛ در روایتی دیگر هر حدش مطلع دارد؛ هر ظاهرش باطن، هر باطن حد، هر حد مطلع؛ تا آنجا که هر حرف از قرآن هفتاد هزار معنا دارد. پس آیات — آسمان و زمین و اختلافِ شب و روز برای اولی الالباب — همه ظاهر و باطن دارند؛ انسان نیز آیه است. راهِ باطنِ اشیاء وقتی روشن میشود که سرِّ اللهِ عالم ولی عصر شناخته شود؛ مادر سرِّ سر است. آیاتِ الهی — إن فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لأولی الالباب — همه ظاهر و باطن دارند؛ حتی انسان آیهٔ الله است. برای رسیدن به باطنِ اشیاء راه داریم. وقتی متوجه میشویم سرِّ اللهِ این عالم — چه در نشئهٔ ظاهر چه باطن — حضرت ولی عصر است، متوجه میشویم هیچ راهی برای ارتباط با باطنِ عالم نیست جز از طریقِ امام عصر؛ چون او سرِّ الله است. البته مادرشان زهرا سرِّ سرِّ عالماند. حتی اسمِ حضرت را کامل نباید گفت؛ مقطع: میم ها میم دال؛ این خود یک سر است. کتابهای ظاهر — نجم الثاقب، مهدی موعود، مکیال المکارم، موسوعة مهدویه، عبقری الحسانِ نهاوندی که بزرگان به عظمتش سخن گفتهاند — از ولادت و علائم و غیبت و نواب و یاران و رجعت میگویند. باطنِ ولایت کمتر قلم خورده. پیامبر ظاهرِ نبوت و ولایتِ تشریعی را از باطنِ ولایتِ تکوینی جدا کرد؛ به علی فرمود با من ظاهر بودی و با انبیای پیشین باطن. بدنِ ما انزلِ ظهور است؛ باطن را باید با اقرأ کتابک خواند.
ظاهرِ ولایت و باطنِ ولایت؛ نبوت و ولایت
کتاب پیرامونِ ظاهرِ ولایت و اشخاص و یادگارِ آخرینِ حضرت زهرا که امام عصر است زیاد است: نجم الثاقب، مهدی موعود، مکیال المکارم، موسوعة مهدویه، عبقری الحسانِ شیخ علیاکبر نهاوندی. اما پیرامونِ باطنِ ولایتِ امام عصر — او سرِّ الله — کمتر سخن گفته و قلم زده شده: ولادت، علائمِ ظهور، غیبتِ صغری و کبری، نواب، یاران، اوضاعِ زمانِ ظهور، رجعت الی ما شاء الله؛ اما باطن کمتر. بعضی آن سرِّ مخفی در مادر را گرفتهاند ولایتِ امام عصر. این ولایتِ کلیه بر اساسِ روایتی که پیامبر فرمود من یک ظاهر دارم — نبوت، ولایتِ تشریعی — و یک باطن — ولایتِ تکوینی؛ و به امیرالمؤمنین فرمود یا علی خدا خبر داد که تو با من ظاهر بودی و با انبیای پیشین باطناً بودی. بحثِ ظاهر و باطن همهجا هست؛ خودِ انسان هم ظاهر و باطن دارد؛ بدن انزلِ مراتب است و از باطن بیخبریم؛ باید اقرأ کتابک کتابِ خود را بخوانیم. امروز در مقدمه میمانیم تا فردا و پسفردا باز شود. پس امام عصر سرِّ الله است و باطنِ عالم؛ اگر کسی بخواهد به باطنِ عالم راه یابد راهی جز امام عصر ندارد.
نماز شب، ربّ، و مقامِ محمود
آیهای از اسراء — اگر اشتباه نشود هفتاد و نه:
«وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَىٰ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا» (اسراء/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پاسی از شب را به آن بیدار باش نافلهای برای تو؛ باشد که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برانگیزد.
اشاره دارد به نافلهٔ نیمهشب و آثارِ نماز شب. بزرگان بسیار بر این «ربّک» حرف زدهاند؛ مانند اقرأ باسم ربک؛ ربی الأعلی؛ ربی العظیم. پروردگارِ خودت؛ همهٔ ارباب در طولِ هماند. ربِّ مطلق حضرت حق است؛ وحدتِ حقیقیِ مطلقه؛ در طول واسطهٔ فیض ربِّ بعدی که به یک معنا ربِّ صمدی است؛ در فاطمیه گفته شد صادرِ اول بود؛ اول چیزی که از خدا صادر شده نفس الرحمن که کلماتِ وجودیِ نظام را ایجاد کرده؛ همینطور پایین اربابِ متعدد؛ الحمد لله رب العالمین ربِّ کلی؛ تا برسد به مربی که در انزلِ مراتب هم رب است. در سلسلهٔ طولیِ پرورشِ موجودات کسی که ما را به مقامِ محمود میرساند بر اثرِ مداومت بر نیمهشب ربِّ ماست. این بحثِ رب بعداً چند منبر میخواهد.
آثارِ نماز شب: باطنت چنان تجلیِ حق ظهور میکند که در ظاهرت اثر میگذارد؛ شدتِ وجودی پیدا میکنیم؛ اسمِ الله اثر میگذارد؛ ظهورش نور است؛ چهره نورانی میشود؛ رزق زیاد، عمر طولانی، خوشعطر، جسم سالم — انزلِ مراتب — تا برو بالا تعالی؛ تا جایی که هفده معنایی که حکما از جمله علامه حسنزاده برای مقامِ محمود گفتهاند: باطنِ اشیاء برای تو آشکار میشود. راهِ ارتباط با باطنِ عالم امام عصر است؛ پس رمز فاش شد: باطنِ اشیاء اگر بر اثرِ مقامِ محمود در سحرها آشکار شود، باطنِ ولایتِ امام عصر نیز دستنیافتنی است الا با سحر — بیداریِ شب نه سحرِ جادو. سمتِ جو و سحر و خلوت و ذکر به دوام ناتمامانِ جهان را کند این پنج تمام. کسی که اهلِ سحر شد میتواند به قدرِ سعهٔ وجودیاش — أنزلنا من السماء ماء فسالت أودیة بقدرها — فیضِ حق علیالدوام نازل است؛ ظرفِ اولیاء دریاست ظرفِ ما پیاله. بر اثرِ استمرارِ سحر و نماز شب میتوانی به سرِّ الله برسی به قدرِ اندازهٔ خودت؛ قطرهای از دریای لایتناهیِ ولایت بچشی. اگر آگاه به سرِّ الله شدی آن موقع ولایت داری؛ با دم زدن نیست.
روایت از امام رضا در عیون أخبار الرضا تکاندهنده است؛ باید با آبِ طلا نوشت: محبتِ ما آل الله بدونِ عمل سودی ندارد و عمل بدونِ محبتِ ما سودی ندارد. پس اگر از طریقِ عمل — که سرش سحر است — به قدرِ وجود به مقامِ محمود برسد همان مقدار سرِّ الله را درک میکند؛ آن ادراک از امام عصر مقام و جایگاه و مقامِ مستقر اوست؛ به یک معنا لقاء الله اوست. برای فهم کلمهٔ فی معنی لقاء الله از کلمات مکنونهٔ فیض را بخوانید. محبتِ آل بدونِ عمل و عمل بدونِ محبت سود ندارد؛ روایتِ عیون را باید با آبِ طلا در هیئتها نصب کرد. سحر و خلوت و ذکرِ مدام از ارکانِ تمام کردنِ ناتمامان است. آب از آسمان میآید اما در هر وادی به قدرِ جدولش؛ فیضِ اولیاء و فیضِ ما یکی است ظرف فرق میکند.
ایاب الخلق الیکم و پرهیز از انتصابهای بیعلم
در جامعهٔ کبیره به اهلبیت میگویید ایاب الخلق إلیکم. مگر انا لله در قوسِ نزول و انا إلیه راجعون در قوسِ صعود نیست؛ ضمیرِ إلیه به الله میخورد؛ همه به سمتِ الله در حرکتاند. چگونه در جامعه امام هادی یاد دادهاند ایاب الخلق إلیکم؟ آن سرِّ نظامِ هستی است. هر مقدار امام زمان را از جهتِ باطنی درک کردی — راهش گفته شد — همان مقدار رتبه گرفتهای و آن مقامِ لقاء تو با ربِّ خودت است. ربِّ هر کس به میزانی که با امام عصر ارتباط برقرار کرده معنا پیدا میکند. عالم به سمتِ مهدیِ فاطمه در حرکت است؛ او سرِّ الله است.
علامه چقدر تشر میزند چرا هر چیزی را به امام عصر ربط میدهید؛ قصهٔ جزیرهٔ برمودا و کتابهایی که نوشتهاند؛ از جهتِ علمی بررسی شده؛ فرقِ قطبِ مغناطیسی و جغرافیایی؛ کوههای مغناطیسی؛ اشتراکِ لفظی با مهدیای دیگر در تاریخ. چرا هر چیزی را بدونِ علم به سرِّ اللهِ نظام انتصاب میدهید؛ رهبر بارها تأکید کردهاند تعویل نکنید. مقامِ ابدال بعد از اوتاد: چهار اوتاد گرداگردِ امام عصر واسطهٔ فیضاند؛ حلقهٔ دوم ابدال — در عدد پنجاهویک یا پنجاهوسه گفتهاند — کسانی که میتوانند بدلِ انشایی از خود بفرستند در سراسرِ دنیا به فریادِ گمگشتگان: أشددنا بالطریق یرحمکم الله. بسیاری که مدعیاند امام عصر را دیدهاند ابدال را دیدهاند؛ شأنِ آقا بالاتر است.
در شرحِ مصباح الانسِ ابنفناری — حدودِ جلسهٔ نود و شش — علامه میفرماید در قرآن تصریح است حضرت سلیمان آصف بن برخیا وصی خود را مأمور کرد تختِ بلقیس را بیاورد؛ هفتاد و دو حرف اسمِ اعظم یک حرفش پیشِ آصف بوده بقیهاش پیشِ ما؛ بلکه اسمِ اعظم خود ماییم؛ او رشحهای داشت. چرا آصف نه خودِ سلیمان؟ شأنِ او اجل از این است. مثل آنکه پیشِ پروفسورِ سمعی وقت بگیری و بگویی فقط یک آمپول بزن سردرد دارم؛ چه جسارتی. اینکه فرمودهاند نمکِ غذا و بندِ کفش را هم از ما بخواهید یعنی بدانید واسطهٔ فیض ماییم؛ وگرنه شأن اجل است. علامه شعرانی فرمود مطلقِ آنچه از حضرت حق گرفتم از عبدالعظیم حسنی در تهران گرفتم و هر حاجتی رفتم مشهد از امام رضا نگرفتم؛ شأنش اجل است؛ نظامِ هستی را مدیریت میکند. امام عصر شأنش اجل از حرفهایی است که بافتهایم و به او نسبت دادهایم. اوتاد چهار نفرند گرداگردِ حضرت؛ ابدال حلقهٔ دوماند و بدلِ انشایی میفرستند؛ أشددنا بالطریق یرحمکم الله توسل به راه است اما دستِ ظاهر غالباً ابدال است نه خودِ سرِّ الله. آصف یک حرف از اسمِ اعظم داشت؛ سلیمان او را فرستاد چون شأنِ نبی اجل از آن کارِ جزئی بود. تشبیهِ پروفسورِ سمعی و آمپولِ سردرد همان جسارت است که حاجتِ جزئی را مستقیم به اعلی بکشی بیآنکه سلسله را بشناسی.
نهج الولایه و دعا
زوری که امروز زده شد در این مقدمه این بود که جایگاهِ آقا خیلی أخص و أشرف است؛ بعد انشاءالله دو تا از مقاماتِ امام عصر. دهها بلکه صدها مقامِ باطنی دارد؛ دو تایش نمونه در دو جلسهٔ بعد. هر جلسه یک کتاب معرفی میشود: نهج الولایهٔ علامه حسنزاده را بخوانید؛ جزوهای نه چندان قطور اما کثیر الفروع؛ فقط مقدمهٔ یکصفحهایاش سی شبِ رمضان میطلبد. روحش شاد. زورِ امروز تفهیمِ أخص و أشرف بودنِ جایگاه بود تا دو جلسهٔ بعد دو نمونه از صدها مقامِ باطنی باز شود. دعا برای فرج و برای آنکه عصای حضرت دعایگوی جمع و رهبر و غزه و رفح و پدران و نسلِ بعد باشد. دعا: اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا به حرمتِ ولی عصر عصای حضرت را دعایگوی جمع و متعلقان و رهبر و نظام و مردم و مردمِ غزه و فلسطین و رفح و پدران و مادران و نسلِ بعد قرار بده. اللهم اغفر و ارحم من یقرأ الفاتحة مع الصلوات. آمین.
تفصیلِ ربوبیتِ طولی و سعهٔ وجودی
همهٔ ارباب در طولِ هماند. ربِّ مطلق حضرت حق است؛ وحدتِ حقیقیِ مطلقه. در طولِ این، واسطهٔ فیض که ربِّ صمدیاش خواندهاند؛ در ایامِ فاطمیه گفته شد همان صادرِ اول است؛ نفس الرحمن که کلماتِ وجودیِ نظام را ایجاد کرده. همینطور پایین میآید تا مربیِ انزل که به یک معنا رب است. آنکه با مداومت بر نیمهشب ما را به مقامِ محمود میرساند در این سلسله ربِّ ماست. این بحث بعداً هفتهشتده منبر میخواهد.
آثارِ نماز شب از ظاهر تا باطن زنجیره است: نورِ چهره، افزایشِ رزق، طولِ عمر، خوشعطر شدن، سلامتِ جسم — اینها انزل است — سپس تعالی تا آشکار شدنِ باطنِ اشیاء. هفده معنا برای مقامِ محمود نزدِ حکما و علامه حسنزاده آمده؛ یکیاش همین گشودنِ باطن است. اگر امام عصر را شیء بگیریم — و خدا خود را در جایی شیء نامیده و علامه گفته الاسماء را بردار الاشیاء بگذار — باطنِ ولایتِ او نیز جز با سحر دست نمیدهد. فیض علیالدوام میبارد؛ أنزلنا من السماء ماء فسالت أودیة بقدرها؛ ظرفها فرق میکند. ولایت با دم زدن نیست؛ با عملِ سحری به قدرِ سعه است که سرِّ الله چشیده میشود و آن چشیدن مقامِ مستقر و لقاء است. کلمات مکنونهٔ فیض در معنی لقاء الله را باید خواند.
ایاب الخلق إلیکم در جامعهٔ کبیره با انا إلیه راجعون جمع میشود وقتی بفهمی سرِّ رجوع همان سرِّ الله یعنی امام عصر است. عالم به سمتِ مهدیِ فاطمه میرود. انتصابِ هر حادثه به او بدونِ علم — برمودا، ناپدید شدنِ کشتی و هواپیما، قطبِ مغناطیسی در برابرِ جغرافیایی، اشتراکِ لفظی با مهدیای در تاریخ — همان است که علامه تشر میزند و رهبر از تعویل نهی کرده. ابدال بدلِ انشایی میفرستند؛ بسیاری مدعیان آنان را دیدهاند نه خودِ حضرت. سلیمان شأنش اجل از آوردنِ تخت بود؛ آصف را فرستاد؛ یک حرف از هفتاد و دو. نمک و بندِ کفش را از ما بخواهید یعنی واسطهٔ فیض را بشناسید نه آنکه شأن را پایین بیاورید. شعرانی از عبدالعظیم میگرفت نه از رضا در هر حاجتِ جزئی؛ چون شأنِ رضا مدیریتِ نظام است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.